« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد مهدی گنجی

1404/10/08

بسم الله الرحمن الرحیم

كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 30:فی سائر أقسام السجود/سجدة التلاوة/استحباب سجده در 11 آیه از آیات قرآن /مسأله 3:ختص الوجوب و الاستحباب بالقارئ و المستمع و السامع للآيات/مسأله 5:وجوب السجدة فوري

 

موضوع: كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 30:فی سائر أقسام السجود/سجدة التلاوة/استحباب سجده در 11 آیه از آیات قرآن /مسأله 3:ختص الوجوب و الاستحباب بالقارئ و المستمع و السامع للآيات/مسأله 5:وجوب السجدة فوري

 

خلاصه بحث سابق

گفتیم در قرآن، پانزده مورد سجده است که چهار مورد واجب است و البته یازده مورد مستحب، به نقل از عامه است و مقبول شیعه قرار گرفته. مرحوم همدانی مشکل داشته که آیا دعائم که روایت را نقل کرده، از خودش گفته یا روایت را نقل کرده.

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْكُلَيْنِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ الْحُسَيْنِيِّ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ جَمِيعاً عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْخُزَاعِيِّ عَنْ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه‌السلام قَالَ: إِنَّ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ علیهما‌السلام مَا ذَكَرَ لِلَّهِ نِعْمَةً عَلَيْهِ إِلَّا سَجَدَ وَ لَا قَرَأَ آيَةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا سَجْدَةٌ إِلَّا سَجَدَ إِلَى أَنْ قَالَ فَسُمِّيَ السَّجَّادَ لِذَلِكَ.[1]

این روایت سند ندارد و البته فعل امام علیه‌السلام دلیل بر استحباب نیست و شاید به دنبال یک مبرر برای سجده کردن بودند. لذا مرحوم سید یزدی فرمود بل الاولی السجود عند کل آیه فیها سجود. بر خلاف مرحوم خوئی که با اخبار من بلغ استحباب را ثابت می‌کند.

به نظر ما بین عامه و خاصه این استحباب واضح است.

مرحوم صاحب مدارک[2] فرموده مواضع اربعه واجب است و مشخص نیست که ما عدای آنها مستحب باشد. ایشان فرموده دلیل معتد به بر استحباب سجود نداریم.

مرحوم صاحب حدائق[3] اشکال کرده و فرموده روایت سرائر بر استحباب دلالت دارد و اجلائی مثل محمد بن ابی نصر و علاء بن رزین و محمد بن مسلم آن را نقل کردند؛ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما‌السلام يُعْجِبُهُ أَنْ يَسْجُدَ فِي كُلِّ سُورَةٍ فِيهَا سَجْدَةٌ. البته مرحوم صاحب حدائق ادعا کرده اگر مرحوم صاحب مدارک به این روایت دست پیدا نکرده به دلیل آن است که مجتهدین فقط به کتب اربعه مراجعه می‌کردند.

مرحوم خوئی[4] از مرحوم صاحب مدارک دفاع کرده و فرموده ایشان نگفته اصلا روایتی نیست بلکه فرموده: لعدم وقوفه علی نص متعد به. این نصوص از نظر صاحب مدارک ضعیف السند هستند از جمله همین روایت منقول از ابن‌ادریس. چون ابن ادریس از نوادر بزنطی نقل می‌کند و سند خودش به آن کتاب را نقل نمی‌کند پس اعتبار ندارد. هرچند راویان این حدیث از اجلاء هستند ولی ابن ادریس آن را از کتابی نقل می‌کند که فاصله ابن ادریس با بزنطی چند قرن است.

احتمال اینکه مرحوم صاحب مدارک این روایت را قبول نداشته باشد، زیاد است. اما آیا اشکال سندی وارد است؟

گرچه مطمئن نیستیم ولی به نظر می‌رسد بعید نیست که مستطرفات سرائر همان روایاتی است که جا مانده و مرحوم شیخ طوسی آنها را نقل نکرده است و مرحوم ابن ادریس آنها را از اصول و کتبی که نزدش بوده، نقل می‌کند. راویانی که از اجلاء هستند، کتاب‌های آنها نیز مشهور می‌ماند. خصوصا که مرحوم ابن‌ادریس سند خود به همه کتب را به مرحوم شیخ طوسی می‌رساند البته ممکن است اختلاف نسخه میان مرحوم شیخ طوسی و مرحوم ابن ادریس باشد، ولی بعید نیست روایاتی که مرحوم ابن ادریس از کتاب بزنطی نقل می‌کند، نیاز به سند نداشته باشد و چه بسا مرحوم صاحب حدائق نیز به همین نکته اشاره می‌کند که نقل روایت از این کتب، نیاز به سند ندارد. کما اینکه اعتبار کتاب وسائل الشیعة برای ما در این زمان، نیازمند سند متصل به آن نیست. لذا بعید نیست روایاتی که از کتب مشهور نقل می‌شود، صحیح باشد. لذا لا اقل این روایت باعث احتیاط واجب می‌شود.

مرحوم خوئی برای تایید عدم اعتبار این روایت فرموده مرحوم شیخ طوسی این روایت را در تهذیب به سند صحیحه نقل کرده ولی این جمله اخیر را نقل نکرده است:

عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما‌السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَقْرَأُ السَّجْدَةَ فَيَنْسَاهَا حَتَّى يَرْكَعَ وَ يَسْجُدَ قَالَ يَسْجُد إِذَا ذَكَرَ إِذَا كَانَتْ مِنَ الْعَزَائِمِ.[5]

اما سند این روایت از بزنطی نیست بلکه از صفوان است و حتی اگر از همان سند باشد، همچنان پاسخ می‌دهیم که ممکن است مرحوم شیخ طوسی این روایت را تقطیع کرده باشد.

حاصل الکلام، سند این روایت نه قابل تصحیح است و نه قابل رد است.

اما از نظر دلالت، آیا این روایت بر استحباب دلالت دارد یا نه؟ مرحوم سید یزدی فرمود: بل الاولی، و این نشان می‌دهد که ایشان در دلالت روایت بر استحباب سجده مشکل داشته.

به نظر ما این نکته صحیح است. امام علیه‌السلام از سجده کردن خوششان می‌آمده و به این آیات که می‌رسیدند، سجده می‌کردند. لذا ممکن است این سجده، به دلیل محبوبیت سجده باشد نه اینکه این آیات باعث اتیان سجده می‌شده.

(مسألة 3) يختص الوجوب و الاستحباب بالقارئ و المستمع و السامع للآيات ‌فلا يجب على من كتبها أو تصورها أو شاهدها مكتوبة أو أخطرها بالبال‌.[6]

کسی که آیه سجده‌دار را بنویسند یا به ذهن بیاورد یا مکتوبه را مشاهده کند یا به قلب اخطار کند، سجده واجب نمی‌شود.

مرحوم خوئی[7] نیز فرموده ادله‌ای که فرموده بر قاری و مستمع و سامع واجب است، همین عناوین را دارد پس برای دیگر عناوین قصور مقتضی دارد.

به نظر ما حتی می‌توان بالاتر گفت که با پذیرش روایة عبدالله بن سنان[8] توسط مرحوم خوئی باید گفت سجده فقط برای مستمع واجب است. یعنی نه تنها دیگر عناوین وجوب ندارد، بلکه بر اساس این روایت که لسان دارد، حکم از آن عناوین دیگر نفی می‌شود چون فرمود: لا يسجد إلاّ أن يكون منصتاً لقراءته مستمعاً لها ، چون امام علیه‌السلام در حال بیان قاعده است.

(مسألة 4) السبب مجموع الآية ‌فلا يجب بقراءة بعضها و لو لفظ السجدة منها‌. [9]

این مساله در بحث سابق بیان شد.

(مساله 5) وجوب السجدة فوري فلا يجوز التأخير. [10]

وجوب سجده فوری است. فوریت عرفیه مراد است نه حقیقه. مثلا در حال اهدنا الصراط المستقیم بود و آیه سجده را شنید، صبر می‌کند تا آخر سوره حمد و بعد سجده می‌کند. اگر اینجا گفته می‌شود وجوب سجده فوری است، نه به دلیل اقتضاء امر برای فوریت است چون ثابت شده که امر اقتضاء فوریت ندارد، بلکه دلایل دیگر مطرح شده، از جمله اجماع، که گفته اند ممکن است مدرکی باشد.


logo