« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد محسن فقیهی

1405/07/28

بسم الله الرحمن الرحیم

مرجعیّت و قضاوت زنان/مرجعیّت زنان/بررسی ادلّه اشتراط ذکوریّت/اقوال و ادلّه قائلین به جواز مرجعیّت

 

موضوع: مرجعیّت و قضاوت زنان/مرجعیّت زنان/بررسی ادلّه اشتراط ذکوریّت/اقوال و ادلّه قائلین به جواز مرجعیّت

خلاصه جلسه گذشته: در جلسه گذشته در اقوال و ادله قائلین به جواز گفتیم که برخی فقها، از جمله شهید ثانی، صاحب جواهر، محقق اصفهانی، آیت‌الله حکیم و آیت‌الله شبّر، مردانگی را شرط افتاء نمی‌دانند؛ زیرا دلیل معتبر و روشنی بر این شرط وجود ندارد و سیره عقلایی بر رجوع جاهل به عالم و متخصص دلالت می‌کند. آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله جنّاتی نیز میان زن و مرد در افتاء تفاوتی قائل نیستند. برخی دیگر، مانند آیت‌الله شیرازی، میان افتاء و تصدی مناصب عمومی، مانند قضاوت، تفکیک می‌کنند. بنابراین، بر اساس این دیدگاه‌ها، مردانگی شرط افتاء نیست؛ هرچند ممکن است در برخی مناصب، شرطیت داشته باشد.

 

مرجعیّت زنان در فرض اعلمیّت؛ استدلال به آیات نَفر، سؤال و کتمان

﴿وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ﴾[1]

۱. طرح بحث

بحث در «فقه معاصر» و در مسئله‌ی مرجعیّت زنان است. در این جلسه، به آیات قرآن کریم برای اثبات جواز مرجعیّت زن (در فرض اعلمیّت او) استدلال می‌شود. از آیه‌ی شریفه‌ی فوق چه برداشت می‌شود؟ در «رسائل» (مباحث اصول) استدلال به این آیه برای حجیّت خبر واحد آمده است.

آیه‌ی نَفر

۲-۱. معنای آیه

﴿وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً﴾: شایسته نیست که مؤمنان همگی کوچ کنند.

﴿فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ﴾: پس چرا از هر فرقه‌ای، گروهی از آنان کوچ نمی‌کنند، تا در دین تفقه کنند،

﴿وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ ﴾: و چون به سوی قوم خود بازگشتند، آنان را انذار کنند، باشد که آنان حذر کنند و بترسند.

۲-۲. دو تفسیر در شأن نزول

در تفسیر این آیه‌ی شریفه دو شأن نزول و دو تفسیر مطرح شده است.

    1. تفسیر اوّل: «نفر» به معنای «کوچ برای جهاد» است. همه‌ی مردم برای جهاد کوچ نکنند؛ همه به جهاد نروید، بلکه عده‌ای بمانند و مسائل شرعی را فرا بگیرند. وقتی رزمندگان به جبهه رفتند و از جبهه بازگشتند، این گروه مسائل شرعی و احکام و معارف را برای آنان بیان کنند. این تفسیر با تناسب آیات قبل مناسب است: همه‌ی مردم به جبهه نروند؛ عده‌ای به درس و تعلیم احکام مشغول باشند. مقصود آن است که مؤمنان همگی نروند تا عده‌ای بی‌سواد نشوند و علم از میان نرود؛ عده‌ای هم باید به تحصیل علم مشغول باشند.

    2. تفسیر دوّم: «نفر» به معنای «رفتن برای تعلیم احکام و معارف» است. مراد از نفر مربوط به جهاد نیست؛ همه برای تعلیم احکام نروند. مثلاً همه به مدرسه‌ی فیضیه و به قم برای تحصیل علوم دینی نروند؛ عده‌ای بروند و یاد بگیرند و پس از فراگرفتن احکام و مسائل، به روستای خود، قصبه‌ی خود و شهر خود برگردند و احکام را برای مردم بیان کنند. هر شهر، هر روستا و هر قصبه‌ای، عده‌ای را برای طلبه شدن بفرستد؛ چند سال به تحصیل علوم دینی بپردازند، احکام شرعی را فرا بگیرند و بازگردند و برای مردم بیان کنند و مردم نیز به سخن آنان توجّه کنند، باشد که «لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ». (در آن زمان‌ها وسایل و امکانات امروزی نبود.)

۲-۳. مورد استدلال به آیه

این آیه‌ی شریفه را دلیل گرفته‌اند بر وجوب تقلید و حجیّت خبر واحد؛ یعنی خبر واحد حجّت است، و تقلید همان رجوع جاهل به عالم است. از همین آیه استفاده کرده‌اند که عده‌ای احکام را یاد بگیرند و برای اهل محل خود بیان کنند، و اهل محل نیز سخن آنان را بشنوند و عمل کنند.

۳. دلالت آیه‌ی نفر بر عدم اختصاص به مرد

۳-۱. بر هر دو تفسیر

در این آیه‌ی شریفه دقت کنید: «فِرْقَة» و «طَائِفَة»؛ گروهی از یک طایفه می‌روند و احکام را یاد می‌گیرند، چه بر معنای اوّل و چه بر معنای دوّم. شما در مقام اجتهاد ملاحظه بفرمایید:

بنا بر تفسیر اوّل (نرفتن به جهاد و ماندن برای فراگرفتن احکام و بیان آن‌ها برای رزمندگان پس از بازگشت): آیا این خطاب به مردان اختصاص دارد یا فرقی نمی‌کند؟ زن و مرد فرقی ندارد؛ احکام را یاد بگیرید و برای آنان بیان کنید. نه در «فرقه» مرد بودن دخالت دارد و نه در «طائفه». عده‌ای احکام را یاد بگیرند برای کسانی که رفته‌اند و نتوانسته‌اند درس بخوانند. هیچ خصوصیتی برای مرد و زن در این آیه‌ی شریفه ذکر نشده است.

اشکال (شاگرد): جهاد برای مرد است.

پاسخ: بله، جهاد مربوط به مرد است ولی آن طایفه‌ای که می‌مانند چطور؟ ﴿فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ﴾؛ «نافرین» (کوچ‌کنندگان) یک بحث است، و بحث ما درباره‌ی کسانی است که در محل می‌مانند. کسانی که به جبهه می‌روند شاید بگویید مردان‌اند، ولی کسانی که می‌مانند دیگر همگی مرد نیستند؛ هم زنان هستند و هم مردان. اینان احکام را یاد بگیرند؛ «فرقه» و «طائفه» است و اسم مرد نیامده است؛ وقتی آنان برگشتند احکام را برای ایشان بیان کنند.

نکته (شاگرد): در یک تفسیر آمده است که به قدری مردم به مدینه نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می‌آمدند که شلوغی و وضع نامناسبی پیش می‌آمد؛ لذا این آیه می‌گوید همه‌ی شما لازم نیست به مدینه بیایید، گروهی از هر منطقه بیایند، یاد بگیرند و به شهر خود برگردند.

پاسخ: بله، اگر همه بیایند و بخواهند از پیامبر یاد بگیرند، پیامبر چگونه می‌تواند به همه یاد بدهد؟ عده‌ای بیایند یاد بگیرند و مسائل را به دیگران منتقل کنند.

بنا بر تفسیر دوّم (نَفْر برای تعلیم و تعلّم احکام، نه جهاد؛ مثلاً رفتن به حوزه): هر روستا و هر شهر و هر قصبه، چند نفر را بفرستد تا به قم بیایند و احکام و مسائل شرعی را یاد بگیرند، یا نزد پیامبر یا ائمه (علیهم السلام) بروند، یاد بگیرند و بازگردند و برای دیگران بیان کنند. باز هم خصوصیتی برای مرد لحاظ نشده است. احکام را فراگرفتن و برای دسته‌ی دیگر بیان کردن، هم بر مرد وظیفه است و هم بر زن.

۳-۲. دلالت مطابقی و التزامی

به عبارت دیگر، دلالت مطابقی و دلالت التزامی این آیه‌ی شریفه این است که احکام را یاد بگیرند و برای مردم بیان کنند.

۳-۳. امر به معروف و نهی از منکر

از این آیه، امر به معروف و نهی از منکر را نیز استفاده کرده‌اند؛ گفته‌اند امر به معروف و نهی از منکر هم از مصادیق همین آیه است: عده‌ای احکام را یاد می‌گیرند و می‌آیند؛ اوّلاً ارشاد می‌کنند «إِرْشَادُ الْجَاهِلِ»، و ثانیاً اگر کسی خلاف کرد به او می‌گویند خلاف نکنید، حکم خدا این است.

در تعلیم احکام و در امر به معروف و نهی از منکر نظر شما چیست؟ آیا به مرد اختصاص دارد؟ امر به معروف و نهی از منکر و بیان احکام هیچ اختصاصی ندارد. زنان یاد بگیرند و به زنان یاد بدهند؛ مردان یاد بگیرند و به مردان یاد بدهند؛ مردان به زنان امر به معروف کنند و زنان به مردان؛ دست‌کم زنان به زنان تعلیم احکام بدهند؛ آیا این اشکالی دارد؟

۳-4. جمع‌بندی دلالت آیه

در هر صورت، هم دلالت مطابقی و هم دلالت التزامی این آیه‌ی شریفه هیچ اختصاصی به مرد ندارد. تعلیم احکام اگر وظیفه است، وظیفه‌ی زن و مرد است؛ بیان احکام اگر وظیفه است، وظیفه‌ی زن و مرد است؛ امر به معروف اگر وظیفه‌ی شرعی است برای مرد و زن فرقی نمی‌کند، نهی از منکر نیز فرقی نمی‌کند.

ادله‌ی جواز تقلید و ادله‌ی حجیّت خبر واحد یکی است؛ یعنی همان دلایلی که بر حجیّت خبر واحد دلالت می‌کند، بر تقلید نیز دلالت می‌کند؛ زیرا تقلید همان بیان احکام است. در آن زمان از امام صادق (علیه السلام) سؤال می‌کردند؛ از زمان غیبت از عالم سؤال می‌کنند و او برای مردم بیان می‌کند.

به نظر ما از این آیه‌ی شریفه حجیّت خبر واحد استفاده می‌شود، چه مرد باشد و چه زن «رَجُلاً كَانَ أَوِ امْرَأَةً»؛ خبر واحد حجّت است چه مرد باشد و چه زن، اگر ثقه و مورد اطمینان باشد. وقتی احکام را فراگرفت، می‌آید و بیان می‌کند و کسانی که گوش می‌دهند می‌پذیرند: ﴿لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ﴾. اگر می‌خواهید جامعه اصلاح شود، راه آن این است که عده‌ای احکام را یاد بگیرند و برای دیگران بیان کنند، امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد جاهل کنند؛ این جامعه، جامعه‌ی اصلاح‌شده‌ای می‌شود.

بنابراین برداشت ما از این آیه این است که در تعلیم احکام، در تعلّم احکام، در امر به معروف و در نهی از منکر میان زن و مرد فرقی نیست. جواز حجیّت خبر واحد و تقلید نیز از همین آیه استفاده شده است؛ یعنی خبر واحد حجّت است و سخن مجتهد، اگر عادل باشد، حجّت است. بنابراین این آیه بر مدعای ما دلالت می‌کند؛ مدعای ما این است که مرجع تقلید اگر اعلم شد می‌تواند زن باشد و می‌تواند مرد باشد؛ وقتی شخص اعلم علماست و یا بهترین مفسر قرآن است؛ فرقی نمی‌کند که زن باشد یا مرد.

نکته (شاگرد): استاد، از این آیه مرجعیّت زن استفاده نمی‌شود؛ دست‌کم ساکت است و مخالفت نکرده است.

پاسخ: بله. پس حکم خداوند به حجیّت خبر واحد عام و مطلق است و شامل «رَجُل» و «امرأة» می‌شود؛ حکم شارع به تعلیم و تعلّم و امر به معروف و نهی از منکر نیز مطلق و عام است و شامل مرد و زن می‌شود. ما همین را می‌خواهیم: فرقی میان زن و مرد در اینجا نیست.

۳-5. اطلاق مقامی

نکته‌ی دیگر که باید به آن توجّه کرد، اینکه در اینجا اطلاق مقامی نیز وجود دارد. یعنی اگر دلیلی داشتیم که خبر واحد باید از مرد باشد تا حجّت شود و خبر واحد زن حجّت نیست، آن را اخذ می‌کردیم. اما وقتی دلیلی نداریم، پس اطلاق و عموم این آیه‌ی شریفه و نیز اطلاق مقامی - معنای اطلاق مقامی این است که: آیا در جای دیگری جداگانه ذکر شده است که حجیّت خبر واحد حتماً باید از مرد باشد؟ خیر، در جای دیگری ذکر نشده است. - در مجموع نشان می‌دهد که میان زن و مرد در تعلیم، تعلّم، امر به معروف و نهی از منکر فرقی نیست. دلالت مطابقی کلام، دلالت التزامی آیه و اطلاق مقامی، همه بر همین مطلب دلالت می‌کنند.

 

۴. آیه‌ی سؤال (نحل: ۴۳)

آیه‌ی دیگری که به آن استدلال کرده‌اند آیه ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾[2] است.

۴-۱. تقریر استدلال

سؤال نخست: آیا این جمله «تعبّدی» است یا «عقلی و عقلایی»؟ اگر به آمریکا بگویید می‌پذیرد، به اروپا بگویید می‌پذیرد، در شرق و غرب عالم بگردید این جمله را از شما می‌پذیرند: اگر نمی‌دانید از کسی که می‌داند بپرسید. شما در هر شهری که می‌روید و آدرس نمی‌دانید، از کسی می‌پرسید این آدرس کجاست. این یک حکم عقلی و عقلایی است که شارع مقدس نیز امضا کرده است.

آیا در اینجا «رَجُل» خصوصیتی دارد؟ آیا «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ مِنَ الرِّجَالِ»؟

می‌خواهم قضیه را برهانی کنیم. شأن نزول مخصِّص آیه نیست و ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ﴾ تعبّد نیست که بگوییم خداوند تعبداً می‌فرماید؛ این یک حکم عقلی است. تمام عقلای عالم هر جا بگردید می‌گویند کسی که نمی‌داند به کسی که می‌داند مراجعه کند، زن باشد یا مرد. پس از این حکم عقلی و عقلایی - که شارع نیز تأیید کرده است - استفاده می‌شود که در سؤال از اهل علم و اهل ذکر هیچ فرقی میان زن و مرد نیست. عقلای عالم این را می‌گویند، عقل این را می‌گوید و شرع نیز همین را می‌گوید.

۴-۲. اشکال خلاف شرع و پاسخ

بحث در جایی است که می گوییم اگر زن اعلم باشد؛ بحث خلاف شرع مطرح نیست. گاهی گفته می‌شود مراجعه‌ مرد به زن موجب خلاف شرع است؛ می‌گوییم بله، آنجا که خلاف شرع است نباید؛ اما آنجا که خلاف شرع نیست اشکالی ندارد. بحث خلاف شرع نیست؛ بحث این نیست که زنی بی‌حجاب است و شما بخواهید به او مراجعه کنید. بحث این است که زنی نجیب، عفیف، عالمه، زاهده، متدینه و عادله، ملایی مانند «خانم امین اصفهانی» پیدا شده است. آیت‌الله نجفی مرعشی به ایشان مراجعه می‌کند و از ایشان اجازه‌ی اجتهاد می‌گیرد؛ خانم امین اصفهانی این همه کتاب دارد و آیت‌الله نجفی از ایشان اجازه‌ی اجتهاد و اجازه‌ی روایت می‌گیرد. آیا این حرام است؟ این اشکال دارد؟ اگر بگویید چنین زنی عالمی نیست؛ می‌گوییم اگر نبود، از بحث ما خارج است.

این تفکر، تفکر غلطی است؛ اگر بگوییم زن نمی‌تواند مرجع شود و نمی‌تواند مورد مراجعه باشد و هیچ‌کاره است، پس زن اصلاً چرا درس بخواند؟ چرا سراغ علم برود؟

(شاگرد): گفته است نباید قاضی شود.

پاسخ: آنجایی که گفته است، «سَمْعاً وَطَاعَةً سَيِّدِي وَمَوْلَايَ»؛ اما آنجا که نگفته است، بحث همین است که گفته یا نگفته.

 

۵. اشکال: اختصاص «اهل ذکر» به ائمه (علیهم السلام) و پاسخ آن

اما در این رابطه روایاتی هم داریم که اهل ذکر، ائمه (علیهم السلام) هستند: ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تعلمونَ﴾

مسلماً ائمه (علیهم السلام) اعلم و معصوم بودند؛ و مادامی که ائمه (علیهم السلام) هستند، ما باید از آن‌ها سؤال کنیم؛ در آن زمان مصداق أَهْلَ الذِّكْرِ ائمه (علیهم السلام) بودند. اما پس از آنکه غیبت تحقق یافت، ما باید در بیان احکام، در معارف، در علم طب و در همه‌ی علوم باز هم به اعلم علما مراجعه کنیم. درست است که در روایات «اهل الذکر» به ائمه یا رسول خدا (علیهم السلام) تفسیر شده است، اما بعد از غیبت باید به علما و راویان احادیث رجوع کرد، و علما و راویان احادیث ممکن است مرد باشند و ممکن است زن باشند.

(شاگرد): اهل ذکر که اهل بیت هستند مرد هستند.

پاسخ: خیر، یکی از مسائلی که برای شخص مجتهد در اجتهاد مهم است و باید به آن توجّه کند، این است که قضایا، قضایای حقیقیه است یا خارجیه. هر قضیه‌ای را ممکن است حقیقیه یا خارجیه بداند.

قضیه‌ی خارجیه یعنی نظر به موجود خارجی: ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ﴾ یعنی به ائمه‌ای که در خارج موجودند مراجعه کنید؛ این قضیه‌ی خارجیه است و در قضیه‌ی خارجیه نمی‌توانید به جاهای دیگر تعدّی کنید و می‌گویید این مورد، مورد خاصی است. اما قضیه‌ی حقیقیّه یعنی در هر زمان و هر مکان و هر جا سریان و جریان دارد. پس اگر گفتید ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ﴾ قضیه‌ی خارجیه است، یعنی فقط مربوط به زمان ائمه (علیهم السلام) است و تا زمانی که ائمه (علیهم السلام) بودند ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ﴾؛ بعد از ائمه دیگر از احدی سؤال نشود. اما اگر گفتیم قضیه‌ی حقیقیه است، یعنی این یک قانون کلی است برای همه‌ی عالم، در هر زمان و مکانی سریان و جریان دارد.

نظیر این، در روایات فراوانی وارد شده است که از امام معصوم سؤال می‌کنند به چه کسی مراجعه کنیم؟ حضرت می‌فرماید به «ابان» مراجعه کنید: «مأموناً فِي الدِّينِ وَالدُّنْيَا». و در بعضی روایات آمده است: «أفيُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمٰنِ ثِقَةٌ آخُذُ عَنْهُ مَعَالِمَ دِينِي؟»[3]

در جلسات قبل اقوال علما را گفتیم، گفتیم که امام شهید ما می‌فرماید تقلید از زن اشکال ندارد؛ آیت‌الله جوادی می‌فرمایند اشکال ندارد؛ صاحب جواهر می‌فرماید اشکال ندارد؛ محقق اصفهانی می‌فرماید اشکال ندارد. فرض ما در صورت اعلمیّت است: اگر زن اعلم شد، آیا جایز است ما از غیراعلم تقلید کنیم؟ این (اعلم) حکم خدا را بهتر می‌فهمد. حالا کسی بگوید چنین زنی فعلا نیست؛ ما می‌گوییم اگر نیست که بحثی نداریم.

ممکن است زمانی اتفاق بیفتد ـ و الان این اتفاق نزدیک می‌شود ـ یعنی طلبه‌های زن اکنون بسیار باسواد و بسیار خوب‌اند، خوب درس می‌خوانند، خوب امتحان می‌دهند و امتحاناتشان بسیار عالی است؛ در دانشگاه‌ها نیز از مردان موفق‌ترند. در حوزه هم کم‌کم به سمت این پیش می‌رود. خانم‌ها می‌نشینند و درس می‌خوانند، حافظه‌ی خوبی هم دارند، اعصابشان راحت است و مسئله‌ی نفقه ندارند؛ بسیار عالی درس می‌خوانند و بسیار عالی استنباط می‌کنند؛ ثقه هم هستند، متدین هم هستند، انقلابی هم هستند.

(شاگرد): امسال جذب خانم‌ها در حوزه علمیه‌ بیشتر از مردان بوده است.

پاسخ: بله، جذب خانم‌ها بیشتر است و در حوزه دارد این مسئله جا می‌افتد. اگر این اتفاق افتاد و زمانی خانم‌ها اعلم شدند، وظیفه چیست؟ رساله‌ی استدلالی داده است و هر مسئله را استدلال می‌کند؛ شما هم بالاخره نیمچه مجتهدید و می‌بینید استدلال‌هایش بسیار قوی‌تر و عالی‌تر و بهتر است در این صورت اگر از زن اعلم تقلید نکنید این همان تقدّم مفضول بر فاضل است. اگر چنین کنید، همان سخن اوایل اسلام را می‌گویید: «اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي قَدَّمَ الْمَفْضُولَ عَلَى الْفَاضِلِ»؛ شما هم پیرو آنان می‌شوید اگر بگویید: «اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي قَدَّمَ الْمَفْضُولَ عَلَى الْفَاضِلِ». ابن ابی الحدید با اینکه آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام) را اعلم می‌داند، می‌گوید ما به او مراجعه نمی‌کنیم. حال شما هم اگر پیرو او شوید، می‌شود: «اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي قَدَّمَ الْمَفْضُولَ عَلَى الْفَاضِلِ». اگر یقین دارید که این اعلم و فاضل است و آن مفضول، چگونه می‌خواهید از او حکم خدا را بگیرید؟

استدلالی که صاحب جواهر داشت بسیار قوی بود؛ صاحب جواهر فرمود: شما حق را می‌خواهید، شما واقع را می‌خواهید، حکم خدا را می‌خواهید، «مَا أَنْزَلَ اللهُ» را می‌خواهید؛ هر کس بیان کند، زن و مرد در این جهت تأثیری ندارد.

 

6. آیه‌ی کتمان

6-۱. تقریر استدلال

﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ ۙ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ﴾[4]

آیا تعلیم برای زنان جایز است؟ آیا کسی هست که بگوید زنان حق ندارند درس بخوانند؟

یقیناً جایز است. حال این زن درس خوانده است، عالم وباسواد شده است، اعلم علما شده است؛ آیا حق ندارد رساله بدهد؟ چون زن هست آیا حق ندارد حکم خدا را بیان کند؟ آیا حقایق را در تفسیر بیان نکند، حقایق را در معارف بیان نکند، حقایق را در احکام الله تعالی بیان نکند؛ آیا می‌توان این حرف‌ها را بیان کرد؟

این خانم رفته درس خوانده و استعدادش عالی است. در بچه‌های خودتان می‌بینید که گاهی دختران بهتر از پسران درس می‌خوانند و نمراتشان بسیار بهتر و عالی‌تر است. اگر رفت ملا شد، عالم شد، مفسر درجه یک قرآن شد، متکلم درجه یک شد، فیلسوف درجه یک شد، مجتهد اعلم شد، شما به او بگویید سکوت کن، هیچ نگو، رساله نده؛ مصداق این آیه‌ی شریفه می‌شوید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ﴾.

6-۲. مناقشه‌ها

آیت‌الله جوادی «رجوع زن به زن» نگفته‌اند، و رهبری هم نگفته‌اند؛ یعنی آنان فتوا و مرجعیّت زن را به زنان محدود نکردند، هرچند ظاهراً در مورد رجوع زن به زن تأکید بیشتری داشتند. در هر صورت نظرات مرحوم صاحب جواهر و آیت‌الله جوادی آملی را در جلسه قبل بیان کردیم. آیت‌الله مرعشی هم نظرشان همین است.

همه قائل هستند که تعلیم و تعلّم برای زن اشکال ندارد که درس بخواند. پس اگر خواند و عالم شد؛ فهم و استعداد وی بالا بود، نابغه بود؛ قرآن را خیلی عالی حفظ می‌کند و می‌فهمد، تفسیر می‌کند، معارف را خوب می‌فهمد و از من بهتر می‌فهمد؛ من چه کنم؟ اگر عیال من، خانم من از من اعلم شد، من از او استفاده می‌کنم؛ چه کنم؟ بگویم چون تو زن هستی به حرف تو گوش نمی‌دهم؟ حرف تو هرچند حق است، ولی تو باید به حرف من گوش بدهی که ناحق است، و من به حرف تو که حق است گوش نمی‌دهم؟

﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا﴾ یعنی چیزی را می‌داند که خدا فرموده، ولی کتمان می‌کند. بفرمایید این کار درست است یا درست نیست؟ کسی که حکم خدا را می‌داند ولی بیان نمی‌کند، حق را می‌داند و بیان نمی‌کند؛ آیا مصداق هست یا نه؟ اگر خانمی حق را می‌داند ولی بیان نمی‌کند، می‌گوید من چون زن هستم بیان نمی‌کنم، مصداق این آیه می‌شود. پس نمی‌تواند کتمان کند؛ باید بیان کند. حقایق را باید بیان کند؛ هر کسی که حقیقت را دریافت می‌کند باید بیان کند. بنابراین اگر شخصی بهتر فهمید و اعلم بود، باید به او مراجعه کرد و فرقی میان زن و مرد در این جهت نیست.

 

خلاصه بحث

۱. موضوع و مسئله

    • محور بحث: جواز یا عدم جواز مرجعیّت زنان در فرض اعلمیّت.

    • «بحث در «فقه معاصر» و در مسئله‌ی مرجعیّت زنان است. در این جلسه، به آیات قرآن کریم برای اثبات جواز مرجعیّت زن (در فرض اعلمیّت او) استدلال می‌شود.»

    • روش استدلال: استناد به سه آیهٔ قرآن کریم:

    • آیهٔ نَفر (توبه: ۱۲۲)

    • آیهٔ سؤال (نحل: ۴۳)

    • آیهٔ کتمان (بقره: ۱۵۹)

۲. آیهٔ نَفر (توبه: ۱۲۲)

    • متن: ﴿وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ﴾.

    • دو تفسیر:

    1. تفسیر اوّل: «نفر» به معنای کوچ برای جهاد. «همه‌ی مردم برای جهاد کوچ نکنند؛ همه به جهاد نروید، بلکه عده‌ای بمانند و مسائل شرعی را فرا بگیرند.»

    2. تفسیر دوّم: «نفر» به معنای رفتن برای تعلیم احکام و معارف. «مراد از نفر مربوط به جهاد نیست؛ همه برای تعلیم احکام نروند. مثلاً همه به مدرسه‌ی فیضیه و به قم برای تحصیل علوم دینی نروند؛ عده‌ای بروند و یاد بگیرند و پس از فراگرفتن احکام و مسائل، به روستای خود... برگردند و احکام را برای مردم بیان کنند.»

            ⁃ دلالت آیه:

            ⁃ «در این آیه‌ی شریفه دقت کنید: «فِرْقَة» و «طَائِفَة»؛ گروهی از یک طایفه می‌روند و احکام را یاد می‌گیرند، چه بر معنای اوّل و چه بر معنای دوّم... هیچ خصوصیتی برای مرد و زن در این آیه‌ی شریفه ذکر نشده است.»

            ⁃ «هم دلالت مطابقی و هم دلالت التزامی این آیه‌ی شریفه هیچ اختصاصی به مرد ندارد. تعلیم احکام اگر وظیفه است، وظیفه‌ی زن و مرد است.»

            ⁃ «اطلاق مقامی ـ و معنای اطلاق مقامی این است که: آیا در جای دیگری هم جداگانه ذکر شده است که حجیّت خبر واحد حتماً باید از مرد باشد؟ نه، در جای دیگر هم ذکر نشده است.»

            ⁃ نتیجه: «آیه بر مدعای ما دلالت می‌کند؛ مدعای ما این است که مرجع تقلید اگر اعلم شد می‌تواند زن باشد و می‌تواند مرد باشد.»

۳. آیهٔ سؤال (نحل: ۴۳)

            ⁃ متن: ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تعلمونَ﴾.

            ⁃ تحلیل:

            ⁃ «آیا این جمله «تعبدی» است یا «عقلی و عقلایی»؟ ... این یک حکم عقلی و عقلایی است که شارع مقدس نیز امضا کرده است.»

            ⁃ «شأن نزول مخصِّص آیه نیست و ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ﴾ تعبد نیست که بگوییم خداوند تعبداً می‌فرماید؛ این یک حکم عقلی است.»

            ⁃ «استفاده می‌شود که در سؤال از اهل علم و اهل ذکر هیچ فرقی میان زن و مرد نیست. عقلای عالم این را می‌گویند، عقل این را می‌گوید و شرع نیز همین را می‌گوید.»

            ⁃ شاهد تاریخی: «زنی نجیب، عفیف، عالمه، زاهده، متدینه و عادله، ملایی مانند «خانم امین اصفهانی» پیدا شده است. آیت‌الله نجفی مرعشی به ایشان مراجعه می‌کند و از ایشان اجازه‌ی اجتهاد می‌گیرد.»

۴. اشکال اختصاص «اهل الذکر» به ائمه (علیهم السلام)

            ⁃ اشکال: «در این رابطه روایاتی هم داریم که اهل الذکر، ائمه (علیهم السلام) هستند... آیا این روایات اشکالی در استدلال ما وارد می‌کنند؟»

            ⁃ پاسخ:

            ⁃ «قضیه‌ی خارجیه یعنی نظر به موجود خارجی... در قضیه‌ی خارجیه نمی‌توانید به جاهای دیگر تعدّی کنید... قضیه‌ی حقیقیه یعنی در هر زمان و هر مکان و هر جا سریان و جریان دارد.»

            ⁃ «اگر گفتیم قضیه‌ی حقیقیه است، یعنی این یک قانون کلی است برای همه‌ی عالم، در هر زمان و مکانی سریان و جریان دارد.»

            ⁃ «در روایات فراوانی وارد شده است که از امام معصوم سؤال می‌کنند به چه کسی مراجعه کنیم؟ حضرت می‌فرماید به «ابان» مراجعه کنید... یا در بعضی روایات آمده است: «يُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمٰنِ ثِقَةٌ آخُذُ عَنْهُ مَعَالِمَ دِينِي...»»

۵. آیهٔ کتمان (بقره: ۱۵۹)

            ⁃ متن: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ ۙ اوّلٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ﴾.

            ⁃ دلالت:

            ⁃ «اگر خانمی حق را می‌داند ولی بیان نمی‌کند، می‌گوید من چون زنم بیان نمی‌کنم، مصداق این آیه می‌شود... پس نمی‌تواند کتمان کند؛ باید بیان کند. حقایق را باید بیان کند؛ هر کسی که حقیقت را دریافت می‌کند باید بیان کند.»

            ⁃ «ولی شما می‌گویید اگر او بهتر فهمید، من به او مراجعه می‌کنم؛ او اعلم است و من به او مراجعه می‌کنم؛ فرقی میان زن و مرد در این جهت نیست.»

۶. لزوم اجتهاد مستقل و تقدیم مفضول بر فاضل

            ⁃ قاعده: «در فرض اعلمیّت: اگر زن اعلم شد، آیا جایز است ما از غیراعلم تقلید کنیم؟ این (اعلم) حکم خدا را بهتر می‌فهمد.»

            ⁃ نقد تقدیم مفضول بر فاضل: «اگر چنین کنید، همان سخن اوایل اسلام را می‌گویید: «اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي قَدَّمَ الْمَفْضُولَ عَلَى الْفَاضِلِ»... اگر یقین دارید که این اعلم و فاضل است و آن مفضول، چگونه می‌خواهید از او حکم خدا را بگیرید؟»

            ⁃ اقوال مؤید جواز: «امام شهید ما می‌فرماید تقلید از زن اشکال ندارد؛ آیت‌الله جوادی می‌فرمایند اشکال ندارد؛ صاحب جواهر می‌فرماید ... اشکال ندارد؛ محقق اصفهانی می‌فرماید اشکال ندارد.»

۷. نتیجهٔ نهایی

            ⁃ «به نظر ما از این آیه‌ی شریفه حجیّت خبر واحد استفاده می‌شود، چه مرد باشد و چه زن («رَجُلاً كَانَ أَوِ امْرَأَةً»)... بنابراین این آیه بر مدعای ما دلالت می‌کند؛ مدعای ما این است که مرجع تقلید اگر اعلم شد می‌تواند زن باشد و می‌تواند مرد باشد.»

            ⁃ «پس نمی‌تواند کتمان کند؛ باید بیان کند... فرقی میان زن و مرد در این جهت نیست.»


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo