« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد مهدی گنجی

1404/11/19

بسم الله الرحمن الرحیم

كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 31 : تشهد//مقدار مکفی برای تشهد

 

موضوع: كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 31 : تشهد//مقدار مکفی برای تشهد

 

بحث در این بود که صحیحه محمد بن مسلم بر مقدار اضافه در تشهد دلالت دارد.

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام التَّشَهُّدُ فِي الصَّلَاةِ قَالَ مَرَّتَيْنِ قَالَ قُلْتُ: وَ كَيْفَ مَرَّتَيْنِ قَالَ إِذَا اسْتَوَيْتَ جَالِساً فَقُلْ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تَنْصَرِفُ قَالَ قُلْتُ: قَوْلُ الْعَبْدِ التَّحِيَّاتُ لِلَّهِ وَ الصَّلَوَاتُ الطَّيِّبَاتُ لِلَّهِ قَالَ هَذَا اللُّطْفُ مِنَ الدُّعَاءِ يَلْطُفُ الْعَبْدَ رَبُّهُ. [1]

گفتیم ظاهر مقدار واجب در تشهد همان مقداری است که در این روایت بیان شده است.

مرحوم بروجردی[2] نسبت به این روایت اشکال کرده و فرموده اضطراب دارد و بر مطلوب دلالت ندارد. ایشان ادعا دارد که سوال نخست مشخص نیست که از چه چیزی است، راوی گفته: «قلت لابی عبدالله التشهد فی الصلاة» این جمله ناقص است و معلوم نیست که سوالش از وجوب تشهد در نماز است یا از کیفیت آن که آیا یک تشهد است یا دو تا؟ بله بعد از اینکه پاسخ امام علیه‌السلام را می‌خوانیم مشخص می‌شود که منظور سوال چه بوده.

همچنین امام علیه‌السلام فرمودند مرتین، و معلوم نیست که مراد چیست، آیا یک بار در رکعت دوم و یک بار در رکعت چهارم یا دو شهادت در رکعت دوم؟ و ظاهرا ایشان به احتمال نخست متمایل است.

همچنین ایشان در مورد لفظ تنصرف، فرموده که مراد امام علیه‌السلام مشخص نیست که آیا وقتی یک شهادت را که گفتی منصرف شو و از جا برخیز و ادامه نماز را بخوان یا از نماز بیرون شو و سلام بده.

اما این روایت اضطراب ندارد؛ أوّلاً: أصلاً سؤال ابهام ندارد چون محل صدور این حدیث و قرائنی که وجود داشته و به ما نرسیده، رفع ابهام می‌کرده و امام علیه‌السلام منظور سائل را می‌فهمیدند. ثانیاً: حتی اگر فرض کنیم که سوال ابتدای راوی ابهام دارد، ولی با پاسخ امام علیه‌السلام ابهام مرتفع می‌شود لذا اضطراب ندارد.

همچنین نسبت به قید مرتین و سوال دوم، امام علیه‌السلام در پاسخ فرمودند اذا استویت جالسا فقل اشهد، ظاهر در این است که در حال معنا کردن همان مرتین است و آن را بر شهادتین تطبیق می‌کند.

با توجه به اینکه معلوم نیست که این تشهد دوم باشد بلکه فقط یک تشهد را بیان می‌کند و به طور طبیعی سوال‌ها به اقل نمازها انصراف دارند و اینجا به نماز دو رکعتی اشاره دارد و فرض نماز چهار رکعتی یا سه رکعتی نیست. کما اینکه ظاهر اینکه فرمود ثم تنصرف، آن است که نماز را تمام کن و سلام بگو و شاهد بر این است که نماز را دو رکعتی فرض فرموده و وقتی حکم یک تشهد بیان شود، حکم تشهد دوم نیز مشخص می‌شود. پس مرتین اطلاق دارد و مقصود دو تشهد نیست بلکه منظور دو شهادت است.

بنابراین شبهاتی که مرحوم بروجردی را القاء کرده، باعث اضطراب در روایت محمد بن مسلم نمی‌شود. بلکه نسبت به روایت، أوّلاً: ظاهر در بیان واجب است و ثانیاً: مؤید آن، ذیل روایت دلالت دارد که امام علیه‌السلام بین واجب و مستحب جدایی قرار می‌دهد.

اشکال و پاسخ

در روایت ابی‌بصیر که مؤید روایت محمد بن مسلم است، یک اشکال مطرح می‌شود و آن اینکه پس از بیان شهادت نخست، برای بیان شهادت دوم، لفظ أَشْهَدُ را تکرار نمی‌کند.

وَ عَنْهُ عَنِ النَّضْرِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام قَالَ: إِذَا جَلَسْتَ فِي الرَّكْعَةِ الثَّانِيَةِ فَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ خَيْرُ الْأَسْمَاءِ لِلَّهِ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً بَيْنَ يَدَيِ السَّاعَةِ أَشْهَدُ أَنَّكَ نِعْمَ الرَّبُّ وَ أَنَّ مُحَمَّداً نِعْمَ الرَّسُولُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد.[3]

اما به نظر می‌رسد در زمان‌های قدیم که ضبط صوت نبوده و حفظ می‌کردند و می‌نوشتند، پس به طور طبیعی در روایات طولانی، سقط‌هایی محقق می‌شود. شاهد آن در روایت معراج که معروف به روایت فضلاء است و سند‌های متعددی دارد ولی الفاظ آن متفاوت است و بعید است که واقعه معراج متعدد باشد. لذا در اینجا بعید است که در این روایت محل بحث، امام علیه‌السلام لفظ اشهد را نگفته باشد بلکه شاید ابی‌بصیر فراموش کرده که بگوید و گرنه بدون لفظ اشهد، صدق دو شهادت محقق نمی‌شود. با توجه به اینکه خود ابی‌بصیر در ادامه، لفظ اشهد را تکرار می‌کند.

پس می‌گوییم موثقه ابی‌بصیر دارای دو اشهد بوده و مکلف باید هر دو مرتبه بگوید و یا اینکه ملتزم به سقط در روایت می‌شویم. البته شبهه اختلاف نسخه در این روایت نیز وجود دارد و در بعضی نسخه‌ها، لفظ اشهد ذکر شده.[4]

مرحوم خوئی در ادامه به روایت احول و مؤید بودن آن به دلیل ضعف سند، اشاره می‌کند که گفتیم احول مشکلی ندارد.

اما به نظر ما دلالت امر بر وجوب، استحکام و قوت ندارد.

موثقه سماعه

وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ كَانَ يُصَلِّي فَخَرَجَ الْإِمَامُ وَ قَدْ صَلَّى الرَّجُلُ رَكْعَةً مِنْ صَلَاةٍ فَرِيضَةٍ قَالَ إِنْ كَانَ إِمَاماً عَدْلًا فَلْيُصَلِّ أُخْرَى وَ يَنْصَرِفُ وَ يَجْعَلُهُمَا تَطَوُّعاً وَ لْيَدْخُلْ مَعَ الْإِمَامِ فِي صَلَاتِهِ كَمَا هُوَ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ إِمَامَ عَدْلٍ فَلْيَبْنِ عَلَى صَلَاتِهِ كَمَا هُوَ وَ يُصَلِّي رَكْعَةً أُخْرَى وَ يَجْلِسُ قَدْرَ مَا يَقُولُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ لْيُتِمَّ صَلَاتَهُ مَعَهُ عَلَى مَا اسْتَطَاعَ فَإِنَّ التَّقِيَّةَ وَاسِعَةٌ وَ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ مِنَ التَّقِيَّةِ إِلَّا وَ صَاحِبُهَا مَأْجُورٌ عَلَيْهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ.[5]

اضمار این حدیث مضر نیست و مضمرات سماعه بسیار زیاد است. با توجه به اینکه این روایات از ابتدا طویله بودند و در کتب و اصول قدیمه ثبت بودند اما محدثین هر روایت را تقطیع و تبویب کردند.

ظاهر روایت آن است که تقیه شدید بوده و باید مکلف سریع نمازش را تمام می‌کرده و لذا در بخش تشهد، امام علیه‌السلام به شهادتین با الفاظ زائد اشاره می‌کنند.

مرحوم خوئی[6] اشکال کرده که این روایت در صدد بیان تشهد نیست بلکه در صدد بیان شیوه تقیه است که اگر امام جماعت شیعه نبود، چه کاری انجام دهد.

اما به نظر می‌رسد در این روایت آنچه که مطلوب است، اقتصار است و قرار است مراعات تقیه کند. معذلک امام علیه‌السلام به شهادتین اشاره می‌کنند. اگر این الفاظ زائد جزء تشهد نبود، انسب آن بود که امام علیه‌السلام آنها را در شرایط تقیه حذف می‌کرد.

مرحوم خوئی در پایان فرموده:و من جميع ما ذكرنا تعرف: أنّ الأقوى اعتبار هذه الكيفية و لا أقل من أنّه أحوط.[7]

اما شاید اشکال در مورد روایت معراج باقی باشد که در پاسخ گفتیم به نظر می‌رسد در این روایت، کیفیت تشهد بیان نشده و اگر بیان شده باشد، دلیل بر آن نیست که تکلیف مسلمانان همان باشد و شاید تکلیف در مقام معراج با مقام زمین تفاوت داشته باشد لذا روایات مخالف بر روایت معراج مقدم هستند.


logo