1405/07/08
بسم الله الرحمن الرحیم
أدله وجوب تعلم- بررسی کلام مرحوم اصفهانیو نائینی/أصالة الاحتياط /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط / أدله وجوب تعلم- بررسی کلام مرحوم اصفهانیو نائینی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
خلاصه ای از حل اشکال در دو مساله جهر و اخفات و قصر و اتمام
بحث در حل مشکله ای بود که در دو مساله قصر و تمام و جهر و اخفات بود بر مسلک مشهور که گفته بودند عند الجهل حکم میشود به صحت اون نماز ناقص و مستحق عقوبت هم هست حتی در جایی که جاهل مقصر بوده و امکان تدارکش هم در وقت هست. مشکله این بود که چطور هم حکم میکنید به صحت و هم حکم میکنید به استحقاق عقوبت؟ یک مشکله ای بود. فرمایشات مرحوم آخوند و حاج شیخ و آسید محمد باقر صدر را بیان کردیم. مشکله ای که در اینجا هست این است که چطور میتوانید حکم به صحت ناقص کنید در حالی که این مفوت اون ملاک اکمل است. و چون مفوت ملاک اکمل است یک مبغوضیتی دارد و مبغوض نمیتواند مقرب باشد. این مشکله بود. حلی که مرحوم شیخ داشت و مرحوم آخوند مفصل بیان کرد.
مرحوم آخوند جواب داد گفته اینها ضدان هستند. ضدان بینشان سببیت نیست که این مفوت او باشد. تفویت بر میگردد به اراده مکلف. تسبب نیست در ضدان. ضدی سبب عدم ضد دیگر نمیشود. لایجتمعان هستند ولی سببیتی در کار نیست که چون سبب ترک اهم شده مبغوض بشود. این راه مرحوم آخوند.
حاج شیخ اصفهانی گفت درست است تضاد در ناحیه ملاکات است نمیشود هر دو ملاک جمع بشود. اونجا هم مقدمیت و سببیت نیست درست است و لکن این فعل شما علیت دارد برای این نماز تمامی که میخوانی علیت دارد برای ترک قصر. سببیت هست. از بابی که اینها تمانع دارند.عدم هر یکی عدم مانع بر هر یکی است. مقدمیت دارد. وجود هر کدام مانع میشود از تحقق دیگری. مرحوم حاج شیخ میگوید شما تضاد را گفتید در مصلحتین است و اونجا سببیتی نیست درست است ولی سببیت در خود این نمازها است. نماز تمام جزء العله است. جزء العله است برای این که قصر محقق نشود. وقتی جزء العله شد سببیت پیدا کرد سبب ترک اهم مبغوض است و مبغوض عبادت واقع نمیشود. این فرمایشی بود که حاج شیخ اصفهانی فرمود.
مرحوم آسید محمد باقر گفت، میخواست جدا کند مبغوض را از سبب. تا این اشکال مرحوم حاج شیخ اصفهانی وارد نشود. فرمود که اینی را که شما میاوری، تمام فی موضع القصر، یک نماز تمام داریم یک خصوصیتی دارد تمامیت. گفت اون خصوصیت مانع میشود از تدارک نماز قصر. نه ذات این فعل. جدا کرد خصوصیت را از ذات الفعل. گفت تمانع مال خصوصیت است اشکالی ندارد یک فعل عبادی فرض کنید شما در مکان تهمت نماز میخوانی. یک خصوصیت بدی دارد. ذات نماز که مبغوضیت ندارد و صحیح است.
ما گفتیم اینها بعید است. اصل مساله این است که یک تضادی هست. میخواهیم اونها را پیدا کنیم. به عبارت بهتر یک مانعیتی هست اون مانع از اهم کجا است که مبغوض است. حاج شیخ گفت مانع خود همین است. آسید محمد باقر گفت مانع خصوصیتی است که در اینجا هست. ما میگوییم نه. نه مانع خود این است. ما فقط میدانیم این دو مصلحت با هم محقق نمیشود. مانعش چیست باید پیدایش کنیم. حاج شیخ گفت همین نماز تمام میخوانیم مانع از علت اون است و مبغوض است. آسید محمد باقر گفت نه. مانع یک خصوصیتی است نه ذات این. ذات این عبادت است محبوبیت دارد نه مبغوضیت. گفتیم اینها را نمیتوانیم بفهمیم.
در ذهن ما یک مانع دیگری است. ما یک بیان سومی داریم. نگاه کنید شاید از کس دیگری گرفتیم. یادم نیست. ما میگوییم این دو ملاک با هم محقق نمیشود نه از باب این که تمام سبب عدم تحقق ان است. این نماز تمام که در موضع قصر میخواند این محبوبیت دارد این هیچ مشکلی ندارد ولی وقتی شما نماز تمام در موضع قصر را خواندی یک عنوانی برای نماز قصر که واجب است و مصلحت اوفی در آن است، یک عنوانی برای اون حاصل میشود و اون عنوان مبغوض نیست ها! که به حدوث اون عنوان شما نمیتوانی اون ملاک اتم را استیفا کنید.
ظاهر کلام مرحوم آخوند خیلی خلاصه است و صاف نیست. ما برای این که کلام مرحوم آخوند را درست کنیم میگوییم اشکال این بود این نماز تمام سبب شده است، این مفوت اون ملاک اتم قصر است و چون مفوت است مبغوض است پس باطل است در حالی که روایت گفت صحیح است. این را چطور توجیه کنیم؟ ما میگوییم این مفوت ملاک نیست. این سببیت دارد برای تحقق یک عنوانی که اون عنوان هم مبغوض نیست. وقتی که نماز تمام را خواند اون نماز قصر یک عنوانی پیدا میکند. تکرار. تکرار مبغوضیت ندارد. گفتیم ما برای این که کلام مرحوم آخوند را درست کنیم و حرفش را قبول کنیم یک راه حل کافی است. اینها دلیل نمیخواهد. مشکل این بود که این نماز مبغوض است چون مفوت ملاک اکمل است ما میگوییم مبغوض نیست چون مفوت نیست این را که میخواند یک عنوانی حادث میشود برای نماز قصر که ملاک اتم دارد و اون عنوان که حاصل میشود شارع از اون ملاک اتمش رفع ید میکند.
سوال:؟؟
جواب: من یک عنوانی را ایجاد کردم که دست مولا را بستم. همین.
سوال:؟؟
جواب: ذات این عبادت مبغوضیت ندارد منتها بعد از این که عبادت محقق میشود یک عنوانی برای اون نماز قصر که میشود تکرار الفریضه. اون عنوان برایش پیدا میشود. اون تکرار الفریضه نه تکرار الفریضه که نزد مولا مبغوضیت ندارد. این همه گفته تکرار کنید فریضه را، ولی وقتی تکرار محقق میشود دیگه مولا دستش بسته میشود نمیتواند اون ملاک را بگوید، از قابلیت استیفا میافتد اون ملاک اتم. حینی که شما عمل را میاوری اون عمل مشکلی ندارد. منتها این عمل مطابق ماموربه میشود مجزی از ماموربه میشود یک عنوانی بعد از مطابقت ماتی به با ماموربه حادث میشود که اون عنوان هم مبغوض نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: موجب شده یک عنوانی را ایجاد کند که اون عنوان مانع بشود، اینها بحث عقلی است دیگه، من اگر یک کاری بکنم و لو اون کار مبغوض مولا نباشد محصل یک عنوانی است که اون عنوان با حصول اون عنوان دیگه نمیتوانم، تفویت اون ملاک مستند به من میشود.
سوال:؟؟؟
جواب: خود این غیری است. باز اون غیری میشود.
سوال:؟؟؟
جواب: تفویت ملاک که نیست. یک کاری کردم که نمیتوانم اون ملاک اتم را استیفا بکنم. من بر اثر یک فعلی که من میتوانستیم اون فعل را انجام ندهم و اون ملاک اتم را استیفا کنم. مولا میگوید تو میتوانستی. استحقاق عقوبت دارم. ولی اگر یک فعلی اوردم که دست مولا را میبندد اون فعل، فعل عبادی است و هیچ قبحی ندارد اون فعل.
سوال:؟؟؟
جواب: چون یک کاری کردم که نتوانم نه که خود این تکرار قبیح است مبغوض است. مفسده دارد. یک کاری کردم. مثل جاهایی که یک کاری میکند آب را میریزد که مثلا.
سوال:؟؟؟
جواب: درست است من تفویت کردم و اخرش من مستحق عقوبت هستم ولی عمل من مفوت نیست. این عمل من سبب شده که یک عنوانی بر اون.
سوال:؟؟
جواب: من میتوانستم اون عمل را نیاورم و اون عنوان محقق نشود.
سوال:؟؟؟؟
جواب: حینی که من فعل را انجام میدهم که مفوت نیست این فعل که تمام میشود مطابق با ماموربه میشود امر من ساقط میشود اون متصف به تکرار میشود.
سوال:؟؟؟؟
جواب: ولی مستند به من هست. من میتوانستم این نماز را نخوانم بروم از اول اون نماز را بخوانم ولی آدم یک فردی را انتخاب کردم که بر اثر اون فرد یک عنوانی بر اون ماتی به عارض شده که بر اثر اون عنوان من عاجز شدم. من با فعل عبادی خودم را عاجز کردم. اون عاجز کردنم استحقاق عقوبت دارد ولی فعل من فعل عبادی است استحقاق عقوبت ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: اون به دست مولا نیست فرض این است که محصل ملاک است. فرض این است که محصل ملا ک است ربطی به مولا ندارد وقتی که محصل ملاک است معنا ندارد صحیح نباشد.
خب این است که ما، حالا اون که دیگه زور زدیم این است که حاصل الکلام: این نماز تمامی را که در موضع قصر میخواند مرحوم آخوند گفت این واجد ملاک است و استحقاق عقوبت هم به خاطر ترک او هست. گیر شد که این سبب اون است جواب داد این سبب اون نیست ما هم میگوییم بله این سبب اون نیست بله این یک عنوانی را ایجاد کرده اون عنوان. بابا در سبب و مسبب ما این جور نداریم هر چیزی ولو با چند واسطه سبب شد مبغوض مولا است. نه. خود فعل مبغوضیتی و سببیتی ندارد ولی قهرا بر این فعل یک عنوانی بر اون فعل منطبق میشود که اون عنوان مانع از استیفای ملاک اتم است ولی چون به ید من است من را چوب میزنند ولی چون مبغوضیت ندارد حکم به صحت میشود. این حاصل چیزی که گفته بودیم خواستیم دسته بندی کنیم.
حل تنافی در کلام مرحوم آخوند
این کلمه هم بد نیست و لو یک مقدارش تکرار است. کسی توهم بکند که، یک اشکال دیگری در حقیقت، کسی توهم بکند که این که مرحوم آخوند آمد از این راه درست کرد گفت که این فعل شما سببیت ندارد برای ترک اهم، این با اونی که در بحث تبدیل الامتثال به امتثال دیگر، حاج شیخ اصفهانی فرموده این تنافی دارد که. شما در تبدیل الامتثال گفتید که این افعال از قبیل معدات هستند. میتوانی شما فردی را که آوردی تبدیل بکنی به فرد دیگر و الله یختار احبهما. کسی که تبدیل امتثال را به امتثال جایز میداند مثلا در محل کلام نباید بگوید که نمازِ تمام علیت دارد برای اون عدم استیفای ملاک دیگر. آخوند همه افعال را از قبیل اقتضا میدانست در تبدیل الامتثال بالامتثال. اصلا وجه این که تبدیل الامتثال به امتثال جایز است نکته اش همین بود میگفت این علیت که ندارد معد است خب میتوانی معد را خارج کنی از گردونه و یکی دیگری جایش بگذاری. آخوند نکته جواز تبدیل الامتثال میگفت افعال معدات است ولی اینجا میگوید این علت شما علت است و با اون مطلب تنافی دارد.
خب این اشکال بر مرحوم آخوند وارد نیست واقعش این است که ما نتوانستیم بفهمیم که حاج شیخ اصفهانی به این جلالت قدرش این اشکال را بر مرحوم آخوند میکند. اون که میگفت تبدیل امتثال به امتثال معدات هستند میخواست اصل تبدیل را توجیه کنید تصحیح بکند. چطور میشود ما امتثال را تبدیل کنیم به امتثال دیگر؟ میگفت که امتثال اول معد است و علیت ندارد که. در مقام امکان تبدیل امتثال به امتثال بود. اما اگر ما یک جایی ما دلیل داشته باشیم که امکان ندارد، مثل محل کلام، ما دلیل داریم که نمیشود دیگه تبدیل کنی، وقتی تمام خواندی مجال ندارد که قصر بخوانی خب اینجا اصلا امکان تبدیل نیست. واقعش نفهمیدیم که چه اشکالی است بر مرحوم آخوند. مرحوم آخوند امکان تبدیل امتثال را درست کرد اما نمیخواهد بگوید همه جا تبدیل الامتثال هم هست. نه. در محل کلام به حکم نصل تبدیل امتثال امکان ندارد.
سوال:؟؟
جواب: معدات هستند فی حد نفسه. لذا شاهد اوردیم در بحث اضطرار خود همان اخوند گفته گاهی فعل مضطرالیه علیت دارد و امکان استیفای ما بقی نیست. همان در جلد اول یک جایش همین طور گفته.
سوال:؟؟؟
جواب:علیت تامه. حالا اینجا از جاهایی که. اگر گفته نعم همین داخل نعم است اینجا علت تامه امتثال است شما هر کدام را بیاوری امر ساقط است. اونجا در مقام این است که میشود نه این که همه جا این جور هست.
این که در اینجا گفته هیچ تنافی با اونچه که در آنجا گفته ندارد. ما یک چیز دیگری اضافه کردیم. گفتیم که اصلا همه جا میگوید معد است. اصلا مرحوم آخوند میگوید همه افعال معد هستند برای ملاکات. خب الان اینجا نص آمده به خاطر این نص میگوید این معدیت قابل تبدیل نیست پس چکارش بکنیم. معد است اشکال ندارد. همه جا معد هستند اصلا. ولی الان نص آمده میگوید این که این معد را نمیتوانی تبدیلش بکنی. این را چطور حلش بکنیم. این است که اگر هم مرحوم آخوند همین جا هم معدیت را انتخاب بکند. نگوییم علیت. ما میگوییم اولا در مقام علیت میگوید. نماز تمام را خوانی علت است برای حصول ملاک. در جایی که علیت است مرحوم آخوند تبدیل را ممکن نمیدانست ثانیا معد. خب معد نص داریم همین معد را میگوید قابل تبدیل نیست. مگر هر جا معد بود ملازمه دارد با این که قابل تبدیل است؟ بابا نص میگوید این معد قابل تبدیل نیست چطور حلش بکنیم مجرد این که افعال نسبت به ملاکات معدات هستند مشکل ما را در اینجا حل نمیکند.
سوال:؟؟؟
جواب: خب الان ما احتمال نمیدهیم. حجت داریم یقین داریم علیت تامه است.
سوال:؟؟
جواب: جواب اول این که میگوییم اولا ایشان همه جا، توجیه کرده گفته که تبدیل امتثال را با معد بودن میگوییم اما نمیخواهد بگوید همه جا معدات هستند. این جا میگوید علیت است. این اولا. ثانیا این جا هم میگوید معد است خب وقتی نص میگوید معد قابل تبدیل نیست مشکل باقی است. به خاطر نص. مگر ما ایه و روایتی داریم که هر معدی قابل تبدیل است؟ معد فی حد نفسه مشکل ندارد وقتی نص داریم میگوید صحت صلاته قابل تدارک نیست خب معد باشد کی گفته هر معدی قابل تدارک است.
کلام مرحوم نائینی
خب بگذریم. فرمایش مرحوم آخوند خالی از این دو اشکالی است که مرحوم حاج شیخ اصفهانی کرده. اشکال سوم فرمایش مرحوم نائینی است. مرحوم نائینی اصلا استحقاق عقوبت را قبول ندارد. میگوید خب اجماع است شهرت است حجیت ندارد اونها. ولی حالا اگر استحقاق عقوبت را قبول کردیم راه آخوند درست است یا نه؟ گفته راه آخوند درست نیست. اصل مبنا را میرسیم مرحوم نائینی قبول ندارد استحقاق عقوبت را. ولی اگر استحقاق عقوبت را قبول کردیم میگوید راه مرحوم آخوند ناتمام است. در ذهن مرحوم نائینی این بوده که اینها بافیدنی است. که ملاکات تزاحم دارند و قابل استیفا نیستند. اینها در ذهن مرحوم نائینی بافیدنی است. میگوید مگه چی شده. تشقیق کرده. احد الامرین. اون مصلحت باقیمانده، فرض این است دیگه. ما یک مصلحت اوفی داریم در قصر و یک مصلحت وافی داریم در تمام.
او زایده را که شما میگویید اون زائده یا دخل دارد. یعنی دخل دارد در حصول غرض از همان واجب. یعنی اگر نباشد غرض از اون واجب هم حاصل نمیشود. یا این که نه. دخل ندارد. اون زائده هم جزء ضمیمه اش نباشد غرض از واجب حاصل میشود. اون فرضی که حاصل میشود اون که پر واضح است. خب پس میگوید این لازمه اش وجوب تخییری است. قصر یک مصلحتی دارد. اتم. تمام هم یک مصلحت دارد تام. اون اضافه هم هیچ دخالتی ندارد در حصول غرض از قصر. یعنی و لو اون اضافه نباشد اون قصر اون ملاک واجب را تحصیل میکند. گفته اگر این جور است خب لازمه اش تخییر است و در تخییر هم استحقاق عقوبت معنا ندارد دیگه. تخییر است لازمه اش. شما مخیر هستی در ظرف جهل مخیر هستی بین قصر و تمام چون اون خصوصیت زائده که در واجب هست اون مضر به حصول ملاک اون واجب نیست. اون هم نباشد اون ملاک، اون ملاکی که مال قصر است حاصل میشود. اون واضح است.
اما اگر این خصوصیت این جور است که فرموده که دخل دارد فی حصول الغرض من الواجب. اگر این خصوصیت نباشد اون غرض اصلا حاصل نمیشود. گفته اگر این جور باشد فلا یعقل سقوطه بالفاقد لها. معقول نیست که شما بگویید که با فاقد هم ملاک حاصل میشود. یک خصوصیتی است. خصوصیتی است لازم است و واجب بدون اون ساقط نمیشود. اگر واجب بدون او ساقط نمیشود فاقد نمیتواند مسقط باشد. فلایعقل سقوطه بالفاقد لها. خب تا اینجا که درست است. اگر اون خصوصیت خصوصیتی است که لازم الاستیفا است و مهم هم که فاقد اون است. مصلحت حاصل نمیشود. این درست است. از اینجایش محل بحث است. گفته اگر کسی بگوید که امکان دارد که ما بگوییم، همین که الان اخوند میگوید، امکان دارد بگوییم تمام یک مصلحت دارد، قصر یک مصلحت دارد، مصلحت اهم، شما اگر تمام را اوردی دیگه نمیتوانی اون مصلحت را تدارک کنی. همین محل بحث این است. هر کدام یک مصلحتی دارند اون مصلحت اهم قابل تدارک نیست به استیفای مصلحت مهم. در ذهن مبارکش بوده این که مثلا معنا ندارد این حرفها. اینها چیه! نماز تمام بخوانم مصلحت نماز قصر امکان استیفا نداشته باشد.
این را مرحوم نائینی نتوانسته تصدیق بکند. این جور عبارتی دارد میگوید: و لامجال للدعوی عدم امکان اجتماع المصلحتین فی الاستیفا و ان استیفاء احدهما یوجب سلب القدره عن استیفاء الاخری. این را مرحوم نائینی نتوانسته باور کند. یک مصلحت را استیفا کنی دیگه نمیتوانی یک مصلحت دیگر را استیفا کنی. این نزد مرحوم نائینی امر نامعقولی است مثلا. چرا نتوانم مصحلت را استیفا کنم. این جور گفته. نکته اش. گفته فان القدره علی صلاة الاخری. شما نماز تمام خواندی میگویید دیگه نمیتوانی مصلحت نماز قصر را استیفا کنیم. چرا؟ فان القدره علی الصلاة الاخری حاصله. قدرت که داری. گفته اگر بگویی همین که استیفا کردم ملاک اون را دیگه نمیتوانم ملاک این را استیفا کنم گفته و لا یعتبر فی استیفاء المصلحه سوی القدره علی متعلقها. این هم که قدرت دارم بیاورم. معنی ندارد که نماز تمام خواندم دیگه قدرت ندارم بر استیفای ملاک نماز قصر. گفته معنا ندارد الا. خودش متوجه است. الا اذا مگر از اول بگویی که الا اذا کان ثبوت المصلحه فی الاخری مگر از اول بگویی که اصلا مصلحت اون نماز قصر مشروط به این است که نماز تمام نیاوری. فقط این راهش هست دیگه. اگر استیفای این میخواهد مانع باشد از استیفای اون، هیچ راهی نیست جز این که مصلحت او مشروط باشد به عدم این تمام. این ضد دیگر. گفته و این هم خلف است. و هذا خلف چرا خلف است؟ اذ یلزم منه خلو الصلاة الاخری عن المصلحه حال الجهل. این لازمه ای دارد. شما میگویید مصلحتی که در نماز تمام است این وقتی استیفا میشود که مصلحت نماز قصر را استیفا نکنی. این جور شد دیگه. الا اذا کان ثبوت المصلحه، مصلحت در نماز تمام مشروط است به عدم سبق اولی.
سوال:؟؟
جواب: اولیش را تمام قرار دادیم. ثبوت المصلحه فی الاخری مشروط بعدم سبق الاولی و هذا خلف.
این جور شد درست میگویید. یک بار دیگر عبارتش را بخوانیم! فان القدره علی صلاة الاخری حاصلة و لا یعتبر فی استیفاء المصلحه سوی القدره علی متعلقها. شما الان قدرت داری الان قدرت بر کدام را میگوید مرحوم نائینی؟ گفت لامجال للدعوی عدم امکان اجتماع المصلحتین فی الاستیفا. و ان استیفا احدهما یوجب سلب القدره .... استیفای نماز تمام که ناقص است و ملاکش کم است این قدرت شما را از استیفای ملاک اهم که در قصر است میگیرد. این است دیگه. این میگوید که فان القدره میگوید معنا ندارد بگیرد. فان القدره علی الصلاة الاخری حاصله میتوانی اون نماز قصر را بخوانی. و لایعتبر ... سوی القدره علی متعلقها. قدرت بر اون هم که داری. در ذهنش این نیامده که نماز تمام بتواند سلب قدرت کند از استیفای ملاک نماز قصر را. این را باورش نشده مرحوم نائینی. شما چون نماز تمام خواندی دیگه قدرت نداری مصلحت نماز قصر را استیفا کنی. میگوید معنا ندارد این. الا مگر. الا اذا کان ثبوت المصلحه اصل مصلحت در نماز قصر مشروط باشد به عدم سبق الاولی. که اون یکی را نخوانده باشی. و گر نه اگر اون را خوانده باشی این مصلحت ندارد. میگوید این هم که خلف است دیگه. فرض این است که این هم خواندی باز هنوز مصلحتش باقی است.
ملاحظه بفرمایید مرحوم نائینی کلام ظاهر الاشکالی را بیان کرده که بیانش هم یک مقداری سخت است. جا انداختنش سخت است. مرحوم آغاضیا به کلمه کلمه اش اشکال کرده سه اشکال کرده به این عبارت ولی ما در نهایت گفتیم که ذهنیات مرحوم نائینی درست است ملاحظه بفرمایید تتمه کلام انشالله.