« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد مهدی گنجی

1405/06/24

بسم الله الرحمن الرحیم

تبعات ترک تعلم از حیث عقوبت وآثار وضعی/أصالة الاحتياط /الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /تبعات ترک تعلم از حیث عقوبت وآثار وضعی

 

مساله عقوبت در صورت ترک فحص

بحث در این بود که تارک فحص که میگویند تارک طریقی الاجتهاد و التقلید اگر به مخالفت واقع بیافتد، مستحق عقوبت است. این واضح است که مستحق عقوبت است کسی که مثلا در شبهات حکمیه فحص نمیکند، بیگدار مخالفت واقع میافتد، لاریب در استحقاق عقوبتش، کلام در این است که این استحقاق عقوبت بر چیست؟ به چه چیزی عقوبتش میکنند. مخالفت واقع؟ یا مخالفت ترک تعلم؟ یا ترک تعلم منجر به مخالفت واقع. هر دو.

موارد ترک فحص و وصول به حجت در فرض فحص

بیان انظار ثلاثه

صاحب مدارک گفته بود که بر ترک تعلم. عقوبتش میکنند در ترک تعلم. تعلم را واجب نفسی میداند که این مقبول دیگران واقع نشده. تعلم وجوب داشته باشد، تعلم احکام وجوب نفسی داشته باشد، این دلیل ندارد. مناسب ارتکازات که میگویند برو یاد بگیر اونی را که تعلم میکنی هدف است نه خود تعلم کردن. بحیث اگر احتیاط کرد و واقع را احراز کرد باز هم بگوییم عقوبتش میکند اینها خلاف ارتکاز است. امر به تعلم داریم. ظاهر امر وجوب نفسی است. و لکن در همان بحث وجوب نفسی گفته اند ربما ماده این امر با وجوب نفسی سازگاری ندارد. وجوب نفسی آیه و روایت ندارد که. ظهور عرفی است. در عناوین طریقیه گفتند این ظهور منقلب میشود به ظهور دیگری. برو یاد بگیر اون احکام را، اون احکام مهم است. عمل به اون احکام. نه به یاد گرفتن تو، مطلوب نفسی. نه. حرف صاحب مدارک خلاف ظاهر است. امر به عناوین طریقیه، ظهور در محبوبیت نفسیه ندارد. این که ظاهر امر وجوب نفسی است آیه و روایت که ندارد. عرفی است. عرف در جایی که عنوان طریقی است. برو یاد بگیر، برو بپرس، نه که سوال کردن محبوب نفسی من است، برو بپرس که به مخالفت واقع نیافتی. مخالفت امر من مهم نیست. فرمایش صاحب مدارک بلااشکال خلاف ظاهر است.

مرحوم نائینی که دیده واقع مجهول است، عقاب بر واقع معنا ندارد. این درست است. این مشترک بین هر سه نظریه است. حالا واجب شده است، واجب است فحص، واجب است احتیاط، گفته که وجوب تعلم، مجرد وجوب تعلم، تعلم کن احکام را، در ذهن مبارکش این است، این احکام را منجز نمیکند. تا بشود وجوب طریقی. وجوب طریقی وجوبی را میگویند که منجز احکام است. وجوب تعلم منجز نمیکند چون تنجز قوامش به وصول است. بیان است. واجب است تعلم کردن که ایصال احکام نیست. شبیه اونی را که قبل از نائینی شیخ انصاری در وجوب احتیاط گفته. شیخ انصاری هم در وجوب احتیاط گفته وجوب احتیاط منجز احکام نیست. اگر در یک شبهه ای شرع مقدس فرمود واجب است احتیاط، این بیان نیست. این قبح عقاب بلا بیان از بین نمیبرد. وجوب احتیاط بیان نیست. همچنان این جا لابیان است. پس وقتی که بیان نبود وجوب احتیاط هم یک وجوب مثلا نمیدانم تصریح نکرده ولی باید بگوید یک وجوب نفسی است. وجوب احتیاط بیان بر واقع نیست. بیان علم است. طریق است مثلا. بیان واقع. اینها چون بیان بر واقع نیست عقوبت را بر واقع تنجیز نمیکند. مسجل نمیکند. عقوبت را بر مخالفت خودش منجز میکند. وجوب احتیاط را شیخ انصاری هم، من یک جا بیشتر ندیدم، اینهایی که رسائل میگویند، یک جا بیشتر. شاید یک جاهای دیگری قریب به ذهن من این است که وجوب احتیاط را شیخ انصاری منجز احکام واقعیه میداند ولی یک جا گفته وجوب احتیاط نفسی است. منجز واقع نیست. منجز واقع یا علم است یا ظن معتبر. وجوب احتیاط نه علم به واقع است و نه ظن معتبر است. پس منجز واقع نیست.

ریشه حرف نائینی که در مقام گفته است این حکم طریقی محض نیست ریشه اش در کلام شیخ انصاری است. و لکن از شیخ انصاری جواب دادند و درست هم گفتند. گفته اند وجوب احتیاط بیان است. کلمه بیان در چند جای اصول آمده. یکی همین بحث برائت است. قبیح است عقاب بلابیان. یکی در تاخیر بیان از وقت حاجت که میگویند قبیح است. این دو مورد با هم فرق میکند. اونجا که میگویند تاخیر بیان، بیان احکام واقعیه است. محل حاجت رسیده، حکمش را بیان نمیکند قبیح است. این تفویت ملاک میشود. اما در باب اشتغال، باب برائت، باب اصول عملیه که میگویند تاخیر بیان قبیح است، مراد از این بیان، بیان واقع نیست. تا شما بگویید احتیاط عمل شما است بیان واقع نیست. نه. قبیح است عقاب بلا بیان، اینها خود همان قبح معین میکند موضوعش چیست. قبیح است عقاب بلابیان یعنی بدون مبرر. بدون مستمسک. بیان واقع خصوصیت ندارد. نه. شارع گفته احتیاط کن و من احتیاط نکردم میتواند من را عقاب کند. میگوید مگر نگفتم احتیاط کن. وجوب احتیاط بیان واقع نیست. بیان به معنای روشن کننده. رساننده به واقع نیست. عمل است ولی مبرر عقوبت هست. اگر پدری به فرزندش گفت احتیاط کن اونجا نرو و او رفت و گرفتار شد پدر میگوید مگر نگفتم احتیاط کن. امر به احتیاط مبرر استحقاق عقوبت است. این که قبیح است عقاب بلابیان، این از بدیهیات است. قبیح است عقاب بدون مستمسک. خب واضح است. نیاز به دلیل ندارد. مستمسک نداری ظلم است. بدون مستمسک عبد را مواخذه کند ظلم است. واضح است.

قبیح است عقاب بلابیان درست است کلمه بیان را اوردند. این غیر از اونهایی است که میگویند تاخیر بیان از وقت حاجت قبیح است. اون بیان احکام واقعیه بگو مراد است. گیر است حالا بگو. اونجا هر چی هست. این جا پر واضح است. قبیح است عقاب بلا بیان نه بیان بر واقع. تا شما بگویید احتیاط که بیان واقع نیست. وجوب تعلم بیان واقع نیست. میگوییم نه، قبیح است عقاب بدون بیان یعنی بدون مبرر. بدون مستمسک. حالا وجوب تعلم مستمسک هست یا نه؟ میگوییم بله. اگر مولایی به عبدش گفت برو تعلم کن. احکام من را یاد بگیر. و این نرفت و به خلاف واقع افتاد. مخالفت کرد تکلیف مولا را. بلااشکال مولا میتواند عقابش کند. مبرر دارد برای عقوبت. مبررش به شما گفتم برو یاد بگیر. همان روایت هم موید همین جهت است که در قیامت عبد را میاورند میگویند چرا عمل نکردی؟ میگوید نمیدانستم. به او میگویند هلا تعلمت. این هلا تعلمت نه که تعلم واجب است. برای این که علم بکنی تعلم نکنی. اون عمل مهم است.

حاصل الکلام: احتجاج به ترک تعلم در جایی که مولا گفته است تعلم کن و عبد تعلم نکرد و به خلاف واقع افتاد بلااشکال صحیح است و واقع هم شده. هم از نظر فنی صحیح است و هم از نظر میدانی واقع شده است. هلا تعلمت ظاهرش این نیست یعنی معنایش این نیست که چون تعلم نکردی چوبت میزنم. بابا قبلش گفتم عمل نکردی. عمل مهم است. ظاهر اون روایت هم که مذمتش میکند بر ترک تعلم برای این که این مقدمه شده برای ترک عمل. در حقیقت توبیخ مذمت بر ترک عمل است.

فرمایش شیخ انصاری را نگاه کنید ها! خبر کنید، در یک جای رسائل گفته وجوب احتیاط بیان نیست. این بیان را مبین واقع قرار داده. راست میگوید مبین واقع نیست. اماره مبین واقع است. وجوب احتیاط که، حکم که مبین واقع نیست. راست میگوید. ولی مقصود از قبح عقاب بلابیان مبین واقع نیست. یعنی بلامصحح للعقوبه. کسی تصور بکند مطلب را تصدیق میکند. اصلا ضروری است. این دلیل نمیخواهد. قبیح است، مصحح و مبرر نداری، بدون هیچی من را عقاب میکنی ظلم است دیگه. قبیح است عقاب بلابیان.

حاصل الکلام: قبیح است عقاب بلابیان یعنی بلامبرر اگر بلا بیان واقع باشد اون دلیل میخواهد. کی گفته. قبیح است عقاب بلا بیان واقع دلیل ندارد اون. اما بلا مبرر از واضحات است. قبیح است عقاب بلابیان یعنی بلامبرر بلا مستمسک و وجوب تعلم مستمسک است. مثل وجوب احتیاط. این که شیخ انصاری در وجوب احتیاط گیر کرده نمیفهمیم و این که نائینی در وجوب تعلم گیر کرده اون را هم نمیفهمیم. همان حرف اخوند درست است. هم ایجاب احتیاط مببر عقوبت است. بیان است. و هم وجوب تعلم بیان است.

کسی نگوید لایقال که بین اینها فرق است. وجوب احتیاط میگویند وجوبش طریقی است. اونجا امر واضحتر است انصافا. احتیاط کن اصلا معنایش همین است. احتیاط کن یعنی اگر خلاف واقع افتادی بر اثر ترک احتیاط مستحق عقوبت هستی. این که شیخ انصاری در وجوب احتیاط گفته بیان نیست. مبرر عقوبت نیست. عقوبت اگر باشد بر ترک خود احتیاط است. خیلی عجیب است. شما اونجاهایی که خلاف این را گفته برای ما پیدا کنید. در ذهنم هست که خلاف این را گفته شیخ انصاری. اینجا نمیدانم گاهی اوقات در بعضی مباحث اونهایی که محل ابتلا هستند این را خوب درک میکنند. گاهی اوقات یک چیزهایی از دهن آدم در میاید و نویسنده مینویسد. غافل است از این که اینها با تحقیقات سابقش جور در نمیاید. این جوری بوده دیگه شیخ انصاری اینها را میگفته و میرزای شیرازی مینوشته و بعد هم به شیخ انصاری ارائه میشده است ولی دقت لازم در نگاه به ارائه نیست. اینها امور وجدانی است. نگاهش کنید میتواند پیدا کنید که شیخ انصاری بیان بر واقع میداند. این بیان اینجا غیر از اون قبح عقاب بلا بیانی است که اونجاها میگفتند.

در وجوب احتیاط در ذهن ما پر واضح است و در ذهنم این است که مرحوم نائینی هم حرف شیخ را اونجا قبول نکرده. این وجوب تعلم که مرحوم نائینی آمده گفته وجوب تعلم مثل وجوب احتیاط بیان نیست. نمیتواند استحقاق عقوبت را بر مخالفت واقع درست کند. استحقاق عقوبت بر ترک وجوب تعلم منجر به استحقاق عقوبت است. گیر کرده. وجوب تعلم را نتوانسته بیان بر واقع بداند.

در ذهن ما این است که وجوب احتیاط واضحتر است. احتیاط کن میخواهد واقع را منجز کند. این به غرض تنجز واقع است. اما تعلم کن مثلا برای این که این از جهل خارج بشود و عالم بشود. در ذهن مبارکش این بوده که تعلم کن این مجرد تعلم کردن این منجز نمیکند واقع را. نائینی ذهن عرفیش خیلی قوی بوده. خیلی بی راهه صحبت نمیکند. من جاهلم بابا جاهل احکام بر او منجز نیست. به من میگوید تعلم کن پس احکام منجز شد نتوانسته این را تصدیق بکند. آمده گفته که تنجز و استحقاق عقوبت بر ترک تعلم تنها نه. اون نفسی است. نفسی که نیست. بر مخالفت واقع تنها هم نه. چون واقع تنها مجهول است. عقوبت بر مجهول. دیگه چیز دیگری نداشته غیر از این دو تا به هم ضمیمه کرده. گفته استحقاق عقوبت بر ترک تعلم منجر به مخالفت واقع است.

ما این فرمایش مرحوم نائینی را نفهمیدیم. خود ترک تعلم استحقاق عقوبت ندارد. خود مخالفت واقع فی حد نفسه از نظر ایشان استحقاق عقوبت ندارد. اینها را بهم ضمیمه کنید استحقاق عقوبت دارد این را نفهمیدیم. مرحوم نائینی میگوید که تعلم را ترک کردی وجوب نفسی ندارد که استحقاق عقوبت داشته باشد. خیلی خب. واقع را ترک کردی اون هم چون مجهول است اون هم استحقاق عقوبت ندارد. دوتایش استحقاق عقوبت ندارد ولی ترک ترک تعلم منجر به مخالفت واقع استحقاق عقوبت دارد. اینها یک نوع امور واقعیه هستند. عقلانی هستند. باید آدم حسش بکند. ما میگوییم که نه. باز هم استحقاق عقوبت بر همان مخالفت واقع است. این را ما حس میکنیم. وجوب تعلم هم، ادعای ما این است، تعلم را واجب کرد این هم مصحح عقوبت است. تعلم بیان، یعنی کاشف از واقع نیست، بیان واقع نیست، ولی مصحح عقوبت هست، اگر مولایی به عبدش بگوید احکام من را باید یاد بگیری و او یاد نگرفت به مخالفت افتاد، بالوجدان میگوید چرا این حکم من را مخالفت کردی. جای احتجاج دارد. و اگر بگوید نمیدانستم میگوید مگر نگفتم بدانی. همین که گفتم بدانی اون حکم واقعی را بر تو مسجلش میکنم. منجزش میکنم.

سوال:؟؟؟

جواب:نه. وجوب تعلم وجوب طریقی است. منجز واقع است. استحقاق عقوبت بر مخالفت واقع. چرا شراب خودی. چرا نرفتی یاد بگیری شراب حرام است و مخالفت کردی. نه. روایت هم همان را میگوید. چرا خلاف خدا انجام دادی. بعد گفت نمیدانستم. گفت چرا ندانستی؟ ظاهر روایت این است که میخواهد تسجیل بکند عقوبت را بر مخالفت واقع. عذر این را نمیپذیرد در وقتی که تعلمش را واجب کرده باشد.

کما این که در جایی که احکام واقعیه را اگر گفت احتیاط کن، بر مکلف منجز میشود قبیح نیست عقابش، بیان دارد، مصحح عقوبت دارد. بابا پر واضح است، ما واقعش این حرف شیخ را با شأن شیخ نمیتوانیم تطبیق دهیم. بلااشکال اگر گفت احتیاط کن و من احتیاط نکردم و به خلاف واقع افتادم من را میتواند چوب بزند که چرا شراب خوردی. اگر بگوید ندانستم میگوید مگر نگفتم احتیاط کن. احتیاط برای همین است. اون که پر واضح است. در تعلمش هم همین است. اگر مولایی

حاصل الکلام: اگر مولایی به عبدش بگوید تعلم کن، و او بر اثر ترک تعلم به مخالفت واقع افتاد، در ذهن ما، همه قبول دارند ها! در ذهن ما اون تتمه اش است. بلااشکال این استحقاق عقوبت دارد. استحقاق عقوبت بر چی؟ نه بر ترک تعلم که صاحب مدارک میگفت، خلاف ارتکاز است، نه بر ترک تعلم منجر به ترک واقع، بلکه همان که آخوند گفت. مستحق عقوبت است بر ترک واقع. الان عند العقلاء هم همین طور است. به بچه اش میگوید برو مثلا تحقیق کن. ببین چطور است گوشتهای این خوب است یا نه. بعد تحقیق نمیکند میرود گوشت میخرد یک گوشت خرابی. چوبش میزند چرا گوشت خراب. مگه نگفتم تحقیق کن. تحقیق کن که به گوشت خوب برسی. تمام مد نظر همان واقع است. در ذهن ما فرمایش مرحوم آخوند پر واضح است که وجوب احتیاط، وجوب تعلم اینها وجوب های طریقی هستند. وجوب طریقی هستند و استحباب عقوبت را ثابت میکنند بر مخالفت ذو الطریق. بر مخالفت اون که طریقاً نه بر خودشان، نه مطلقا، نه بر خودشان اگر به مخالفت واقع، واقعش ما نتوانستیم. نائینی همان ذهنش گیر کرده. دأب نائینی این است که گاهی در مطالب دیگران گیر میکند ابداع حرف جدیدی میکند. خیلی جاها هم حرف خوبی گفته. ما مخلص مرحوم نائینی هستیم. ولی گاهی اوقات اونها را گیر میکند و مجبور است که یک چیز دیگری بگوید بالاخره یک استحقاق عقوبتی اینجا هست دیگه. گفته بر واقع که نمیشود مجهول است. بر خود ترک تعلم نمیشود نفسی نیست. پس ترک تعلم منجر به مخالفت واقع. دیگه این در ذهنش نیامده که این هم ذهن قبول نمیکند.

سوال:؟؟؟

جواب: بابا تعلم خودش ملاک نفسی ندارد. فرض این است.

سوال:؟؟؟

جواب: اونجا اصاله الطهاره جاری است که من حجت دارم.

سوال:؟؟؟

جواب: در جایی که میگوید تعلم کن معلوم میشود که واقع مهم است دیگه. بله اگر تعلم کردی به آن نرسیدی مهم نیست. اما قبلش که.

خب اینها دیگه سه تا نظریه بود این دیگه ذهنیات و شما و نظریاتی که اینها گفته اند هذا تمام الکلام در جایی که من ترک کنم تعلم را به حیث اگر تعلم میکردم به حجت میرسدم. اینجا است که استحقاق عقوبت صاف است.

ترک فحص در موارد عدم وصول به دلیل در فرض فحص

اما بعضی اوقات هم این جور است. چون تعلم اعم است. در پی او رفتن اعم است . گاهی میرسد و گاهی نمیرسد. اگر من ترک کردم تعلم را در موردی که تعلم هم میکردم به واقع نمیرسدم. روایتی را پیدا نمیکردم. پیدا میکردم معارض داشت مثلا. خلاصه من به واقع نمیرسیدم. اجمال داشت. معارض داشت. معرض عنه بود. یا هیچ به خطابی نمیرسیدم یا به خطابی که حجت باشد نمیرسیدم. همین جامعش به حجت نمیرسیدم. ولی واقع هست ها! تا الان ما که بحث میکردیم حجت هم بود ترک فحص کرده بود. گفتیم این عقاب میشود.

حالا میخواهیم بحث کنیم که فحص میکرد هم به حجت نمیرسید. و مرتکب شد به خلاف واقع افتاد. کسی که تارک فحص است، به حیث اگر فحص هم میکرد به حجت نمیرسید اگر مرتکب شد و به خلاف واقع افتاد، آیا معاقب است؟ یا نه، دیگه میگویند بابا فحص هم میکردی نمیرسدی. معاقب نیستی. سه تا فرض دارد مساله دیگه. فحص بکند میرسد. همین که بحث کردیم. فحص بکند نمیرسد ولی واقع حرام است. واقع الزام است. فحص میکرد نمیرسید واقع هم نبود. خب اونجایی که واقع نیست بحثی نداریم. مخالفت واقعی رخ نداده فحص هم میکرد واقعی وجود نداشت اصلا. اونجا ما بحث نداریم. ما این وسط. بینابین است. فحص میکرد به حجت نمیرسید ولی در واقع حکم هست. تارک الفحص که اگر فحص میکرد به حجت نمیرسید آیا وقوعش در مخالفت استحقاق عقوبت دارد یا ندارد؟

سوال:؟؟؟

جواب: اون دیگه تجری گذشت بحثش. گفتیم اونها محل کلام است. حالا خوب است این را کاش اضافه میکردیم. محل بحث نیست از این باب که الان ما بحثمان در جایی که یک واقعی هست. و گر نه چرا. اون هم بحث دارد. یک نوع تجری است دیگه. منتها تجری خفیف است. ممکن است کسی اونجا بگوید تجری استحقاق عقوبت دارد. اون را اضافه کنید. اونجا استحقاق عقوبت نیست الا بنا بر این که بگوییم یک نوع تجری است و تجری هم استحقاق. حالا این حد وسط.

فحص نکرده و فحص هم میکرد به خطاب نمیرسد. ولی واقع وجود دارد. عملش مخالفت واقع هست. بلافحص هست ولی فحص هم میکرد این محل ابتلا است ها! فحص هم میکرد به جایی نمیرسید. آیا استحقاق عقوبت دارد یا نه؟ مرحوم نائینی فرموده که استحقاق عقوبت دارد. اینجا یک اختلافی است در این مساله بین مرحوم نائینی و مرحوم اقای خویی. مرحوم نائینی در این مساله باز قائل به احتیاط است. در ذهنم این است که اینی که ما در نوشته نوشتیم اشتباه. ذهب المحقق النائینی اونجا گفتیم فهل یستحق العقوبه علی ترک الواقع حینئذ ام الا. ذهب المحقق النائینی الی الاول. اون الی الثانی اصلاحش کردیم. گفته استحقاق عقوبت دارد. نائینی قائل به استحقاق عقوبت است در حق کسی که تارک فحص است، که اگر هم فحص میکرد به خطاب نمیرسید. استحقاق عقوبت دارد بر اون مخالفت واقع. چیه در ذهن مرحوم نائینی؟ در ذهن مرحوم نائینی میگوید این علم اجمالی دارد که اونجا غفلت کردیم بگوییم شما که میگویید علم اجمالی هست و این علم اجمالی هم منحل نیست خب در بحث قبلی هم بگویید که مجرد این که فحص نکرد استحقاق عقوبت دارد. چرا مرکبی شدید؟ تقییدی شدید؟ للعلم الاجمالی. اونجا اوردیم. مگر کسی بگوید اونجا بر مبنای دیگران صحبت میکند. بر مبنای خودش که علم اجمالی را منحل نمیداند. علم اجمالی داریم و این علم اجمالی احکام واقعیه را منجز کرده ما باید برای هر حکمی معذر پیدا کنیم و الا اون علم حکم را تنجیز کرده.

مرحوم نائینی میگوید ما علم اجمالی داریم به اون احکام و بر من منجز شده است. از جمله همین حکمی که الان طریق ندارد. وقتی که منجز شد من باید از این تنجز خلاصی پیدا کنم. اگر فحص کردم قبیح است عقاب بلابیان در حقم جاری میشود در خصوص همین موردی که حکم واقعی هست الزام هست شما نرسیدی. به خاطر اون اصل جاری میشود من در امان هستم. اما امر اگر فحص نکند امان ندارد علم اجمالی اون را منجز کرده. در ذهن مبارکش این بوده که علم اجمالی همه احکام واقعیه را در ابتدا بر شما منجز میکند و بر عهده میاورد شما اگر خواسته باشید از این علم اجمالی خلاص شوی باید به یک حجت تفصیلیه برسی. حالا حجیت تفصیلیه اماره یا اصل عملی. شما که فحص نکردی. اصل عملی نداری. اصل عملی گفتیم بعد از فحص جاری است. وقتی حجت نداری اون تنجز به حال خودش باقی است. در ذهن مرحوم نائینی این است که علم همه اون احکام را بر عهده شما منجز کرده خلاصی از این تنجز به وصول به حجت است. شما هم که واصل نشدی. چون فحص نکردی.

و به عبارت دیگر، علم اجمالی در ابتدا احکام را منجز کرده، خروج شما از این تنجز به یک حجت است. حالا اون حجت تارةً اماره است و گاهی اصل عملی است که این اصل عملی بعد از فحص است. در امان بودن. در ذهنش این است. شما باید تحصیل امان بکنی از اون علم اجمالی. تحصیل امان از اون علم اجمالی به این است یا اماره ای پیدا کنی بر نبودش یا لااقل اصل عملی. نرفتی دنبالش نه اماره و نه اصل عملی بر خلافش نداری. پس اون استحقاق به حال خودش باقی است.

در مقابل مرحوم اقای خویی در دوره سابقه گفته نه. اینجا قبیح است عقاب بلابیان. مولا بیان ندارد که. فرض این است فحص هم میکردی چیزی نبود. اینجا از مصادیق قبح عقاب بلابیان است. مرحوم آقای خویی عکس نائینی در دوره سابق گفته اینجا از مصادیق لابیان است و در مصادیق لابیان قبیح است عقاب. بیان ندارد. بعد گفته و لکن عدلنا . ملاحظه کنید فردا تفصیل؟؟؟ نمیدانم چطور شد. تفصیل مرحوم آقای خویی در این باب گفته سابقا ما مخالف نائینی بودیم مطلقا ولی حق تفصیل است. تفصیل داده که دلیل ما برای وجوب فحص چیست. مقتضای بعضی ادله وجوب احتیاط است ملاحظه کنید تتمه کلام فردا.

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo