« فهرست دروس
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید:
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند:
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
درس خارج فقه استاد حمید درایتی

1404/10/07

بسم الله الرحمن الرحیم

ضمان کاهش ارزش/احکام پول /بانکداری اسلامی

 

موضوع: بانکداری اسلامی/احکام پول /ضمان کاهش ارزش

 

استدلال دوم

به اعتقاد برخی از فقهاء (مانند مرحوم سید کاظم حائری[1] ) نادیده گرفتن کاهش ارزش پول، مستلزم متضرر شدن طلبکار است و این ضرر به دو دلیل منتفی و لازم التدارک می‌باشد:

    1. قاعده لاضرر — اگر مفاد روایت لاضرر و لاضرار فی الاسلام [2] :

        2. خبری باشد — بر این اساس لاء نافیه است و اگرچه مدلول ابتدائی روایت، نفی ضرر رساندن به دیگری است و در مقام اثبات ضمان نیست، لکن حقیقت آن إخبار از منتفی بودن هرنوع موقفی برای شارع است که مستلزم متضرر شدن بندگان شود، خواه به جهت تشریع حکم ضرری و خواه به جهت عدم تشریع حکمی که مانع از تحقق ضرر گردد، همچنان که عدم جعل حکم حرمت برای اتلاف مال غیر با دلیل لاضرر منافات دارد. بنابراین از ان که عدم حکم به ضامن بودن بدهکار نسبت به کاهش ارزش پول، مستلزم متضرر شدن طلبکار می‌باشد، شارع لامحاله باید به حکم به ضمان و وجوب تدارک نموده باشد.

        3. انشائی باشد — بر این اساس لاء ناهیه است و اگرچه مفاد روایت صرفا حکم تکلیفی و حرمت ضرر رساندن به غیر دلالت خواهد بود (نه حکم وضعی و ضامن بودن کسی که ضرر می‌زند)، اما با توجه به اینکه عدم ارتکاب این فعل حرام در مانحن فیه، متوقف بر جبران کاهش ارزش پول از جانب بدهکار (نتیجة الضمان) می‌باشد، به مقتضای قاعده‌ی لاضرر بدهکار ضامن کاهش ارزش پول خواهد بود، هرچند اصطلاحا به این وجوب تدارک، ضمانت فقهی گفته نمی‌شود.

    4. سیره عقلائیه — سلوک عملی عقلاء قائم بر آن است که هرکس موجبات متضرر شدن دیگران را فراهم آورد، ملزم به جبران آن خسارت و تدارک ضرر می‌باشد. بدیهی است با توجه به اینکه کاهش ارزش پول و قدرت خرید آن در عصر اهل البیت علیهم‌السلام هم وجود داشته، این سیره عقلائیه متصل به عصر معصومین علیهم‌السلام هم هست و عدم ردع آن حاکی از معتبر بودنش خواهد بود. همچنین بعید نیست به جهت واضح بودن این ضمان نزد عقلاء، شارع دلیلی بر بیان مجدد آن ندیده باشد.

اشکال

به نظر می‌رسد که این دلیل اخص از مدعا باشد، زیرا فرض کاهش یافتن ارزش پول از سه حال خارج نیست:

     چنانکه طلبکار هنگام قرض دادن یا انعقاد بیع نسیه متوجه وجود تورم و عالم به کاهش یافتن ارزش پول تا سررسید أجل بدهی باشد و یا این پدیده به حسب شرایط اقتصادی قابل پیش‌بینی باشد — در این صورت قاعده‌ی لاضرر دیگر نمی‌تواند دلیل بر ضمان کاهش ارزش پول باشد زیرا قرض دهنده خود اقدام به چنین ضرری نموده و قاعده اقدام حاکم بر قاعده لاضرر خواهد بود، مگر اینکه طلبکار در ضمن عقد شرط کرده باشد که بدهکار باید کاهش ارزش پول را جبران نماید تا به مقتضای این شرط دیگر قاعده اقدام وجود نداشته باشد.

     چنانچه وجود تورم و کاهش ارزش پول تا سررسید أجل بدهی امر غیر قابل پیش‌بینی باشد و یا آن کاهش ارزش بیش از نرخ متعارف تورم رخ داده باشد — در این صورت اگرچه قاعده اقدام وجود ندارد اما قاعده لاضرر هم جاری نخواهد بود، زیرا اولا عموما عقود با یک شرط ارتکازی منعقد می‌شود که بدهکار جز تأدیه اصل بدهی و دین، ملزم به جبران کاهش ارزش پول و پرداخت مبلغ بیشتری نیست، و ثانیا چنین کاهش ارزش پولی اساسا مستند به بدهکار نیست تا به مقتضای قاعده لاضرر او موظف به جبران آن باشد (نسبت طرفین به پدید آمدن چنین کاهش ارزش پولی یکسان است و ضرر به وجود آمده را نمی‌توان مستند به هیچ یک کرد). اللهم الا أن یقال که برای حکم به ضامن بودن کسی مستند بودن ضرر به او و وجود دو عنصر علم یا قصد ضرورتی ندارد و صرف سبب ضرر بودن او و واسطه بودنش در تحقق ضرر برای حکم به ضمان کافیست (کما ادعی السید الخوئی)، کما اینکه اگر دست کسی در خواب به کوزه دیگری بخورد و آن بشکند، عرف و عقلاء او را ضامن می‌داند، هرچند این اتلاف و خسارت هم مستند به او نیست و او صرفا سبب به وجود آمدن چنین خسارتی است.

     چنانچه متضرر شدن طلبکار بخاطر کاهش ارزش پول ناشی از مماطله بدهکار و تأخیر تأدیه بدهی در سررسیدش باشد — تنها در این صورت می‌توان به مقتضای قاعده لاضرر حکم به ضامن بودن بدهکار و وجوب جبران کاهش ارزش پول کرد.

 

استدلال سوم

عقلاء عدم جبران کاهش فاحش ارزش پول را ظلم به طلبکار می‌دانند، درحالی که ظلم، قبح عقلی و حرمت شرعی دارد. گفتنی است که عموماتی نظیر آیه‌ی شریفه‌ ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأمُرُ بِالعَدلِ وَالإِحسانِ وَإيتاءِ ذِي القُربىٰ وَيَنهىٰ عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنكَرِ وَالبَغيِ ۚ يَعِظُكُم لَعَلَّكُم تَذَكَّرونَ﴾[3] در قالب یک قضیه‌ی حقیقیه به عرف القاء شده‌اند و تشخیص مصادیق عدل و بغی قطعا برعهده‌ی عرف می‌باشد، چرا که اگر این عمومات ناظر بر خصوص عدل و ظلم شرعی باشد، لازم می‌آید که این قضیه‌ی حقیقیه تبدیل به قضیه‌ی ضروریه‌ی به شرط محمول گردد، یعنی «ان الله یأمر بما هو عدل عند الله و ینهی عن الظلم عند الله»، و حال آنکه چنین خطابی اساسا بی‌اثر و لغو می‌باشد. [4]

باید توجه داشت که استدلال به حرمت ظلم برای اثبات ضمان کاهش ارزش پول، از دو راه ممکن است:

     آیات قرآن دلالت بر حرمت ظلم دارد و باتوجه به اینکه امر به شئ مقتضی نهی از ضد آن است، علی القاعده جبران کاهش ارزش پول بر بدهکار واجب (حکم تکلیفی) خواهد بود، هرچند که ضمانت اصطلاحی (حکم وضعی) و اشتغال ذمه‌ی بدهکار به کاهش ارزش را از این طریق نمی‌توان اثبات کرد.

     براساس آیاتی نظیر ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَٰكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴾[5] خداوند متعال هیچ‌گاه به بندگانش ظلم نمی‌کند، درحالی که ظلم به بندگان اختصاص به وضع یک حکم ظالمانه ندارد و عدم تشریع حکمی که زمینه ظلم شدن به افراد را فراهم آورد نیز نوعی ظلم است و به مقتضای این آیه باید منتفی باشد. بنابراین با توجه به اینکه عدم حکم شارع به ضامن بودن بدهکار نسبت به کاهش ارزش پول، ظلم به طلبکار است، علی القاعده بدهکار باید شرعا ضامن و مدیون کاهش ارزش پول (حکم وضعی) هم باشد (صرف حکم شارع به وجوب تکلیفی بدهکار به پرداخت نرخ تورم نمی‌تواند مانع از ظلمی که به طلبکار وارد می‌شود، باشد).

اشکال

نسبت به این استدلال، چند نقطه‌ی مبهم کلامی وجود دارد که عبارتند از:

     آیا همچنان که فعل خداوند متصف به ظلم می‌گردد، بر ترک فعل پروردگار نیز اطلاق ظلم می‌شود؟

     آیا با بودن حکم عقل یا عقلاء، لزومی به تشریع الهی هست تا ظلم ناشی از عدم تشریع مستند به ذات ربوبی شود؟

     آیا همچنان که در حوزه‌ی تکوین ظلم وجود دارد، در حوزه‌ی تشریع نیز ظلم معنا دارد؟

     آیا همچنان که عمل اختیاری به قانون ظالمانه مصداق ظلم است، صرف تدوین و تشریع چنین قانونی نیز ظلم قانون‌گذار قلمداد می‌شود؟

     آیا آیات نافی صدور ظلم از سوی پروردگار متعال می‌تواند مستند قاعده عدل و انصاف در حوزه‌ی ‌قانون‌گذاری نیز بشمار آید؟

 


[2] در بیان مراد فقهی و حقوقی روایت لاضرر چهار عقیده مشهور وجود دارد؛ این عقاید از آنجا پدید آمده است که ضرر واقعا وجود دارد ولی در روایت آمده است: "لاضرر و لاضرار "، لذا به سبب "لا" ی موجود در این روایت که حکایت از نفی و یا نهی دارد، اقوال چهارگانه ذیل مطرح می گردد:۱- منظور از نفی ضرر، نفی احکام ضرری است؛ با این توضیح که چون جوازورود سمرة بن جندب به خانه شخص انصاری موجب ضرر او بوده، این جواز برداشته شده است؛ چه اگر جایز دانسته می شد که آن مزاحم از حق عبور استفاده کند، ضرری به صاحب خانه وارد می شدبنابراین برای جلوگیری از اضرار او، سبب وعلت آن (جواز عبور) از بین برداشته شد درحالی که بجای اینکه به این امر (از بین برداشتن سبب) تصریح شود، به سبب ومعلول و نتیجه آن (ضرر) تصریح شده است. به تعبیر اصولی و فقهی در روایت ذکر مسبب را نموده اما اراده سبب را کرده است؛ یعنی ضرر نفی شده ولی منظور از آن نفی جوازورود است. حال اینکه این تعبیر مجازی است و یا حقیقی، بحث دیگری است که به جهت رعایت اختصار از آن می گذریم. همچنین این معنا از حدیث، عقیده مرحوم نراقی، شیخ انصاری و میرزای نائینی است. مرحوم شیخ انصاری هم در رسائل و هم دررساله مخصوصی که در مورد لاضرر تنظیم فرموده این قاعده را مورد مطالعه قرار داده است: "چون ضرر واقعا در خارج وجود داردبنابراین لازم می آید که "لا" در جمله لاضرر، "لا"ی نفی جنس حقیقی نباشد. پس بایدجمله را اینطور تعبیر کنیم: "لا ضرر فی الاسلام"؛ یعنی لا حکم ضرری فی الاسلام. بنابراین واژه "حکم" را درتقدیر گرفته و بگوییم منظور رسول الله «صلی الله علیه وآله » این است که: حکم ضرری در اسلام نیست؛ به عبارت دیگر هرحکمی که از ناحیه شارع صادر گردد، اگر مستلزم ضرر باشد یا از جهت اجرای آن ضرری برای مردم حاصل شود، طبق قاعده لاضرر آن حکم برداشته می شود؛ مثلا: در مورد کسی که آب برایش ضرر داشته باشد، وجوب وضو به موجب قاعده لاضرربرداشته می شود". پس در حدیث لاضرر مرحوم شیخ "لا" را در معنی حقیقی استعمال کرده ولی بطوری که بیان فرموده معتقد است، کلمه "حکم" در جمله درتقدیر گرفته شده و محذوف است؛ ازاین حیث استعمال مجازی است. مرحوم شیخ می خواهد بفرماید که چون حکم ضرری در اسلام محقق نیست، پس اصولا در اسلام ضرروجود ندارد و اگر حکم ضرری باشد، این حکم سبب برای ضرر است وضرر مسبب آن است؛ نتیجه آنکه حال که حکم (سبب) نیست، پس مسبب (ضرر) هم تحقق پیدانمی کند.۲- دومین عقیده عبارت است ازاینکه: منظور نفی حکم به لسان نفی موضوع باشد؛ یعنی نفی ضرر(موضوع) این عقیده صاحب کفایه می باشد. مرحوم محقق خراسانی هم در کفایة و هم در حاشیه بر رسائل نظریه خود را ابراز داشته است که تااندازه ای با نظریه مرحوم شیخ اختلاف دارد؛ به نظر ایشان در جمله لاضرر نفی حکم به لسان نفی موضوع شده است که نظایر آن در اخبار و حتی در آیات قرآن مجید زیاد است؛ بعبارتی دیگر موضوعاتی که دارای احکامی است، اگر عناوین اولیه آن باعث ضرر شوند، حکم آن برداشته می شود؛ مثلا وقتی می گوییم وضوواجب است، اینجا وضو "موضوع" ووجوب "حکم" است. وقتی گفته می شود بیع لازم است، بیع موضوع ولزوم حکم است؛ بنابراین در کلام پیغمبر«صلی الله علیه وآله »، نفی حکم به لسان نفی موضوع شده است. در این عقیده ضرر نفی شده نه حکم ضرری(چنانکه در عقیده اول بود) منتها این نفی ضرر یا حقیقتا می باشد و یاادعائا؛ از قبیل: "لا صلوة لجارالمسجد الا فی المسجد" و یا "یااشباه الرجال و لا رجال " با نفی موضوع، هرچند ادعائا حکم نیز نفی می شود. دانشمندمعاصر مرحوم خوانساری در رساله قاعده لاضرر که از تقریرات استاد خود استفاده کرد، قول محقق خراسانی را رد و ثغور گفته شیخ انصاری را تا حدی سد نموده و درنتیجه مختار شیخ را مورد اختیار قرارداده است.۳- نفی ضرر غیر متدارک، یعنی منظور این است که هر کس به دیگری ضرر بزند، موظف است آن را تدارک و تلافی و جبران کند و ضرر غیرمتدارک در اسلام وجود ندارد. این معنی کنایه از وجوب تدارک آن است و این قول مختار فاضل تونی «قدس سره »است. این قول از آن رو نادرست است که ضرر متدارک نازل منزله عدم است. (البته در صورت صحت این مبنی، درصورتی که تدارک در خارج تحقق یابد و نه به صرف حکم شارع مقدس بر وجوب تدارک و بویژه اگر حکم تکلیفی باشد و نه وضعی).۴- در این سه عقیده که بیان شد، "لا"ی نفی جنس در معنای نفی بکارگرفته شده است ولی برخی معتقدندکه منظور از نفی در این روایت، نهی است؛ یعنی نباید کسی به دیگری ضرر بزند. این عقیده شریعت اصفهانی و صاحب عناوین است. به نظر مرحوم شریعت اصفهانی"لا" در جمله لاضرر و لاضراربرخلاف دو مورد نخست که بصورت حقیقی مورد استعمال قرار گرفته ودلالت بر نفی می کند، در واقع به معنی مجازی استعمال گردیده و در مقام نهی است و معتقد است در کتاب وسنت نظایر و اشباه این نظر زیاد وجوددارد که در آنجا کلمه "لا" به معنی نهی استعمال شده است؛ مانند آنکه قرآن می فرماید: "فلا رفث و لا فسوق و لاجدال فی الحج" که به معنای نهی ازبدکاری و آمیزش با زنان و ستیزه جویی در حج است. پس به موجب نظر این محقق "لا"به معنای نهی استعمال شده است وایشان موارد فوق الذکر را به عنوان نمونه هایی در توجیه نظر خود بیان فرموده است. آیت الله سید محمد بجنوردی درقواعد فقهیه این قسم را به دو نحوتقسیم کرده است:اول: مفاد حدیث شریف نهی الهی از ایجاد ضرر است. مانند آیه شریفه: "لا رفث و لا فسوق ولا جدال فی الحج"؛ آیه شریفه در مقام حرمت است. وفرمایش رسول خدا«صلی الله علیه وآله » که: "لاسبق الا فی خف او حاضر او نصل "و" لاضرورة فی الاسلام" و "لا اخصاء فی الاسلام" و خلاصه آنکه شارع مقدس از زیان رساندن به دیگران نهی می کند. این قول مختار سید میرفتاح در کتاب عناوین و شیخ الشریعه اصفهانی «رحمه الله » است. و مدعی است که علمای لغت و ائمه ادبیات عرب این قول را اختیار کرده اند.دوم: مفاد حدیث شریف نهی حکومتی است. حضرت امام «رحمه الله »می فرماید: فرمایش شیخ الشریعه اصفهانی ظهور در نهی شرعی الهی دارد که قهرا حکم الهی می شود؛ همانند حرمت نوشیدن شراب و قمار بلکه حق در مقام نهی مذکور، نهی سلطانی و حکومتی است که از پیغمبر اکرم «صلی الله علیه وآله » صادر شده است.عباسپور، مهناز، مجله مشکوة النور، تیر و مرداد ۷۷، شماره ۵.
logo