1405/01/18
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی ادلّه روایی/مرجعیّت زنان/مرجعیّت و قضاوت زنان
موضوع: مرجعیّت و قضاوت زنان/مرجعیّت زنان/بررسی ادلّه روایی
خلاصه جلسه گذشته: در جلسه گذشته گفتیم که مخالفان به چهار روایت استناد کردهاند که زنان را از مصادیق «سُفَهاء» معرفی و از سپردن اموال و وصیت به ایشان نهی میکند.
بررسی سندی: روایت اوّل و دوّم سند ضعیف، روایت چهارم سند ضعیف و روایت سوم (صحیحالسند) در تصریح به «زنان» بین نسخ مختلف مختلف است.
نقد دلالی:
سفاهت به معنای عدم رشد مالی است، نه صفت ذاتی و دائمی.
در روایت چهارم، فرزند در کنار زن ذکر شده؛ همانگونه که فرزند پس از رشد از حکم خارج میشود، زن رشیده نیز چنین است.
معیار قرآن «رُشْد» است (نه جنسیت)؛ رشد ویژگی اکتسابی و فردی است.
سفاهت مالی ربطی به صلاحیت علمی مرجعیّت (فعالیت استدلالی، نه مدیریت مالی) ندارد.
وصیت به زن در وسائل الشیعه حرام نیست، بلکه مکروه است و کراهت مربوط به زنان فاقد رشد مالی است.
نتیجه: این روایات دلیل محکمی بر منع مرجعیّت زنان واجد شرایط (اجتهاد، عدالت، تقوا) نیست..
در مباحث گذشته، روایاتی را مطالعه کردیم که در آنها تعابیری درباره «نُقْصَانُ الْعَقْلِ» و «نُقْصَانُ الْإِيمَانِ» زنان وارد شده بود. همچنین دستهای دیگر از روایات مربوط به شهادت زنان است که طبق آنها، شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد قرار داده شده است. نیز در مسئله ارث، سهم زنان نصف سهم مردان ذکر گردیده است.
سؤال اساسی این است: آیا این روایات و احکام فقهی دلالت میکنند بر اینکه زنان دارای ویژگیهایی هستند که صلاحیّت مرجعیّت را از آنان سلب مینماید؟ آیا میتوان به این روایات برای اثبات عدم جواز مرجعیّت زنان استدلال کرد؟
در مقام پاسخ، باید به چند نکته توجه نمود:
اوّلاً: بررسی سندی
از نظر سندی، بسیاری از این روایات از اعتبار کافی برخوردار نیستند. هرچند به دلیل کثرت روایات، ممکن است بتوان اطمینان یافت که اصل این مضمون از معصوم (علیه السلام) صادر شده است، امّا ضعف سندی در برخی از آنها قابل انکار نیست.
ثانیاً: تحلیل دلالی (قضیه حقیقیّه یا خارجیّه)
نخستین پرسش در مقام دلالت این است که آیا این قضایا از نوع «قَضِيَّةٌ حَقِيقِيَّةٌ» هستند یا «قَضِيَّةٌ خَارِجِيَّةٌ»؟
- قضیه حقیقیّه: به حکمی گفته میشود که کلیّت دارد و در همه زمانها و مکانها جاری است. مانند اینکه بگوییم:«إِنَّ حَلَالَ مُحَمَّدٍ (صلّی الله علیه و آله) حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامَهُ حَرَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة»[1] . چنین قضایایی اختصاص به زمان یا مکان خاصی ندارند و واقعیّتی ثابت و همیشگی را بیان میکنند.
- قضیه خارجیّه: ناظر به واقعه، شرایط، زمان یا مکان خاصی است و قابل تعمیم به همه اعصار و امصار نمیباشد.
حال سؤال این است: آیا مسئله «نواقص العقول بودن زنان» یا سایر خصوصیاتی که در برخی روایات برای زنان ذکر شده، به عنوان یک پدیده حقیقی و همیشگی مطرح است، یا اینکه ناظر به شرایط خاص تاریخی صدر اسلام میباشد؟
احتمال اوّل (قضیه خارجیّه):
ممکن است ادعا شود که این تعابیر مربوط به زمان و مکان خاص صدر اسلام است؛ زمانی که زنان به طور معمول از تحصیل علم و دانش محروم بودند، سواد نداشتند، درس نمیخواندند، و در مقابل، مردان از علم و آگاهی بیشتری برخوردار بودند. از این رو، جملاتی که از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) یا سایر ائمه (علیهم السلام) در این زمینه صادر شده، ناظر به همان شرایط خاص زمانی و مکانی بوده و یک قضیه خارجیّه محسوب میشود، نه یک قضیه حقیقیّه که بیانگر حکمی ذاتی و دائمی درباره همه زنان در همه اعصار باشد.
بنابراین، نخستین احتمال در پاسخ این است که: میان این دو مطلب تفکیک قائل شویم که آیا این قضایا، قضیه حقیقیّه هستند یا خارجیّه. چه بسا بتوان ادعا کرد که این قضایا، قضیه حقیقیّه نبوده و قضیه خارجیّه میباشند. یعنی این اوصاف، ناظر به شرایط خاص تاریخی (محرومیت زنان از تحصیل و تجربه اجتماعی) است و با تغییر آن شرایط، قابل تعمیم به همه زنان در همه زمانها نمیباشد.
نتیجه مقدماتی:
اگر این روایات را از نوع قضایای خارجیّه بدانیم، دلالت آنها بر نفی صلاحیّت مرجعیّت برای زنان در عصر حاضر -که زنان میتوانند به درجات عالی علمی و عقلی نائل آیند- ناتمام خواهد بود و نمیتوان به آنها برای منع مطلق مرجعیّت زنان استناد نمود.
احتمال دوّم: تحلیل تفاوت عقل و عواطف در زن و مرد
(مبانی نظری آیتالله مصباح یزدی و آیتالله مکارم شیرازی)
برخی از بزرگان مانند آیتالله مصباح یزدی (ره) و آیتالله مکارم شیرازی (دام ظلّه) تحلیل دیگری ارائه دادهاند:
تساوی استعداد عقلی: زن و مرد از نظر استعداد عقلی و قوّه عاقله یکسان هستند. نمیتوان گفت عقل زنان کمتر از عقل مردان است.
تفاوت در شدت عواطف و احساسات: تفاوت اصلی در غلبه عواطف و احساسات در وجود زنان است. این ویژگی به دلیل نقش مادری و همسری است که خداوند در نهاد زنان به ودیعت نهاده است.
3. عاطفه به مثابه ارزش و نقطه قوت: این عواطف قوی، در جایگاه طبیعی خود (مانند تربیت فرزند، پرستاری و محبت به خانواده) یک نقطه قوت بزرگ و ارزش والای انسانی است.[2]
تبیین مثال عینی (مراقبت مادر از فرزند):
مادری که شب تا صبح برای شیر دادن و پرستاری از فرزندش بیدار میماند و با عشق و علاقه وصفناپذیری از او محافظت میکند، این شدت عاطفه در وجود اوست. هیچ مردی به طور طبیعی چنین تحملی را ندارد. این یک مزیت و کمال برای زنان است، نه یک نقص.
تأثیر غلبه عاطفه در برخی عرصههای خاص
همین عواطف قوی، در برخی موارد خاص و محدود میتواند عقل را تحت الشعاع خود قرار دهد و مانع از اجرای کامل عدالت و دقت عقلی شود.
الف) در مسئله شهادت:
دلیل اینکه در فقه، شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد قرار داده شده است، ناظر به همین نکته است. توضیح آن که:
زن به دلیل عواطف شدید، ممکن است در ادای شهادت دچار تأثر عاطفی شود.
اگر بداند شهادت او باعث مجازات شدید (مانند شلاق، زندان یا اعدام) برای شخصی میشود، دلش میسوزد و ممکن است در بیان تمام واقعیت کوتاهی کند یا آن را تحریف نماید.
بنابراین، شارع مقدس برای احتیاط و اطمینان از واقع، دو شاهد زن را معادل یک شاهد مرد قرار داده است، تا خطای ناشی از غلبه عاطفه جبران شود.
آیت الله مکارم شیرازی (سلمه الله تعالی) میفرماید:«در صورتى كه يك مرد و دو زن باشند، بايد آن دو زن به اتفاق يكديگر اداء شهادت كنند" تا اگر يكى انحرافى يافت، ديگرى به او يادآورى كند "﴿أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى﴾ زيرا زنان به خاطر عواطف قوى ممكن است تحت تاثير واقع شوند، و به هنگام اداء شهادت به خاطر فراموشى يا جهات ديگر، مسير صحيح را طى نكنند، و لذا يكى، ديگرى را يادآورى مىكند، البته اين احتمال در باره مردان نيز هست، ولى در حدى پايينتر و كمتر.»[3]
برخی از علما در تحلیل این مسئله چنین تعبیر کردهاند:
> «وَ قَدْ يَكُونُ الْأَسَاسُ فِيهِ هُوَ قُوَّةَ الْجَانِبِ الْعَاطِفِيِّ الَّذِي تَقْتَضِيهِ طَبِيعَةُ النِّسَاءِ»
ترجمه: و شاید اساس در این مسئله، همان قوّت جنبه عاطفی است که طبیعت زنان اقتضا میکند. یعنی طبیعت زنان، دارای جنبه عاطفی میباشد؛ جنبهای که در مردان چندان غلبه و حضوری ندارد.
سپس در ادامه تعبیر میکنند:
> «رُبَّمَا تَتَغَلَّبُ الْعَاطِفَةُ فَتَنْحَرِفُ بِالْمَرْأَةِ عَنْ خَطِّ الْعَدْلِ فِي الشَّهَادَةِ»
ترجمه: گاهی عاطفه غلبه میکند و زن را در مقام شهادت، از خطِّ عدالت منحرف میسازد.
توضیح مطلب: به خاطر عاطفه زیادی که خانمها دارند، گاهی عدالت آنان در شهادت به انحراف کشیده میشود و شهادت واقعی را ادا نمیکنند. دلیل آن این است که دلشان میسوزد؛ نمیتوانند حقیقت را بگویند؛ زیرا میدانند اگر شهادت دهند، ممکن است آن شخص شلاق بخورد، زندانی شود، یا دچار مشکل گردد. از این رو، ممکن است شهادتِ درست را انجام ندهند.
نکته مهم و تأکیدی:
> «لِأَنَّ الْعَاطِفَةَ لَيْسَتْ شَيْئًا ضِدَّ الْقِيمَةِ فِي شَخْصِيَّتِهَا»
ترجمه: زیرا عاطفه، چیزی نیست که بر ضدّ ارزش در شخصیّت زن باشد.
این که خانمها عاطفه زیادی دارند، هرگز شخصیّت آنان را کم نمیکند.
> «بَلْ هِيَ قِيمَةٌ إِنْسَانِيَّةٌ كَبِيرَةٌ»
ترجمه: بلکه عاطفه، ارزشی انسانی و بزرگ است.
این یک شخصیّت والا برای خانمها محسوب میشود که عاطفه زیادی دارند و این ضدّ شخصیّت نیست؛ بلکه این ارزشها فوقالعاده و بزرگاند.
امّا در مقام شهادت، ممکن است به خاطر همین عواطف قوی، از خطّ عدالت منحرف شوند و شهادت واقعی را ادا نکنند؛ زیرا آثار سنگینی را که بر آن شهادت مترتّب میشود (مانند مجازاتهای سنگین) مشاهده میکنند.
لذا برخی از علما در جمعبندی نهایی چنین فرمودهاند:
> «و لأنّ الْعاطِفَةَ لیست شَيئاً ضِدّ القِيمَة فِي شَخْصِيَّتها بل هی قیمة إنسانیةٌ کبیرة و لکن الله اراد لها أن تعیش الضوابط، عَلَى أَسَاسِ الَّتِي أَرَادَ اللهُ لِلْإِنْسانِ أن یبلغها فِي کُلِّ ما يَحْدُثُ مِنْ قَضَايا»[4]
ترجمه: زیرا عاطفه، چیزی بر ضدّ ارزش در شخصیّت زن نیست، بلکه ارزشی انسانی و بزرگ است؛ امّا خداوند خواسته است که عواطف، در چارچوب ضوابط درونی و بیرونی زندگی کنند (یعنی آزاد و رها نباشند که در همه موارد، از جمله شهادت، موجب انحراف از عدالت گردند).
علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان میفرمایند:
> «فإن حياة النساء حياة إحساسية عاطفية مبنية على الرقة واللطافة.»[5] «وأن الاحساسات اللطيفة كالحب ورقة القلب والميل إلى الجمال والزينة أغلب عليها من الرجل كما أن التعقل أغلب عليه من المرأة ، فحياتها حياة إحساسية كما أن حياة الرجل حياة تعقلية.»[6]
ترجمه: پس همانا زندگی زنان، زندگیِ احساسی و عاطفی است که بر پایه نرمی و لطافت بنا شده است. و اینکه احساسات لطیف، مانند محبت، رقّت قلب و میل به زیبایی و زینت، در زنان از مردان غالبتر است، همانگونه که تعقّل در مردان از زنان غالبتر است. پس زندگی او (زن) زندگیِ احساسی است، همانگونه که زندگی مرد زندگیِ تعقّلی است.
توضیح عبارت:
این سخنان به معنای نفی عقل از زنان یا نفی احساس از مردان نیست؛ بلکه بیانگر غلبه و اولویت یکی از این دو جنبه در هر یک از دو جنس میباشد. زنان به طور طبیعی از نرمی، لطافت، محبت و رقّت قلب بیشتری برخوردارند و این ویژگیها در زندگی آنان غلبه دارد. مردان نیز به طور طبیعی از تعقّل و تفکّر منطقی بیشتری برخوردارند و این ویژگی در زندگی آنان غلبه دارد. این تفاوتها، ذاتی و تکوینی هستند و خداوند متعال هر یک از دو جنس را برای نقش خاصّ خود در نظام آفرینش بدین گونه آفریده است.
از این بیان استفاده میشود که زنان در عرصههای نیازمند احساس و عاطفه (مانند تربیت فرزند، ایجاد آرامش در خانواده و...)، موفقتر و توانمندترند و مردان در عرصههای نیازمند تعقّل و تفکّر خردورزانه (مانند مدیریت، قضاوت، استنباط و...)، موفقتر و توانمندترند. البتّه این بدان معنا نیست که زنان توانایی تعقّل ندارند یا مردان توانایی احساس ندارند؛ بلکه سخن از غلبه و اولویت است، نه انحصار و عدم.
دیدگاه آیتالله جوادی آملی (دام ظلّه) درباره معنای عقل
آیتالله جوادی آملی در تحلیل مسئله، میان معانی مختلف عقل تفکیک قائل شدهاند. ایشان میفرمایند:
الف) معنای اوّل: عقل به معنای مدیریت اجتماعی و سیاسی
اگر مقصود از «عقل»، توانایی مدیریت در مسائل اجتماعی و سیاسی باشد، در این صورت ممکن است بپذیریم که عقل مردان در این حوزه بیشتر از زنان است؛ زیرا مردان معمولاً در این عرصهها قویتر عمل میکنند و مدیریت بهتری دارند.
ب) معنای دوّم: عقل به معنای «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ»[7]
اگر مقصود از عقل، مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ (آنچه با آن خداوند پرستش میشود و بهشت به دست میآید) باشد، در این صورت هیچ تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد. چه بسا زنان در این معنا از عقل، جلوتر و برتر از مردان باشند.
ایشان میفرماید:«آیا آن عقلی که مایه تقرّب الی الله است، همین عقلی است که بین زن و مرد وجود دارد؟ آیا میتوان گفت هر کس مسائل فیزیک، ریاضی، طب و مانند آن را بهتر بفهمد به خدا نزدیکتر است؟ آیا این عقل، مایه تقرّب است یا عقلی که «ما عبد به الرّحمان واکتسب به الجنان» میباشد مایه تقرّب است؟ عقلی که موجب تقرّب میباشد همان است که از رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره نامگذاری آن به این اسم چنین آمده است: عقل، چیزی است که انسان به وسیله آن، نیرو، غرایز و امیال را عقال می کند ـ عقال زانوبندی است که وقتی شتر سرکش را بخواهند یک جا ببندند زانوهای او را با آن میبندند تا چموشی نکرده و از جا بیرون نرود ـ یا در تعبیری دیگر رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) به مردی که شترش را نبست و وارد مسجد شد و آن شتر را بردند فرمود:«اعْقِلْهَا وَ تَوَكَّلْ»[8] این جمله نه به آن معنا است که تعقل بکن بعد توکل بکن، بلکه یعنی عقال بکن و توکل نما، یعنی این وسایل عادی را حفظ کرده و در آن وسایلی هم که خارج از اختیار تو است، خدا را وکیل بگیر. پس عقل را به این دلیل عقل می گویند که جلوی امیال و غرایز را گرفته و زانوی شتر سرکش جهل و شهوت را عقال می کند. در این عقال کردن هر چه انسان بهتر و بیشتر غرایز را ببندد کاملتر میشود، البته معنای بستن غرایز، تعدیل و نه تعطیل آنهاست بنابراین آنچه موجب تقرّب الی اللَّه است عقلی است که «یعبد به الرحمان ویکتسب به الجنان». و آن عقلی که ممکن است در مرد بیش از زن باشد، عقل علوم، عقل سیاست و عقل کارهای اجرایی است.
و اگر کسی در مسائل سیاسی یا اجرایی عاقل تر و خردمندتر بود، نشانه آن نیست که به خدا هم نزدیک تر است، چه بسا همین هوش سیاسی یا هوش علمی، او را به جهنم بکشاند و چه بسا ممکن است مردی در علوم اجرایی بهتر از زن بفهمد، امّا توان عقال کردن غرایز خویش را نداشته باشد. همه مذهب های باطلی که در برابر انبیا صف بستند به وسیله مردها جعل شد. اکثر متنبّیها که در برابر انبیا به مبارزه مذهبی برخاستند، مرد بودند.
قرآن کریم در مورد کسانی که نظیر فرعون مذهب های جعلی آوردند می فرماید:﴿يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ﴾ [9] آنان که پیشاپیش دیگران به جهنم رفته و می روند آیا مردند یا زن؟ بنابراین، اگر کسی در مسائل علمی یا سیاسی و اجرایی فکر برتری داشت این نشانه تقرّب الی اللَّه نیست، بلکه یک فضیلت زاید است، زیرا «ذاک علم لایضرّ من جهله» [10] علمی است که ندانستنش زیان نمیرساند.
هرکس بتواند بهتر از دیگری غرایز را در هم بکوبد و امیال نفسانی را تعدیل کند و بهشت کسب بکند او عاقلتر است. پس اگر تفاوتی هست در مسائلی است که سود و زیان ندارد، چون که انسان یک سیر ابدی دارد که دارای دالان ورودی به نام هفتاد، هشتاد یا حداکثر صد سال، که نشئه دنیاست و هنگامی که وارد نشئه دیگر شد این گونه از مسائل اعتباری و هوش های سیاسی یا اجرایی، خریداری ندارد. انسان تا در دنیا زنده است از ابزار فکری مدد می گیرد، آنگاه که وارد نشئه برزخ شد دیگر از این علوم خبری نبوده و علوم حصولی تبدیل به علوم شهودی می شود.
نتیجه: اگر کسی ادّعا کند که عقل مرد در جنبه «ما یعبد به الرحمان ویکتسب به الجنان» قویتر از زن است، هرگز اثبات آن مقدور نیست، چرا که نه تجربه آن را نشان می دهد و نه برهان آن را تأیید می کند.»[11]
توضیح مبنایی (معنای لغوی عقل):
آیتالله جوادی ریشه لغوی «عقل» را از «عِقَال» (بندی که بر زانوی شتر میبندند تا فرار نکند) میدانند. عقل، قوّهای است که غرایز و امیال انسان را تعدیل میکند و از افراط و تفریط بازمیدارد. در داستان معروف، شخصی شتر خود را نبست و گفت: «تَوَكَّلْتُ عَلَى اللهِ». حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اعْقِلْهَا وَ تَوَكَّلْ»[12] (اوّل ببندش، بعد توکّل کن). عقل، جلوی غریزه را میگیرد، نه اینکه آن را تعطیل کند؛ بلکه تعدیلکنندهٔ غرایز است.
ج) نقد ادّعای برتری عقلی مردان در معنای دوّم
آیتالله جوادی تصریح میکنند که بیشتر مفاسد و جنایات عالم (مانند کشتارها، ظلمها، خیانتها و جنایتها) به دست مردان انجام شده است. اگر عقل مردان واقعاً بیشتر بود، نباید چنین فساد و جنایتی از آنان صادر میشد. این اعمال، نشانه شیطنت است، نه عقل. نمونه روشن آن، جنایتکارانی مانند «ترامپ» هستند که جنایات گستردهای مرتکب میشوند؛ این اعمال ربطی به عقل ندارد، بلکه نشانه شیطنت است.
د) نتیجهگیری از دیدگاه آیتالله جوادی
از نظر تقرّب به خداوند و عقلِ عبودیّت، زن و مرد تفاوتی ندارند. چه بسا زنان در این عرصه برتر باشند. آنچه به مردان نسبت داده میشود (مدیریت سیاسی، سیاستبازی، حتی ظلم و خیانت) را نمیتوان «عقل» نامید؛ بلکه «شیطنت» است.
به نظر ما، این تحلیل آیتالله جوادی، دیدگاه آیتالله مصباح را تأیید و تکمیل میکند: عقل ذاتی زن و مرد مساوی است و تفاوت در غلبه عواطف و احساسات در زنان است که در جای خود ارزشمند است. امّا در معنای «مدیریت اجتماعی و سیاسی»، اگر تفاوتی هست، نافی برتری معنوی و عقلی زنان در عرصه عبادت و تقرّب به خدا نمیباشد.
نقش «پشتکار و تلاش» در برتری علمی (صرفنظر از جنسیت)
نکته مهم دیگری که باید به آن توجه کرد، نقش پشتکار، تلاش و مطالعه مداوم در رسیدن به مقام علمی است. چه بسا فردی با استعداد ذاتی و حافظه بالا، به دلیل تنبلی یا گرفتاریهای زندگی، به درجه علمی بالایی نرسد. در مقابل، فرد دیگری با استعداد متوسط، با پشتکار، زحمت و مطالعهٔ زیاد (مثلاً روزی ده ساعت) میتواند از او برتر شود.
شاهد عینی: امروزه در بسیاری از دانشگاهها، مشاهده میشود که رتبههای اوّل اغلب توسط دختران و زنان کسب میشود. این نشان میدهد که پشتکار و استقامت آنان، بر استعداد بالقوهٔ برخی مردان غلبه کرده است.
تطبیق بر مسئله مرجعیّت:
فرض کنیم در آینده، زنی به درجهای از علم و اجتهاد برسد که از همگان (از جمله از همه مردان) اعلم باشد. او در استدلالات فقهی و اصولی قویتر، در استنباط احکام شرعی توانمندتر، و در عدالت و تقوا نیز برتر از دیگران باشد. در این صورت، آیا باید احکام خدا را از او گرفت یا باید به سراغ فرد مفضول (کمعلمتر) رفت که صرفاً به دلیل مرد بودن، خود را شایسته تقلید میداند؟
پاسخ از نظر عقلی و اصولی:
به نظر ما، این کار از نظر عقلی درست نیست که انسان از مفضول در مقابل افضل تقلید کند. البته ممکن است در خارج بفرمایید که هماکنون چنین مصداقی وجود ندارد؛ امّا این سخن، نافی امکان وقوع آن در آینده نیست.
امکان وقوع در آینده:
چه بسا در آینده، زنان با تلاش و پشتکار فراوان، به درجات عالی علم و اجتهاد نائل آیند و به مرحلهای از تکامل و ترقّی علمی برسند که اعلمیّت آنان برای همگان احراز شود. در چنین فرضی، اگر همه معترف باشند که «این خانم اعلم است و عدالتش نیز بهتر است»، در این صورت: دلیل قانعکنندهای برای عدم تقلید از او وجود ندارد.
بنابراین، ملاک و معیار نهایی در مرجعیّت، علم و تخصص و عدالت است، نه جنسیت.
خلاصه بحث
استدلال مخالفان: به روایات «ناقصات العقول» و تفاوتهای فقهی (شهادت و ارث) برای نفی مرجعیّت زنان تمسک کردهاند.
تحلیل اوّل (احتمال قضیه خارجیه): این اوصاف ممکن است ناظر به محرومیت تاریخی زنان از تحصیل در صدر اسلام باشد، نه یک حکم ذاتی دائمی.
تحلیل دوّم (نظر آیتالله مصباح و مکارم): عقل ذاتی زن و مرد برابر است. تفاوت در شدت عواطف و احساسات است که در جایگاه مادری، نقطه قوت و ارزش است. همین عواطف در برخی موارد خاص (مانند شهادت لحظهای) ممکن است مانع اجرای عدالت شود. اما مرجعیّت یک فرآیند علمی و استدلالیِ طولانیمدت است و عواطف قوی در این فرآیند تأثیر تعیینکنندهای ندارد.
نتیجه: این دسته از روایات دلیل محکمی بر منع مرجعیّت زنان واجد شرایط علمی (اجتهاد، عدالت، تقوا) نیست.
دیدگاه آیتالله جوادی آملی:
معنای اوّل عقل (مدیریت اجتماعی و سیاسی): ممکن است در این معنا، مردان برتری داشته باشند.
معنای دوّم عقل (تقرّب به خدا و عبودیّت): زن و مرد تفاوتی ندارند؛ چه بسا زنان برتر باشند.
عقل حقیقی آن است که غرایز را تعدیل کند، نه شیطنت را. مفاسد عالم غالباً به دست مردان انجام شده که نشانه شیطنت است، نه عقل برتر.
نقش پشتکار: پشتکار و تلاش مداوم میتواند بر استعداد ذاتی غلبه کند. امروزه موفقیت علمی زنان در دانشگاهها، شاهد این مدعاست.
نتیجه نهایی: اگر در آینده زنی به مقام اعلمیّت و عدالت کامل در فقه و اصول نائل آید، هیچ دلیل قانعکنندهای برای منع تقلید از او وجود ندارد. تقلید از اعلم واجب است، هر که باشد (زن یا مرد). معیار، علم و تقوا است، نه جنسیت.