1405/07/26
بسم الله الرحمن الرحیم
مباحث الفاظ/اوأمر/مقدّمه واجب/واجب نفسی و غیری/شکّ در نفسیّت و غیریّت
موضوع: مباحث الفاظ/اوأمر/مقدّمه واجب/واجب نفسی و غیری/شکّ در نفسیّت و غیریّت
خلاصه جلسه گذشته: در جلسه گذشته در تعریف واجب نفسی و غیری گفتیم که در شک بین واجب نفسی و غیری، ابتدا دلیل بررسی میشود: اگر هر دو لفظی باشند، واجب بدون قید نفسی و واجب با قید غیری است. اگر دلیل لبی باشد و غیری بودن معلوم نباشد، حکم به نفسیت میشود؛ زیرا غیری بودن نیاز به دلیل دارد و اصل، اصالة النفسیة است. شیخ انصاری به اطلاق مادّه و آخوند به اطلاق هیئت تمسّک کردهاند و نتیجه هر دو نفسیت است. اشکال بر آخوند آن است که صیغه امر جزئی است و اطلاق ندارد؛ پاسخ او تفکیک میان اطلاق افرادی و اطلاق احوالی است.
اطلاق مادّه و هیئت: اشکال جزئی بودن صیغهٔ امر، پاسخ آخوند، و تمایز اراده و طلب تکوینی از تشریعی در مقدّمهٔ واجب .
۱. اطلاق مادّه و اطلاق هیئت و اشکال جزئی بودن امر
بحث در «إِطْلَاقِ الْمَادَّةِ» و «إِطْلَاقِ الْهَيْئَةِ» بود؛ مرحوم شیخ انصاری به اطلاق مادّه تمسّک کرده بودند و مرحوم آخوند به اطلاق هیئت. اشکالی بر مرحوم آخوند وارد شد و آن اینکه صیغهٔ امر اطلاق ندارد، زیرا جزئی است و جزئی اطلاق ندارد. مانند: «صلِّ و اِضرِبْ» امر به مخاطب که متوجه شد، جزئی است؛ یعنی متکلم واحد، مخاطب واحد، امر میکند و میگوید «بزن». در انشاء چنین جزئی، عموم و اطلاق معنا ندارد.
پاسخ آخوند: اقسام اطلاق (افرادی، احوالی، اوصافی)
مرحوم آخوند از این اشکال پاسخ میدهند و میفرمایند: بله، درست است؛ ما سه گونه اطلاق داریم:
۱) «إِطْلَاقٌ أَفْرَادِيٌّ»، ۲) «إِطْلَاقٌ أَحْوَالِيٌّ» و ۳) «إِطْلَاقٌ أَوْصَافِيٌّ».
• اطلاق افرادی: مثلاً وقتی «رَجُلٌ» گفته میشود، همهٔ افراد را شامل میشود؛ اطلاق افرادی دارد.
• اطلاق احوالی: «اِضْرِبْ زَيْدًا»؛ زید را بزن؛ در چه حالی بزنم؟ «قَائِمًا»، «قَاعِدًا»، «نَائِمًا»، «جَالِسًا»، «مَاشِيًا»؛ این امر اطلاق دارد؛ چه در حال راه رفتن باشد، چه خوابیده، چه نشسته، چه ایستاده، چه نشسته بر زمین، همه را شامل میشود. «اِضْرِبْ زَيْدًا» اطلاق افرادی ندارد، زیرا فقط زید را میزند، ولی اطلاق احوالی دارد.
• اطلاق اوصافی: «إِنْ جَاءَ زَيْدٌ فَاضْرِبْهُ»؛ اگر آمد، بزنش؛ یا «إِنْ أَخْطَأَ زَيْدٌ فَاضْرِبْهُ»؛ اگر این صفت را داشت، او را بزن. اگر آمد و دیدی فریاد میزند، بزن؛ اگر دیدی چوب به دست گرفته است، بزن. این را اطلاق اوصافی مینامیم.
مرحوم آخوند میفرماید: انشاء پیش از تحقق در خارج، از حیث افراد جزئی است، ولی اطلاق احوالی و اوصافی دارد و قابل تقیید است. پرسش از مرحوم آخوند این است که آیا انشاء قابل تقیید است یا نه؟ پاسخ آن است که انشاء قابل تقیید افرادی نیست، ولی قابل تقیید احوالی و اوصافی است.
از این رو اگر گفته شود ﴿إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ﴾[1] ، صیغهٔ امر است و امر جزئی است؛ آیا قابل تقیید نیست؟ میگوییم قابل تقیید است. میگوییم «إِذَا جَاءَ زَيْدٌ فَأَكْرِمْهُ» یا «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا»؛ این تقیید، تقیید احوالی است. تقیید احوالی هیچ اشکالی ندارد.
بنابراین مرحوم آخوند در پاسخ به شیخ انصاری میفرماید: تقیید، ولو انشاء باشد، اگر تقیید احوالی باشد اشکالی ندارد، و اگر تقیید اوصافی باشد نیز اشکالی ندارد. اما آنچه شنیدهاید این است که انشاء پس از تحقق در خارج به هیچ وجه قابل تقیید نیست؛ یعنی اگر به مکلف امر شد و او آن امر را در خارج محقق کرد، دیگر آن امر محقق شده است و «مِنْ جَمِيعِ الْجِهَاتِ» جزئی است. یعنی هم از نظر فرد جزئی شده و هم از نظر احوال، زیرا: «الشَّيْءُ مَا لم یجب لَمْ يُوجَدْ» وقتی که موجود شد، تشخّص پیدا میکند؛ یعنی هم احوالش مشخص میشود، هم اوصافش و هم افرادش؛ یعنی همهچیز آن پس از وجود جزئی میشود. اما پیش از وجود چطور؟ به من امر شده است، من در چه حالی آن را انجام دهم؟ «قَائِمًا»، «قَاعِدًا»، «مَاشِيًا»، «نَائِمًا»؛ این قابل تقیید است. پس پیش از وجود، در انشاءات میتوانیم اطلاق احوالی داشته باشیم و اطلاق اوصافی نیز میتوانیم داشته باشیم، و فرمایش مرحوم آخوند در اینجا فرمایش درستی است.
اراده و طلب تکوینی و تشریعی و مقدمات آنها
برای آنکه این مسئله بیشتر روشن شود، «الْإِرَادَةُ وَالطَّلَبُ التَّكْوِينِيُّ» با «الْإِرَادَةِ وَالطَّلَبِ التَّشْرِيعِيِّ» و مقدمات هر یک توضیح داده میشود.
گاهی چیزی را میخواهید و اراده میکنید و طلب میکنید، به نحو تکوینی؛ دست کودک را میگیرید و بلندش میکنید و میگویید این را بردار و اینجا بیاور؛ این را طلب تکوینی مینامیم. برخاستید و این کودک را بردید و گفتید این را بردار و اینجا بیاور؛ این را اراده تکوینی و طلب تکوینی مینامیم. گاهی نشستهاید و میگویید پسرم، برو آن را بردار و اینجا بیاور؛ این را اراده و طلب تشریعی مینامیم. به نحو تکوینی برنخاستهاید، ولی به او گفتهاید برو این را بیاور؛ این را اراده و طلب تشریعی مینامیم.
این اراده و طلب تکوینی مقدماتی دارد، و اراده و طلب تشریعی نیز مقدماتی دارد. در بحث مقدّمهٔ واجب شنیدهاید که میگویند: «مُقَدِّمَةُ الْوَاجِبِ وَاجِبٌ عَقْلِيٌّ وَلَيْسَتْ وَاجِبًا شَرْعِيًّا» مقدّمهٔ واجب واجب عقلی است. هر مقدّمهای را باید انجام دهیم، ولی واجب شرعی نیست و واجب عقلی است. شاید به این نکته چندان دقت نشده باشد که مقصود چیست؛ یعنی چه؟ واجب عقلی است ولی واجب شرعی نیست.
هنگامی که گفته میشود «كُنْ عَلَى السَّطْحِ»، یعنی بر بالای پشت بام قرار بگیر، «نَصْبُ السُّلَّمِ» (نصب نردبان) واجب است؛ زیرا بدون نصب نردبان نمیتوانید به بالای پشت بام بروید. «كُنْ عَلَى السَّطْحِ» «ذُو الْمُقَدِّمَةِ» است، و نصب نردبان مقدّمهٔ عقلی است. اینکه میگوییم «لَابُدِّيَّةٌ عَقْلِيَّةٌ» مسلّم است؛ چون وقتی میخواهید بالای پشت بام باشید، باید نردبانی داشته باشید و گرنه نمیتوانید بالا بروید. پس لابدیت عقلی مسلّم میشود و مقدّمهٔ واجب، واجب عقلی است. اما واجب شرعی است یا نه؟ پرسش این است: وقتی میگویید «كُنْ عَلَى السَّطْحِ»، در ذهن شما نردبان میآید یا نمیآید؟ یعنی طلب و ارادهای که به «كُنْ عَلَى السَّطْحِ» تعلّق دارد، همان طلب و همان اراده به نصب نردبان نیز تعلّق میگیرد یا نمیگیرد؟ ممکن است انسان غافل شود. اصلاً میگویید بالای پشت بام باش، و به مقدماتش اصلاً توجهی نمیکنید؛ یعنی طلب و اراده به ذیالمقدّمه تعلّق گرفته ولی به مقدّمهاش تعلّق نگرفته است، با آنکه لابدیّت دارد. یعنی از نظر عقلی درست است، ولی از نظر شرعی طلب و اراده به مقدّمه تعلّق نگرفته است.
خلاصه بحث
1. شیخ انصاری به اطلاق ماده و آخوند به اطلاق هیئت تمسک کردهاند؛ اشکال این است که صیغه امر جزئی است و جزئی اطلاق ندارد.
2. آخوند پاسخ میدهد که سه قسم اطلاق داریم: اطلاق افرادی، احوالی و اوصافی؛ امر جزئی، اطلاق افرادی ندارد، ولی اطلاق احوالی و اوصافی دارد.
3. بنابراین «اِضْرِبْ زَيْدًا» نسبت به احوال مخاطب (ایستاده، نشسته، خوابیده و...) اطلاق دارد و قابل تقیید احوالی است؛ تقیید اوصافی نیز همینگونه است.
4. پیش از تحقق خارجی، انشاء قابل تقیید احوالی و اوصافی است؛ اما پس از تحقق، از همه جهات جزئی میشود و قابل تقیید نیست. پس فرمایش آخوند در اینجا درست است.
5. در ادامه، اراده و طلب تکوینی (انجام مباشری) از اراده و طلب تشریعی (دستور به دیگری) تفکیک میشود و هر یک مقدمات خاص خود را دارد.
6. مقدمه واجب لابدیت عقلیه دارد، نه لابدیت شرعیه؛ یعنی عقل حکم میکند مقدمه را انجام دهی، ولی طلب و اراده شرعی مستقلی به آن تعلق نمیگیرد.
7. بنابراین اگر کسی به ذیالمقدمه امر شود و به مقدمه توجه نکند، طلب به مقدمه تعلق نگرفته است؛ هرچند عقل انجام آن را لازم میداند.