« فهرست دروس

درس خارج اصول استاد محمد محمدی قایینی

97/07/03

بسم الله الرحمن الرحیم

تعريف تعارض /تعارض ادله /تعارض ادله

 

موضوع: تعریف تعارض /تعارض ادله /تعارض ادله

خلاصه مباحث گذشته:

بحث در اصول عملیه به پایان رسید و وارد مبحث تعادل و تراجیح شدیم . آن چه در رابطه ی میان استصحاب و سایر اصول باقی ماند را هم ذیل همین بحث تعارض مطرح می کنیم ؛ زیرا همانگونه که در کلام بعضی بزرگان ذکر شده است ، تعارض چنان گستره وسیعی دارد که مصادیق یاد شده را هم داخل شامل می شود .

 

1تعارض ادله

موضوع بحث در باب « تعادل و تراجیح » ، « تعارض ادله » است به نظاقی وسیع اما آن چه در کلمات بزرگان تحریر شده است عمدتا تعارض امارات و به صورت خاص تعارض اخبار می باشد .

مرحوم آخوند در کفایه تعارض را به گونه ای تعریف کرده اند که پر واضح است تفاوت لفظی مختصری با تعریف مرحوم شیخ در رسائل دارد اما آیا تفاوت مفهومی و حقیقی هم دارد ؟ برخی از بزرگان چنین ادعاء کرده اند .[1] از آن جهت که بررسی این نکته متوقّف بر تحلیل مفهومی هر دو تعریف است ، بحث را پیرامون آن دو شکل می دهیم .

2تعریف تعارض در کفایه

مرحوم آخوند فرموده اند : « تعارض عبارت از تنافی دلیلین یا ادله به حسب دلالت و مقام اثبات است ؛ حال تنافی به تناقض باشد و یا به تضاد [2] ، و همچنین بالذات باشد یا بالعرض [3] . » [4]

چهار قید پایانی – یعنی « تناقض ، تضاد ، بالذات و بالعرض » - اقسام تعارض را بیان می کنند و نکته فنّی جدیدی ندارند ؛ آن چه مورد اهتمام مرحوم آخوند بوده و محلّ جدایی تعریف ایشان از تعریف مرحوم شیخ است ، صدر عبارت کفایه است . قید « مقام اثبات » ، « تنافی مدلولین در غیر مقام اثبات و حجیت » را از تعریف خارج می کند که سه مطلب در کفایه بر آن مترتّب شده است :

1. تعارض بر موارد حکومت صدق نمی کند .

2. تعارض بر موارد توفیق عرفی[5] صدق نمی کند .

3. تعارض بر موارد جمع عرفی صدق نمی کند .

سپس ایشان وارد بحث در هر یک از این سه مورد شده اند .[6]

3حکومت

حکومت از منظر مرحوم آخوند یعنی در میان چند دلیل « يكون أحدهما قد سيق ناظرا إلى بيان كمية ما أريد من الآخر »[7] . یعنی ملاک حکومت آن است که ساختار یک دلیل متضمّن نظارت بر دلیل دیگری باشد . با این ضابطه دلیل حاکم « لا شکّ لمن کثر شکّه » و دلیل محکوم « من شکّ فلیبن علی الأکثر » در ناحیه ظهور متنافی اند اما در حجیت تنافی ندارند زیرا بعد از صدور حاکم ، دیگر اطلاق دلیل محکوم حجت نیست ، کاملا مانند رابطه میان عامّ و خاصّ منفصل . در نزد عرف حاکم قرینه شخصیه و مبیّن محکوم است ؛ تفاوتی هم ندارد که تحصیل تضییق را بر عهده گیرد یا این که رسالتش ایجاد توسعه باشد ، همچنین فرقی ندارد حکومت ظاهریه باشد ، یعنی تنها در چارچوب طُرُق [8] ، یا واقعیه که حکم واقعی لوحی را متاثّر کند .

3.0.0.0.0.1عدم مدخلیّت تقدیم محکوم

همچنین با توجه به تعریف حکومت ، روشن است که تقدّم یا تاخّر صدور دلیل محکوم بر حاکم مدخلیتی ندارد . مقوّم حقیقت حکومت « تضمّن ساختاری دلیل حاکم بر نظارت » است به گونه ای که اگر آن دلیل دوم نباشد ، این دلیل لغو باشد و چنین ملاکی استدعاء تقدّم صدور دلیل محکوم را ندارد .

این بیان نصّ در ردّ آن مطلبی است که مرحوم آخوند از عبارات رسائل استظهار کرده اند . ایشان پنداشته اند در نظر مرحوم شیخ ، حکومت علاوه بر « نظارت » متقوّم به « سبق دلیل محکوم » هم است ؛ به همین جهت در حاشیه رسائل متصدّی ابطال این مبنا شده اند [9] و در کفایه هم تصریح به عدم اشتراط تقدّم محکوم کرده اند [10] که در واقع تعریض به مرحوم شیخ است . [11]

3.0.0.0.0.2عدم مدخلیت صدور مستقلّ محکوم

به نظر هر چند انتساب این مطلب به مرحوم شیخ صحیح نمی باشد ، اما اصل مطلب مرحوم آخوند متین و بلکه قابل ترقّی است . ما معتقدیم نه تنها « سبق محکوم بر حاکم » نیاز نیست ، بلکه نهایت اقتضاء ملاک « نظارت » که مقوّم حکومت است ، اصل ثبوت محکوم است حتّی اگر خطاب لفظی مستقلّی برای آن صادر نشده باشد .

رفع « لغویت » حاکم با ثبوت لوحی محکوم هم حاصل می شود ولو در عالم اثبات نفس دلیل حاکم اجمالا یا تفصیلا متکفّل بیان آن باشد . خود خطاب « لا شکّ لمن کثر شکّه » دلالت دارد بر اینکه اجمالا شکوک احکامی دارند و این احکام متوجّه کثیر الشک نیستند ، بالاتر از این نفس خطاب « لا ربا بین الوالد و الولد » تفصیلا دلالت بر حرمت ربا ، یعنی محکوم ، دارد[12] و بیان می کند این حرمت موارد ربای میان پدر و فرزند را در بر نمی گیرد . بنابراین اصل اشتراط صدور محکوم در قالب خطابی مستقلّ ، پشتوانه مستحکمی ندارد فضلا از این که آیا آن صدور باید مقیّد به زمانی خاص باشد یا خیر ؟


[2] تناقض مثل این که یکی از ادله دالّ بر وجوب باشد و دیگری دالّ بر عدم وجوب ؛ و تضاد مانند تنافی دلیل دالّ بر وجوب با دلیل دالّ بر استحباب.
[3] « بأن علم بکذب أحدهما اجمالا مع عدم امتناع اجتماعهما اصلا » مانند تنافی دلیل دالّ بر وجوب نماز ظهر در روز جمعه و دلیل دالّ بر وجوب نماز جمعه در این زمان.
[5] ظاهرا «توفیق عرفی» از ابتکارات ایشان است که در موارد متعدّدی از کفایه مورد توجه قرار داده اند، مانند قاعده « لا ضرر » کفایه الاصول، آخوند خراسانی، ج3، ص382.
[6] مرحوم آخوند بحث « ورود » را در کفایه مطرح نکرده اند زیرا تنافی میان وارد و مورود حتی توهّم نمی شود زیرا حقیقتا وحدت موضوعی وجود ندارد . هر چند در حاشیه رسائل اشاره ای به بحث ورود داشته اند : « من المعلوم انّه لا تنافي عرفا بين الوارد و المورود و هو واضح‌ » درالفوائد فی الحاشیه علی الفرائد، آخوند خراسانی، ج1، ص427.
[8] که نتیجتا کشف خلاف در آن ممکن است.
[11] نهایه الدرایه ( طبع قدیم )، ج3، ص18 .
[12] زیرا احکام چهار گانه دیگر یا مناسبت با موضوع « ربا » ندارند و یا با لسان « لا ربا » غیر متناسبند.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo