1404/09/22
بسم الله الرحمن الرحیم
كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 29: فی مستحبات السجود/مسأله 1 :یکره الاقعاء فی السجدتین/معنای اقعاء/مسأله 2:یکره نفخ موضع السجود/مسأله 3:یکره قراءة القران فی السجود
موضوع: كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 29: فی مستحبات السجود/مسأله 1 :یکره الاقعاء فی السجدتین/معنای اقعاء/مسأله 2:یکره نفخ موضع السجود/مسأله 3:یکره قراءة القران فی السجود
وجه کراهة یا عدم کراهة اقعاء
وجه کراهت اقعاء، روایات ناهیه از اقعاء بین السجدتین است. مثل موثقه ابیبصیر که فرمود: لَا تُقْعِ بَيْنَ السَّجْدَتَيْنِ إِقْعَاءً[1] . و روایات دیگری که مرحوم حکیم[2] نقل کرده است.
در مقابل، بعضی روایات تام السند اقعاء را جایز دانستهاند. ظاهرا مشهور به شهرت قویه همین را میگوید که اقعاء مکروه است. حتی اگر شهرت نباشد، میتوان به روایات مجوزه تمسک کرد: لَا بَأْسَ بِالْإِقْعَاءِ فِي الصَّلَاةِ بَيْنَ السَّجْدَتَيْنِ[3] . لذا بخاطر این روایات، از روایاتی که از اقعاء نهی کرده بود، رفع ید میشود.
مضافاً که دلیل پنجم مرحوم خوئی میفرمود اگر اقعاء جایز نبود، لو کان لبان. واجبات و محرمات نماز از مواردی نیست که مغفول مانده باشد. اگر اقعاء از مبطلات نماز بود برای متأخرین واضح میشد.
بنابراین فرمایش مرحوم سید در مورد اکراه اقعاء صحیح است.
در ادامه فرموده کراهت اقعاء بعد از دو سجده را نیز شامل است که دلیلش، عموم تعلیل روایات است.
معنای اقعاء
و هو أن يعتمد بصدور قدميه على الأرض و يجلس على عقبيه كما فسره به الفقهاء بل بالمعنى الآخر المنسوب إلى اللغويين أيضا و هو أن يجلس على أليتيه و ينصب ساقيه و يتساند إلى ظهره كإقعاء الكلب.[4]
مفهوم اقعاء چیست؟ اختلافی است میان فقهاء و لغویون، و مرحوم صاحب جواهر[5] فرمایش فقهاء را پذیرفته ولی مرحوم سید فرموده بیان لغویون را نیز شامل است. مرحوم سید فرموده یک معنای اقعاء که فقهاء گفته اند آن است که بر صدور دو قدمش جلوس کند و بر عقبیهاش یعنی پاشنه پا جلوس میکند. بعضی از لغویون نیز این معنا را بیان کرده اند مثل تاج العروس که گفته: و فسره الفقهاء بأن يضع ألييه على عقبيه بين السجدتين[6] .
به نظر مرحوم سید معنای دیگر نیز کراهت دارد که لغویون آن را بیان کردند: مکلف بر روی دو الیه نشسته و دو ساق را بالا آورده و به پشت خود تکیه دهد مثل اقعاء کلب. شاید دلیل اضافه شدن این معنا توسط مرحوم سید، آن است که در بعضی روایات، به اقعاء کلب اشاره شده:
بِأَسَانِيدِهِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ وَ ابْنِ مُسْلِمٍ وَ الْحَلَبِيِّ قَالُوا: لَا تُقْعِ فِي الصَّلَاةِ بَيْنَ السَّجْدَتَيْنِ كَإِقْعَاءِ الْكَلْبِ.[7]
بعید نیست که فرمایش مرحوم سید صحیح باشد در برابر کسانی مثل مرحوم صاحب جواهر که فقط به معنای نخست اشاره کردند. روایات دو گروه هستند و بعضی روایات به کلب تشبیه میکند و بعضی روایات که تشبیه ندارد، معنایی است که فقهاء مطرح کردند. بعید نیست که اهل بیت علیهمالسلام در برابر استحباب تورک، نسبت به این نوع نشستن، نهی صادر کرده اند.
(مسألة 2) يكره نفخ موضع السجود إذا لم يتولد حرفان و إلا فلا يجوز بل مبطل للصلاة و كذا يكره عدم رفع اليدين من الأرض بين السجدتين.[8]
مکروه است که مکلف مکانی را که خاکی است، فوت کند به شرطی که با این فوت کردن، دو حرف تشکیل نشود که صدق سخن گفتن لازم بیاید که در این صورت مبطل است.
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ يَنْفُخُ فِي الصَّلَاةِ مَوْضِعَ جَبْهَتِهِ فَقَالَ لَا.[9]
بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيٍّ علیهالسلام فِي حَدِيثِ الْأَرْبَعِمِائَةِ قَالَ: لَا يَنْفُخِ الرَّجُلُ فِي مَوْضِعِ سُجُودِهِ[10]
اما روایت علل، روایات قبلی را تفسیر میکند:
وَ فِي الْعِلَلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ لَيْثٍ الْمُرَادِيِّ قَالَ: قُلْتُ
لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام الرَّجُلُ يُصَلِّي فَيَنْفُخُ فِي مَوْضِعِ جَبْهَتِهِ قَالَ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ إِنَّمَا يُكْرَهُ ذَلِكَ أَنْ يُؤْذِيَ مَنْ إِلَى جَانِبِهِ.[11]
اینجا بحث حمل مطلق بر مقید در مستحبات و مکروهات مطرح میشود. روایات مطلقه فرموده مجرد نفخ مکروه است. ولی در روایت اخیر فرمود دلیل کراهت، به دلیل دور شدن از آزار و اذیت فرد کناری است. به نظر میرسد در اینجا باید بر مراتب حمل کرد. در جایی که کسی نیست، بخشی از کراهت را دارد ولی اگر کسی در کنار مکلف باشد، شدت کراهت بیشتر میشود. اما ممکن است کسی بگوید با وجود لفظ انما در روایت دوم، نمیتوان حمل قبلی را پذیرفت و روایت دوم را دارای لسان میکند و معنای روایات نخست آن است که اگر شخصی در کنار مکلف نباشد که اذیت شود، اصلا کراهت ندارد.
در ادامه مرحوم سید فرموده کراهت دارد بعد از سجده اولی، هنوز دستانش روی زمین باقی بماند و دوباره به سجده برود.
مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ جَامِعِ الْبَزَنْطِيِّ صَاحِبِ الرِّضَا علیهالسلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَسْجُدُ ثُمَّ لَا يَرْفَعُ يَدَيْهِ مِنَ الْأَرْضِ بَلْ يَسْجُدُ الثَّانِيَةَ هَلْ يَصْلُحُ لَهُ ذَلِكَ قَالَ: ذَلِكَ نَقْصٌ فِي الصَّلَاةِ. [12]
(مسألة 3) يكره قراءة القرآن في السجود كما كان يكره في الركوع. [13]
قرائت قرآن هم در رکوع و هم در سجود، کراهت دارد یعنی ثوابش کمتر میشود.
وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ الزَّنْجَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ أَبِي عُبَيْدٍ الْقَاسِمِ بْنِ سَلَّامٍ بِأَسَانِيدَ مُتَّصِلَةٍ إِلَى النَّبِيِّ صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم قَالَ: إِنِّي قَدْ نَهَيْتُ عَنِ الْقِرَاءَةِ فِي الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ فَأَمَّا الرُّكُوعُ فَعَظِّمُوا اللَّهَ فِيهِ وَ أَمَّا السُّجُودُ فَأَكْثِرُوا فِيهِ الدُّعَاءَ فَإِنَّهُ قَمِنٌ أَنْ يُسْتَجَابَ لَكُمْ.[14]
قرائت در اصطلاح روایات، به قرائت قرآن انصراف دارد.
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ عَلِيّاً علیهالسلام كَانَ يَقُولُ لَا قِرَاءَةَ فِي رُكُوعٍ وَ لَا سُجُودٍ. [15]
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْخِصَالِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ علیهالسلام قَالَ: سَبْعَةٌ لَا يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ الرَّاكِعُ وَ السَّاجِدُ وَ فِي الْكَنِيفِ وَ فِي الْحَمَّامِ وَ الْجُنُبُ وَ النُّفَسَاءُ وَ الْحَائِضُ. [16]
اما به نظر میرسد معلوم نیست که کراهت در نماز به معنای اقل ثوابا باشد بلکه شاید اصلا ثواب نداشته باشد. یعنی چنین نیست که استحباب دارد ولی ثوابش کمتر است بلکه اصلا استحباب و ثواب ندارد. هیچ اشکالی ندارد که مکلف در رکوع و سجود قرآن بخواند ولی اصلا ثواب نداشته باشد چون اصلا تشریع نشده است. البته بعید است که اینجا کراهت به معنای حزازت باشد.