1404/11/18
بسم الله الرحمن الرحیم
كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 31 : تشهد/واجبات تشهد/واجب دوم:صلوات بر محمد وآل محمد/روایات مانعه/مقدار مکفی برای تشهد
موضوع: كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 31 : تشهد/واجبات تشهد/واجب دوم:صلوات بر محمد وآل محمد/روایات مانعه/مقدار مکفی برای تشهد
خلاصه بحث سابق
بحث در این است که آیا صلوات در تشهد واجب است یا نه؟ گفتیم در دو مرحله بحث میشود. مرحله اقتضا و مرحله مانع. مرحله اقتضا بحث شد و بعضی روایات نقل شده بود با توجه به مشکلاتی که داشتند. در مرحله مانع به برخی روایات اشاره شده که نشان میدهد صلوات واجب نیست.
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ يَعْنِي أَحْمَدَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ كُلِّهِمْ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیهالسلام فِي الرَّجُلِ يُحْدِثُ بَعْدَ أَنْ يَرْفَعَ رَأْسَهُ فِي السَّجْدَةِ الْأَخِيرَةِ وَ قَبْلَ أَنْ يَتَشَهَّدَ قَالَ يَنْصَرِفُ فَيَتَوَضَّأُ فَإِنْ شَاءَ رَجَعَ إِلَى الْمَسْجِدِ وَ إِنْ شَاءَ فَفِي بَيْتِهِ وَ إِنْ شَاء حَيْثُ شَاءَ قَعَدَ فَيَتَشَهَّدُ ثُمَّ يُسَلِّمُ وَ إِنْ كَانَ الْحَدَثُ بَعْدَ الشَّهَادَتَيْنِ فَقَدْ مَضَتْ صَلَاتُهُ.[1]
ظاهر روایت آن است که قبل از تشهد یعنی بعد از سجده ثانیه. امام علیهالسلام فرمودند حدث بعد از شهادتین بود و به صلوات اشاره نمیشود یعنی صلوات جزء تشهد نیست.
پاسخ آن است که صلوات از ملحقات شهادت ثانیه است، پس اگر فرمود شهادتین، یعنی با جزئیات شهادت که صلوات جزء و تابع شهادت به رسالت است. اگر در روایات از آن نام نمیبرند، چون شهادتین شامل آن شده و لااقل اجمال دارد و صلوات جزء آن میشود و این روایت مانع از روایات قبلی نیست.
با توجه به اینکه ممکن است اصل این روایت بر تقیه حمل شود چون کسی بر اساس آن فتوا نداده است.
مرحوم خوئی[2] فرموده این روایت مطلق است و با روایات قبلی قید میخورد، که به نظر ما روایات قبلی چندان واضح نبود.
عَنْهُ عَنْ عَبَّادِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: سَأَلْتُهُ ـــ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ علیهالسلام ــ عَنْ رَجُلٍ صَلَّى الظُّهْرَ أَوِ الْعَصْرَ فَأَحْدَثَ حِينَ جَلَسَ فِي الرَّابِعَةِ قَالَ إِنْ كَانَ قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَن مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص فَلَا يُعِدْ وَ إِنْ كَانَ لَمْ يَتَشَهَّدْ قَبْلَ أَنْ يُحْدِثَ فَلْيُعِدْ.[3]
این روایت از نظر سندی مشکل دارد. عباد بن سلیمان از رواة کامل الزیارة است که مبنای مخدوشی است و از مسیر دیگر نیز قابل توثیق نیست.
این روایت نیز مشکل حمل بر تقیه را دارد که بعد از شهادتین و حدوث حدث نماز صحیح باشد، فتوای عامه است. اما هرچند به صلوات اشاره نمیکند ولی تعبیر لم یتشهد، میتواند مشتمل بر صلوات نیز باشد.
حاصل الکلام؛ تسالم است که صلوات جزء تشهد است خصوصا که روایات ابتر بر این مطلب دلالت داشت ولو اینکه بر جزئیت دلالت نداشتند ولی بر اصل لزوم صلوات بعد از تسمیة النبی، مورد تسالم است. مؤید این تسالم، روایاتی بود که در مقتضی و مانع بررسی شد ولو اینکه در بعضی مناقشه کردیم.
و يجزي على الأقوى أن يقول: أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمدا رسول الله اللهم صل على محمد و آل محمد.[4]
نسبت به کیفیت تشهد، مرحوم سید فرموده در شهادت نخست میتوان تعبیر «وحده لاشریک له» را حذف کرد و در شهادت دوّم «عبده و رسوله» را میتوان حذف کرد.
مرحوم خوئی[5] به مرحوم محقق در شرایع نسبت میدهد که ایشان نیز این نکته را بیان کرده.
أمّا به نظر میرسد این نسبت درست نیست چون در شرایع چنین است:
و صورتهما أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له و أشهد أن محمدا رسول الله.[6]
بر اساس مقتضای قاعده، فرمایش مرحوم سید صحیح است. چه طبق مبنای دوران امر بین تعیین و تخییر یا طبق مبنای شک در زیاده در تشهد، اصل اولی، عدم وجوب است. مثل نماز که شک داریم آیا ده جزء است یا یازده جزء، که اقل و اکثر است و در اکثر، برائت جاری میشود. لذا حتی کسانی که در دوران امر بین تعیین و تخییر، قائل به اشتغال شدند، در اینجا قائل به برائت میشوند.
اما آیا دلیل بر خلاف این قاعده وجود دارد؟
بعضی گفته اند دلیلی بر خلاف این قاعده وجود ندارد. روایات شهادتان و امثال ذلک، موضح نیستند. لذا مقتضای اصل عملی بلکه مقتضای بعضی از روایات نیز چنین است که اضافه لازم نیست. اگر این روایات مشکلی نداشت، باید بررسی کرد که آیا دلیلی بر وجوب این مقدار زائد وجود دارد یا نه؟
روایات دو طائفه هستند، طائفه نخست، مطلقات هستند که فرموده: شهادت لازم است. اگر زائد گفته شود، شهادت صدق میکند و اگر گفته نشود، همچنان صدق میکند، مثل صحیحه فضلاء و زراره[7] که قبلا بیان شد. مقتضای اطلاق آنها این است که مقدار زیاده لازم نیست.
مرحوم خوئی[8] در پاسخ فرموده که این روایات اطلاق ندارد و در مقام بیان نیست.
أمّا به نظر میرسد این روایات اطلاق دارند.
مهم، طائفه ثانیه و روایات خاصه است که فرموده اند این زوائد لازم نیست. نخست روایت حسن بن جهم است:
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: سَأَلْتُهُ ـــ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ علیهالسلام ـــ عَنْ رَجُلٍ صَلَّى الظُّهْرَ أَوِ الْعَصْرَ فَأَحْدَثَ حِينَ جَلَسَ فِي الرَّابِعَةِ قَالَ إِنْ كَانَ قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَن مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم فَلَا يُعِدْ وَ إِنْ كَانَ لَمْ يَتَشَهَّدْ قَبْلَ أَنْ يُحْدِثَ فَلْيُعِدْ.[9]
به نظر ما از نظر سندی مشکل دارد و مرحوم خوئی[10] فرموده از نظر دلالی نیز مشکل دارد. این روایت محمول بر تقیه است و نمیتوان به آن تمسک کرد. این روایت دارای معارض است چون فرموده همینکه شهادتین گفته شود، نماز صحیح است در حالی که باید سلام بگوید تا از نماز خارج شود. البته این احتمال نیز وجود دارد که امام علیهالسلام مقدار زائد ــ یعنی وحده لاشریک له ـــ را بیان نکرده اند وبه وضوحش اکتفا کرده اند چون اصلا در مقام بیان پاسخ نسبت به حدوث حدث بوده. به هر حال نمیتوان به خاطر این روایت از روایاتی مثل روایت محمد بن مسلم رفع ید کرد.
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ صَبَّاحٍ الْحَذَّاءِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ علیهالسلام ... ثُمَّ قَالَ لَهُ ارْفَعْ رَأْسَكَ ثَبَّتَكَ اللَّهُ وَ اشْهَدْ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم.[11]
مشایخ مرحوم صدوق مخصوصا کسانی که نقل روایت از آنها بسیار دارد، مشکلی ندارند. اما سند ضعیف است.
مضافاً الی ضعف سند، دلالت نیز ضعیف است، چون اگر فرموده بود فقل، یعنی خدا فرمود اینطور بگو، میگفتیم خدا فرمان داده که چنین بگو و مشتمل بر زائد نیست، ولی خدا فرموده شهادت بده وَ اشْهَدْ، و احتمال میدهیم شهادتی که حضرت بیان کرده، همراه با زوائدی است. بنابراین در مقام بیان کیفیت شهادت نیست.
پس در مرحله دوم مشخص شد که دلیلی وجود ندارد که اثبات کند، شهادت ناقص کفایت میکند.
مرحله سوم آن است که دلیل بر تعین شهادت همراه با زوائد وجود دارد یا نه؟ که اگر دلیلی نباشد، اصل عملی زنده میشود. ظاهرا مرحوم سید یزدی و مرحوم صاحب شرایع به همین شیوه فتوا دادند و دلیل زوائد را قاصر دانستند.
ادعا شده که روایات بر ثبوت مقدار زیاده، دلالت دارد:
عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام التَّشَهُّدُ فِي الصَّلَاةِ قَالَ مَرَّتَيْنِ قَالَ قُلْتُ: وَ كَيْفَ مَرَّتَيْنِ قَالَ إِذَا اسْتَوَيْتَ جَالِساً فَقُلْ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تَنْصَرِفُ قَالَ قُلْتُ: قَوْلُ الْعَبْدِ التَّحِيَّاتُ لِلَّهِ وَ الصَّلَوَاتُ الطَّيِّبَاتُ لِلَّهِ قَالَ هَذَا اللُّطْفُ مِنَ الدُّعَاءِ يَلْطُفُ الْعَبْدَ رَبُّهُ.[12]
این روایة سنداً مشکلی ندارد و جلیل عن جلیل است ،واین که در این روایت صلوات ذکر نشده بخاطر این بوده که مفروغ عنه بوده.
به نظر میرسد از نظر دلالی هم مشکلی ندارد و قوی الدلالة است. حتی به قرینه مقابله، در ذیل این روایت میان مستحبات و واجبات تشهد جدایی انداخته بر خلاف روایات قبلی که مشکل وحدت سیاق داشتند. مضافاً که در این مورد شهرت و سیره نیز ادعا شده.