1405/07/29
بسم الله الرحمن الرحیم
رفق و مدارا/صفات مؤمن /شرح چهل حدیث امام خمینی(ره)
موضوع: شرح چهل حدیث امام خمینی(ره)/صفات مؤمن /رفق و مدارا
رفق و مدارا؛ دستور اخلاقی مورد تأکید آیات و روایات
مقدمه
در بحث اخلاق و در شرح کتاب چهل حدیث مرحوم امام، اعلیالله مقامهالشریف، یکی از دستوراتی که امام بر آن تأکید فرمودهاند و در آیات و روایات هم مورد تأکید است، مسئله رفق و مدارا است. وظیفه انسان، از پیامبر گرفته تا امام و رهبر و همه مردم، رفق و مدارا است.
بدترین چیز در عالم
از امام باقر (علیهالصلاةوالسلام) روایت است که قبیحترین و زشتترین کار در عالم چیست؟ امام میفرمایند که قبیحترین چیز، مقابل رفق است؛ یعنی بداخلاقی و بدخلقی بدترین چیز در این عالم است؛ یعنی از آدم بداخلاق و بدخلق بدتر نداریم. کنار نیامدن با مردم، بداخلاقی کردن و بدخلقی، چیزی است که انسان باید از آن دوری کند.
مدارا، شرط موفقیت در همه کارها
با مردم کنار بیایید. مرحوم امام میفرمایند: اگر دنیا میخواهید، با مردم مدارا کنید؛ اگر آخرت میخواهید، با مردم مدارا کنید؛ اگر میخواهید امر به معروف کنید، با مردم مدارا کنید؛ اگر میخواهید نهی از منکر کنید، با مردم مدارا کنید.
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) میفرمایند: «عَلَيْكَ بِالرِّفْقِ، فَإِنَّ الرِّفْقَ يُمْنٌ وَالْخُرْقَ شُؤْمٌ»[1] بر تو باد نرمی و مدارا؛ زیرا رفق و نرمی میمنت دارد و خشونت و بیملاحظگی شوم است. مدارا کردن با مردم میمنت دارد، ولی بداخلاقی کردن شوم است؛ بد است و قبیح است.
ریاست واقعی، تصرف قلوب است
رئیسها، چه رئیس یک اداره، چه رئیس یک مملکت و چه رئیس یک خانه، اگر بخواهند ریاست کنند و زیردستانشان با جان و دل از آنها فرمانبرداری کنند و حرفشان را با جان و دل گوش بدهند، راهش چیست؟ رئیس چگونه میتواند واقعاً رئیس باشد؟
رئیسی که با زور رئیس میشود و زیردستانش با جان و دل با او همراه نیستند، هر جا بتوانند تخلف میکنند و هر جا رئیس متوجه نشود، تخلف میکنند. این تخلفات به این دلیل است که رئیس را از جان و دل قبول ندارند.
اگر شما یک رئیس زوری بشوید که با اخم، دعوا، کتک و شلاق ریاست کنید، این ریاست شما ریاست واقعی نیست. شما بر قلوب آنها ریاست نمیکنید، بلکه بر جسمشان ریاست میکنید. آنها از شما میترسند و تعظیم میکنند، ولی در ته دلشان به شما فحش میدهند.
اگر میخواهید قلوب مردم را تصرف کنید و بر دلهایشان اثر بگذارید، باید با اخلاق این کار را انجام دهید. اگر بدون اخلاق بگویید «من پدرش را درمیآورم اگر تخلف کند»، ممکن است ریاست ظاهری داشته باشید، ولی ریاست واقعی ندارید. این تصرف قلوب است که شما را رئیس واقعی میکند.
نمونهای از تصرف قلوب؛ تشییع جنازه رهبر
شما تشییع جنازه رهبر را دیدید؟ من در خدمت جنازه رهبر بودم؛ در نجف، در کربلا و در مشهد همراه با جنازه بودیم.
این علاقه مردم و این تصرف قلوب را ببینید! اگر میخواهید تصرف قلوب را واقعاً ببینید، این یک نمونه باارزش بود. این جمعیت برای کسی منفعت مادی نداشت.
این جمعیتی که در نجف برای تشییع جنازه آمدند، این جمعیتی که در کربلا آمدند؛ در حرم حضرت ابوالفضل چه نمازی خواندند؟ در حرم امام حسین چه نمازی خواندند؟ چه جمعیتی شرکت کردند!
شنیدن کی بود مانند دیدن؟ اگر میدیدید، واقعاً آن عشق و علاقه را درک میکردید. حالا ایران جداست، ولی در عراق هم یک انقلابی شد. از تمام شهرها جمعیت آمدند. هفت، هشت میلیون جمعیت در کربلا آمدند.
نجف را شوخی نگیرید. علمای نجف برای هر کسی جایی نمیروند و به کسی اعتنا نمیکنند، ولی برای رهبری واقعاً تصرف قلوب بود. ما مرتب میگفتیم فلانی میآید یا نه؟ دیدیم آمد. میگفتیم آقازاده فلانی میآید یا نه؟ بله، همه آمدند؛ همه شرکت کردند و همه احترام کردند.
این تصرف قلوب خیلی مهم است.
رفق و مدارا، یکی از راههای تصرف قلوب
اگر میخواهید تصرف قلوب کنید، رفق و مدارا یکی از راههای آن است. بیان رهبر ما، رهبر شهید ما، واقعاً اعجاز بود. بیان ایشان واقعاً معجزهآسا بود؛ بسیار قوی صحبت میکردند و همه عاشق صحبتهای رهبری میشدند. رفق و مدارا باعث تصرف در قلوب میشود و تصرف در قلوب باعث میشود که بر مردم اثر بگذارید و دلهایشان را به دست بیاورید.
شما به دهات هم که میروید، باید قلوب را تصرف کنید. در هر شهری که برای تبلیغ میروید، باید قلوب را تصرف کنید تا همه از شما خوششان بیاید و بگویند: اخلاقش، رفتارش و کردارش خیلی عالی است؛ ما هیچ بدی از او ندیدیم.
دعوا چرا؟ اینکه چرا اینطور شد، چرا برای من پلاکارد نزدی، چرا درست به من احترام نکردید؛ بابا، این چه برخوردی است، عزیز دلم!
بله، ممکن است در تبلیغ و در خیلی جاها گاهی به شما بیاحترامی هم بشود، ولی اگر میخواهید تصرف قلوب کنید، باید تحمل کنید. همان کسی که به شما بیاحترامی کرده، بعد از مدتی مرید شما میشود.
فتح قلوب، مهمتر از فتح ممالک
پس بنابراین، فتح قلوب از فتح ممالک مهمتر است؛ مهمتر از فتح فیزیکی. خدمتهای صادقانه، جانفشانی کردن و اخلاق خوب داشتن، همه باعث میشوند که شما بر قلوب مردم مسلط شوید.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، هنگامی که معاذ بن جبل را برای یمن میفرستند، میفرمایند: «یسِّرْ وَ لاتُعَسِّرْ، وَ بَشِّرْ وَ لاتُنَفِّرْ»[2]
آسان بگیرید و سخت نگیرید؛ بشارت دهید و مردم را گریزان نکنید
نمونهای از آسانگیری؛ آیتالله بروجردی و آیتالله بهشتی در هامبورگ
آیتاللهالعظمی بروجردی، رضواناللهتعالیعلیه، در هامبورگ یک مرکز اسلامی تأسیس کردند و آیتالله بهشتی، رضواناللهتعالیعلیه، را به هامبورگ اعزام کردند.
آیتاللهالعظمی بروجردی فرمودند: «هامبورگ مسجد اعظم نیست؛ مدرسه فیضیه هم نیست. به اقل واجبات اکتفا کن. کار را خیلی آسان بگیر تا بتوانی جوانها را جذب کنی.»
این دستور آیتاللهالعظمی بروجردی بود. حالا برویم مرتب نافله بخوانیم، دعا بخوانیم و چنین و چنان کنیم؟ نه! پنج دقیقه عبادتت را انجام بده و به کارت هم برس.
به همین دلیل، وقتی آیتالله بهشتی به هامبورگ رفتند، شیعه و سنی میآمدند و پشت سر ایشان نماز میخواندند. هم شیعیان و هم اهل تسنن پشت سر آیتالله بهشتی نماز میخواندند و ایشان توانست مردم را جذب کند.
شریعت آسان و بخشنده
یکی از دستورات بزرگ اسلام این است که شریعت، شریعتِ سمحه و سهله است؛ یعنی شریعتی مبتنی بر گذشت و آسانگیری. در برخورد با مردم گذشت کنید و آسان بگیرید. بالاخره مردم خطا میکنند. اگر بخواهید سخت بگیرید و مرتب بپرسید چرا خطا کردی و چرا چنین کردی، نمیشود. باید گذشت کنید و آسان بگیرید.
برای نمونه، اگر روزه ماه رمضان برای انسان ضرر داشته باشد، نباید روزه بگیرد. همان خدایی که دستور روزهگرفتن داده است، در شرایطی که روزه برای انسان ضرر دارد، حکم دیگری دارد. وضو اگر برایتان ضرر دارد، وضو نگیرید. غسل اگر برایتان ضرر دارد، غسل نکنید. خداست که دستور میدهد. اینها همه دستورات اسلام است.
آسانگیری، نه لاابالیگری و بیتوجهی به دین
البته باید توجه داشت که از آسانگیری سوءاستفاده نشود. باید مراقب بود که لاابالیگری و بیتوجهی به دین هم در کنار آسانگیری قرار نگیرد. آن هم دستور اسلام است.
در عین حالی که ما به حداقل اکتفا میکنیم، اگر جوان یک بار «سبحانالله» گفت، عیب ندارد. در رکعت سوم و چهارم نماز، یک بار تسبیحات اربعه گفتن کافی است و سه بار گفتن واجب نیست. خب، عیب ندارد؛ بگذار نمازش را بخواند. او را جذب کنید و بگذارید واجبات را، ولو در حداقل، انجام بدهد.
دو جور نماز به او یاد بدهید: یک نماز حداقلی یاد بدهید و یک نماز باحال. به او بگویید اگر حالش را داشتی، اینجوری بخوان. اگر حالش را داشت، بخواند؛ اگر حالش را نداشت، دستکم همان حداقل را انجام بدهد.