« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد مهدی گنجی

1405/07/12

بسم الله الرحمن الرحیم

- بررسی کلام فقها حول بحث ترتب و حل اشکال جهر در موضع اخفات و بالعکس و تمام در موضع قصر و بالعکس/أصالة الاحتياط /الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /- بررسی کلام فقها حول بحث ترتب و حل اشکال جهر در موضع اخفات و بالعکس و تمام در موضع قصر و بالعکس

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بحث ترتب و حل اشکال جهر در موضع اخفات و بالعکس و تمام در موضع قصر و بالعکس

بحث در اون دو مساله مشهور بود. جهر فی موضع الاخفات و بالعکس و تمام فی موضع القصر یا قصر فی موضع التمام فی الجمله یکیش. نسبت داده بودند به مشهور که مشهور قائل به صحت هستند حتی در جاهل مقصر مع استحقاق العقوبه. کلام در این بود که چطور تصویر بکنیم صحت را به علاوه استحقاق عقوبت حتی در جایی که، این حتی فقط مهم است، حتی در جایی که جهل در وقت زوال پیدا کند و امکان تدارک هم باشد. این چطور میشود؟

بدوا به ذهن آدم میاید حالا که امکان تدارک است دیگه درست است ما کوتاهی کردیم خب جبران میکنیم از سر نو عمل را انجام میدهیم وجهی برای استحقاق عقوبت نیست. نسب الی المشهور بحث خواهیم کرد که آیا این نسبت درست است یا نه، بعضی ها گفتند نه، این نسبت هم نادرست است. ولی حالا با این که این نسبت هم نادرست است ولی این خودش محل بحث قرار گرفته و صاحبان افکار اینجا تلاشهای زیادی کردند که این مشکله را حلش بکنند. میشود هم صحیح باشد قصر فی موضع التمام او بالعکس، جهر فی موضع الاخفات و بالعکس و معذلک استحقاق عقوبت هم داشته باشد اگر جاهل مقصر است. میشود یا نه؟ اصولیین اینجا اگر دقت کرده باشید اونهایی که خیلی اهل فکر هستند اینجاها تلاش زیاد کردند.

یک جواب، جواب ترتب بود که گذشت. بعد گفتیم بالمناسبه وارد این بحث شویم که اون که ملاکش کمتر است، میتواند امر ترتبی داشته باشد، مترتبا بر عصیان امر اهم؟ اصلا جای ترتب اینجا هست یا نیست؟

کلام مرحوم نایینی و بررسی آن

مرحوم نائینی که پدر ترتب است، واقعا هم خیلی ترتب را کش داده و تفصیل داده و اشکالاتش را دفع کرده در مقام اخوند، مدرسه نائینی انصافا ترتب را مفصل بحث کرده. ولی معذلک در اینجا گفته لامجال برای ترتب. خیلی عجیب است. در ذهن ما آمده نکنه اینها قبل از تنقیح بحث ترتب بوده و بعدها تنقیح کرده بحث ترتب را. و گر نه این اشکالی که ایشان بر ترتب اینجا میکند با اون صفتی که دارد که پدر ترتب است هر چی فکر میکنیم سازگاری ندارد. گفتیم شاید ما اشتباه میکنیم در اشکال. دیدیم نه، اقای خویی و دیگران هم اشکال دارند و حرف نائینی را قبول نکردند.

مرحوم نائینی در محل کلام منکر ترتب شده است. گفته نمیشود مثلا امر به تمام مترتب بشود بر عصیان اهم. دوتا گیر دارد مرحوم نائینی. یک گیرش این است که میگوید اون کسی که تمام میخواند غافل است. غافل عصیان ندارد اصلا. معنا ندارد که بگوییم إن عصیت. غافل خودش را عاصی نمیبیند و عصیان ندارد. عصیان ندارد اولا. ترتب معنایش این است که مترتب میکنیم امر به مهم را بر عصیان اهم. اینجا عصیانی وجود ندارد. حال غفلت است.

ثانیا گفته که هر حکمی خواسته باشد عقلائیت داشته باشد، باید قابل ایصال به مکلف باشد. حکمی که قابلیت ایصال ندارد لغو است. حکم به غرض زجر و بعث است. زجر و بعث فرع بر ایصال است. اگر شما نتوانی حکم را ایصال بکنی جعلش لغو است. ممکن است، باب ترتب، میدانید که باب ترتب میگویند امکان ترتب مساوق با فعلیت ترتب است. حالا ممکن است یک حکمی جعل بشود ابلاغ نشود سکت الله از ابلاغش، اون ممکن است. ولی باب ترتب اصلا امر ترتبی قوامش به این است که به شما برسد بعد بگوییم خب، اون امر مهم را عصیان کردی، مترتبا بر عصیان امر اهم، امر مهم فعلیت دارد وقتی امکان ایصال نیست این ترتب، ببینید ترتب کشف عقل است. شارع که خودش نگفته ان عصیت. کشف عقل است. کشف عقل در صورتی است که امر اهم برسد. اینجا اگر امر به اهم برسد به این آقا بگوییم ان عصیت امر به اهم را ایصال امر به اهم است و او از جهل خارج میشود. امکان ایصال این موضوع نیست به مکلف. این است که گفته فلامجال برای ترتب در محل کلام.

و لکن همان طور که مرحوم آقای خویی فرموده، این را در باب ترتب هم ما مفصل بحث کردیم. ترتب موضوعش عصیان است، این درست است نائینی پدر ترتب است ولی اشکالی ندارد یک کسی یک نظریه ای را پرورش بدهد بعد از یک جزئیاتی غفلت کند. حالا نگاهش کنید در بحث ترتب، خوب است اینها را بررسی کنید که اصلا مرحوم نائینی قوام ترتب را به این میبیند که موضوع امر مهم عصیان اهم باشد. یا نه، ترتب نیاز ندارد که عصیان را فرض کنیم. ترتب قوامش به این است که ما بتوانیم بگوییم اگر اون محقق نشد، حالا عصیانا نسیانا، جهلا، اگر محقق نشد عند ترک اون وجب این. ترتب واجب مهم بر ترک اهم. حالا میخواهد عصیان صدق بکند یا نه. این دیگه بحث تفصیلیش در باب ترتب است.

ما دوتا خطاب داریم یک ازل و یک صل. اینها تزاحم دارند نمیتوانیم هر دو را قبول کنیم. رفع تزاحم به این است، ترتب یک نوع جمع بین ادله است، در جمع بین ادله ما باید رفع ید بکنیم از اقل. اون مقداری که رفع ید میکنیم باید اقل باشد. اگر بگوییم ان عصیت ازاله را فصل این از اطلاق زیاد دست برداشتی اما اگر بگوییم ان ترکت نه، ترک اوسع است. اون ازل، ظهورش در خیلی از موارد نمیشکند. عصیان ضیق است منحصر به فرض التفات است بر خلاف ترک که اوسع است. تا میشود کمتر باید رفع ید بکنیم از ظهور. اگر بگوییم ان ترکت ازاله را، ظهور صل بیشتر باقی میماند تا بگویی ان عصیت ازاله را. اگر بگویی ان عصیت ظهور صل را فقط در فرض عصیان حفظ کردی. اما اگر گفتی ان ترکت ظهور صل را هم در فرض عصیان و هم در فرض نسیان و هم در فرض جهل، ما تا میتوانیم در فرض ظهور کمتر رفع ید کنیم.

نکته این است که در باب ترتب لازم نیست مهم را مترتب بکنی بر عصیان اهم. نه. به مقدار ضرورت باید رفع کنیم از ظهورات. ظهور صل و ازاله عند التزاحم هم که هست منتها در تزاحم نمیتوانیم به ظهور هر دو اخذ کنیم یک پله تنزل میکنیم و میگوییم صل وقتی اطلاق ندارد که تو مشغول ازاله شوی. فان ترکت ازاله اطلاق صل به حال خودش باقی است نه ان عصیت ازاله. نه. لازم نیست عصیان. حالا نگاه کنید در باب تزاحم که مرحوم نائینی مترتب علیه امر مهم را خصوص عصیان قرار داده، مظنون من همین است، یا مطلق ترک اهم، عصیان صدق بکند یا نکند. این است که در اینجا فرموده اون اهم، قصر عصیان ندارد پس نمیتوانی امر به تمام را مترتب بکنی، این نه، این حرف نادرستی است.

مضافا به این که نه، اون هم عصیان دارد چون فرض ما جاهل مقصر است وقتی جاهل مقصر است عصیان دارد چرا نداشته باشد. این را هم نفهیمیدیم از کلام مرحوم نائینی.

و اما نکته سوم که میگوید این را نمیتوانی مترتب کنی بر عصیان، میگوییم ترتب بر عصیان ضرورتی ندارد. میتوانیم این را مترتب کنیم بر ترک، بله، این جور شد پس، مرحوم نائینی فرمود عصیانی نیست تا امر به مثلا تمام مترتب بر عصیان شود. میگوییم نه. عصیان هست. نمیتوانیم مترتب بکنیم امر به تمام را بر عصیان قصر چون قابل ایصال نیست میگوییم لزومی ندارد که ما بر عصیان مترتب بکنیم. میتوانیم بر مجرد ترک مترتب کنیم. قابل ایصال هم هست. هر وقت ترک کردی ایها المکلف قصر را ترک کردی نگران نباش. در فرض جهل ترک کردی قصر را، تمام امر دارد. اگر یک جایی هم در بعضی از فروض امکان ندارد چون بالاطلاق است اشکالی ندارد. این فرمایش مرحوم نائینی که از دو جهت محل اشکال است.

کلام مرحوم خویی و بررسی آن

یکی از اشکالات دیگری که شده، این را مرحوم اقای خویی دارد، اشکال شده که نمیشود با امر ترتبی اینجا را حلش کنیم. اینها قائل هستند میگویند اگر در باب ترتب اگر کسی هم ازاله و هم نماز را ترک کرد دو چوب میخورد و اینجا نمیتوانیم قائل به، اولا نمیتوانیم قائل به وجوب بشویم چون در هر 24 ساعت پنج نماز واجب است شما اگر بگویی در امروز ظهر دو تا واجب است. قصر واجب است فان ترکت تمام واجب است. امر به اهم هم فعلی است ها! امر به مهم هم فعلی است لازمه اش این است که شش نماز در 24 ساعت واجب باشد. لازمه ترتب با اون روایاتی که لیس فی کل یوم و لیله الا خمس صلوات، لازمه اش شش نمازی است. خلاف اون. من جهة.

و من جهة اخری لازمه اش این است که اگر این جاهل مقصر قصر را به خاطر جهلش ترک کرد و تمام هم نخواند لازمه اش این است که دو عقاب بشود. یکی قصر را ترک کرده لتقصیرٍ مستحق عقوبت است یکی هم تمام را ترک کرده که عن علمٍ. مخالفت کرده دو تا تکلیف را مستحق دو عقوبت است. در حقیقت این اشکال دوتا جهت دارد. اولا قول به وجوب مهم با خمس صلوات سازگاری ندارد. ثانیا لازمه اش استحقاق عقوبت است. استحقاق دو عقوبت است. این که گفتنی نیست دو تا عقاب دارد. اگر عامد بود میدانست نماز قصر واجب است ترک میکرد یک عقوبت داشت. حالا که جاهل است دو تا عقوبت! اینها گفتنی نیست.

مرحوم آقای خویی ترتب را در مقام منع کرده نه از جهت فرمایش نائینی. نائینی از یک زوایه ای. اون گفت فان عصیت اینجا نیست. اقای خویی گفت ان ترکت که هست کافی است منتها اقای خویی گفت نمیشود ما اینجا امر ترتبی را قائل بشویم چون این خلاف اون روایات است که در هر 24 ساعت پنج نماز واجب است. و هم لازمه اش تعدد عقوبت است که این هم گفتنی نیست. از دو جهت، نمیدانم اقای خویی هر دو جهت را اورده یا نه، ولی میشود اشکال را به هر دو جهت تقریب کرد.

ولی این اشکال هم قابل جواب است. میگوییم که اولا که میگویید نمیشود دوتا واجب باشند این خلاف اون روایاتی است که روایات متضافره فی کل یوم و لیله پنج تا نماز است. خلاف اونها است میگوییم نه. اولا خلاف اونها نیست. اون پنج تا نماز است. پنج تای طبیعی یعنی ظهر و عصر و مغرب و عشا، ما که الان مثلا بین الطلوعین را نیاوردیم. یک عنوان دیگری را نیاوردیم. ما همان ظهر را گفتیم دو تا. ما اون پنج تا عنوان فقط داریم. پنج عنوان صلاه الفجر .... صلاة العشا. از اون روایات پنج عنوان بیشتر استفاده نمیشود ما هم عنوانها را به هم نزدیم، همان پنج عنوان است منتها یک عنوان در ظرفی که شما جاهل هستی دو مصداق دارد. اونها پنج تای عنوانی را میگویند نه پنج تای فردی. اولا.

و اگر بگویید اونها پنج تای عنوانی بالاتر هستند. اصلا میگوید پنج تا واجب. عدد پنج که مجموعش بشود هفده رکعت مثلا. میگوییم اونها قابل تخصیص است. آبی از تخصیص که نیست. در هر شبانه روزی 17 رکعت نماز، 5 نماز که مجموعش میشود 17 رکعت. الا کسی که جاهل به وجوب قصر است در حق این 19 تا. قابل تخصیص است اون. آبی از تخصیص که نیست. این است که فرمایش ایشان را نسبت به...

و اما اینکه ثانیا شما میگویید لازمه اش استحقاق دو عقاب است. ما در بحث ترتب بحث کردیم که استحقاق عقاب به حکم عقل است. حدودش هم به حکم عقل است. ما ادعایمان این است که حتی در باب متزاحمین که شما هر دو را ترک میکنید دو تا عقوبت نداری. عقل میگوید بابا شما یک قدرت بیشتر که نداری. حالا من گفتم این قدرت را صرف کن در اهم لا اقلش اگر اهم نشد در مهم. اما دو تا عقوبت دارد نه. ما در خود ترتب هم گفتیم انما الحاکم فی باب العقوبه هو العقل. اصلش را عقل حکم میکند مقدارش هم، بابا وقتی من یک قدرت بیشتر ندارم عقل من را مستحق یک عقوبت بیشتر نمیبیند. خصوصا در مثل محل کلام که ملاکها هم یک نوع تزاحمی دارند. ملاک این را استیفا کنم نمیتوانم ملاک اون. نه که زمان ضیق است، نه، زمان ضیق نیست اصلا ملاکها گیر دارد. دو ملاکها را نمیتوانم تحصیل کنم. کجا عقل میگوید اگر در جایی نمیتوانی دو ملاک را تحصیل کنی اگر هیچ کدام را تحصیل نکردی دوتا عقوبت داری. نه. عقل میگوید طبق قدرتت. تو قدرت بر تحصیل یک ملاک بیشتر نداشتی. بله شما در اینجا بگو دو تا را ترک کرده استحقاق عقوبتش بر همان اهم است. اشکال ندارد. اما لازمه اش استحقاق عقوبت. ما امر ترتبی را قبول کردیم اما لازمه اش. آخوند هم همین اشکال را بر ترتب میکرد.

سوال:؟؟؟

جواب: فرق است. کسی که اهم را ترک کرده مهم را اورده مقداری از ملاک را استیفا کرده اون عقابش ضعیف است. مقداری از. همان مقدار از ملاک را فوت کرده نه باز کل ملاک را. خوب شد ایشان گفت. الان جاهل مقصر است. این هم منبه خوبی است. جاهل مقصری را که تمام خوانده باز تمام چوب قصر را که به او نمیزنند. مقداری از ملاک قصر را استیفا کردیم. همان بقایمانده را. اگر هر دو را ترک کرد همان کل را. کل قصر را. نه این که هم قصر را و هم. بابا اینها ملاکها. حاکم در باب استحقاق عقوبت عقل است از باب ظلم. این ظلم است که من یک قدرت بیشتر ندارم دوتا عقوبت داشته باشم این را عقلاء ظلم میدانند. این چیزی ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: ما هم قبول داریم شدیدتر است اما نه دو عقاب. ما هم میگوییم شدیدتر است نه دو عقاب. شدیدتری آن به دو عقاب نیست. هر دو را ترک کرده چون اون اهم مرتبه عالیه است عقابش شدیدتر است. اما مهم را اورد چون مقداری از ملاک را استیفا کرده عقابش خفیفتر است.

خب، و اما اشکال دیگر که در، ما بحثمان در این بود که با امر ترتبی میشود اینجا حلش کرد یا نه. نائینی گفت نه با امر ترتبی نمیشود حلش کرد چون عصیان را نمیوان موضوع قرار بدهیم. اقای خویی گفت نمیشود چون تالی فاسد دارد. مرحوم حاج شیخ اصهفانی گفته با امر ترتبی نمیشود حلش کنیم چون اشکال عقلی دارد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: پنج نماز خلاف ضرورت است؟ از کجا میگویید خلاف ضرورت است. ما که نمازها را شش تا نکردیم. همین ظهر و عصر... منتها اون مثلا ظهر را که گفتیم در ظرف جهل گفتیم دو فرد به نحو اون هم ترتبی.

سوال:؟؟؟

جواب: اینها ضرورتی. اینها دعاوی است. اشکال ندارد این در جایی است که جاهل مقصر نباشد.

سوال:؟؟

جواب: مثلا ادم غرقی است نمازش یک رکعتی میشود چه اشکال دارد. نمازی که قدرت ندارد بقیه رکعاتش. نماز یک رکعتی میخواند هفده تا میشود شانزده تا. اینها دلیل محکمی ندارد.

کلام مرحوم اصفهانی

مرحوم محقق اصفهانی یک بیان فنی آورده که اینجا مجالی برای ترتب نیست. ما اینجا یک قصر داریم یک تمام داریم. مرحوم محقق اصفهانی فرموده که مترتب علیه شما، اون که اگر، اگری است، اون مترتب علیه شما چیست؟ یک قصر داریم که دو حالت دارد دیگه. قصر را ترک کردی. ترک قصر مترتب علیه است. در باب ترتب ترک اهم مترتب علیه است. اگر ترک قصر کردی، ترک قصر چون وقت ممتد دارد دو مصداق دارد. ترکش فی جمیع الوقت به نحو شرط متاخر. اگر ترک کردی که الان ترکت مقارن است، الان ترکت مقارن وجوب تمام است، و این ترک هم به نحو شرط متاخر تا اخر وقت ادامه پیدا کرد. ان ترکت القصر فی تمام الوقت وجب التمام. این یک فرض مساله است. وجوب تمام، باب اهم و مهم است دیگه، وجوب تمام که مهم است، مترتب شده بر ترک قصر الی آخر الوقت به نحو شرط متاخر ها! شرط مقارن که معنا ندارد. شرط مقارن معنایش این است که باید اخر وقت بیاید تا بعد وجوب تمام بیاید. نه. وجوب تمام الان هست. وجوب تمام فعلی است. شرطش ترک القصر است تا اخر وقت به نحو شرط متاخر. این یک حالت مساله است که ما وجوب را برای تمام درست کنیم. مترتبا بر ترک قصر الی اخر الوقت به نحو شرط متاخر. این یک فرض مساله.

فرض دوم مساله این استکه وجوب تمام را مترتب کنیم بر ترک قصر اما نه در اخر وقت. فی اول الوقت. همین که الان شما همین الان اگر قصر نخواندی همین الان وجب التمام. شرط مقارن.

احتمال سوم این است که چون ما یک قصر و یک تمام داریم، مترتب علیه را تمام قرار بدهیم. بگوییم اگر تمام خواندی وجب التمام. مترتب ما وجب التمام است، معلق ما وجب التمام است بحث در اون معلق علیه است. اون معلق علیه از این سه تا خارج نیست. یا ترک قصر است بالجمله، یا ترک قصر است فی الجمله، یا فعل تمام است. دیگه فعل تمام فی الجمله و بالجمله ندارد. فعل تمام، تمام میشود دیگه. فرموده شما اگر خواسته باشی امر ترتبی درست کنی از این سه حالت خارج نیست. هر سه حالتش غلط است. هر سه حالتش ناممکن است.

اما حالت اولی: وجوب تمام مشروط است به ترک القصر الی آخر الوقت. این مشکلی ندارد. ولی فتوای مشهور را درست نمیکند. خب من ملتفت شدم در وقت که قصر واجب است، قصر را میاورم، وجوب تمام از بین میرود. فتوای مشهور این است که در داخل وقت هم اگر التفات پیدا کردی باز هم اون نمازی که خواندی واجب بوده تمامت. معاقب هستی بر ترک قصر، اگر فرض اول باشد ما این نتیجه را نمیگیریم. وجوب تمام مشروط است به ترک قصر الی اخر الوقت. خب من وسط وقت فهمیدم قصر را ترک نمیکنم قصر را میخوانم وجوب تمام فعلی نمیشود استحقاق عقوبت نمیاید. حرف درست است ولی مشکله را حل نمیکند. اگر وجوب تمام مشروط باشد به ترک القصر الی اخر الوقت حرف درست است ولی حل مشکل نمیکند.

احتمال دوم این است که بگوییم وجوب تمام مشروط است به ترک قصر فی اول الوقت. گفته این هم که گفتنی نیست که. عبارتش این است که: و لازم الثانی وجوب الاهم و المهم بمجرد مضی اول الوقت همین که اول وقت گذشت بایستی هم او واجب باشد و هم این واجب باشد و این هم خلاف واقع است قطعا. ادعایش این است و هو لیس کذلک قطعا. همان اول وقت در یک آن، هم اون واجب باشد و هم این واجب باشد گفته که. پس نمیشود وجوب تمام معلق باشد بر ترک القصر فی اول الوقت. لازمه اش این است در اول وقت هر کی اول وقت نماز قصر را نخواند تمام واجب باشد. مثلا.

سوال:؟؟؟

جواب: ایشان به اون جهت اشکال نکرده. در ذهن من هم اومد با استحقاق عقوبت هم جور در نمیاید ولی اون را اشکال نمیکند فقط میگوید و لازم الثانی وجوب الاهم و المهم بمجرد مضی اول الوقت و هو لیس کذلک قطعا.

و اما احتمال سوم، احتمال سوم که نامعقول است. اون درست فرموده. اصلا نامعول است. احتمال سوم این بود که اگر تمام را اوردی، معلق علیه ما اتیان به تمام است. اگر تمام را اوردی وجب التمام. این طلب الحاصل است. معقول نیست. اگر تمام را اوردی وجب التمام این هم که طلب الحاصل است. ترتب وجوب تمام بر اتیان تمام هم معنا ندارد. گفته از این سه حال خارج نیست. سه تا حالت داریم. حاج شیخ اصفهانی میگوید برای ترتب، ترتب یک مترتب علیه میخواهد. مترتب علیه یکی از این سه تا است و هر سه غلط است. این است که فرموده محل کلام جای ترتب نیست که بعضی ها گفتند با ترتب حلش میکنیم.

مرحوم آسید محمد باقر صدر امده گفته که نه، ما یک شق چهارمی داریم. ما میتوانیم. ما فقط یک راهی میخواهیم پیدا کنیم که امر ترتبی مجال دارد یا نه؟ حاج شیخ میگوید مجال ندارد چون مترتب علیه یکی از این سه تا است و هر کدام که باشد غلط است. ایشان یک چهارمی پیدا کرده گفته نه. ممکن است ما بگوییم مترتب علیه یک امر چهارمی هست. دو تا عبارت دارد ما یک عبارتش را نوشتیم و لو این که اون عبارتی که ما ننوشتیم صاف تر است. عبارتی که ما نوشتیم این است که گفته جامع تفویت، اینها بافیدنی است ها! مترتب علیه این است که اگر ملاک قصر را نه خود قصر، نه تمام را، یک چیز ثالثی درست کرده. ملاک قصر. اگر ملاک قصر را تفویت کردی به نحو شرط متاخر. ملاک قصر تفویت شدن به دو جور است دیگه. تفویت ملاک قصر تارةً به اتیان تمام است تفویت کردی ملاک قصر را. تارةً به این که اصلا نخوانی. گفته اند اون مترتب علیه ما تفویت ملاک قصر است به نحو شرط متاخر. حالا سواء کان من جهة ترک القصر من اول الوقت. او من جهه الاتیان بالتمام باز تفویت کردی.

ما در باب ترتب این را بدانید، ما در باب ترتب دو تا خطاب داریم. یک جوری بتوانیم اینها را جمع بکنیم کفایت میکند. ما قرینه نمیخواهیم کسی در ذهنش بیاید که اینها درست کردنی است، نه، ما دوتا خطاب داریم در باب تزاحم. ما اگر یک راهی پیدا کنیم برای حل اینها، الان دو تا خطاب داریم. قصِّر و اتمم. نمیشود هر دو فعلی بشود. میگوییم قصر علی نحو الاطلاق. فان، ترتب، فان نمیگوییم حرفهای حاج شیخ نه، اون إن را میگوییم اگر ملاک قصر را تفویت کردی، و لو به نماز تمام خواندت. به نظرم خودش در ذهنش امده که این مثلا عقلائی است، و لو به نماز خواندن. به نماز تمام هم تفویت میشود دیگه. و لو به نماز خواندن لذا عبارت را عوض کرده. در ذهنم این است که اون عبارت که عوض کرده بهتر است. ایشان مترتب و مترتب علیه را در اون عبارت و ان شئت قلت بهتر اورده.

شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: پس ببینید شما اگر قصر را اتیان نکنی ما دامی که وقت خارج نشده، چون وجوب تمام فی الوقت است، مادامی که قصر را اتیان نکنی. تا زمان که میخواهی تمام را انجام بدهی وقت هم باقی است ان ترکت القصر وجب التمام. نگاهش کنید ببینید ایشان چه میگوید. خیلی فکر کرده اینها را میگوید ها! اینها درست کردنی و فکر کردنی است که ما بتوانیم غیر از اون سه تایی که حاج شیخ میگوید یک چهارمی درست کنیم که اون اشکالات. مهم است این اگر بتوانیم درست کنیم.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo