1405/07/06
بسم الله الرحمن الرحیم
ادله وجول تعلم- کلام مشهور در استحقاق عقاب با عدم امکان تدارک/أصالة الاحتياط /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /ادله وجول تعلم- کلام مشهور در استحقاق عقاب با عدم امکان تدارک
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
دو استثناء بر قاعده اولیه: عدم إجزای عمل خلاف ماموربه
بحث در این بود که اگر مکلف عملی را انجام دهد و اون عمل ماتی به، موافق ماموربه نباشد، علی القاعده محکوم به فساد است. اصلا بعضی ها خود صحت را معنا کردند مطابقت ماتی به با ماموربه. مجزی نیست. علی القاعده است این. عملی را که انجام داده اگر خلاف ماموربه باشد مجزی نیست، مگر یک دلیلی بیاید، عملش مطابق امر ظاهری، اون بحث جداگانه ای است. علی القاعده اولیه این است.
این قاعده در دو مساله استثنا خورده بود. مساله جهر و اخفات و قصر و اتمام. اگر در این دو مساله مکلف عملش خلاف واقع باشد و لو هیچ اماره ای ندارد، نه از بابی که اماره داشته و عمل به اماره مجزی است، نه، اماره هم ندارد. جهر در موضع اخفات و بالعکس، قصر در موضع تمام و بالعکس در ظرف جهل و لو اون جهل تقصیری باشد و لو اون جاهل هیچ مبرری نداشته باشد. گفته اند که مسقط اعاده و قضا است.
بیان دو اشکال و جواب آنها در کلام مرحوم آخوند
عرض کردیم که مشهور قائل به استحقاق عقوبت هم هستند در جایی که این جاهل مقصر باشد. مشکله اینجا است که این را ما چطور، امر ظاهری در کار نیست. فرض کردیم که امر ظاهری هم ندارد. چطور میتواند عملی که مصداق ماموربه نیست ولی نص داریم نصوص داریم که اینها مجزی هستند. این را ما چطور با اون قواعدی که درست کردیم حلش کنیم؟ چطور مجزی است و باز اگر جاهل مقصر بود مستحق عقوبت است و لو امکان تدارک هم دارد. حالا امکان تدارک نداشت میگوییم خب تفویت کرده. نه. امکان تدارک دارد. در وقت فهمید که باید جهر بخواند اخفات خوانده بوده. میگوییم همان نمازی که خوانده صحیح است و مستحق عقوبت است.
مرحوم آخوند اشکال را در هر دو مطرح کرده. عبارت مرحوم آخوند این است ان قلت کیف یحکم بصحتها مع عدم الامر بها. امر ندارد که. بر مکلف یک نماز بیشتر واجب نیست. امر ندارد. و کیف، این کیف دومش اَشکل است، کیف یصح الحکم باستحقاق العقوبه با این که میتواند اعاده هم بکند. علی ترک الصلاة التی امر بها حتی، این حتی مهم است، حتی فیما اذا تمکن منها مما امر. حتی در جایی که میتواند تدارک کند. این حتی مشکل دارد. و گر نه خب خارج وقت چوبش بزنند بگویند چرا داخل وقت نیاوردی اشکال ندارد. کما هو ظاهر کلماتهم. ظاهر کلمات مشهور هم اطلاق دارد حتی در وقت هم بفهمد و میتواند تدارک کند مستحق عقوبت است و جای تدارک نیست. اشکال دو لبه دارد یکی نسبتش صحتش که امر ندارد و یکی هم نسبت به استحقاق عقوبت و لو بتواند تدارک کند. این یک مشکله ای است که بزرگان در صدد حل این مشکل برآمدند. این مشکله را چطور حلش بکنیم؟
مرحوم آخوند مشکله را، شیخ هم دارد؛ منتها چون آخوند منقح تر بحث کرده ما همان فرمایشات مرحوم آخوند را مطرح میکنیم که متضمن کلمات شیخ هم هست. مرحوم آخوند که این مشکل را خواسته حل کند فرموده که حل این مشکل به این است، درست است اون عملی را که این شخص اورده امر ندارد. خصوصا اخوند که ترتب را منکر است. میگوید این عملی را که اورده ماموربه نیست، این درست است ولی خب چه اشکالی دارد! وقتی خود شریعت میگوید مجزی است اجزای غیر ماموربه از ماموربه تعبدا مشکلی ندارد. عقلاً مشکل دارد که غیر ماموربه مسقط ماموربه باشد. این نمیشود. ولی اگر خود شارع گفت همین غیر ماموربه را اوردی دیگه نمیخواهد بیاورد اشکال ندارد. این که این مسقط امر باشد این مشکل چندانی ندارد. در شریعت هست چه بسا غیر ماموربه مسقط ماموربه شده. بعضی ها میگویند، محل کلام است ها! میگویند مثلا زکات فطره را هنوز یوم العید و الفطره نیامده واجب نیست بدهی ولی اگر شما بدهی همین که واجب نیست مسقط اون که سیجب است. این اشکال ندارد که غیر واجب مسقط واجب باشد. این مشکلی ندارد.
نکته مهم استحقاق عقوبت در فرض تمکن از تدارک. اگر تمکن از تدارک نداری خب واجب اهم ترک کردی مشکلی نداریم. مشکل اساسی در استحقاق عقوبت است با تمکن از تدارک. در وقت فهمید جاهل مقصر بود نرفت سوال کند الان نماز ظهر و عصر را جهرا خواند. الان فهمید میگویند نه دیگه. جای اعاده نیست. زمان اعاده هست ولی جای اعاده نیست مستحق عقوبت است. این را چطور حلش بکنیم؟
مرحوم آخوند در حلیاتی که عقلی است معمولا خوب فکر میکند. یک راه عقلائی یک راه عقلانی، و اینجا همین طور فرموده. گفته وجه این که با این که میشود اعاده کند شارع گفته اعاده نکن، چوبت هم میزنم چون مقصر بودی. گفته نکته اش این است که ملاکی که در این دو عمل است، این عملی را که اینجا انجام داده غیر ماموربه است فرض این است که صحیح است. نص روایت است. ملاک دارد. گفته این ملاکش با اون ملاک ماموربه تضاد دارد. استیفای یکی شد دیگری قابل استیفا نیست. مرحوم آخوند استحقاق عقوبت را با تفویت ملاک درست کرده. میگوید این الان این جاهل مقصر اون ملاک تامی را که در اون ماموربه است اون را ضایع کرد به چی؟ به آوردن یک فعلی که ملاک ناقص دارد. این ملاک ناقص با اون ملاک تام جمع نمیشود.
شبیه این که مثلا مولا گفته آب خنک بیاور، این آب گرم آورد مولا هم عجله داشت خورد فورا. ملاک شرب الماء منتفی شد. نمیتواند دوباره آب بخورد. امر به اون آب سرد بیاور ساقط است چون امکان استیفای ملاکش نیست در عین حال این را چوبش هم میزنند بر این که اون ملاک تام را استیفا نکردی. اون ابی را که میاورد گرم است ملاک دارد ولی ملاکش تام نیست. شبیه این میشود که اون نماز قصر و تمام و جهر و اخفات شبیه این اب سردی میشود که ملاک اتم دارد. مکلف اون را ترک میکند آب گرم میارود مولا آب گرم را میخورد عجله دارد عطش دارد، امکان استیفای اون ملاک تام نیست. چوبش هم میزند. البته چوبی که الان به این میزنند کمتر از چوبی است که اگر این عبد هیچ آب نمیاورد. ارتکاز بر همین است. نه. اون ابی را هم که اورده ملاک داشته. اگر هیچ اب نمیاورد بیشتر کتکش میزند تا این که اب اورده ولی گرم است به جای اب سرد.
حل مرحوم آخوند این است: صحیح است چون واجد ملاک است. هر عملی که ملاک را تحصیل کرد مسقط امری است که و لو به اون نه، امر به یکی دیگری خورده ولی ملاکشان هم سنخ هستند. و معاقب است که مشهور میگویند به خاطر این که ملاک اهم را تفویت کرده حتی در وقت. معاقب است چون امکان استیفای ملاک تام نیست. این فرمایشی است که مرحوم آخوند فرموده. منتها همه اینها در ظرف جهل است دیگه ها! عالم باشد قصر در موضع تمام جهر در موضع اخفات میگویند باطل است. نه. در فرض جهل و لو جهل تقصیری استحقاق عقوبت هم دارد. عملش محکوم به، کلمه صحت شاید، عملش محکوم به مسقطیت است. عملش مسقط اون امر است با این که تمکن هم دارد از امتثال جدید، اون امر ساقط است یعنی قابل امتثال نیست. و چون اون امر اهم را ترک کرده مستحق عقوبت است. این فرمایشی است که مرحوم آخوند در توجیه و تحلیل این مطلب، حرف مشهور را آمده، حالا کار نداریم مشهور گفته استحقاق عقوبت دارد صحیح است یا نه، کاریش نداریم. خودش یک بحث است. حالا بر فرض که استحقاق عقوبت را قائل بشویم تحلیلش این است.
این فرمایش ایشان با اون که در جلد اول مرحوم آخوند میگفت تبدیل امتثال ممکن است پر واضح است که هیچ تنافی ندارد. چون اونجایی که میگفت تبدیل امتثال ممکن است تبدیل امتثال عقلاً ممکن است اون یک بحث عقلی بود عقل و عقلاء میگویند اشکال ندارد یک آبی اوردی برای مولا خیلی شفاف نیست این هم مصداق ماموربه است فورا میروی یک اب دیگری میاوری. ما گفتیم امر عقلائی است. تبدیل امتثال به امتثال مادامی که جا داشته باشد عقلائی است که روایت هم داشت نماز را فرادا خواندی بعد با جماعت هم میخوانی داشت که الله احبهما اون هم عقلائی است این که تبدیل امتثال ممکن است، عقلاً، ولی وقتی که خود شریعت منع کرده، میگوید یک نماز خواندی نه، عقل دیگه نمیگوید تبدیل امتثال ممکن است. خود صاحب مساله میگوید دیگه امتثال من تمام شد همین را قبول کردم.
سال:؟؟؟
جواب: فرض کلام است که شارع گفته اعاده ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: تمت صلاته یعنی امر ساقط شد. امکان ندارد دوباره. تبدیل امتثال ممکن است یا نه اگر خود صاحب مساله گفت همین آب. معنا ندارد. تبدیل امتثال عقلی است و به حکم عقل است و حکم عقل همیشه معلق است بله در نظیر جماعت اشکال ندارد گفته. اما در محل کلام منع کرده گفته تمت صلاته یعنی سقطت امرش.
این است که ما تبدیل امتثال را ممکن میدانیم ربطی به محل بحث ندارد که در نوشته هم گفتیم. وقتی گفت تمت صلاته امتثال تمام شد.
سوال:؟؟
جواب: تمت صلاته خود اخوند اونجا معنا میکرد که یعنی علی سبیل الاقتضا است. هنوز مجال دارد وقتی میگوید تمت صلاته و لا اعاده علیه مجال امتثال ندارد. اونجا جایی بود که مجال برای تبدیل بود. حالا شما روی این فرض شما صحبت کنید که از روایات استفاده میشود مجالی برای تبدیل نیست و در وقت هم شما متوجه شدی استحقاق عقوبت داری. این را حلش کنید.
سوال:؟؟؟
جواب: گفت و الله یختار احبهما. روی این فرض شما صحبت کنید که مجالی برای اعاده نیست. روی این فرض داریم صحبت میکنیم.
این که مقتضای روایات این است تمت صلاته اعاده مجال ندارد، حرف مشهور را داریم صحبت میکنیم، مشهور میگویند نمازش تمام است مجالی برای اعاده نیست. استحقاق عقوبت هم دارد. میخواهیم این را حلش کنیم.
سوال:؟؟؟
جواب: وقتی میگوید استحقاق عقوبت دارد یعنی مجالی برای اعاده نیست. و گر نه اعاده میکرد و استحقاق عقوبت منتفی میشود.
سوال:؟؟؟
جواب: میگویم میخواهیم این حرف مشهور را تصحیح کنیم. اقای خویی گفته کی گفته استحقاق عقوبت دارد. این حرف مشهور را که گفته اند این شخص استحقاق عقوبت دارد مجالی برای تدارک نیست این را چطوری میتوانیم توجیهش کنیم. روایت است اصلا روایت هم مستفاد از روایت صحت است مشهور هم میگویند استحقاق عقوبت ندارد این دو تا را به هم ضمیمه کنیم کسی بگوید خب روایت حل کرده بابا ما همان روایت که میخواهد نمازش تمام است با این که ماموربه نیست این چطور، تحلیل عقلیش چطوری است؟
جایی است که اهل فکر آمدند این جا زور زدند که این مساله را حلش کنند. قول مشهور را حل کنیم. قول مشهور این است که جای اعاده ندارد استحقاق عقوبت دارد. این را چطور حلش بکنیم؟ مرحوم اخوند این طور که گفتیم حلش کرد. گفت اشکالی ندارد اینها متضادین هستند یکی را اوردی امکان استیفای دیگری نیست و چون مستند به تو است و جاهل مقصر بودی استحقاق عقوبت داری. عملت غیر ماموربه است ولی واجد ملاک است مسقط ماموربه است و قابل تدارک نیست. هم مسقطیت درست شد و هم استحقاق عقوبت.
اشکال به کلام مرحوم آخوند
و لکن در مقام اشکالاتی هست که باید اون اشکالات را جواب داد. یک اشکال این است که و لو نص هم آمده میگوید صحیح است. میگوید مسقط است ولی خب این همان نص را، اگر این اشکالات عقلی درست باشد نص را هم گیر پیدا میکند دیگه. و یا به عبارت دیگر در این که این نمازش صحیح است جای بحث نداریم. مسقط است جای بحث نداریم. نصاً و فتویً. مشکل این است که این را چطوری درستش کنیم؟ نمازش صحیح است مستحق عقوبت است با امکان تدارک این را چطور درست کنیم؟ اصل مساله حل است این تحلیلش گیر دارد. گیرهایی که دارد چیست؟ اون گیرها را مطرح کردند.
گفتند چطور میشود ما بگوییم این نمازی که این شخص خوانده اتم است در موضع قصر. چطور میتوانیم بگوییم این نماز صحیح است؟ در حالی که این نماز سبب چون امکان تدارک نیست ها! این سبب ترک اون نماز واجب شده. این نماز تمامی که خواندم سبب شد که من نتوانم دیگه نماز قصر را تدارک کنم. این سبب ترک اون شده. و وقتی که سبب اون هم اهم از این است. شیئی که سبب میشود برای ترک اهمی مبغوض است. خب اگر مبغوض است چطور عبادت واقع میشود! اصل مساله که این نماز صحیح است بحث نداریم ها! میخواهیم این را تحلیل کنیم. این چطوری میشود. قواعد میگوید این نماز باطل است. نمازی که سبب شده است که من مقداری از مصلحت، اون مقداری از مصلحت ملزمه است ها! اون مقدار ملزمه است. اگر ملزمه نبود که من استحقاق عقوبت نداشتم. چطور میشود نمازی که سبب است برای فوت مصلحت ملزمه چطور میشود صحیح باشد؟ یک گیر است دیگه.
سوال:؟؟؟
جواب: و استحقاق عقوبت هم داری و الا مثل مرحوم اقای خویی که میگوید استحقاق عقوبت نیست راحت هستیم.
سوال:؟؟؟
جواب: گفته تمت صلاته. تمامیت صلات که بدون ملاک نمیشود که.
سوال:؟؟؟
جواب: چون استحقاق عقوبت دارد. حرف مشهور را که مثل شیخ انصاری، مثل آخوند، حالا خوب است این را تتبع کنید مشهور هم گفتند یا نه.
حالا اقای خویی حرف مشهور را قبول ندارد و استحقاق عقوبت ندارد خب اون حل است. ما میخواهیم حرف مشهور را تصحیح کنیم. مشهور قائل به اجزا و استحقاق عقوبت هستند حتی در فرض تمکن از اعاده. این حتی در فرضش گیر دارد. این را چطور ما میتوانیم حلش کنیم. آخوند آمد حلش کرد گفت که خب مصلحت را تفویت کرده و استحقاق عقوبت دارد اون هم صحیح است چون مقداری از مصلحت را دارد. همان که روایت گفته اون را تحلیلش کرد. خب اشکال میشود بر اخوند که بر فرض که شما صحت را درست کردی. مقداری از ملاک را دارد ولی استحقاق عقوبت درست نمیشود. ببخشید بر فرض که استحقاق عقوبت را درست کردی ولی صحت درست نمیشود. چون این ضدی که اورده این ضد مفوت، این مبغوض است. درست است ملاک دارد ولی از اون طرف مفوت ملاک اهم است. وقتی مفوت شد میشود مبغوض مولا نمیتوانی حکم به صحت کنی. پس این که روایت میگوید تمت صلاته حل نشد دیگه. مبغوض را که نمیشود.
خب مرحوم آخوند جواب میدهد در جلد اول هم مشابه این حرفها را اورده و ادعای مرحوم آخوند این است که درست هم هست که در اشیاء متضاده افعال متضاده این جور نیست که ترک یکی مقدمه فعل دیگر باشد تا بگوییم اگر ترک یک ضد، مقدمه شد برای فعل دیگری ترشح میکند از اون فعل دیگر محبوبیت به این ترک. وقتی ترک محبوب میشود فعل مبغوض میشود. قائل این جور میگوید دیگه. قائل میگوید شما که ترک کردی جهر را به جایش اخفات خواندی، این نماز جهریه شما مبغوض است. به جای اخفات جهر خواندی این مبغوض است. چرا؟ به خاطر این که اون که محبوب است اون نماز جهریه است، اون توقف دارد بر ترک اخفات. ترک اخفات میشود محبوب. محبوب بالعرض. فعلش میشود مبغوض. این اشکالی که در مقام است.
جواب همانی است که در جلد اول گفته شده. در متضادین ترک احد الضدین مقدمه ضد دیگری نیست. همین را درست احساس بکنید. ترک احد الضدین مقدمه فعل ضد دیگر نیست. اونی که هست ضدان لایجتمعان است. ضدان با هم جمع نمیشوند. اما ترک یک ضد مقدمه وجودیه ضد دیگر باشد نه. ترک، مقدمه فعل باشد این به اصطلاح ذوق انسان طبع انسان قبول نمیکند. درست است بین ضدان تمانع است همان جا اونها را گفته آخوند. تمانع معنایش این نیست که یعنی یکی مانع از وجود دیگر است. تمانع است یعنی لایجتمعان است. سفیدی و سیاهی ضدان هستند. این معنایش این نیست که و بینشان تمانع است. تمانع است یعنی دوتا با هم جمع نمیشود نه که عدم یکی مقدمه وجود دیگری است.
سوال:؟؟؟
جواب: فرق نمیکند. المتضادان المتمانعان معنای متمانعان یعنی لایجدان معاً یعنی هر دو با هم پیدا نمیشود اما این که وجود او مستند به عدم این باشد، از مقدمات وجودیه اون باشد نه.
این که سیاهی نیست سفیدی هست نه که چون که سفیدی هست پس سیاهی نیست. نه بابا این مقدمیت برای اون ندارد. بله؛ چون شما اراده کردی این ضد را پس اراده نکردی اون ضد را. از اون اراده ناشی میشود. اما این که عدم احد الضدین مستند به وجود ضد دیگر باشد یا وجود ضد دیگر مستند به عدم اون ضد باشد نه. مقدمیتی در کار نیست. این اراده انسان است که اراده میکند قصر بخواند، همین، ارتکاز ببینید به چیست، من الان قصر را ترک کردم نه چون تمام را اوردم. مستند به تمام اوردنِ من نیست. مستند اون اراده من است. تمام علیت عدم قصر را ندارد. تمانع هست با هم جمع نمیشوند و لکن عدم هیچ کدام مانعیت برای، یا بفرمایید عدم هر کدام مقدمیت برای وجود دیگر ندارد. المتضادان متمانعان بمعنی لایجتعمان نه این که وجود ضدی مانع از ضد دیگری میشود. نه. سیاهی مانع نشده از سفیدی. مانع از سفیدی اون اراده شما است اون مقدمه دیگری است ربطی به این ندارد.
مرحوم آخوند از راه منع مقدمیت امده جواب داده. عرضم به خدمت شما این جور فرموده که قلت لیس سببا لذلک سببیتی در کار نیست بین ضدین. غایته انه یکون مضادا له و قد حققنا در جلد اول بحث مفصلی شده. قد حققنا فی محله ان الضد و عدم الضد متلازم هستند نه سبب و مسبب باشند. نه سبب عدم ضد، ضد دیگر است، و نه سبب وجود ضد، عدم ضد دیگری است، ببینید همین جور هست ارتکازتان یا نه. سبب سفیدی سیاهی نیست. سبب عدم سفیدی سیاهی نیست. سببش اون اراده مکلف است. در افعال که پر واضح است این که من انجام دادم نماز جهر را مقدماتی اقتضا کرد این کار را بکنم نه این که چون اخفات را ترک کردم. همین. در افعال اختیاریه پر واضح است. سبب این که جهر خواندم این نیست که اخفات را ترک کردم بله جمع نمیشوند با هم ولی سببیت ندارد.
سوال:؟؟؟؟
جواب: ولی توقف ندارد اینجا توقف ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: نباید ایجادش کنم. نه که نباشد.
این است که مقدمیتی در کار نیست این فرمایشی که مرحوم آخوند در جواب از این مشکله داده. مرحوم حاج شیخ اصفهانی این جواب را نپسندیده. اصلا گفته قصر و تمام اصلا ضدان نیستند تا نوبت به این حرفها برسد. میتواند ادم هم قصر و هم تمام بخواند. جهر و اخفات اصلا ضدان نیستند تا نوبت به این حرفها برسد. فرموده اون که ضدان است ملاکهای اینها است. این ملاک قصر و ملاک تمام لایجتمعان است. یکی محقق شد دیگری امکان تحققش نیست. تضاد در ناحیه ملاکات است. حالا که تضاد در ناحیه ملاکات شد ما اگر خواسته باشیم این ملاک محقق شود توقف دارد که سبب اون ملاک محقق نشود. توقف را آورده بین تحقق یک ملاک و عدم سبب ملاک دیگر.
این جور گفته است: ان التضاد انما هو بین معلولی القصر و التمام و همان المصلحتان. اونها تضاد دارند. المتضادان لایجتمعان. راست میگوید که مصلحتها با هم جمع نمیشود. فرض کلام است. پس تضاد بین ملاکین است. لابینهما. نه بین قصر و تمام. اذ من الواضح به نظرم اینها اشکالات صورت الفاظ است حالا میگویم بعد. اذ من الواضح انه یجتمع فعل القصر مع فعل التمام. قصر و تمام با هم تضاد ندارند که. میتواند آدم هم قصر و هم جمع بخواند.
سوال:؟؟؟
جواب: در ضیق وقت که محل کلام نیست.
اونهایی که هم میگویند قصر و تمام تضاد دارند
کلام حاج شیخ اصفهانی
حرف ما این است ها! میرسیم. اونهایی که میگویند قصر و تمام تضاد دارند نه بماهما قصر و تمام که. اون ها هم به لحاظ ملاکش میگویند. یعنی قصری که منقعد بشود واقع بشود با تمامی که واقع بشود با هم تضاد دارند. نه اصل قصر و تمام و الا خواندن قصر و تمام تضاد ندارند. حالا فرمایش ایشان را بگوییم. ایشان فرموده قصر و تمام با هم تضاد ندارد. تضاد با ملاکاتشان هست. بعد یک نتیجه گرفته. این قصر و تمام معلول اون ملاکات است.
میگوید و حیث ان عدم علة احد المعلولین اگر دو شیئ بودند دو معلول داشتند که اینها با هم محقق نمیشوند. گفته ان عدم، نه معلول ها! عدم علة احد المعلولین. اگر خواسته باشد این معلول محقق بشود توقف دارد که علت او محقق نشود. ایشان فرموده و حیث ان عدم علة احد المعلولین المتضادین مقدمة للمعلول الاخر. عدم علت او مقدمه این معلول است در جایی که دو تا علت داریم دو تا معلول داریم. مقدمیت را تصویر کرده. دو تا علت داریم قصر و تمام. دو تا معلول داریم مصلحتین. الان اینجا مقدمیت کجا است؟ گفته مقدمیت دارد اون نماز مثلا قصر که خواسته باشد واقع بشود مقدمیت دارد که علت نماز تمام واقع نشود. فرموده که و حیث ان عدم علة احد المعلولین مقدمة للمعلول الاخر. خواسته باش اون مصلحت نماز قصر محقق بشود اون تضاد را نیاورده رفته جلوتر گفته باید علت اون نماز تمام محقق نشود. علت اون مانع این است. نه خودش. بینشان تمانع نیست. جواب آخوند را داده. و حیث ان عدم علة.... اذ لو لم ینتف علته اگر علت اون منتفی نشود این معلول محقق نمیشود پس این معلول توقف دارد بر عدم علت اون. اذ لو لم ینتف علته لما حدث معلول اخر. بعد نتیجه گرفته فترک التمام مقدمة لمصحلة نه خود قصر، لمصلحة القصر وقتی که ترک تمام مقدمه مصلحت قصر است. ترک او چون خود اون مانع است ترک او مقدمه مصلحت قصر است. اون وقت نتیجه چه میشود؟ فترک التمام حالا که مقدمیت داشت فترک التمام واجبٌ واجب است چون کلمه ترک است ترکش واجب است یعنی حرام است. حرام است یعنی ترکش واجب است. فیحرم فعله. آمده اون فعل مضاد را میخواهد حرامش کند. نگاهش کنید فرمایش ظریفی دارد نگاهش کنید ببینید میشود...