هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
99/12/12
بسم الله الرحمن الرحیم
وجه دوم - عقد ضمان مشروط به أداء از مال معين/شرائط الضمان /كتاب الضمان
موضوع: كتاب الضمان/شرائط الضمان /وجه دوم - عقد ضمان مشروط به أداء از مال معين
در مقابل ديدگاه آيت الله خوئى، مرحوم آيت حكيم مى فرمايند وجه اول صحيح مى باشد و در واقع موجب مى شود نفس ضمان (ضامن مى شوم ضمانى را كه أداء آن از مال معين است) يا مضمون (ضامن مى شوم دِينى را كه أداء آن از مال معين است) مقيد گردد كه محذورى هم نخواهد داشت.[1]
وجه دوم - عقد ضمان مشروط به أداء از مال معين باشد.
مشهور فقهاء قائل به صحت اين وجه هستند و حقيقت شروط ضمن عقد را (براى منجر نشدن به تعليق عقود) التزام در التزام مى دانند يعنى التزام ضامن به أداء از مال معين در ضمن التزام او به ضمانت دِين مضمون عنه واقع مى شود.
فرض اشتراط أداء دِين از مال معين در اينجا به صورت شرط فعل مى باشد نه شرط نتيجه و قبلا در ذيل مسأله بيست و دوم اشاره شد كه مرحوم آيت الله خوئى اشتراط ضمن عقد ضمان، در صورتى كه به شكل شرط فعل باشد را جائز ندانستند زيرا يا حكم وضعى دارد كه ثبوت خيار فسخ در فرض تخلف شرط خواهد بود لكن عقد ضمان قابليت جعل خيار فسخ را ندارد زيرا فسخ مستلزم اثبات حق بر شخص ثالث است و يا صرفا حكم تكليفى و لزوم وفاء دارد كه خلاف ظهور اشتراط و نيازمند قرينه مى باشد، لكن ايشان در اين مسأله مدعى هستند كه متفاهم عرفى از چنين شرطى در ذيل عقد ضمان وجوب تكليفى است نه حكم وضعى مانند شروط ضمن عقد نكاح.
تنبيه
اين دو وجهى كه براى انحصار أداء ضامن از مال معين وجود دارد آثار مشترك و متفاوتى با يكديگر خواهد داشت. مرحوم صاحب عروة مى فرمايند اثر مشترك هردو وجه آن است كه ضامن با انعقاد ضمان موظف به حفظ مال معين و صرف آن در أداء دِين مى باشد و حق اتلاف يا انتقال آن را نخواهد داشت.
اما آثار متفاوت آن دو عبارت است از اينكه بنابر وجه اول تلف شدن آن مال معين موجب بطلان عقد ضمان خواهد شد و همچنين در فرضى كه ارزش مالى آن مال معين كاسته شود (به جهت تلف بعض يا حدوث عيب)، ما بالتفاوت ارزش آن با مقدار دِين برعهده مضمون عنه مى باشد. بديهى است كه بنابر وجه دوم، تلف شدن آن مال معين يا پايين آمدن ارزش مالى آن فقط موجب ثبوت خيار فسخ براى مضمون له خواهد بود و با عدم فسخ، ما بالتفاوت ارزش آن با مقدار دِين برعهده ضامن مى باشد.
بررسى آثار
مرحوم صاحب عروة اثر مترتب بر وجه اول چنين شناسايى كردند كه تلف شدن مال معين موجب بطلان عقد ضمان خواهد بود. به نظر میرسد فرض تلف در اين وجه مى تواند سه نتيجه مختلف داشته باشد :
• سقوط دِين مضمون له مطلقا (بطلان دِين) — با توجه به اينكه مضمون عنه با انعقاد ضمان برئ الذمة گرديد و اشتغال ذمة ضامن نيز منحصر به مال معين بود، تلف شدن آن مال معين موجب برائت الذمة ضامن نيز خواهد بود كه نتيجتا طلب مضمون له راسا ساقط خواهد شد.
• دِين برعهده ضامن است — با توجه به اينكه مضمون عنه با انعقاد ضمان برئ الذمة گرديد و ضامن موظف به أداء دِين شد، در فرض تلف شدن مال معين ضامن مكلف به اداء از مصدر و منبع ديگرى خواهد بود همچنان كه با تلف شدن مال مرهونة راهن بايد دِين خود را از مال ديگرى استيفاء نمايد.
• دِين برعهده مضمون عنه است (بطلان ضمان) — انتقال دِين از ذمة مضمون عنه به ذمة ضامن منوط به أداء دِين از مال معين بود كه با تلف شدن آن، اصل انتقال ملغى مى گردد (المقيد ينتفى بانتفاء قيده) و أداء دِين كما فى السابق برعهده مضمون عنه خواهد بود.
اكثر فقهاء لازمه ى تلف شدن مال معين در اين وجه را انتقال دِين به مضمون عنه مى دانند اما دو احتمال ديگر در مسأله را ابطال ننموده اند[2] . در مقابل نظريه مشهور، مرحوم آيت الله حكيم به تبع مرحوم شهيد ثانى[3] در صدد آن هستند كه ثابت نمايند فوات شرط مانند فوات قيد موجب ابطال عقد نمى باشد زيرا قصد متعاقدين در عقد مشروط به قصد مشروط و قصد شرط منحل مى شود همچنان كه به دو قصد مقيد و قيد مبدل مى گرديد پس در نتيجه فقدان شرط موجب بطلان مشروط (اصل عقد) نخواهد شد بلكه نهايتا موجب ثبوت خيار (تخلف شرط يا وصف و يا تبعض صفقة) مى باشد.[4]
مرحوم علامه نيز در بطلان اصل عقد ترديد كرده اند اما اينكه اين كلام ايشان ناظر بر وجه تقيد است يا اشتراط مشخص نيست. ايشان مى فرمايند بر فرض ثبوت عقد ضمان، تعلق دِين مضمون له به مال معين را نظير تعلق ارش جناية به مملوك نيست بلكه به مثل تعلق دِين به مال مرهونة خواهد بود.[5]
در توضيح كلام علامه بايد گفت كه اساسا تعلق دِين بر مال به دوگونه مى باشد :[6]
• نظير تعلق دِين به مال مرهونة — در این صورت اولا دِين حقيقتا بر ذمة راهن تعلق گرفته است نه خصوص مال مرهونة فلذا تلف شدن مال مرهونة سبب سقوط دِين نخواهد بود، و ثانيا رهن مانع جواز تصرف مالك در مال مرهونة خواهد بود.
• نظير تعلق دِين به مملوك جانى از باب ارش الجناية — در این صورت اولا دِين بر عين جانى تعلق گرفته است نه ذمة مالك جانى فلذا تلف شدن جانى موجب سقوط اصل دِين خواهد بود، و ثانيا تعلق دِين به مملوك جانى مانع از جواز تصرف مالك نمى باشد بلكه همچنان انتقال آن به ديگرى ممكن است.