« فهرست دروس

درس خارج اصول استاد محمد محمدی قایینی

97/09/05

بسم الله الرحمن الرحیم

رابطه استصحاب با استصحابي ديگر /تطبيقات تعارض غير مستقر /تعارض ادله

 

موضوع: رابطه استصحاب با استصحابی دیگر /تطبیقات تعارض غیر مستقر /تعارض ادله

خلاصه مباحث گذشته:

مرحوم آخوند در لحاظ نسبت بین استصحاب و غیر آن ، در چند مرحله بحث کردند : مرحله اول نسبت بین استصحاب و سایر اصول عملیه است که مستوفی گذشت . محصّل کلام ایشان در آن مقام « ورود » استصحاب بر سایر اصول عملیه بود و نتیجه یکی از بیان هایی که ما تقریب کردیم ، « حکومت » شد ( البته در این بحث بیانات متعددّی گذشت ) . مرحله دوم لحاظ نسبت میان دو استصحاب است که در بعضی از شقوق بحث مهمی است . مرحوم آخوند نسبت به تنافی دو استصحاب تشقیقی کرده اند که نتیجه ی آن شکل گیری سه قسم است با شئونی خاص .

1قسم اوّل تعارض دو استصحاب : تنافی به جهت تضادّ اتفاقی

قسم اول از تعارض دو استصحاب این است که معنای تعارض عدم امکان عمل به هر دو استصحاب و جمع میان آن دو در مقام عمل باشد ، بدون علم اجمالی به انتقاض حالت سابقه در هیچ یک . در این قسم مجرای استصحاب دو امر متضادّ است که تضادّ آن ها اتفاقی است ( و به همین دلیل علم اجمالی حاصل نمی شود ) مثل استصحاب وجوب حفظ جان « زید » و استصحاب وجوب حفظ جان « عمرو » که مکلّف در زمان شکّ تمکّن از جمع بین آن دو حفظ ندارد .

بین این دو حفظ جان همیشه و در حدّ نفسهما تضادّی نیست بلکه این تضادّ اتفاقی است و در ظرف استصحاب وجود دارد . تمکّن نداشتن مکلّف در این قسم به لحاظ تضادّ دائمی نیست و به همین جهت اگر زمان غرق این دو نفر متفاوت بود ، استصحاب وجوب حفظ نفس هر دو بدون هیچ تزاحمی جریان داشت . عبارت « حدث بینهما التضادّ فی زمان الإستصحاب »[1] که مرحوم آخوند ذکر کرده اند ناظر به همین نکته است و در مقابل « المتضادّین دائما » می باشد ؛ چون ما می دانیم جعل شرعی وجوب برای ضدّینی که تضادّ آن ها دائمی باشد ، معقول نیست و داخل در باب تعارض می باشد زیرا جعل واجبی که هیچ گاه تمکّن از امتثال آن وجود ندارد ، امکان پذیر نیست .

1.0.0.0.0.1حکم قسم اوّل : تزاحم دو استصحاب

پس در قسم اول تنافی و عدم امکان عمل به هر دو استصحاب به لحاظ علم به کذب أحدهما نیست بلکه به لحاظ عجز مکلّف از عمل به دو استصحاب در ظرف شکّ و جریان استصحاب است . حکم این قسم حکم واجبین متزاحمین است ؛ یعنی هر دو استصحاب جاری اند و هر وظیفه ای که مکلّف در مواجهه با دو واجب متزاحم ( و نه متعارض ) دارد ، این جا هم جاری است . پس اگر ملاک آن دو مساوی باشد ، مکلّف مخیّر است و اگر یکی از آن ها أهمّ باشد ، مقدّم می شود . این جا تعارض میان دو استصحاب محکّم نیست و حکم به تعارض و سپس تساقط آن ها نمی شود ، بلکه حکم به دو تزاحم دو واجبی می شود که مدرک وجوبشان ، استصحاب است .

1.0.0.0.0.2تذکر : عدم تعارض دو استصحاب

این قسم از موارد تعارض استصحابین نیست ولو این که مکلّف تمکّن از جمع در مقام امتثال ندارد ( و لذا در این زمان جعل هر دو برای مکلّف ممکن نیست ) ؛ چون تنها مانع « عجز مکلّف » در مقام عمل می باشد و این ضابطه ی تزاحم است . هر گاه وجود دو خطاب ثابت شود که تضادّشان و قصور مکلّف از جمع میان آن دو اتفاقی باشد ، تزاحم صدق می کند ؛ و در صدق این ضابطه فرقی نیست که دو خطاب ، اماره باشند و یا هر دو استصحاب .

همانگونه که امر به وجوب حفظ « زید » و امر به وجوب حفظ « عمرو » که مستفاد از انحلال اطلاق وجوب حفظ نفس محترمه : « مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ‌ بِمُسْلِم‌ »[2] هستند ، ثبوت دارند و متزاحمند ( یعنی تنها مانع قصور مکلّف است و اگر این قصور نبود امتثال هر دو واجب بود ) ؛ دو وجوبی که نتیجه انحلالِ اطلاق خطاب « لا تنقض الیقین بالشکّ » هستند ( یعنی وجوب فعلی آن ها مشکوک می باشد و با جریان استصحاب ثابت شده ) هم متزاحمند . اگر احراز وجوب فعلی یک طرف وجدانی باشد و طرف مقابل استصحابی ، باز هم تزاحم وجود دارد و تفاوتی ندارند ؛ تفاوتِ سبب احراز مدخلیّتی در تحقّق تزاحم ندارد و حتّی موجب رجحان یک طرف بر دیگری هم نمی شود .[3]

2مناقشه : توقّف قول به تزاحم بر جمع القیودی بودن اطلاق

ما در این کلام مرحوم آخوند مناقشه داریم وبعدا تفصیلا بیان می کنیم ؛ اما اجمالا باید بگوییم این کلام مرحوم آخوند ( که شبیه فرمایش ایشان در مورد جریان اصل مثبت در موارد لوازم خفیه و جلاء ملازمه است ) برای جریان احکام تزاحم ، موقوف است بر این که اطلاق دلیل استصحاب جمع القیودی باشد . در مقام اگر برای جریان استصحاب دلیل خاصّ داشتیم ، مشکلی در بین نبود و تزاحم به وجود می آمد اما اگر جاری شدن استصحاب منوط به اطلاق دلیل آن باشد ، بیان ایشان مشکل است و این که اطلاق دلیل شامل چنین موردی هم شود ، محلّ مناقشه است .

3قسم دوّم و سوّم تعارض : علم به کذب یکی از دو استصحاب با فرض وجود یا عدم سببیّت

بحث در قسم اوّل که منشا عجز مکلّف از عمل به دو استصحاب ، تضادّ اتفاقی آن هاست ؛ به پایان رسید . اما در دو قسم دیگر مکلّف امکان عمل به هر دو استصحاب را ندارد از باب اینکه آگاه به کذب أحد الإستصحابین است ؛ حال یا بین دو استصحاب سببیّت وجود دارد و یا خیر . مثال برای قسم دوم – یعنی قسمی که عمل به دو استصحاب ممکن نیست و علاوه بر آن علم به کذب أحدهما هم وجود دارد ( یعنی تعبّد به یکی با تعبّد به دیگری منافات دارد اما نه به خاطر عدم تمکّن مکلّف ، بلکه به دلیل علم او به کذب یکی از دو استصحاب ) با فرض سببیّت یکی برای دیگری – استصحاب نجاست ثوب مغسول به آب مشکوک الطهاره ای است که مسبوق به طهارت می باشد . در این جا از یک طرف استصحاب نجاست ثوب جاری است و از جانب دیگر استصحاب طهارت آب جریان دارد ، و تعبّد به هر دو ممکن نیست ؛ شک در یکی ( یعنی شک در نجاست ثوب بعد از غسل ) هم مسبّب از شک در دیگری ( یعنی شک در طهارت آب ) می باشد . قسم ثالت آن است که دو استصحاب تنافی دارند و علم به کذب أحدهما هم داریم اما دو استصحاب هیچ سببیتی ندارند ؛ مانند این که علم تفصیلی به نجاست سابقه دو ظرف و علم اجمالی به تطهیر یکی از آن دو داشته باشیم ، که در این حال استصحاب نجاست هر دو جاری است اما به دلیل وجود علم اجمالی ، منافات دارند .

4حکم قسم دوّم : تقدم استصحاب سببی

در قسم ثانی اجماعا استصحاب در سبب جاری است و استصحاب مسبّبی جاری نیست ؛ مشهور اصولیین و مرحوم شیخ دلیل آن را حکومت اصل سببی بر مسبّی می دانند اما مرحوم آخوند قائل به ورود هستند ، نظیر آن چه در مورد ورود امارات بر استصحاب بیان کردند . قبل از ورود به بحث باید تذکر دهیم این که مدرک هر دو استصحاب یک دلیل است ، منافاتی با ورود یا حکومت یکی بر دیگری ندارد و به صورت کلی در مانند حکومت یا ورود یا تخصیص فرقی ندارد که طرفین مستفاد از یک دلیل باشند یا چند دلیل .

5تقریب ورود : تعیّن ورود در دوران بین ورود و تخصیص

محصّل از تقریب ورود ایشان[4] چنین است که در ما نحن فیه امر دایر بین ورود و تخصیص است ( اصل سببی در فرض جریان وارد است اما اصل مسبّبی مخصّص ) ، و هر گاه امر دایر میان این دو باشد ورود متعیّن است .

توضیح صغرای بحث این است که اطلاق دلیل استصحاب شامل اصل سببی هست و با جریان اصل سببی هیچ موضوعی حقیقتا برای اصل مسبّبی باقی نمی ماند . موضوع حقیقی استصحاب شکّ در بقاء است و بعد از جریان استصحاب سببی با أخذ به اطلاق دلیل استصحاب ، حقیقتا شکّ مسبّبی باقی نمی ماند ( تا ارکان استصحاب مسبّبی شکل گیرد ) . اگر استصحاب حکم کرد آب در ظرف غسل پاک است ، ثوب مغسول به آبی واقع شده که محکوم به طهارت بوده پس موضوع طهارت این ثوب وجدانا محقّق است . مفاد دلیل طهارت کأنّ چنین است : « کلّ نجس غُسِلَ بماء محکوم بالطهارۀ فهو طاهر » و مکلّف بعد از جریان استصحاب سببی و ضمّ آن به علم وجدانی به غسل ، شکی در تحقّق موضوع طهارت ندارد . موضوع دلیل طهارت غسل به آب محکوم به طهارت است نه غسل به آبی که واقعا طاهر است و این آب هر چند طهارت واقعی اش مشکوک می باشد اما یقینا به دلیل جریان استصحاب ، محکوم به طهارت است . با این توضیح دیگر موضوعی برای استصحاب در ناحیه مسبّب باقی نمی ماند چون شکّی در طهارت ثوب وجود ندارد و موضوع طهارت آن حقیقتا محقّق می شود . دلیل طهارت مغسول نجس با آب محکوم به طهارت ، با اطلاقش طهارت استصحابی را هم شامل است . این مطلب نظیر ورود اماره بر قاعده قبح عقاب بلا بیان است که با تعبّد شارع ، حقیقتا بیان درست می شود . اما در جانب عکس و استصحاب نجاست باید گفت جریان این استصحاب منوط به عدم جریان استصحاب طهارت آب است ( چون اگر جاری شود دیگرموضوعی برای این استصحاب حقیقتا باقی نمی ماند ) و نمی تواند موضوع آن را منتفی کند ؛ چون نهایتا عدم طهارت آب ملازم و مثبت استصحاب نجاست ثوب است ( نه این که از آثار آن باشد ) و مثبتات استصحاب حجت نمی باشد .

[3] پس دو واجب چه محرز بالوجدان باشند، چه بالأماره و چه بالإستصحاب تفاوتی ندارند . ( بالاتر از این حتّی ) اگر یکی محرز وجدانی باشد و دیگری با اماره، یا یکی با اماره باشد و دیگری با اصل ؛ باز هم فرقی ندارند.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo