1405/06/25
بسم الله الرحمن الرحیم
تبعات ترک تعلم از حیث عقوبة وآثار وضعی/أصالة الاحتياط /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /تبعات ترک تعلم از حیث عقوبة وآثار وضعی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بحث استحقاق عقوبت بر ترک فحص در موارد عدم وصول به حکم
بحث در این بود که اگر در موردی فی الواقع خطابی نیست قابل وصول به مکلف. فحص هم بکند بیانی نمیرسد. و لکن فحص نمیکند و در واقع هم حکم واقعی داریم. آیا این شخص مستحق عقوبت بر اون مخالفت حکم واقعی هست یا نیست؟گفت شرب تتن شاید هم مثلا حرام باشد. شرب کرد بدون فحص. فحص هم میکرد در مورد شرب تتن آیه و روایتی پیدا نمیکرد ولی فحص نکرد. شرب تتن کرد. در واقع حرام باشد ایا استحقاق عقوبت دارد یا نه؟ فردای قیامت مولا میتواند عقوبتش بکند چون معذر نداشته از این حرمت، یا نمیتوانست چون اگر فحص هم میکرد نمیرسید. این جا محل خلاف است. مرحوم نائینی فرموده بود فحص لازم است. همان علم اجمالی که داریم یکی از اطراف علم اجمالی است. همان علم اجمالی که واجب کرده فحص را، اصلا این تصورش به ذهن ما ابتداءً ملازمه با تصدیقش دارد. علم اجمالی که واجب کرده فحص را یعنی فحص بکن ربما میرسی و اخری نمیرسی. اصلا فحص کردن برای این است. همه جا رسیدن که نیست. ذهن عرفی مرحوم نائینی که واجب کرده فحص را به خاطر علم اجمالی، در آن نیافتاده که خطابی هم باشد. بابا فحص میکنیم که هست یا نیست. ربما هست و ربما نیست. این فرمایشی که مرحوم نائینی فرموده.
کلام مرحوم خویی در دوره سابق و بررسی کلام ایشان
مرحوم آقای خویی در دوره سابقش گفته نه. فحص لازم نیست. اینجا از مصادیق قبح عقاب بلابیان است. اگر ما تجری را بگوییم که همین طور هم گفته، تجری مشکلی نداشته باشد، اینجا از موارد قبح بلابیان است. چرا؟چون موضوع قبح عقاب بلابیان ایشان این جور معنا میکند یعنی بلامبیّن للواقع. بعد گفته بلامبین للواع به نحو مطلق که نمیشود. چه بسا مبین واقع هست. شما هم فحص کردی به آن نرسیدی. باز هم قبیح است عقاب بلابیان. نمیشود بگوییم قبیح است عقاب بلابیان، یعنی مبین للحکم الالزامی واقعا. این اصلا دیگه جایی برای قبح نمیماند دیگه. مگر اونجا که هیچ تکلیفی نیست. فرموده که مقصود از قبح عقاب بلابیان، بیان یعنی مبین واقع. منتها بلا بیان واصل. حکم عقل است دیگه. موضوع حکم عقل برای استحقاق عقوبت بیان واصل است. برای قبح هم بیان غیر واصل است. خب در محل کلام فرض این است که شما فحص هم بکنی به جایی نمیرسی. موضوع محل کلام مصداق بیان غیر واصل است. بلابیان واصل است. واصل نیست دیگه. فحص هم بکنی به جایی نمیرسی. میگوید در دوره سابق گفتیم اینجا از مصادیق قبح عقاب بلابیان است. نائینی مطلقا میگفت معاقب است ایشان گفته مطلقا معاقب نیست. قبیح است عقاب بلابیان یعنی بلا بیان نه واقعی. گفتنی نیست که. بلابیان واصل اینجا مصداق بلابیان واصل است دیگه. بیان واقعی هست ولی بیان واصل نیست. فرموده ما در دوره سابق این جور گفتیم.
بله؛ اگر کسی تجری مورد استحقاق عقوبت دانست تجری معنای وسیعی است. و لو در بحث تجری در بحث قطع شده، مخالفت قطعی که خلاف واقع است، ولی نه، تجری یک معنای عامی دارد. هر عمل بلامؤمّنی مصداق تجری است بعد اگر اون خلاف واقع در آمد معصیت است. خلاف واقع در نیامد همان تجری است. هر عملی که مؤمّن نداری. این اقا فحص نکرده و مؤمّن نداشت. مؤمّن نداری. این جور گفته، گفته این از باب تجری است. مؤمّن، من الان درست است اون مطابق واقع در آمده ولی من فحص هم میکردم به حجت نمیرسیدم. در بین حجت بر واقع ندارم. ولی مؤمّن بر خلافش هم ندارم.
سوال:؟؟؟
جواب:قبیح است عقاب بلابیان یعنی بلابیان واصل. الان اینجا بیان واصل لابیان هستیم دیگه. پس قبیح نمیاید. از باب قبح نمیاید. قبیح است عقاب بلابیان واصل. باید بیان واصل باشد تا قبح برود اینجا هم که بیان واصل نیست. قبح هست. از اون جهت بیان لم یصل قبح هست ولی از این باب که احتمال میدادی که واصل هست مؤمّن نداشتی. مؤمّن شما باید احراز بکنی لم یصل است. این را احراز نکردی. شاید وصل است. چون احراز نکردی موضوع را میشود تجری.
ایشان میفرماید در دوره سابقه ما خلاف مرحوم نائینی را گفته ایم ولی حق در مقام تفصیل است. این فرمایش ایشان که میگوید قبیح است عقاب بلابیان واصل، بیان را همان بیان بر حکم واقعی گرفته. ما این را نتوانستیم تصدیق بکنیم. این را باید در برائت عقلی یا نمیدانم بحثش گذشته، ظاهرا بحثش گذشت، این را باید بیشتر تحقیق میکردیم. فرمایش ایشان را هم میاوردیم. قبیح است عقاب بلابیان یعنی بدون بیان کردن واقع منتها یک قیدی دارد. بلابیان للواقع واصل. آیا این جور است؟ یا این که قبیح است عقاب بلابیان یعنی بدون مبرر و بدون مستمسک. کار به واقع نداریم که. ما در ذهنمان این است که قبیح است عقاب بلابیان، حکم عقل است دیگه. خودمان باید تحلیل بکنیم. ادراک بکنیم. اونی را که ما ادراک میکنیم بیان واقع خصوصیتی ندارد. مهم مبرر است. مستمسک. قبیح است عقاب بدون مستمسک. حالا اون مستمسک میخواهد بیان واقع باشد یا شبهه باشد. مثل شبهه قبل از فحص. شبهه قبل از فحص بیان واقع نیست. ولی مبرر عقوبت هست. نمیدانم ایشان در شبهه قبل از فحص، اگر اونجا هم در شبهه قبل از فحص گفته باشد برائت هستیم به خاطر علم اجمالی احتیاط کند اشکال ما وارد نیست ولی به ذهن ما میاید که نه، شبهه قبل از فحص و لو علم اجمالی هم نداری یا غافل هستی، خیلی اوقات از شبهه قبل از فحص ادم غافل است یک مساله ای سوال میکنند هنوز نرفته اجتهاد کند غافل از علم اجمالی است یا علم اجمالی منحل شده، مرحوم آخوند میگفت به خاطر غفلتش، عدم ابتلائش، شبهه قبل از فحص که مقرون به علم اجمالی نیست، اون هم منجز است، با این که بیان واقع نیست، پس این معلوم میشود قبیح است، این شاهدی است ها! ما میگوییم قبح عقاب بلابیان معنایش بیان واقع نیست تا بگویی موارد شبهه را نمیگیرد. نه. اولا میگوییم اونی که واضح است و نیاز به دلیل ندارد و حکم عقل است و همه درک میکنند قبیح است عقاب بلا بیان یعنی بدون مبرر بدون مستمسک بلاحجة و ثانیا میگوییم که اگر قبیح است عقاب بلابیان یعنی بدون بیان واقع اون هم بعد گیر کند بدون بیان واقع واصل، ایشان همین کار را کرده. گفته قبیح است عقاب بلابیان نه که بلابیان واقع. نه. قبیح است عقابش بلابیان واصل. ما گفتیم که نه، قبح منوط به بیان واصل نمیشود. چه بسا بیان واصل هم نیست ولی باز هم، بیان به معنای حکم واقعی ها!، بیان به معنای حکم واقعی واصل نشده مثل شبهه حکمیه قبل از فحص، لابیان است، بیان واصل نشده، ولی قبیح هم نیست عقابش.
سوال:؟؟؟
جواب:قبیح است عقاب بلابیان. عقوبت ندارد به خاطر قبح عقاب بلابیان است.
سوال:؟؟؟
جواب:ما الان به اون کار نداریم ایشان استدلال کرده به قبح عقاب بلابیان این استدلال ناتمام است اما استحقاق عقوبت دارد الان بحث میکنیم.
سوال:؟؟؟؟
جواب: همین جا هم به قبح عقاب بلابیان استدلال کرده میگوییم جای قبح عقاب بلابیان نیست.
خب، این که ایشان در رد مرحوم نائینی در دوره سابقش گفته است این جا جای دلیل وجوب احتیاط نیست اینجا جای قبح عقاب بلابیان است. حرف نادرستی است که خودش هم ملتفت شده. خصوصا که مرحوم نائینی در فرض علم اجمالی دارد صحبت میکند. عدم انحلال علم اجمالی. وقتی علم اجمالی هست قبح عقاب بلابیان چه معنا دارد. این که عدول کرده درست است عدولش.حرف واضح البطلانی است. که ما در مقام قبح عقاب بلابیان جاری کنیم.
بعد گفته و لکن حق تفصیل است. این که تارک فحص به مخالفت واقعی بیافتد که اگر فحص هم میکرد به آن نمیرسید. بحث اینجا است. آیا مستحق عقوبت است یا نه، فرموده که این یختلف به اختلاف ادله وجوب فحص. همان که در بحث سابق ما میگفتیم. بحث سابق از یک زاویه این از یک زاویه دیگری. آیا ادله وجوب فحص اینجا مجال دارد یا نه، میگویم بر گردیم به اونجا. فرموده دلیل شما بر وجوب چیست؟ سه تا را بیشتر مطرح نکرده. دلیل شما بر وجوب فحص علم اجمالی است. همین که نائینی اورد. گفت اگر دلیل ما بر وجوب فحص علم اجمالی داریم به وجود احکامی، اون علم اجمالی اون احکام را منجز کرده است، و لو اون حکمی که تا ما منحلش نکنیم این علم اجمالی در همه شبهات تنجز میاورد.و لو شبهه ای که اگر فحص کنیم از کار میافتد. بابا الان که فحص نکردی که. همین که نائینی گفت. اگر دلیل ما وجوب فحص قضیه علم اجمالی است اون علم اجمالی این جا هم هست دیگه. علم اجمالی در اونجایی که اگر من فحص بکنم نمیرسم باز هم موجود است. من علم اجمالی دارم در این شبهات احکام الزامیه دارم و کذا فرموده اگر دلیل ما بر وجوب فحص روایات قف عند الشبهه باشد. عند قف عند الشبهه اینجا هم از مصادیق شبهه است اطلاق قف عند الشبهه میگوید توقف کرد تا این که معلوم شود به فحص کردن یا احتیاط کردن. و اما اگر دلیل ما بر وجوب فحص ادله وجوب تعلم باشد که قبلا اینها گذشت دیگه، گفته اینجا اطلاق دلیل وجوب تعلم نمیگیردش. موضوع ندارد تعلم کردن. وجود ندارد که من سوال، ادله وجوب سوال، وجوب سوال مصداقش این است که به روایات رجوع کنیم. در زمان حضور به خودشان رجوع کنیم و حالا هم از کلماتی که از آنها رسیده عمل کردم به ﴿فاسئلوا اهل الذکر﴾. به روایات مراجعه کنم عمل کردم. فرموده ما دل علی وجوب السوال او التعلم قاصر است در جایی که لو تفحصنا لما وصلنا. این جور فرموده. تفصیل داده که دلیل ما کدام است بر وجوب فحص. مقتضای بعضی از اون ادله وجوب فحص است در اینجا، مقتضای بعضی از اون ادله عدم وجوب فحص است.
و لکن در ذهن ما این است که عکسش اولا است. دیگه حالا این را اشکال ندارد بگویم. در کنج ذهن ما این است که قبلا این جور میگفته این را بدوا به ذهنش آمده، کوتاه هم بحث کرده، به نظرم خیلی تحقیق نکرده روی این تفصیل، میشود گاهی اوقات اونی که چند دوره بحث کرده و تعقیب کرده فرق میکند تا این که یک، کلاً در اصول ایشان دوره های اخیره اش همین کتاب را نگاه میکرده دیگه مطالعه چندانی نمیکرده. در ذهنم این است که در اینجا هم خیلی بررسی نکرده. فقط دیده اون حرف سابقش نادرست است یک حرفی ابداع کرده، تتبع و تعمقی که در سابق داشته در این عدولاتش نیست. در ذهن ما این است که این فرمایش سازگار، اینجا هم مختصر گفته، بحث مهمی است با چند خط تمامش کرده. این که ایشان این تفصیل را داده مناسب شأن ایشان نیست. عکس اون که گفته شاید اقرب به ذهن باشد. اما این که گفته اگر دلیل ما علم اجمالی باشد واجب است فحص، نائینی که بگوید دلیل ما علم اجمالی است اون منحل نمیداند، میتواند اون حرفها را بزند. خودش هم گفته در همین جا هم گفته، گفته و اگر منحل شد فلایجب الفحص. ولی شما که اون علم اجمالی را منحل میدانید نمیتوانید اینجا، چون علم اجمالی کبیر و متوسط و صغیر درست کرد و میگوید علم اجمالی ما منحل شده به وجود احکامی در دائره امارات. ما فقط علممان در دائره امارات است. وقتی علم اجمالی ما در دائره، فقط من در دائره امارات، فرض کلام این است که این که ما داریم بحث میکنیم خارج از محدوده امارات است. این است که ایشان آمده با علم اجمالی به وجود امارات استدلال کرده فیجب الفحص در اون موردی که اماره ای هم ندارد واجب است فحص. اون طرفی که اماره ندارد خارج از این امارات طرف علم اجمالی من نیست. و هکذا این که امده گفته که به ادله وجوب توقف، قف عند الشبهه، قف عند الشبهه گذشت بحثش در ذهنم این است که خود ایشان هم اینها فرصت نبود که اینها را ما دوباره نگاه کنیم. خود ایشان هم قائل بود. قف عند الشبهه یک تعارضی داشت با رفع ما لایعلمون. رفع ما لایعلمون میگفت توقف نمیخواهد. بعد آمد یک خطاب سومی پیدا کرد انقلاب نسبت شد. همین تازگی خواندیم. انقلاب نسبت گفت در جایی که امکان دارد در زمان حضور امکان فحص دارد، اونجا قف عند الشبهه. اونجایی که امکان دارد تعلم، اونجا قف عند الشبهه، تخصیص زد قف عند الشبهه به جایی که امکان تعلم دارد. با ایشان داریم صحبت میکنیم ها! امکان تعلم دارد. خب در جایی که خطابی در معرض وصول نیست امکان تعلم ندارد. شما ادله وجوب توقف را منحصر کردید به زمان حضور امام، حالا حضور امام خصوصیت ندارد، حضور کلام امام. که ما برویم سوال بکنیم یا برویم کلامش را ببینیم. شمایی که ادله وجوب توقف را حمل کردید بر زمان حضور، اطلاق ندارد، نمیگیرد اونجایی را که هیچ خطابی در کار نیست. خطابی در کار نیست مثل این که امامی در کار نیست است. اینها ما روی ذهنیات داریم صحبت میکنیم. ها! ما اینها را قبول نداریم ها! خطابی در کار نیست مثل این که امامی در کار نیست. اون وقت میشود مصداق رفع ما لایعلمون. اطلاق رفع ما لایعلمون میگیردش. و اما در جایی که دلیل ما وجوب تعلم باشد ایشان گفت وجوب تعلم اینجا را نمیگیرد.به خاطر اینکه وجوب تعلم، تعلم دین، این در جایی است که دین موجود باشد. در واقع چیزی وجود ندارد. میگوید وجوب تعلم اینجا مصداق ندارد. چیزی نیست که تعلم بکنم.
اینجا است که ما میگوییم نه. وجوب تعلم، وجود مورد تعلم را اقتضا نمیکند. اگر گفت برو احکام دین را تعلم کن، میگیرد حتی جایی را که اگر بروم سراغش به عدم حکم میرسم.
سوال:؟؟؟
جواب: اگر گفت بابا بیگدار نزن به آب. تعلم کن. برو یاد بگیر احکامت را. یاد بگیر احکامت را که ایا یاد بگیر که ایا حکم الزامی داری یا نداری نداری هم مصداق تعلم است. تعلم لازم نیست دانستن باشد. ندانی هم مصداق تعلم است. برو یاد بگیر.
احکامی در شریعت آمده بعد به ما گفته برو اینها را یاد بگیر. این منحصر است برو یاد بگیر در همان جایی که حکمی هست ؟ یا نه، تمام احکامی که شبهه داری برو یاد بگیر که هست یا نیست. بابا یاد بگیر یعنی اونهایی که نمیدانی. حالا نمیدانی هست یا نیست. ادله وجوب تعلم منجز میکند حکم را چه این که من بروم سراغش، فرض این است که حکم واقعی هست ها! حرف این است، ادله وجوب تعلم منجز میکند حکم واقعی را. میگوید مخالفتش عقوبت داری. برو یاد بگیر. متفاهم عرفی این است که نرفتی یاد بگیری معاقب هستی. چه این که اگر میرفتی بهش میرسیدی یا نمیرسیدی.
سوال:؟؟
سوال:؟؟؟؟
جواب: به معذر نرسیده دیگه.
ما گفتیم که سیره عقلاء هم موید همین جهت است. اگر یک عبدی نرود فحص کند، شبهه دارد ها! ببینید همین جور هست یا نه. عبدی شبهه دارد که در اینجا مولا تکلیف دارد یا ندارد. نرفت یاد بگیرد بعد عملش خلاف واقع درآمد، آیا فرق است بین این که اگر میرفت یک دلیلی بر الزام پیدا میکرد. اون که خب پر واضح است استحقاق عقوبت دارد دیگه. یا نه. میرفت هم دلیل پیدا نمیکرد ولی حکم بود. آیا عند العقلاء صحیح است که این را مواخذه اش بکنند. بگویند چرا بیگدار زدی. حکم هست. عملش خلاف واقع است. فرض کلام این است که حکم هست.
سوال:؟؟؟؟
جواب: میخواهم بگویم تنجز آور است. و عبارت دیگر ما میگوییم سیره عقلاء هم بر همین است. چوبش بزنند عقابش را قبیح نمیدانند.
به عبارت دیگر، ما یک احکام واقعیه ای داریم که باید مکلف از مخالفت آنها أمان پیدا کند. أمان پیدا کردنش به این است که فحص بکند به ترخیص برسد. اشکال ندارد. اصلا یک روایت نافی پیدا کرد. پر واضح است. اینجا در أمان است. فحص نکند اگر هم فحص میکرد به أمان نمیرسید. مؤمّن، حرف این است عند العقلاء این مخالفتش قطعی است، عند العقلاء مؤمن ندارد. اون کسی فحص کرده نرسیده، همین، ببینید فرق هست یا نه، این شخص با کسی که فحص کرده و نرسیده و خلاف واقع کرده، عند العقلاء فرق دارد. اونی که فحص کرده به او بگویند چرا خلاف واقع کردی؟ میگوید من تلاش خودم را کردم نرسیدم. هیچ. اما این که خلاف واقع کرده درست است اگر هم فحص میکرد به واقع نمیرسید ولی عذرش مقبول نیست. ببینید اصلا بعضی ها که اصاله الاحتیاطی شدند همین را میگویند دیگه. ما به زور برائت را درست کردیم اون بعد از فحص. قبل از فحص ما چطور میتوانیم برائت جاری کنیم.
سوال:؟؟
جواب: قصور مقتضی نه. ما الان بحث قصور مقتضی را داریم صحبت میکنم. ادله وجوب تعلم مانع از رفع ما لایعلمون است.
حاصل الکلام: وجوب تعلم واقع را در ظرف جهل منجز میکند. وقتی منجز شد من باید مؤمّن پیدا کنم. مؤمّن پیدا کردن من به این است که من فحص کنم تا بتوانم به رفع ما لایعلمون تمسک کنم.
سوال:؟؟؟
جواب: بابا مولا فردای قیامت بگوید که چرا مخالفت کردی، اگر بگوید نمیدانستم. میگوید که چرا.
سوال:؟؟؟
جواب:همین. وجوب تعلم اگر بنا باشد ادله وجوب تعلم منجز کند هرجا که حکم هست که همیشه شبهه مصداقیه است که. بابا اصلا وجوب تعلم برو تعلم کن برای این است که هست یا نیست. اصلا معنای وجوب تعلم این است ببین حکم داری یا نه. باید اون نداری را هم احراز بکنی.
سوال:؟؟؟
فرمایش مرحوم آقای خویی در ذهن ما این است که تفصیل داده بین ادله وجوب فحص نه، اینها ناتمام است. و همه ادله را دیگه بررسی کرده. ما در ادامه بقیه ادله را هم بررسی کردیم. تارةً میگویید مقتضی ندارد. اگر بگویی رفع ما لایعلمون اصلا قبل از فحص را نمیگیرد. اگر گفتی قبل از فحص را نمیگیرد قصور مقتضی، خب باید فحص کند. مبرر ندارد. مؤمّن ندارد. کما این که در قبح عقاب بلابیان هم این جور است. در قبح عقاب بلابیان باید احراز کنی که شارع عقوبت ندارد. در جایی که احتمال میدهی تکلیف داری و لو به مصحح عقوبتش نمیرسی اگر فحص کنی باز هم عقل قبیح نمیداند عقاب را. تکلیف بوده دنبالش نرفته ولی اگر میرفت هم به آن نمیرسید. میتواند مولا، عند العقلاء چطور است؟ میتواند مولا بگوید چرا خلاف تکلیفم کردی. در حقیقت اون فحص یک مبرری است برای رفع عقوبت.
سوال:؟؟؟
جواب: مخالفت واقع کرده. تجری چیست. واقع را مخالفت کرده. تجری صحبت نیست.
حاصل الکلام: میگوییم فرمایش مرحوم نائینی که فرموده فحص واجب است، این فحص موضوعش این نیست که واجب است فحص در جایی ه حجتی داریم. نه بابا. فحص واجب است بکنی تکلیف داری یا نداری. اینها منبهات است ها! فحص بکن که آیا حکم واقعی حجتی دارد یا نه، ادله وجوب فحص الغا برائت است قبل از فحص. این منوط به این نیست که ذهن عرفی ما همین را میگوید. تعلم کن این مقید نیست که، تعلم کن برای تنجیز احکام واقعیه قبل از تعلم، نمیخواهد انها را منجز بکند در فرضی که فحص کنی به آن برسی. نه. وجوب تعلم هم احکام را منجز کرده. چه اونهایی که فحص کنی برسی یا نرسی. منتها اگر فحص کردی و نرسیدی معذور هستی. معذوریت از حکم واقعی بعد از فحص است. اما وجوب فحص به نحو مطلق است. استحقاق عقوبت به نحو مطلق است. ذهنیت مرحوم نائینی که گفته فحص واجب است مجالی برای اصول مرخصه نیست. اما این بند به علم اجمالی نیست. ادله وجوب تعلم هم همین را میگوید. فرق نمیکند. فیجب الفحص حتی در اونجا.
حاصل الکلام: بحث ما جایی بود که واقعا حکم هست، واقعا خطاب نیست، آیا واجب است فحص؟ در ذهنم این است که اصلا این از واضحات است. اینهایی که میگویند واجب است فحص، اصلا میگویند فحص بکن ببین خطابی وصل او لم یصل.
سوال:؟؟؟
سوال:؟؟؟
حاصل الکلام: ادله وجوب فحص همان طور که میگوید فحص کن در جایی که، اصلا به نظرم این خیلی واضح است، همان طور که میگوید فحص کن در جایی که لو تفحصت به دلیل هم میرسی، حالا دلیل نفیی یا اثباتی. همان طور که اینجا را میگیرد همچنین واجب است فحص در جایی که فحص هم بکنم به خطاب نمیرسم. خطابی ندارد. نه خطاب نفیی و نه خطاب اثباتی. اونجا را هم میگوید فحص کن.به حیث که اگر اونجا هم فحص نکردم بر مخالفت واقع که اگر فحص میکردم معذور بودم ها! اما فحص نکردم به مخالفت واقع افتادم مستحق عقوبت هستم. من در ذهنم این است که این امر واضح است. این تفصیلاتی که مرحوم اقای خویی داده اینها مجال ندارد.
بحث جدید در مستثنیاتی است که مشاکلی است. مستنثنیاتی که مرحوم اخوند اورده. ملاحظه کنید.