« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمد محمدی‌قائینی

1404/08/06

بسم الله الرحمن الرحیم

اطلاق مقامی

 

موضوع: اطلاق مقامی

 

از تطبیقات قسم چهارم اطلاق مقامی

ممکن است تصور شود یکی از تطبیقات قسم چهارم اطلاق مقامی در تعیین بعد سوم در تحدید کُر است.

در مورد روایاتی که در تحدید کر ذکر شده است که مثلا سه وجب در سه وجب است، گفته شده ظرف سه بعد دارد و بعد سوم بر اساس همان متعین می‌شود.

 

دیدگاه استاد

اما این اشتباه است و این از موارد اطلاق مقامی نیست.

چون اولا: معلوم نیست این مورد از موارد اهمال یا اجمال بعد سوم باشد.

بلکه می‌توان ظرفی را در نظر گرفت که بعد سوم در آن مهم نباشد.

مثل: استوانه که در آن ارتفاع و قطر مهم است.

 

و ثانیا: بر فرض که بعد سوم هم مفروض باشد تعیین آن بر اساس اطلاق مقامی نیست.

بلکه بر اساس اینکه کلام نباید مجمل باشد مستفاد از خود کلام است.

یعنی: نکته آن عدم اجمال است و خود لفظ بر آن دلالت دارد. لذا قسم پنجم که ما ذکر کردیم هم شاید از اقسام قطعی اطلاق مقامی نباشد.

 

بر این اساس می‌توان گفت در اطلاق مقامی: در عین اینکه بیان وجود ندارد اما عدم جواز اجمال موجب تحمیل مطلبی می‌شود بدون اینکه دال وجود داشته باشد.

بر خلاف اطلاق لفظی که به خطار عدم جواز اجمال خود لفظ بر چیزی دلالت دارد.

 

پس اطلاق مقامی در جایی است: که اگر آن جهت از کلام فهمیده نشود کلام مجمل می‌شود و برای دفع اجمال مطلبی بر کلام تحمیل می‌شود، بدون اینکه در کلام دال لفظی بر آن وجود داشته باشد.

اما مواردی که کلام بر اساس قرینه حالی یا مقالی بر چیزی دلالت دارد اطلاق مقامی نیست.

 

بر این اساس می‌توان گفت: قسم سوم از اطلاق مقامی، جزو اطلاق مقامی نیست.

چون حتما بر اراده حصر قرینه‌ای وجود دارد و بر اساس آن قرینه، برای لفظ دلالت شکل می‌گیرد.

با این حساب از پنج قسمی که ما ذکر کردیم سه قسم (اول و سوم و پنجم) حذف می‌شود و فقط قسم دوم و چهارم اقسام اطلاق مقامی خواهند بود.

 

پس اساس اطلاق (چه مقامی و چه لفظی) همان مقدمه حکمت است: که نافی اجمال و اهمال است.

و اینکه اصل این است که متکلم در مقام بیان است البته غیر از اطلاق مقامی قسم دوم که گفتیم قطع به حکم است.

 

مطلب دیگری که تذکر به آن لازم است: تفاوت بین اطلاق مقامی قسم چهارم و انصراف است.

 

انصراف: تعین برخی از افراد طبیعت به سبب کثرت استعمال است، اما تعیین کیفیت نماز مستحبی در کیفیت نماز یومیه یا تعیین کیفیت نماز صبیان در کیفیت نماز بالغین و ... .

بر اساس تعین برخی افراد طبیعت به سبب کثرت استعمال نیست و اصلا ممکن است لفظ در آن مصداق سابق کثرت استعمال هم نداشته باشد.

بله گاهی ممکن است انصراف نسبت به بعضی از افراد طبیعت محقق شده باشد اما در قسم چهارم تعین به نکته انصراف نیست بلکه به نکته دفع اجمال است.

 

تفاوت اطلاق مقامی قسم چهارم و الغای خصوصیت هم روشن است: ممکن است کسی تصور کند موارد الغای خصوصیت از قسم چهارم اطلاق مقامی است.

چون از کلام چیزی فهمیده می‌شود که بیان نشده است بر اساس اینکه تعینی در واقع وجود دارد.

 

معنای الغای خصوصیت

در حالی که الغای خصوصیت یعنی ظهور لفظ با همان غالب عرفی‌اش بر مطلب. معنای الغای خصوصیت جزم به عدم فرق نیست.

بلکه ظهور کلام است و اینکه مثلا ظاهر از «رجل شک ...» مکلفی است که شک می‌کند.

و این طور نیست که اگر «رجل» بر همان معنای «رجل» حمل شود اجمالی رخ نمی‌دهد.

 

در اطلاق مقامی قسم چهارم به خاطر دفع اجمال: معنایی بر کلام تحمیل می‌شود.

در الغای خصوصیت معنایی اوسع از مدلول استعمالی فهمیده می‌شود اما شبیه به استعمالات کنایی و لذا لفظ است که بر آن معنا دلالت دارد.

 

از همین جا هم تفاوت اطلاق مقامی و استقراء هم روشن می‌شود: ممکن است کسی تصور کند اطلاق مقامی قسم دوم و استقراء یکی است.

و بر اساس اینکه در هیچ دلیلی مثلا قصد قربت گفته نشده است معلوم می‌شود قصد قربت معتبر نیست.

در حالی که استقراء مصطلح یعنی: از تتبع احکام مختلف، یک حکم دیگر استفاده شود.

مثلا از اینکه می‌بینیم شارع حضور زن در نماز جماعت، تشییع جنازه، جهاد و ... را مطلوب ندانسته فهمیده می‌شود که زن نباید متصدی مقام افتاء هم شود و این مطلب به اطلاق مقامی مرتبط نیست.

 

در استقراء کثرت موارد باید به حدی باشد که احتمال دخالت خصوصیات مختلف را دفع کند: و گرنه قیاس خواهد بود و لذا استقراء یا مفید علم است و یا قیاس است اما اطلاق مقامی موجب ظهور است یا قطع (در قسم دوم).

قطع به اینکه قصد وجه در فلان عمل معتبر نیست این نیست که چون در فلان عمل و فلان عمل و فلان عمل قصد وجه معتبر نیست.

پس در این عمل هم معتبر نیست بلکه بر این اساس است، چون امر مغفولی است که عدم تذکر به آن موجب تفویت غرض است و در قسم چهارم برای دفع اجمال و اهمال بود.

 

مساله دیگری که باید در پایان به آن اشاره کنیم: بحث تعارض اطلاق مقامی است.

در اطلاق مقامی قسم دوم هیچ گاه تعارض قابل تصور نیست چون اطلاق مقامی قسم دوم مفید علم است و در مقابل علم معارضی قابل تصور نیست.

 

اما سایر اقسام اطلاق مقامی: گاهی با اطلاق لفظی دیگری معارض است و گاهی با اطلاق مقامی دیگر.

 

تعارض اطلاق مقامی: گاهی با اطلاق لفظی خود همان دلیل مشتمل بر اطلاق مقامی است.

 

مثلا: مفاد اطلاق مقامی دلیل امر به نماز زیارت این است که کیفیت آن همان کیفیت نماز واجب است.

پس در آن سوره هم معتبر است ولی اطلاق لفظی آن اقتضاء می‌کند که سوره جزء نباشد.

و گاهی با اطلاق لفظی دلیل دیگر معارض است.

 

در فرض اول: که اطلاق مقامی دلیل با اطلاق لفظی خود آن دلیل تنافی دارد تعارض محکمی وجود ندارد و اطلاق مقامی مقدم است.

چون: دلیل به اطلاق مقامی تعین امر معهود را اقتضاء می‌کند و با این اقتضاء اطلاق لفظی شکل نمی‌گیرد.

وقتی اطلاق مقامی تعیین می‌کند که در نماز زیارت هم سوره معتبر است، اصلا برای لفظ اطلاقی شکل نمی‌گیرد که جزئیت سوره را نفی کند.

 

logo