1404/11/01
بسم الله الرحمن الرحیم
كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 30:فی سائر أقسام السجود/سجده تلاوة/مسأله 17:عدم وجوب تکبیر قبل از سجده تلاوة واستحباب تکبیر بعد از سجده
موضوع: كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 30:فی سائر أقسام السجود/سجده تلاوة/مسأله 17:عدم وجوب تکبیر قبل از سجده تلاوة واستحباب تکبیر بعد از سجده
در مساله 17[1] مرحوم سید غیر از اینکه فرمود تکبیر مستحب است، احتیاط مستحب را نیز بیان کرد که ترک نشود. این دو با هم منافاتی ندارد چون به نظر ایشان طبق قواعد مستحب است ولی همچنان شبهه وجوب وجود دارد و احتیاط مجال دارد.
در مقابل بعضی گفته اند باید تکبیر را بگوید. منشا این اختلاف روایات است. روایت ابن ادریس است که فرمود: لَيْسَ فِيهَا تَكْبِيرٌ إِذَا سَجَدْتَ وَ لَا إِذَا قُمْتَ.[2] البته بعضی شبهه کردند که چنین تعابیری با الفاظ و کلمات امام علیهالسلام همخوانی ندارد گرچه شاید پاسخ داده شود که این روایت از عمار است و او چون اهل لسان نبوده، نقل به معنا میکرده و گاهی نیز مضطرب نقل کرده.
به هر حال، دلالت این روایت مشکلی ندارد.و اگر از نظر سندی، تمام باشد، تمام روایات تکبیر بر استحباب حمل میشود.
مرحوم خوئی[3] فرموده: از جهت اینکه به نقل از مستطرفات سرائر است، مشکلی نداریم چون مرحوم ابن ادریس گفته مکتوب مرحوم شیخ طوسی به خط ایشان که از کتاب ابن محبوب است، نزد من موجود است. خیلی بعید است که در آن، آثار مرحوم شیخ طوسی و خط ایشان مفقود شده باشد و ناشناس باشد. همچنین بعید است اصول و کتبی که به مرحوم شیخ و مرحوم ابن ادریس رسیده، نسخ غیر اصلی و نامعتبر باشد بلکه اینها کتب معاریف بودند و نیاز به سند نداشتند. لذا به نظر میرسد مستطرفات سرائر، معتبر است و میتواند منشا احتیاط شود.
با این حال، مرحوم خوئی[4] اشکال کرده که در سند این روایت، علی بن خالد قرار گرفته که توثیق ندارد. به نظر ایشان چون هیچ رجالی در مورد او توصیفی ندارد، پس قابل استناد نیست و حجیت ندارد.
اما این اشکال علی المبنا است و به نظر ما با وجود قرائن و ضمیمه آنها به هم، میتوان به وثوق رسید. علی بن خالد در یک زمان، گرفتار وقف شده و بعد دوباره مستبصر شد و این میتواند یک مدح محسوب شود. با توجه به اینکه روایات کثیره دارد و بعض اجلاء از او نقل روایت کردهاند.
بر همین اساس، روایت ابن ادریس نص در عدم وجوب دارد و روایات تکبیر بر استحباب حمل میشود. ولی مثل مرحوم خوئی که سند را ضعیف میداند، باید دوباره روایات مقتضی را مورد بررسی قرار دهد تا مشخص شود آیا واقعاً وجوب از آنها برداشت میشود یا نه. که سیأتی دلالت بر وجوب ندارند.
به نظر میرسد که در این مساله اگر امام علیهالسلام میفرمود در ابتدای سجده تلاوت، تکبیر بگو، میگفتیم مثل تکبیرة الاحرام ابتدای نماز است و وجوبش بعید نیست ولی در برابر عامه که آن را واجب میدانند، فرمودند اصلا چنین تکبیری مشروع نیست، بلکه در مورد تکبیر بعد از عمل است که روایات فرموده تکبیر بگوید. اگر چنین تکبیری واجب بود، انجام میدادند و لو کان لبان. با توجه به اینکه این مساله در میان فقهای سابق مطرح نبوده.
مضافاً که دلیلی بر وجوب تکبیر بر اساس روایات وجود ندارد. بعضی از روایات دلالت دارد ولی ضعف سند دارد و بعضی که سند تمام دارد، دلالت ناتمام دارند.
بررسی سندی ودلالی روایات
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: إِذَا قَرَأْتَ شَيْئاً مِنَ الْعَزَائِمِ الَّتِي يُسْجَدُ فِيهَا فَلَا تُكَبِّرْ قَبْلَ سُجُودِكَ وَ لَكِنْ تُكَبِّرُ حِينَ تَرْفَعُ رَأْسَكَ وَ الْعَزَائِمُ أَرْبَعَةٌ حم السَّجْدَةُ وَ تَنْزِيلٌ وَ النَّجْمُ وَ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ.[5]
شاید بهترین روایت همین روایت است ولی تعبیر وَ لَكِنْ تُكَبِّرُ حِينَ تَرْفَعُ رَأْسَكَ ظهور در وجوب ندارد به قرینه مقابله، یعنی در مقابل عدم مشروعیة که فرمود هنگام رفتن به سجده تکبیر نگو، پس جمله دوم که میفرماید تکبیر بگو، یعنی نهی در اینجا نیست و میتوانی و مشروع است که تکبیر بگویی.
عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام إِذَا قَرَأْتَ السَّجْدَةَ فَاسْجُدْ وَ لَا تُكَبِّرْ حَتَّى تَرْفَعَ رَأْسَكَ.[6]
تعبیر وَ لَا تُكَبِّرْ حَتَّى تَرْفَعَ رَأْسَكَ در حال نفی تکبیر نخست است و ظاهر نهی در عبادات، ارشاد به عدم مشروعیت است. با این حال نفرموده بعد از رفع راس، تکبیر بگو. این که بعد از رفع رأس لَا تُكَبِّرْ منتفی میشود به این معنا است که تکبیر بدعت نیست ولی به این معنا نیست که وجوب تکبیر اثبات شود.
البته ذهن عرفی بیشتر با این معنا سازگار است که امام علیهالسلام فرمودند قبل از سجود تکبیر نگو ولی اذا رفعت رأسک فکبّر. با این حال دلالت بر وجوب ندارد و نهایت میفرماید بدعت نیست.
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیهالسلام فِيمَنْ يَقْرَأُ السَّجْدَةَ مِنَ الْقُرْآنِ مِنَ الْعَزَائِمِ فَلَا يُكَبِّرُ حِينَ يَسْجُدُ وَ لَكِنْ يُكَبِّرُ حِينَ يَرْفَعُ رَأْسَهُ.[7]
همان اشکال دلالی روایت نخست در اینجا جاری است مضافاً که اشکال سندی نیز دارد. مرحوم محقق در معتبر در کثیری از موارد از اصولی روایت نقل میکند که سندش را به آنها نقل نمیکند و آن روایت در کتب اربعه گزارش نشده. از جمله این روایت که از جامع بزنطی نقل شده. شاید عدم نقل سند به دلیل وضوح و شهرت کتاب بزنطی بوده و اصلا نیاز به سند نداشته. اشکال اختلاف نسخه نسبت به اصول و کتب معروفه، وارد نیست چون به طور طبیعی، اصول و کتب مصححه و اصلی نزد علماء بوده. و اگر این گونه روایات در کتب اربعه گزارش نشده به دلیل آن بوده که چه بسا مشابهات آن روایت را نقل کرده اند و همچنین نقض غرض میشده و حجم کتب اربعه به صورت غیر معمول زیاد میشده.
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ رُوِيَ .... ثُمَّ يَرْفَعُ رَأْسَهُ ثُمَّ يُكَبِّر.[8]
مرحوم خوئی[9] فرموده دلالت این روایت از همه بهتر است چون در حال نفی تکبیر نخست نیست و به قرینه آن، اثبات تکبیر دوم مشکل داشته باشد بلکه از همان ابتدا به تکبیر بعد از سجده فرمان میدهد. با این حال، سند این روایت مشکل دارد و از مرسلاتی است که حتی خود مرحوم صدوق آن را اسناد قطعی نمیدهد و گفته رُوی.
اما به نظر میرسد این روایت اضعف دلالات را دارد چون این مرسله مشتمل بر مستحبات کثیره است و اصلا مشخص نیست که جمله اخیر که گفته ثُمَّ يُكَبِّر از معصوم علیهالسلام باشد و چه بسا از اضافات مرحوم صدوق باشد.
به هر حال نتیجه بحث آن است که مرحوم سید فرموده بعد از رفع رأس از سجده تلاوت، تکبیر مستحب است. مضافاً به این روایات، روایات مطلقه نیز وجود دارد که فرمودند بعد از انتقال از یک حالت به حالت دیگر تکبیر مستحب است. اما وجوب تکبیر استفاده نمیشود اولا لقصور المقتضی و ثانیا لوجود المانع.