« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد مهدی گنجی

1405/06/23

بسم الله الرحمن الرحیم

تبعات ترک تعلم از حیث عقوبة وآثار وضعی/أصالة الاحتياط /الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /تبعات ترک تعلم از حیث عقوبة وآثار وضعی

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مقدار و حد فحص

بحث در این بود که در شبهات حکمیه که فحص لازم است، چه مقدار فحص لازم است؟ عرض کردیم باید به اون منشا که میگفت فحص لازم است مراجعه کنیم. همانی که میگفت فحص لازم است حدود فحص را هم تعیین میکند و ما به این نتیجه رسیدیم که مقتضای ادله وجود فحص که میگوید فحص واجب است، همان ها میگوید به مقداری فحص کن که اطلاقات ادله مرخصه مرجعیت داشته باشد. مرجعیت اطلاقات ادله مرخصه به همین است که ما فحص بکنیم تا وثوق پیدا شود. حالا اطمینان هم گاهی میگوییم. یک چیزی که دل انسان آرام باشد که نه اون علم و نه حتی اون اطمینانی که قریب به علم است. همین وثوق پیدا شد عند العقلاء اطلاق اون رفع ما لایعلمون حجت است. این را بحث کردیم.

تتمه بحث این است که خب، حالا اینها میدانیش چطور است؟ اینها کلیاتش را بحث کردیم. میدانیش برای این که ما برسیم به اون اطمینان و وثوق خارجا باید چکار بکنیم الان. مثلا برای یک فرعی همه کتب اربعه را نگاه کنیم؟ یا نه، برای این اطمینان برای این وثوق کافی است که در مظان. محمدین ثلاث یک تلاش مهمی کردند که روایات را دسته بندی کردند. از اون تفرق و تشدد نجات دادند. این خیلی موثر شده که کار ما ساده تر باشد. فحص ما را سهل تر بکند. همین که ما به همین، همین چهارتا کتاب مراجعه بکنیم کفایت میکند اون هم نه همه اش برای هر فرعی. برای هر فرعی به همان بابی که مظنه وجود خطاب مرتبط به این فرع هست. مثلا در باب حیض ما رجوع میکنیم، فرعی را در باب حیض از ما سوال کردند، میخواهیم استنباط کنیم، همان به ابواب حیض و نفاس و استحاضه و حالا مثلا باب عدد، عده به حیض، اونجا در ارتباط با حیض است، همین ابواب مترتبه به حیض و دماء ثلاثه را مراجعه کنیم به طور طبیعی وثوق پیدا میشود که یک نصی داریم یا نداریم. و اگر یک فرع جدیدی است اون هم به مشابهاتش، فرض بفرمایید که کانگرو را سوال کردند لحمش حرام است یا نه لازم نیست که باب حیض را نگاه کنیم. لازم نیست کتب اربعه را از اول تا اخرش نگاه کنیم. همان که مربوط به لحوم است، حالا باب مربوط به تذکیه نگاه کنیم، فوقش باب اطعمه و اشربه را نگاه کنیم.

سوال:؟؟؟

جواب: نه. اونها مبانی است و ما اونها را قبول نداریم.

فحص از خطاب معنایش این نیست. فحص از خطاب باید بشود به مقداری که وثوق پیدا بشود. خطابی هست یا نه. این کبری بحث کردیم. حالا صغرایش. این تطبیقش در خارج به این است که ما به کتب روایی مراجعه کنیم. کتب روایی هم همین کتب اربعه کافی است. درست است مستدرک آمده خیلی روایت اورده. نمیدانم ظاهرا مستدرک هم سی جلد شده مثل وسائل الشیعه خیلی روایت اورده. ولی اون روایات مشابه همین روایات است. اضافه کرده بر این روایات، اگر هم جایی اضافه نکرده اونهایی که اهل تتبع بودند میگویند سند ندارد. شیخ حر کتب را دیده از اونها نقل نکرده اون درایتش بوده. خودش هم تصریح به این مساله کرده. ما هم الان این همه بحثهای فقهی کردیم از هیچ فقیهی نشنیدیم یک فرعی را عوض کند به خاطر یک روایتی که در مستدرک پیدا کرده. نه. اطمینان ما نیاز ندارد که نمیدانم مستدرک را نگاه کنیم یا مثلا مجمع البحرین روایت میاورد. اون را نگاه کنیم. نه. اینها حصول این وثوق به همین مراجعه به کتب اربعه اون هم در مظان نه همه اش. در مظان این روایت برای ما کفایت است.

بلکه بعضی از فقها بودند بعضی از مجتهدین بودند اصلا به وسائل الشیعه هم مراجعه نمیکردند. برای اجتهاد به وسائل الشیعه مراجعه نمیکردند. بعید نیست که ما، الان هم دأب اونهایی که ابتدای کارشان است همین است. بعید نیست که ما به کلمات چندتا فقیهی که اینها اهل تتبع هستند، اهل تفتیش هستند. به آنها اعتقاد داریم. به همین چندتا مراجعه کنیم ببینیم اینها نص خاصی نیاوردند. بلکه ادعا کردند نص خاصی در مقام نیست. چندتا اگر باشند بعید نیست که انسان وثوق پیدا کند که در مقام نص خاصی نیست. اگر کسی ، شنیدیم بعضی ها را از بعضی از مجتهدین سابق رحمة الله علیهم که اینها به وسائل الشیعه مراجعه نمیکرند. همین جواهر را بعضی از کتب فقهی را نگاه میکردند میگفتند اگر روایتی بود اینها پیدا میکردند. چندتا فقیه است همه آنها برائتی شدند ادم اطمینان پیدا میکند که روایتی نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: کلمه فحص از روایات در ایه و روایت نیامده بود که. ما گفتیم فحص کند برای این بود که استدلال به حدیث رفع تمام کنیم. استدلال به حدیث رفع تمام میشود به وثوق عدم دلیل اجتهادی و این وثوق ربما از کلمات علما به دست میاید بدون مراجعه به منابع روایی.

برای وثوق کردن به این که چند تا فقیه است، صاحب جواهر است، محقق همدانی است، صاحب حدائق است، که اینها با روایات خیلی ممارست دارند. چند نفر از اینها میگویند روایتی در کار نیست و برائت جاری کردند. آدم وثوق پیدا میکند که روایت الزامیه ای نیست. روایت که باشد در دلالت بحث میکنیم حالا.

این که فحص واجب است، فحص از مخصص واجب است، این آیه و روایت که ندارد، برای این است که ما اطلاق رفع ما لایعلمون را حجتش بکنیم. برای این که حجت باشد وثوق به نبود دلیل کافی است. حالا این وثوق حاصل بشود از مراجعه به کتب اربعه در ابواب مناسبه. یا حاصل بشود از مراجعه به کلمات علما در این زمینه. اصلا روایات را بگذاریم کنار. برویم اصلا از همان اول برویم سراغ کتب فقهیه همان ها را بحث کنیم از همان ها استنباط کنیم اصلا به کتب روایی مراجعه نکنیم. حالا نمیگویییم چندتای اونها، کار اونها طریق هستند که در کتب روایی هم بیش از این نیست. در این مقام روایت مثبت تکلیف نداریم

حاصل الکلام: این که ما گفتیم فحص لازم است برای تمسک به ادله برائت کلمه فحص این در آیه و روایت نیامده، برای این که اطلاق ادله برائت حجت است، مادامی که اطمینان پیدا کنی به عدم اماره فی البین. حالا این اطمینان از مراجعه به همین کتب اربعه باشد در مظانش. که غالبا همین جوری است. مجتهدین به همین ها مراجعه میکنند. یا این که از مراجعه به کتب فقهیه که در حق بعضی ها مراجعه به کتب فقهی بهتر از روایی است. اون فقهیه مبسوط است زودتر به مقصد میرسند به کمک فهم دیگران زودتر به مقصد میرسند تا مراجعه به کتب اربعه. کتب اربعه جایش و در مظانش سخت است ولی اونها در همان بحث از کتب رواییه، اونها زحمت کشیدند ما از زحمات آنها استفاده میکنیم و از مراجعه و کلمات آنها مطمئین میشویم و وثوق پیدا میکنیم که خطابی در مقام نیست. هذا ما یتعلق به فحص از دلیل. دلیلی بر خلاف هست یا نه.

بررسی فحص از استظهار دلیل

بقی الکلام در فحص از استظهار از دلیل. اگر ما به خطابی رسیدیم و استظهاری داشتیم میتوانیم به این استظهار عمل بکنیم؟ یا نه، برای تشخیص استظهار دلیل هم باید فحص بکنیم. تارةً خب دلالت اون دلیل واضح است. مقید دارد مخصص دارد بحث نمیکنیم. ما اونها در بحث عام و خاص. اصل استظهار. این ظهور در این معنا دارد یا نه. و لکن کثیراً مّا که ما مراجعه میکنیم به خطابات، استظهار اولیه مان را و لو به لحاظ اهل لسان نیستیم، عملیه خارجیه را داریم میکنیم، غالب موارد اطمینان به ظهور پیدا نمیکنیم. درست است ما مفرداتی را میدانیم. ترکیبش را میدانیم ولی به لحاظ این که شرع مقدس لسان خاصی دارد. به لحاظ این که ما اهل لسان عرف نیستیم. یقین نیست که اون قدر بیّن نیست این معنا برای ما، درست است میگوییم ظاهرش این است ولی ته دلمان و عمق وجودمان مطمئین نیستیم. برای حصوص اطمینان اونجا هم باید، ظهور باید اطمینانی باشد. یقیین عرفی باشد. ظاهرش این است. کثیراً مّا برای این که ظاهر خطاب این است، برای این که اطمینان پیدا بکنیم، نیاز داریم که کلمات دیگران را ببینیم. کثیراً مّا شده یک استظهاری از روایت میکنیم بعد به کلمات که مراجعه میکنیم میبینیم اونها یک نکاتی گفتند این ظهور تخیل بوده. یعرف مقاصد ما را کسانی که به خصوصیات کلام ما اشنایی داشته باشد.

خیلی مهم است. برای استکشاف اصل ظهور از این جملات، چون خصوصا که اهل لسان نیستیم اون ظهور بدوی که اول احساس میکنیم، کثیراً مّا اون ظهور بدوی، بدوی است. این مجرب است. کثیراً مّا یک استظهاری از روایت میکنیم استظهار واضح نیست ها! میگوییم ظاهر این است ولی وقتی به کلمات دیگران مراجعه میکنیم خصوصا کسانی اهل لسان بودند. خصوصا کسانی که عارف به لسان ائمه بودند یک حرفهایی را گفتند این مجرب است. در اون استظهار اولیه لااقلش تردید میکنیم. این است که برای این که این استظهار جدی بشود، نمیگویم همه جا، بعضی جاها خب خیلی واضح است، دیگه خومان هم شنیدیم مشهور این است اصلا، اونها را کار نداریم. اونجایی که گیر دارد. اون استظهاراتی که گیر دارد به آن مطمئن نیستیم سکون نفس نداریم، دلمان ارام نیست، نه، اونجا هم باید مراجعه کنیم از فهم دیگران کمک بگیریم. خصوصا اهل لسان نیستیم. بعید نیست که برای اثبات استظهارات در جایی که، اینها را آدم حس میکند، در جایی که اون استظهار را طمانینه خاطر نداریم، با قلب مطمئن ادعا نمیکنیم. میگوییم ظاهر این است ها! میگوییم، ولی قلباً محکم نیست. ته دلمان یک ناصافی دارد.

در جاهایی که استظهارات ما مستحکم نیست برای این که استظهار را مستحکمش کنیم، باید مراجعه کنیم به کلمات دیگران حالا اهل لغت، فقها هم از باب اهل لغت هستند، استظهارات عرفی هستند، لغت به معنای عامش، استظهارات عرفی، اونها هم اهل عرف بودند، برای این که ما استظهار را محکم کنیم، برای این که دغدغه ته دلمان را، چه بسا فتوا میدهیم ولی دلمان قرص نیست. یک واقعیتی است دیگه. برای این که دلمان محکم بشود این افتاء عن علم است، هیچ شبهه ای ندارم، باید به کلمات.

حاصل الکلام: مضاف بر این که رجوع به کلمات دیگران به افهام دیگران بابهای جدیدی را، فهم های جدیدی را، برای انسان باز میکند، احتمالات تازه ای را در ذهن انسان ایجاد میکند، ربما استظهاری را کرده مستحکمش میکند. ربما اون استظهار را تبدیل به شک میکند، ربما اون استظهار را تبدیل به خلافش میکند، اگر استظهاری که میکنیم هیچ گیری نداریم صاف است، نه، چکار داریم علما هر چه گفته اند، اما اگر نه، ته دلمان که کثیراً مّا چنین است. در اصل استظهار ها! این مخصص دارد مقید دارد این را در بحث عام و خاص بحث کردیم، نه، اصل استظهار، ظاهر این روایت این است، ظاهر ایه این است، اگر دغدغه داریم که کثیراَ مّا دغدغه داریم باید به اهل خبره مراجعه کنیم نه که از اونها تقلید کنیم. مراجعه کنیم که اون استظهاری را که کردیم یا مستحکمش بکنیم، باورش بکنیم، یا این که رفع ید بکنیم.

سوال:؟؟؟

جواب:اینهایی که شما میگویید اینها بحثهای فنی است. حالا امدیم میدانیش میکنیم.

سوال:؟؟؟

جواب: همین دو جور است دیگه. اونهایی که در میدان هستند مثل شماها خودتان احساس میکنید. بعضی استظهارات ما آبکی است.و حالا کثیرا ما لازم نیست.

ما در استظهاراتمان هم اگر که، اشاره میکنم به اون، نمیتوانیم اون را درست بیانش بکنیم، اون اطمینان خاطر اگر نیست، احتمال هست که منقلب بشود این استظهار است به یک معنای دیگری، باید برای استظهارتان فحص کنید. غیر از این که اینجا اگر کسی چنین استظهار آبکی داشت که ته دلش محکم نیست این از نظر عقلاء حجیت ندارد. میگوید احتمال میدادی که غیر از این مراد باشد و میتوانستی فحص هم بکنی. حجیتش محرز نیست. اصل عدم حجیت آن است. هذا تمام الکلام در مقام اول که داستان فحص بود. فحص از اصل وجود دلیل یا فحص از این که ما یوید ظهور را یا یخرب ظهور.

سوال:؟؟؟

جواب: ما در اخرش جدیدا اضافه کردیم. ما جدیدا به عنوان توصیه موعظه میگوییم حتی اگر هم میبینی روایت ظهوری دارد و هیچ شکی هم نداری، چه بسا شک نداشتن به خاطر بساطت ذهن است. خوشا به حال اونهایی که زود اطمینان پیدا میکنند. اگر هم ظهور هم دارد و هیچ شکی هم ندارد محرز هستی و هر کسی هم خلافش را بگوید میگوید تو اهل عرف نیستی حتی همین جور موارد، ما اضافه کردیم، موعظه است دیگه، خوب است که باز هم به کلمات دیگران مراجعه کنیم دیگران اونها هر کدام یک مغزی بودند برای خودشان. این تجربه هم همین را ثابت کرده. اصلا روایتی است ظهور هم دارد صاف هم هست. ولی وقتی رجوع میکنیم به کلمات دیگران چه بسا از کلمات دیگران موید اون ظهور پیدا میکنیم. خود این خوب است مستحکم میشود یک نکته ای در اون روایت بوده التفات پیدا کردند. بابا من تنها به همه چیزها التفات ندارم. خیلی اوقات هست روایت ظاهر در یک معنایی است اصلا در ذهنم مستحکم هم هست بعد که مراجعه که میکنم به کلمات دیگران میبینیم یک نکته ای را. میگوید از این که این جور گفت نه اون جور. از اینکه در تتمه اش این را اورد. یک چیزی را در میاورند اون را که من میبینم به اون استظهاری که کردم ایمان بیشتری پیدا میکنیم. اینها امور خارجیه است. کثیرا ما روایت ظاهره صاف است ولی بعد از مراجعه میبینیم همان صافتر میشود. و چه بسا هم که همانی که صاف است تخیل است، و لو حجت است پیش من. عذر است. ظهور است دیگه. ظهور و لو واقعا هم ظهور نباشد حجت است. ولی بعد از این که مراجعه میکنم میگوید این جور گفت نه اون جور، این جور خطاب را اورد نه اون جور، ذیلش هم این بیان را دارد، تقسیم کرد، اینها یک نکاتی را که موثر در اون استظهار است، بیان میکند، چه بسان ما در اون استظهارمان شک بکنیم. این یک امر واقعی است. قابل انکار نیست. کثیرا ما انسان قبل از مراجعه به کلمات دیگران، استظهاری دارد، اطمینان هم دارد ظاهرش همین است، حجت هم هست در حقش، ولی وقتی که مراجعه میکند به دیگران، یک نکاتی میبیند اونها اوردند در همان روایت، یا یک روایت دیگری، یک آیه ای، نحوه سیاق و سوق کلام، یک مقدار تردید آدم پیدا میکند.

این اتفاق افتاده و میافتد که استظهارمان تمام است و از نظر عقلاء حجت است ولی وقتی که مراجعه میکنیم به کلمات دیگران ربما اون استظهارمان تقویت میشود و ربما اون استظهارمان تضعیف میشود.

سوال:؟؟؟

جواب: این که میگویم کثیرا ما یعنی یکی دو تا نیست.

اینها در مقام استنباط آرام آرام میبینید ما از عمل به اینها رسیدیم. الان هم همین جور است. یک روایتی کسی میبیند میخواهد فتوا بدهد با این که ظاهر هم هست و سند هم دارد جرئت نمیکند فتوا بدهد. دیگران چه حولش صحبت کردند.

سوال:؟؟؟

جواب:اونها را اخوند جواب داد چون در اون حین از بقیه غفلت دارد نسبت به این اطمینانش هست.

خب اینها مسائلی است که در مقام استنباط باید ملاحظه و مراعات شود. هذا تمام الکلام در مقام اول.

مقام ثانی: تبعات ترک تعلم

مقام ثانی در تبعات ترک تعلم. تا الان میگفتیم تعلم لازم است. خب حالا اگر کسی ترک کرد چی؟ تبعات ترک تعلم در دو مقام بحث کردند. تبعاتش از حیث عقوبت. آیا عقوبت دارد یا ندارد ترک تعلم کرد؟ و یکی هم از جهت اثار وضعیه. عمل عامی بدون تقلید بدون اجتهاد صحیح است یا باطل است. اون هم تارک تعلم است دیگه. تارکی التقلید و الاجتهاد. عملش اگر مطابق با واقع در آمد صحیح است یا نه. اون بحث اثار است. در دو مقام ما بحث میکنیم. تارک تعلم. تارک فحص آیا مستحق عقوبت است یا نه؟ عملش محکوم به صحت است یا نه؟

بحث اول: استحقاق عقوبت

اما مقام اول مستحق عقوبت است یا نه؟ مرحوم آخوند گفته بله. اگر عملش خلاف واقع باشد لاریب که مستحق عقوبت است. این معذر نداشته. اقدام کرده، فحص نکرده خلاف واقع افتاده. خب خلاف واقعی که میتوانست نیافتد استحقاق عقوبت دارد. گفته لاشبهة درست گفته. لاشبهة فی استحقاق العقوبه علی المخالفة فیما اذا کان ترک التعلم و الفحص مودیا الیها. در اثر نداستن مساله به مخالفت واقع افتاد. نرفت سوال بکند. خب، یک اشکالی اینجا پیش میاید. که بابا این که فحص نکرده در اون حال غافل بوده، غافل به نظر مرحوم آخوند فعلش ارادی نیست. فعل ارادی فرع بر التفات است. تصور است. تصدیق است. همان مبادی اختیار. آمده این اشکال را جواب داده. گفته نه، استحقاق عقوبت هست و لو اختیار نیست چون مستند به اختیارش هست. میتوانست برود یاد بگیرد. درست است حین عمل لاعن اختیار اورده و لکن الامتناع بالاختیار لاینافی الاختیار عقوبتا، میتوانست برود یاد بگیرد. این ادامه کلام مرحوم آخوند اینها فی الجمله است.

این که نرفت یاد بگیرد همیشه این را عن غفلة انجام میدهد نه. عبارتش در ذهن ما این است خوب نیست. میگفت فی الجمله عن غفلة است. چه بسا نرفته یاد بگیرد وقتی مرتکب میشود غافل نیست. باز هم اضطراب دارد که تتنی که شرب میکنیم حلال است یا حرام. نرفته سوال کند. همیشه عن غفله نیست. شما نگاه کنید سائر عبارات مرحوم اخوند را هم نگاه کنید. نوشته فانها و ان کانت مغفوله حین المخالفه و بلا اختیار. میگوید اختیار هم ندارد. همیشه این طوری نیست. این احیانا است که عن غفله است انجام میدهد.

مضاف بر این که مرحوم آخوند در اوائل جلد ثانی هم بحث کرد. میگوید فعل اختیاری قوامش به التفات است. غافل اصلا فعلش اختیاری نیست. این هم گیر داشت دیگه. اختیاریت فعل به التفات مکلف است، فعلی را که التفات ندارد، اختیار ندارد، این هم در آن کلامی بود، این فرمایشات مرحوم آخوند روی همان مبنای فلسفی خودش است که میگوید یکی از مبادی اختیار التفات است. حیث ان الالتفات من مبادی الاختیار و وقتی که اختیار ندارد اینها بحثهایش گذشته فعلا کار نداریم.

اونی که کار داریم این است: شخصی که فحص نکرده و به گدار زده و وارد عمل شده و اقتحام کرده اگر به خلاف واقع بیافتد بلااشکال استحقاق عقوبت دارد. حالا اون فعلش اختیاری است یا نه، مهم نیست ما میگوییم اختیاری است. حالا علی المبنا. و اما اگر کسی فحص نکرده و اقتحام کرده و خلاف واقع نیافتاده آیا مستحق عقوبت است یا نه؟ اون علی المبنا است دیگه. کسی که قبل از فحص مرتکب شده، این متجری است. در بحث تجری گذشت، تجری منحصر به مخالفت قطع خلاف واقع نیست. هر جا حجت نداری اقدام میکنی اون اقدامت تجری است. اقدام بلاحجة تجری است. کسی که فحص نکرده اقدامش بلاحجة است. اگر اقدامش هم مخالفت واقع نباشد تجری است، اگر کسی در متجری گفت استحقاق عقوبت دارد باز هم استحقاق عقوبت دارد. اون علی المبنا. اولیش علی جمیع المبانی، تارکی الاجتهاد و التقلید فحص نکرد. اقدام کرد به مخالفت واقع افتاد بلااشکال استحقاق عقوبت دارد. اون روایت هم گفت هلا تعلمت. روایت هم نباشد مستحق عقوبت است. روایت هم گفت تو استحقاق عقوبت داری. چرا نرفتی یاد بگیری و خلاف واقع کردی. اون روایت هم ظاهرش فرض خلاف واقع است. مخالفت واقع کرده میارند اون را میگویند چرا مخالفت واقع کردی. عقلاً نصاً کسی که فحص نکند و مخالفت واقع بکند مستحق عقوبت است و بحث نداریم

و اما اگر کسی فحص نکرد اقدام کرد، مخالفت واقع در امد، این مصداق تجری است، تجری علی المبنا است، این چیزی ندارد.

عقوبت هست شکی در آن نیست. حالا این عقوبت بر چی هست؟خیلی هم ثمر ندارد. بر چی عقوبتش میکنند؟ بر مخالفت واقع؟ چرا نماز جمعه نخواندی؟ یا نه، چرا نرفتی یاد بگیری؟ سه تا نظر است در این جا.

مرحوم آخوند میگوید کسی که فحص نکند به خلاف واقع بیافتد استحقاق عقوبتش بر مخالفت واقع است. همان که روایت گفت چرا انجام ندادی. اصل اون است. درست است بعد گفت اون گفت نمیدانستم گفت چرا یاد نگرفتی؟ اما چرا یاد نگرفتی که انجام بدهی. اون هم میخواهد عقوبت بر مخالفت تسجیل بکند. نمیخواهد بگوید که یاد نگرفتنت عقوبت دارد. نه. ظاهر روایت همین است. مرحوم اخوند فرموده استحقاق عقوبت بر مخالفت است. مخالفتش هم غیر اختیاری است گفت ینتهی الاختیاری است. ما که میگوییم اختیاری است اصلا.

در مقابل مرحوم صاحب مدارک در خود کفایه هم هست این که میگوید وجوب تعلم نفسی است. گفته اند عقوبتش بر این است که چرا یاد نگرفتی. یک واجب نفسی را که تعلم است ترک کرده. این دو تا نظر سابق و لاحق.

مرحوم نائینی آمده گفته که نه، یک وسطی را گفته، گفته که بر ترک تعلم که عقوبت معنا ندارد. چون تعلم وجوبش طریقی است. استحبابش نفسی است ها! تعلم احکام مستحب است نفسیا. ولی وجوبش طریقی است. یک کسی میخواهد تعلم نکند احتیاط بکند چوبش نمیزنند. فرموده وجوب تعلم طریقی است نفسی نیست. مخالفتش استحقاق عقوبت ندارد. استحقاق عقوبت بر ذو الطریق است نه طریق. وجوب نفسی صاحب مدارک را قبول نکرده.

از اون طرف هم دیده که استحقاق عقوبت بر مخالفت مجهوله باشد این هم عقاب بر مجهول گفته مثلا قابل قبول نیست. نمیدانسته واقع را. مخالفت مجهول عقاب ندارد. گیر کرده امده یک حد وسطی. گفته که این عقابش بر ترک تعلم مودی به ترک واجب است. ترک تعلم فی حد نفسه طریقی است. عقوبت ندارد. ولی ترک تعلم مودی به ترک واقع گفته این عقوبت دارد. هلا تعلمت گفته این.

سوال:؟؟؟

جواب: اشکال ندارد ترک تعلمی که مودی شود به ترک واقعی که مجهول است.

سوال:؟؟؟

جواب: ما نمیگوییم عقاب بر مخالفت واقع. مجهول است که. بر ترک تعلم است که معلوم است. وجوب تعلم که معلوم است. اما ترک تعلم نفسی نیست. ترک تعلم مودی الی ترک واقع.

سوال:؟؟

این فرمایش نائینی ملاحظه بفرمایید ببینید این فرمایش را میشود قبول کرد یا نه همان فرمایش مرحوم آخوند.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo