1405/07/07
بسم الله الرحمن الرحیم
ادله وجو تعلم- کلام مشهور در استحقاق عقاب با عدم امکان تدارک/أصالة الاحتياط /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /ادله وجو تعلم- کلام مشهور در استحقاق عقاب با عدم امکان تدارک
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
حل مشکل دو مساله: جهر و اخفات و قصر و اتمام
بحث در حل مشکله ای بود که در دو مساله جهر و اخفات، قصر و تمام شده بود. مشکله این بود که در این دو تا مساله نسبت دادند به مشهور که گفتیم نگاه کنید ببینید این مشهور درست است یا نه، نسبت دادند به مشهور که جهر موضع الاخفات و بالعکس، تمام در موضع قصر و قصر در موضع تمام فی الجمله صحیح است و لو کان اون شخص جاهل مقصر، که مستحق عقوبت هم هست.
بیان مشکل و جواب مرحوم آخوند
مشکل این بود که چطور میشود که هم حکم به صحت میکنید و میگویید دیگه جای تدارک ندارد و هم حکم به استحقاق عقوبت میکنید در جایی هم که هنوز وقت باقی است و میتواند اعاده کند. این یک مشکله ای است. که این مشکله عرض کردیم مختص به این دو مساله است حالا شما تتبع کنید بعضی ها مسائل دیگری را هم اضافه کردند. یکی مثل اقای خویی هم تمام فی موضع القصر را، صوم فی السفر را جهلا اضافه کرده. ولی لااقلش این است که مشهور در خصوص این دو مساله که حکم شده به صحت عمل و به استحقاق عقوبت، هم عمل صحیح است با این که امکان اعاده اش هم هست ها! و هم استحقاق عقوبت دارد یک معضله ای شده و اهل فکر را به فکر وادار کردند که این معضله را چطور حل کنند.
مرحوم شیخ انصاری و مفصلتر و بازتر مرحوم آخوند آمد این مشکله را حل کرد، حل مرحوم اخوند را بیان کردیم. این حلی را که مرحوم آخوند داده این مشکلاتی دارد. عمده مشکل همانی است که خود مرحوم آخوند طرح کرده و جواب داده. شما میگویید که اینها کسی مثلا جهر کرد فی موضع الاخفات عن جهل تقصیری، شما میگویید عملش مجزی است و مسقط همان امر نماز واجب است. مستحق عقوبت هم هست و لو امکان استیفا هم داشته باشد. امکان اعاده باشد. مرحوم آخوند حلش کرد. گفت این که استحقاق عقوبت دارد با این که امکان اعاده هم هست این از این جهت است که بعد از اتیان اون غیر واجب، اون قصر غیر واجب بوده، یا تمام خوانده و قصر غیر واجب بوده، بعد از اتیان غیر واجب امکان تحصیل واجب نیست. ملاک غیر واجب مهم است ولی ملاک واجب اهم است. چون امکان تحصیل ملاک اهم نیست چوب به خاطر این میخوری. مرحوم اخوند فتوای مشهور را که حکم به صحت کردند گفتند چون ملاک دارد. اینها اصلش حکم به صحت مسلم است منصوص است. میگوید اون ملاک دارد. درست است واجب نیست ولی چه بسا غیر واجبی ملاک دارد. اما این که مستحق عقوبت است که مشهور میگویند گفته است چون شما بر اثر تقصیری خودت نرفتی سوال کنی تفویت کردی اون ملاک اهم را که در اون فعل واجب بوده نیاوردی که امکان استیفایش نیست.
مرحوم آخوند با عدم امکان استیفا حل کرد. بعد گفت یک اشکالی برخورد میکنیم دیگه. چرا امکان استیفا نیست؟ میگوید چون این غیر واجب را اوردی. این غیر واجب سبب شده. میگوییم اگر این غیر واجب سبب تفویت، تفویت و لو به این معنا، سبب شده که من یک ملاکی نتوانم بیاورم پس این غیر واجب مبغوض بوده. شما یک طرفش را درست کردی ولی از یک طرف مبغوض است و صحتش مشکل پیدا کرده. ما بقی هم امکان استیفا ندارد، عقاب را درست کردی، باز صحتش خراب شد. این یک مشکله ای است. شاید اساسی ترین اشکال همین باشد.
برای این مشکله مرحوم آخوند آمد فرمود که نه، اون ضدی را که اورده، اون ضد متضادان هستند دیگه. نمیشود هر دوتا، اون ضدی را که اورده، اون درست است که وقتی که اون ضد را اورد، دیگه نمیتواند اون ملاک اهم را استیفا کند این درست است. و لکن این سبب نمیشود این ضد مبغوض بشود. مبغوضیت مال سببیت است. مال مقدمیت است. این را برگردید به باب امر به شیئ مقتضی نهی از ضد اونجا مفصل بحث شده. دو چیزی که ضد هم هستند سببیت برای هم ندارند. سفیدی سبب عدم سیاهی نیست. عدم سیاهی سبب سفیدی نیست. سببیت بین متضادین نیستند. متضادین معلول هستند. معلول ها سببیت ندارند که. سببیت مال علل آنها است. مرحوم آخوند فرمود که شما وقتی که فرض بفرمایید تمام میخوانی در موضع قصر ملاک زایدی که در قصر است نمیتوانی استیفا بکنی، بین تمام و قصر تضاد است و لکن ضد سبب ترک ضد دیگری نمیشود که بر اثر سببیت مبغوض بشود. میخواهد مبغوضیت را حلش بکنید. احد الضدین را که اوردی ضد دیگر را دیگر نمیتوانی بیاوری. فرض کلام است. و لکن این سببیت برای اون ندارد. این ضد اون است. ضدان، درست است میگویند متمانعان است ولی متمانعان یعنی لا یجتعمان. نه که یکی منع دیگری میکند. مانع اون علتش است. تا اینجا کلام مرحوم آخوند را گفتیم و مرحوم آخوند گفتیم این جور حل کرده این فعلی که شما میاوری، نماز تمام را میاوری این مقدمیت ندارد برای ترک قصر، تا بگویید ترک تقصر مبغوض است پس این هم مبغوض است پس این هم باطل است.
اشکال مرحوم حاج شیخ اصفهانی به مرحوم آخوند
مرحوم حاج شیخ اصفهانی فرمایش مرحوم آخوند را قبول نکرده. این جا رسیده بودیم. مرحوم حاج شیخ یک بیان دارد. مرحوم آسید محمد باقر یک بیان دیگری دارد.
مرحوم حاج شیخ اصفهانی فرموده در جواب آخوند میگوید شما ضدان را دیدی در ضدان گفتید که بله، عدم ضد مقدمیت و سببیت برای ضد دیگر ندارد این درست است. و لکن ما در مقام اون علت ضدان را اون علت ضدان مشکل ساز است. هر ضدی یک علتی دارد. یکی از مقدمات علت عدم اون ضد دیگر است. عدم مانع است. فرض بفرمایید سیاهی و سفیدی ضدان هستند. مقدمیت ندارند هیچ کدام ولی علت سفیدی و علت سیاهی با هم تزاحم دارند. اگر خواسته باشد علت سفیدی، سفیدی را بیاورد یکی از اجزائش این است که اون سیاهی نباشد. عدم اون. یعنی در حقیقت علت سیاهی اثر نکند. یکی از مقدمات و اجزای علت تامه عدم المانع است. علتین متضادین با هم تمانع دارند. وقتی تمانع داشند اون تمانع دیگه همان تمانع در تاثیر است نه به معنای عدم اجتماع که مال ضدان بود. ضدان هم تمانع دارند اما تمانع ضدان لایجتمعان معنایش است تمانع علتین تمانع در تاثیر است. علت این مانع از علت اون است. تمانع دارند اونجا. خواسته باشد علت این ضد اثر کند و این شیئ محقق شود یکی از شرایطش این است که علت اون ضد دیگر از بین برود. اون مانعیت برای این دارد.
مرحوم حاج شیخ اصفهانی آمده میگوید که این تمانع در اون علت ها است. حرف آخوند را قبول نکرده. علتها با هم تمانع دارند پس اشکال عود میکند. الان خواسته باشد، علت تمام خواسته باشد اثر بکند شما همان تمام را فرض کنید به جای قصر، علت تمام خواسته باشد اثر بکند، شما تمام را بیاورید، این موقوف بر این است که اون علت قصر مغلوب شده باشد. تزاحم بین موثرین است. توقف دارد. عبارت خودش را بخوانیم شاید واضحتر باشد. این جور فرموده: و حیث انّ عدم علة احد المعلولین، عدم علت یکی از معلولها، مقدمة للمعلول الاخر. عدم علت او مقدمه، از باب عدم المانع دیگه، معلول دیگر است. مقدمه للمعلول الاخر. اذ لو لم ینتفی علته اگر علت اون معلول منتفی نشود اون معلول دیگر محقق نمیشود که. خواسته باشد تمام محقق شود بایستی علت قصر منتفی شود. علت خواندن، تمانع است بین علت قصر و علت تمام. خواسته باشد علت تمام محقق شود بایستی علت قصر منتفی بشود. اون چه میشود؟ فترک التمام مقدمة لمصحلة القصر. این مقدمه ی مصحلت قصر است فترک التمام واجبٌ ترک تمام واجب است یعنی فعلش حرام است. مقدمیت را بین علتین درست کرده. نه بین المعلولین.
سوال:؟؟؟
جواب: اگر خواسته باشد این علت اثر کند و شما تمام بخوانید، همین درست است دیگه. به عبارت دیگر، اگر علت تمام خواسته باشد اثر کند تمام بخوانی، این مانع میشود از تاثیر علت قصر.
سوال:؟؟؟
جواب: بفرمایید که تمام مانع است. جنبه مانعیت دارد. عبارتش را بخوانید. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: تضاد مال مصلحتین است. مصلحت این با مصحلت او با هم تضاد دارند به این معنا که لایجتمعان است نه این که مقدمیت دارد. تا اینجا نفی مقدمیت است فقط لایجتمعان است. شاگرد؟؟؟؟ استاد: تمام سبب یک مصلحت است که قصر هم سبب یک مصلحت است که اون مصلحتها با هم ضدان هستند. دو تا معلولها با هم تضاد دارند حالا سببها با هم تزاحم دارند. شاگرد؟؟؟؟ استاد: سببیت مال اتمام و قصر است. وقتی اینها سبب شدند پس عدم هر کدام از اینها مقدمه دیگری است. عدم هر کدامشان مقدمه دیگری است وقتی مقدمه دیگری شد اشکال مبغوضیت بر میگردد. مهم مقدمیت بود دیگه. و لو غیری حالا. عدم هر کدام مقدمه فعل دیگر است. اگر ترک فعل دیگر مبغوض است این هم، این عدم هم به حساب، خود این میشود مبغوض.
سوال:؟؟؟؟
جواب:و لو جزء العله اثری ندارد بالاخره موثر هستند.
جواب مرحوم آسید محمد باقر صدر
این فرمایشی که مرحوم حاج شیخ اصفهانی دارد ملاحظه کنید حالا. مرحوم آسید محمد باقر آمده گفته که ما یک جور دیگری اون مانعیت را تقریب میکنیم که اون اشکال وارد نشود. ما نمیگوییم مانعیت مال اون دوتا ملاک است. تا شما بگویید اونها مقدمیت ندارند. آمده گفته که مانعیت مال اون فعل، همان نماز تمام را شما فرض کنید. قصر واجب است ما نماز تمام میخوانیم. گفته این نماز تمام به وصف تمامیتش نه ذاتش، به وصف تمامیتش مانع میشود از استیفای مصلحت قصر. نه اصل مصلحت ها با هم تمانع دارند نه. تا شما اشکال کنید. نه. مانعیت مال نماز تام است منتها اون وصف تمامیت نه ذاتش، مثل مثلا میگویند که نماز در موضع تهمت حزازت دارد نه اون نماز. اون کون در موضع التهمه. اون یک حیث دیگری است.
مرحوم آسید محمد باقر آمده گفته که اینجا مانع خود مصلحتها نیست که. خود ملاک ها نیست که ایشان میگوید تمانع در ملاکین نیست. نه. مانع عبارت است از اون فعلی که ماموربه نیست منتها نه ذاتش. ذاتش مانعیت ندارد تا بشود مبغوض. مهم این بود که حاج شیخ میگفت مبغوض میشود و میشود باطل. میگوید نه. ذات اون نماز تمامی که میخوانی که ماموربه نیست ولی مانع است از استیفای ملاک قصر گفته که اون تمامیت، اون حیث تمامیت مانع است نه حیث ذات نماز. و در جای خودش منقح شده که اگر شیئی ذاتش منهی نبود، حاج شیخ ذات را منهی کرد، میگوید نه، در جای خودش ثابت شده اگر عبادتی بود ذاتش منهی نبود اون خصوصیت منهی است، اون ذات را میشود قربی اورد و مزاحم صحتش نیست. نماز تمامی را که شما میخوانی یا نماز جهری را که میخوانی ذات اون نماز محبوب است. اون حیثیت جهریتش، اون حیثیت جهریتش به اصطلاح مبغوض غیری است. اون ضرری به محبوبیت خود ذات نمیزند. ذات قربی است میتوانی این ذات را بیاوری اون یک حیثیتی است اون خصوصیت مبغوض است نه خاص. تمام اصرارش این است. اون خصوصیت مبغوض است نه خاص. پس خاص محکوم به صحت است.
سوال:؟؟؟
جواب: همه تلاش این است که نماز را درست کنیم دیگه.
سوال:؟؟؟
جواب: بابا بنا است عند الجهل باشد.
سوال:؟؟؟
جواب: در جایی که شارع گفته. شارع در صورت جهل گفته واجد ملاک است اون را نمیدانیم ملاک دارد یا نه. فرض این است که این نمازی را که جهری میخوانی در موضع اخفات نمازی را که تمام میخوانی در موضع قصر فرض این است که ملاک دارد ما ملاکش را کشف کردیم چون شارع گفت صحت صلاته. بدون ملاک که معنا ندارد بگوید صحت صلاته. در فرض علم که نمیدانیم ملاک دارد یا نه. پس نمازی را شما خوانده ای در ظرف جهل. تمام خوانده ای جهلا فی موضع القصر، این نماز تمامت را شارع گفته صحیح است. ما میخواهیم حالا توجیهش بکنیم میگوییم پس این یک ملاکی دارد. تا اینجایش گیر نداریم. اون هم که نماز قصر نخواندی ترک کردی استحقاق عقوبت داری. چرا؟ به خاطر این که ملاک اتم را تفویت کردی. گیر این است ملاک اهم را که تفویت کردم با همین نماز است پس این نماز هم باید باطل باشد. میگوید نه. این نماز که تفویت کرده اون ملاک اهم را، به خاطر خودش نیست. خودش تفویت نکرده. خصوصیت این نماز تفویت کرده. خصوصیت تمامیت. مثلا فرض کنید شما نماز چهار رکعت خواندی اون که تفویت کرده خصوصیت تمامیتی است که دو رکعت اضافه شده. این الان یک دو رکعت است یک سلام است اینها که مشکلی ندارد. اون خصوصیت این نماز، اصلا این نماز شما خصوصیتش چهار رکعتی است. این چهار رکعتی بودن مفوت است. اما ذات نماز نه، بغضی ندارد.
مرحوم آسید محمد باقر آمده دفاع کرده از مرحوم آخوند و اشکال حاج شیخ اصفهانی را، حاج شیخ اصفهانی میخواست بگوید این چون علت ترک اهم است مبغوض است آمده اون مبغوضیت را برده به یک خصوصیت. ذات را از مبغوضیت خارج کرده.
و لکن در ذهن ما این است که اینها تکلفات است. اگر نگوییم یقین داریم که اینها در نظر شارع نبوده. خود اینها گیر دارد. انفکاک و خصوصیت از خاص حالا اینها را میگوییم اشکال ندارد. سلمنا. این که خصوصیت تمامیت نه ذات این نماز، اون مفوت است، ذات نماز مقرب است، البته خودش هم گفته یمکن. اینها امور بعیده است. اگر نهیی باشد مبغوضیتی باشد همین نماز مبغوض است.
راه حل استاد «دام عزه»
و لکن ما یک راه سومی را عرض کردیم و میگوییم که این مشکلات را ندارد و اون راه سوم این است که بین ملاکات، تضاد به این معنا که این ملاک نمیگذارد اون ملاک ایجاد بشود به این معنا خیلی بعید است. ملاکات با هم تضاد دارند. لایجتمعان است. اما نکته لایجتمعان قبل از خواندن است؟ مشکل دارد اگر نکته اش قبل از خواندن باشد این فعل مبغوض میشود. یا نه، نکته اش بعد از خواندن است؟ ادعای ما این است.ادعا ما این است که نکته اون مشکله اون عدم اجتماع، نکته اش بعد از خواندن است. نماز تمام نماز قصر هیچ مبغوضیتی ندارند. ما فقط اون که دلیل داریم این است که بعد از خواندن نماز تمام دیگه نمیتوانی نماز قصر را بخوانی.راین دلیل نمیشود که اینها تضاد دارند. قبل از خواندن من اینها لایجتمعان است. نه. بر این ها دلالت ندارد. به نظرم نکته ظریفی است. اون که ما دلیل داریم شما که نماز خواندی دیگه برای استیفای ملاک اتم، ببینید همین جور، برای استیفای ملاک اتم نمیتوانی قصر بخوانی. میخواهیم این را موجه کنیم. این چطور میشود؟ میخواهیم این مشکله را حل کنیم. اگر این نماز تمام مانع میشود از استیفا، پس این مبغوض است. میگوییم این مانعیتش بعد از ایجاد است.
ادعای ما این راه است. میگوییم وقتی این را ایجاد کردی یک عنوانی بر اون نماز اصلی طاری میشود. مثل عنوان تکرار الصلاة. شارع تکرار الصلاة را نمیخواسته و مبغوضش بوده. ما دلیل داریم که اون نمازی که خوانده صحیح است میخواهیم این را با قواعدی که داریم حلش بکنیم. حاج شیخ میگوید نمیشود حلش کنید. این نماز نهی غیری دارد مبغوض است. ما میگوییم نهی غیری ندارد این نماز. از ما سوال میکنی پس چرا نمیتوانیم ما اون نماز را دوباره بیاوریم؟ تحلیلش چه میشود؟ میگوییم شاید، همین شاید کافی است، نکته اش این است بعد از این که این نماز را خواندی بر نماز دوم یک عنوانی طاری میشود. نماز دوم میشود تکرار الفریضه. این تکرار الفریضه نزد شارع یک نوع مبغوضیت داشته.
سوال:؟؟
جواب: از کجا نمیخواهیم. احتمال کافی است. ما روایت داریم که این نمازش صحیح است. اعاده نمیخواهد و قبول هم کردیم قول مشهور را که این تفویت ملاک کرد، گیر سر این است که اگر تفویت ملاک است این مفوتش نماز است چطور میگویید صحیح است این. میگوییم مفوتش نماز نیست. مفوتش یک عنوانی است که بعد از تحقق این نماز اون عنوان حاصل میشود که نمیتوانیم تدارک کنیم.
سوال:؟؟؟
جواب: نمازی که من میخوانم تمام را که میخوانم هیچ مبغوضیتی در آن نیست. این نمازی را که من میخوانم نه که مبغوضیت مال خصوصیت است که مرحوم صدر میگفت. نه. مبغوضیت مال خودش است که مرحوم حاج شیخ میگوید. نه. مبغوضیت ندارد لالذاته و لا لخصوصیاته. مبغوضیت یک عنوان دیگری است که اون عنوان دیگر بر اثر ایجاد این محقق میشود. شما وقتی نماز خواندی نماز عبادت و بندگی خدا است هیچ مبغوضیتی نداشته منتها وقتی این نماز تمام شد اون نماز اصلی یک عنوانی پیدا میکند عنوان تکرار الصلاة. شارع مقدس دوست نداشته تکرار نماز را.
سوال:؟؟
جواب: وجود نمیدهد. تکرار کار شما است. یک وصفی به اون میدهد. اون وصف مانع میشود.
سوال:؟؟؟
جواب: در مقدمه گفتند یک شیئی موقوف علیه یک شیئ دیگری، اون وجود دیگری است. نه این که در اثر فعل من یک عنوانی حاصل میشود اون عنوان هم منطبق بر این نیست. اگر عنوان مبغوض منطبق بر این بود.
سوال:؟؟؟
جواب: تکرار نماز خودش فعل نیست. مقدمه و ذی المقدمه نیست. من یک کاری را انجام میدهم این کار سبب میشود نه که عنوان خودش. برای یک فعل دیگری یک عنوانی پیدا شود که اون عنوان موجب میشود شارع مقدس دیگه...
پس چندتا حرف شد. یکی خود این فعل مبغوض است حاج شیخ اصفهانی میگوید. البته ادامه اش حلش کرده. خود فعل مبغوض است مبغوض غیری است بنا بر این که مبغوضیت غیری موجب فساد عبادت است. یک حرف است. اون فرمایش مرحوم آخوند ناتمام است حرف دوم این بود که این مبغوضیت مال یک عنوانی است نه مال خود این. مرحوم آسید محمد باقر میگوید. ما میگوییم مبغوضیت حالا کلمه مبغوضیت هم اون که حب ندارد، این طور میگوییم، اون که محبوبیت ندارد، یک عنوانی است که بر اثر این، این عنوان برای فعل دیگر محقق میشود. تکرار نماز بگوییم محبوبیت ندارد. نه مبغوضیت دارد، محبوبیت ندارد. شما وقتی این نماز را خواندی دیگه بر اون نماز دوم که ماموربه اصلی است یک عنوانی عارض میشود این سبب میشود که یک عنوانی پیدا شود نه مبغوض ها! محبوب نیست. نکته این که در اینجا ما حکم میکنیم.
حاصل الکلام: ما حکم میکنیم به صحت نماز، احتمال کافی است ها! چون روایت گفته نماز صحیح است ما میخواهیم این را درستش کنیم با حفظ استحقاق عقوبت. روایت میگوید صحیح است مشهور میگویند استحقاق عقوبت دارد ما میخواهیم روایت را تحلیل کنیم با حفظ استحقاق عقوبت. میگوییم اقا صحیح است چون عمل هیچ مبغوضیتی ندارد استحقاق عقوبت داری چون این عمل شما یک عنوانی را احداث کرده که اون عنوان دیگه مانع میشود از استیفای ملاک تام. استحقاق ملاک تام نه بخاطر این عمل است که این عمل را مبغوض کرده باشد به خاطر حدوث یک عنوان دیگری است بر اون فعل واجب اصلی که سبب شده شارع مقدس دیگه رفع ید کند از.
سوال:؟؟؟
جواب: نه دیگه. مقدمه نیست. اینها.
خب حالا این سه بیان است که برای این که ما این مشکله را حل کنیم. میگویم احتمال، نمیخواهد اینها را ما ثابت کنیم ها! روایت میگوید صحیح است که بحث نداریم. مشهور میگویند معاقب است. چطور حلش کنیم؟ هم صحیح است هم معاقب است. اگر بگویی معاقب نیست هیچ مشکلی نداریم. صحیح است دیگه. عقاب نباشد اقای خویی میگوید عقاب ندارد صحیح است ما مشکلی نداریم اصلا. نه. مشکل از اون استحقاق عقوبت است. میگوییم این استحقاق عقوبتش به خاطر ترک ملاک اهم است. بعد گیر پیدا میشد میگوید اقا موجب ترک هم همین نماز ناقص شد پس این هم مبغوض است. میگوییم نه. این موجب نشد. این محصل یک عنوانی شد که بر اثر اون عنوان دیگه مولا...
سوال:؟؟؟
جواب: عنوان فعل ما نیست. فعل ما سبب میشود. حالا اجازه بدهید یک مثال عرفی پیدا میکنیم برای این که اگر فعلی را شما انجام دادی این فعل سبب شد یک عنوان دیگری برای فعل دیگر ها! عنوان خودش مشکل نداشت. اگر عنوان خودش مبغوض بود حل نمیشد. یک عنوانی برای فعلی حادث شود که بر اثر اون عنوان مولا از ملاکش رفع ید بکند. فعلی که سبب شود برای حدوث عنوانی بر فعل دیگری که اون عنوان سبب شود شارع رفع ید کند اون سبب مبغوضیت اون فعل نمیشود.
ملاحظه کنید یکی از جاهای پیچ دار. البته خیلی مهم نیست حالا نتوانیم استحقاق عقوبت را درست کنیم ولی یکی از جاهای پیچ دار همین دو مساله است که گفتیم نگاه کنید. به نظرم مشهور فقط در همین دو مساله میگویند استحقاق عقوبت. این که بعضی ها جاهای دیگری را هم اضافه کردند گیر نداریم اونجا استحقاق عقوبت نیست. گیر در استحقاق عقوبت است بر جاهل مقصر با امکان تدارک. ملاحظه بفرمایید.