« فهرست دروس
درس حدیث استاد محسن فقیهی

1405/07/15

بسم الله الرحمن الرحیم

زهد/صفات مؤمن /شرح چهل حدیث امام خمینی(رحمه‌الله)

 

موضوع: شرح چهل حدیث امام خمینی(رحمه‌الله)/صفات مؤمن /زهد

 

زهد؛ مقدم‌داشتن دیگران بر خود:

در بحث گذشته، در رابطه با اخلاق بحث شد و درباره زهد صحبت کردیم. دستور اسلام این است که ما زاهد باشیم. زهد یک معنای واقعی دارد؛ یعنی ما می‌توانیم زاهد باشیم و در عین حال، زندگی خیلی خوبی هم داشته باشیم.

من در بحث گذشته، زندگانی آیت‌الله بهجت(رحمه‌الله) را برای شما ذکر کردم که ایشان شخص زاهدی بودند؛ اینکه در چه منزلی زندگی می‌کردند و زندگانی‌شان چگونه بود.

زندگی زاهدانه مراجع تقلید:

من به نجف رفتم و خدمت مراجع نجف رسیدم. یکی از شخصیت‌های بزرگ و از مراجع تقلید که بعد از فوت آیت‌الله العظمی بروجردی مرجعیت داشت، حضرت آیت‌الله العظمی آقای سید محمود شاهرودی بود. شما بزرگواران شاید اسم ایشان را شنیده باشید، ولی ایشان را ندیده باشید.

مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمود شاهرودی از مراجع تقلید بود. بعد از فوت مرحوم آقای بروجردی، مرجع تقلید بود، شهریه می‌داد و حوزه‌ها را اداره می‌کرد. ما به منزل ایشان رفتیم. خدا شاهد است، در نجف وقتی درِ منزل را باز کردیم، یک خانه قدیمی بود؛ از همان خانه‌های خشت‌وگلی. از کنار در، یک پله گلی پیچ می‌خورد و به طبقه بالا می‌رفت که بیرونی ایشان آنجا بود. یک حیاط کوچک داشت و دو سه تا اتاق که زن و بچه در آنجا زندگی می‌کردند. ما از آن پله‌ها بالا رفتیم. ایشان یک اتاق سه در چهار داشت و یک تشک آنجا بود که روی آن می‌نشستند. یک میز هم جلوی ایشان بود و کتاب‌ها اطرافشان قرار داشت.

در این اتاق بیرونی آیت‌الله العظمی سید محمود شاهرودی، یک طناب هم افتاده بود. من دیدم که ایشان لباس‌هایش را آب می‌کشید. حالا اینکه خودش لباس‌ها را می‌شست یا فقط آب می‌کشید، آن را نفهمیدم. لباس‌ها را روی آن طناب پهن می‌کرد.

این زندگی یک مرجع تقلید بود و تا آخر عمرش هم در همان منزل زندگی کرد. در مسجد هندی تدریس می‌کرد و شب‌ها نماز جماعت می‌خواند. ایشان در اواخر عمر خیلی خمیده شده بود.

این‌ها مراجع ما بودند. البته آیت‌الله حکیم زندگی نسبتاً خوبی داشت. آن زمان یک ماشین شورلت داشتند که ماشین خوبی بود.

نمی‌خواهم بگویم حتماً ما باید آن‌طور زندگی کنیم، ولی علمای ما این‌طور بودند.

بعد خدمت حضرت آیت‌الله العظمی آقا سید عبدالهادی شیرازی رفتیم. ایشان بعد از آیت‌الله العظمی بروجردی، مرجع اعلای شیعه بود؛ یعنی از تمام مراجع، از مرحوم آقای خوئی و آقای شاهرودی و از علمای قم، مثل آیت‌الله گلپایگانی و دیگران، ایشان مرجع اعلی بود.

حدود شش هفت ماه بعد از فوت آیت‌الله العظمی بروجردی، ایشان مرجع اعلی شد و بعد هم فوت کرد. پس از ایشان، مراجع دیگری مثل آیت‌الله خوئی و آیت‌الله گلپایگانی و دیگران مطرح شدند. این‌ها مربوط به بعد از مرحوم آقای بروجردی و مرحوم آقا سید عبدالهادی شیرازی است.

ما رفتیم خدمت مرحوم آقا سید عبدالهادی شیرازی. ایشان در اواخر عمر نابینا شده بود. وارد منزل ایشان شدیم. یک تخت قدیمی و قراضه‌ای بود که ایشان روی آن می‌نشست. یک قبا تنشان بود و عمامه هم سرشان نبود. ایشان قدبلند هم بودند.

وارد شدیم، دست ایشان را بوسیدیم و ایشان دست کشید روی سر ما. ایشان هم واقعاً زندگی زاهدانه‌ای داشت؛ خیلی زاهدانه زندگی می‌کرد.

دیدیم یک اتاق معمولی است و ایشان روی تختی نشسته‌اند. چشمشان هم نمی‌دید و کسی هم کنار ایشان نبود. تعجب من این بود که کسی به‌عنوان خادم آنجا نبود؛ دست‌کم در آن موقعی که ما آنجا بودیم، کسی نبود. حالا شاید بعداً خادم داشته‌اند.

می‌خواهم این را بگویم که مرجع اعلای شیعه، مرحوم آقا سید عبدالهادی، زندگی زاهدانه‌ای داشت. پول و امکانات نداشت؟ چرا، امکانات برایش فراهم بود؛ ولی زندگی‌اش این‌طور بود.

پول، اول مال چه کسی است؟

ما متأسفانه تا وضعمان خوب می‌شود، زندگی را مرفه می‌کنیم. می‌گوییم خانه باید چنین و چنان باشد، ماشین درجه‌یک، خانه درجه‌یک، ویلای درجه‌یک، اتاق چنین و چنان! بابا، پول داری؛ ولی این پول مال شما نیست، مال فقراست.

ما فکر می‌کنیم اول پول مال ماست و بعد مال دیگران؛ این اشتباه است. این پول اول مال دیگران است، بعد مال شما؛ نه اینکه اول زندگی خودم و زن و بچه‌ام و بچه‌هایم را تأمین کنم و همه زندگی‌شان درجه‌یک بشود، اگر چیزی باقی ماند، به فقرا هم بدهیم.

این یک دیدگاه است؛ اما دیدگاه دیگر این است که اول به فقرا بدهید و اگر چیزی ماند، برای خودتان بردارید. اصلاً ممکن است برای خودتان برندارید. این هم یک دیدگاه است.

زندگی زاهدانه‌ای که می‌گوییم خداوند متعال در قرآن و روایات به آن اشاره کرده، معنایش این است. معنایش این است که وقتی پولی به دست شما می‌رسد، اول دیگران را بر خودتان مقدم بدارید؛ مخصوصاً در مورد وجوهات شرعی. بعد نوبت به خودتان برسد.

دیگران را بر خودتان مقدم بدارید.

زندگی امام خمینی و دیگر بزرگان:

مرحوم امام، اعلی‌الله مقامه الشریف، خانه نداشت؛ خانه ملکی نداشت.

ما کسی را داشتیم که خانه‌اش در کنار خانه امام بود. امام مستأجر بود و در همان خانه زندگی می‌کرد. بعداً این خانه‌ها را خریدند؛ خانه خود امام و خانه کناری‌اش را هم خریدند و اطرافش را هم خریدند. بله، این‌ها کارهای بعدی بود.

ولی امام مرجع تقلید بود. ما می‌رفتیم خدمت ایشان و ایشان در منزل خودشان نماز جماعت می‌خواندند. ما هم می‌رفتیم و در نماز جماعت ایشان شرکت می‌کردیم.

آیت‌الله محمدی گیلانی، آیت‌الله محفوظی و تمام این بزرگان در نماز جماعت امام شرکت می‌کردند. امام در همان منزل، در همین منزل روح‌الله، نماز جماعت می‌خواند و در همان منزل استیجاری زندگی می‌کرد؛ در حالی که مرجع تقلید هم بود.

حالا ممکن است کسی بگوید اگر من منزل نداشته باشم، اصلاً نمی‌توانم زندگی کنم؛ با این اجاره‌های گران و با این رهن‌های چنین و چنان، اصلاً امکان ندارد.

ولی زمان قدیم این‌طور بود. علمای نجف هم منزل را اجاره می‌کردند و نمی‌خریدند.

بعضی‌ها شبهه می‌کردند که آیا داشتن منزل با وجوهات شرعیه جایز است یا جایز نیست؛ با اینکه ما می‌توانیم مستأجر باشیم، آیا شرعاً جایز است که منزل بخریم؟

مقام معظم رهبری، شهید ما، ایشان در مشهد یک منزل داشتند که آن را هم وقف کردند و به کتابخانه دادند. یعنی ایشان به شهادت رسیدند، در حالی که هیچ منزلی نداشتند.

حالا این را کسانی که از این موضوع اطلاع دارند، می‌گویند؛ می‌گویند ایشان هیچ ملکی نداشتند. آن منزلشان در مشهد را هم وقف کردند و به کتابخانه دادند. هیچ منزلی نداشتند.

زهد یعنی خوبِ خودمان را به دیگران بدهیم، در هر صورت، زاهدانه زندگی کنیم؛ یعنی بسازیم و قناعت کنیم. فکر نکنیم که اول خودم و بعد دیگران.

معمولاً ما می‌گوییم این خوب است، خودمان بخوریم؛ این خراب است، برویم بیرون و به فقیر بدهیم. این کهنه شده، به فقیر بدهیم. لباس کهنه را به فقیر بدهیم، غذای مانده را به فقیر بدهیم.

همیشه این‌جور تفکری داریم که خوبش را خودمان استفاده کنیم و آن چیزی را که خوب نیست، به دیگران بدهیم.

اما ﴿لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ﴾[1] ؛ به نیکی نمی‌رسید، مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید. آن چیزی را که دوست دارید، آن چیزی که برایتان خیلی عالی است و به آن عشق می‌ورزید، همان چیزی که دوست دارید بخورید، بپوشید و داشته باشید، آن را به فقرا بدهید.

اگر ما این روحیه را پیدا کنیم که دیگران را بر خودمان مقدم بداریم، حتی اگر خودمان هم چیزی نداشته باشیم، ولی اگر داشته باشیم و این‌طور رفتار کنیم، خداوند برکت را به ما می‌دهد، روزی گسترده به ما می‌دهد و مشکلاتمان را حل می‌کند.

از دولت گرفته تا ملت، همه باید این روحیه را داشته باشیم که دیگران و فقرا را بر خودمان مقدم بداریم. این روحیه، روحیه زهد است. معنای زهد این است که ما دیگران را بر خودمان مقدم بداریم.

علمای زیادی بودند و هستند که اگر بخواهیم به زندگی آن‌ها اشاره کنیم، خیلی زمان می‌برد. باید ببینیم علما چگونه زندگی می‌کردند. چه علمایی داشتیم که از فقر و مشکلات مردند؛ از نداری و مشکلات.

خداوند متعال به همه ما توفیق عنایت فرماید که بتوانیم روحیه‌مان را عوض کنیم، روحیه زاهدانه پیدا کنیم و فقرا را بر خودمان مقدم بداریم.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo