« فهرست دروس
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید:
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند:
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
درس خارج فقه استاد حمید درایتی

1404/09/25

بسم الله الرحمن الرحیم

تعریف پول/ماهیت پول /بانککداری اسلامی

 

موضوع: بانککداری اسلامی/ماهیت پول /تعریف پول

 

به عبارت دیگر خمس داشتن یا نداشتن ازدیاد پول اساسا ارتباطی به سند یا مال بودن پول ندارد، بلکه این مسأله به آن برمی‌گردد که آیا موضوع وجوب خمس منفعت و فایده است یا مطلق زیادة و تکثر؟ بدیهی است که اگر موضوع وجوب خمس را منفعت و ربح بدانیم (کما ادعی السید الهاشمی الشاهرودی[1] و السید الشبیری الزنجانی[2] )، طبیعتا چون ازدیاد پول در شرایط تورمی و توأم با کاهش ارزش پول عرفا منفعت و سود نیست، متعلق خمس هم نخواهد بود (کما اینکه چون میراث مترقبه عرفا منفعت محسوب نمی‌شود، خمس ندارد)، و در این عدم وجوب خمس تفاوتی ندارد که پول را سند و معرِّف یک مال بدانیم و یا معتقد باشیم که ذات پول مال است ؛ اما اگر موضوع وجوب خمس را مطلق زیادة و تکثر بدانیم، به تعبیر مرحوم هاشمی شاهرودی ازدیاد پول از دو حال خارج نخواهد بود. چنانچه این ازدیاد پول ناشی از کاهش ارزش پول ملی نسبت به سایر ارزها و پایین آمدن قدرت خرید آن باشد، عرفا پول انسان زیاد نشده تا متعلق خمس واقع شود (چه پول سند باشد و چه مال باشد)، ولی اگر این ازدیاد پول ناشی از نایاب شدن کالاها و محدود شدن خدمات باشد (در این صورت حتی قیمت دلاری آن کالا یا خدمات هم بالا خواهد رفت)، چون این ازدیاد عرفا زیادة بشمار می‌آید طبعا خمس هم خواهد داشت و سند یا مال بودن پول هیچ تأثیری در این مسأله ندارد.

ث- اگر پول سند یک مال باشد طبیعتا در موارد قرض یا بدهی چون متعلق قرض و دین در حقیقت آن مالی می‌باشد که پول معرِّف آن است (پشتوانه پول یا قدرت خرید)، چنانچه پول با کاهش ارزش و تورم مواجه شود، قرض گیرنده و بدهکار علی القاعده باید عین همان مال را در ضمن مقدار پول بیشتری تأدیه نمایند و لذا شرط جبران کاهش ارزش پول در ضمن قرض مستلزم ربوی شدن آن نخواهد بود، اما اگر نفس پول مال باشد، طبعا کاهش ارزش پول نباید تأثیری در کیفیت تأدیه قرض یا بدهی و میزان پول پرداخت شده داشته باشد، کما اینکه شرط جبران کاهش ارزش پول در ضمن قرض یا هر نوع بدهی دیگر هم باید حرام و مستلزم ربا باشد، در حالی که فقهاء زیادی شرط جبران کاهش ارزش پول را جایز و نافذ می‌دانند.

مناقشه : ظاهرا جواز یا حرمت شرط جبران کاهش ارزش پول در قرض یا نسبت به سایر دیون نیز هیچ ارتباطی به سند یا مال بودن پول ندارد، بلکه به تعبیر مرحوم صدر اگر حرمت ربا را مربوط به شرط زیادة و دریافت فایده بدانیم (برخی معتقدند جرّ شئ در روایات ربا ناظر بر کسب سود و دریافت مازاد است و شامل مطلق اشتراط نمی‌شود[3] )، حتی بنابر مال پول هم شرط جبران کاهش ارزش پول مستلزم ربا نخواهد بود، چرا که قرض دهنده یا طلبکار از طریق اشتراط چنین شرطی صرفا به دنبال عدم متضرر شدن خود هست و با دریافت میزان پول بیشتر هیچ سودی نخواهد برد[4] .

به ذهن می‌رسد جائز بودن یا نبودن شرط جبران کاهش ارزش پول بستگی به آن دارد که قرض گیرنده یا بدهکار یا حتی غاصب را ضامن کاهش ارزش پول بدانیم یا خیر. بدیهی است اگر این اشخاص را ضامن کاهش ارزش پول ندانیم، شرط جبران کاهش ارزش پول نوعی زیادة و سود بشمار می‌آید و به مقتضای ادله‌ی ربا حرام خواهد بود، اما اگر آن‌ها را ضامن کاهش ارزش پول بدانیم، طبعا شرط جبران کاهش ارزش پول صرفا جنبه تأکیدی یا توضیحی داشته و نافذ می‌باشد. همچنین اگر نتوانیم نسبت به ضامن بودن یا نبودن آنان نسبت به کاهش ارزش پول به نظر قاطعی برسیم و احتیاطا حکم به مصالحه نماییم، اگرچه به مقتضای اصل برائت این افراد ضامن کاهش ارزش پول نخواهند بود و نفس اشتراط جبران کاهش پول حرام (حکم تکلیفی) نیست.، اما می‌توان به مقتضای استصحاب عدم ازلی حکم به عدم مخالف کتاب و سنت بودن اشتراط ضمان کاهش ارزش پول کرد و براساس عمومیت «المؤمنون عند شروطهم» حکم به نافذ بودن چنین شرطی نمود، کما اینکه چون شک در صحت و فساد این شرط در حقیقت شبهه مصداقیه مخصص (إلَّا شرطاً أحلَّ حراماً أو حرَّم حلالاً) هست، می‌توان به عمومیت عام تمسک نمود و چنین شرطی را صحیح و نافذ دانست.

 


[1] سخنى در پايان از چيزهايى سخن مى‌گوييم كه با اين مسأله مهم يعنى تورّم در ارتباط است. در واقع مباحث بسيارى يافت مى‌شوند كه به مسأله تورم يا كاهش ارزش پول ارتباط دارند، ولى ما تنها به دو مبحث از ميان آنها بسنده مى‌كنيم:1. تورم و كاهش ارزش پول پيامد مهمى در باب خمس دارد؛ چه بر اساس آن، مى‌توان گفت كه هر گاه بهاى كالاى تجارى افزايشى يابد كه تنها نتيجه تورّم باشد، خمسى در آن لازم نمى‌شود؛ زيرا اين در حقيقت كاهش ارزش پول و فرو افتادن بهاى آن است و نه افزايش بهاى كالاى تجارى و از همين رهگذر است كه بهاى آن در سنجش با ديگر كالاها، همچنان در يك حال پايدار مانده است؛ چرا كه همه كالاها با هم افزايش بها يافته‌اند و پيامدش آن است كه فايده، بهره يا غنيمت كه موضوع تحقّق خمس است در چنين جايى صادق نباشد. بنابراين، بازرگانى اين گونه، گرچه در پايان سال بهاى كالاهاى تجارى او، شماره‌اى بس بزرگتر را از نظر پول در گردش مانند تومان نشان مى‌دهد، ولى اگر چنين چيزى از روى فرو افتادن ارزش پول به همين اندازه در همه كالاهاى حقيقى بوده باشد، سودى از آنِ بازرگان ياد شده نگرديده است. زيرا سود و بهره تنها با شماره و رقم و بهاى اسمى پول سنجيده نمى‌شود، بلكه ارزش واقعى و توان خريدش سرنوشت‌ساز است كه افزايشى نداشته و گرنه گاهى لازم مى‌شود كه يك بازرگان، كم‌كم همه سرمايه‌اش را در پى تورم روز افزون در سالهاى پى در پى به عنوان خمس بدهد. اين مطلب بسى روشن و بلكه آشكارتر از مسأله ضمان نرخ تورم مى‌نمايد.مجله فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی، موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی، تابستان ۱۳۷۴ ش، شماره ۲، جلد، صفحه ۸۶.
[2] اگر غیر سرمایه مالی داشته باشد که خمسش را داده یا خمس ندارد؛ مثلاً مهریه یا ارث یا چیزی که برای مخارج زندگی خریده باشد، چنانچه قیمتش بالا رود و آن را بفروشد، مقدار زیادی قیمت با کسر تورم جزء سود آن سال است که اگر تا یک سال صرف مخارج نشود، باید خمس آن را بدهد. لازم به توضیح است که مقداری که در اثر تورّم به قیمت مال افزوده می‌شود خمس ندارد. بنابراین اگر به‌طور مثال مالی قبلاً هزار تومان ارزش داشته و هنگام فروش به دو هزار تومان برسد، اگر مقدار 50 درصد از ارزش افزودۀ آن به جهت تورّم باشد، پانصد تومان افزوده خمس ندارد و تنها لازم است خمس پانصد تومان دیگر را بدهد، در هر حال اگر مثلاً درختی را‌ که خریده میوه بیاورد یا گوسفند چاق شود، باید خمس آنچه زیاد شده را بدهد، هر چند مقصودش منفعت بردن از میوۀ درخت یا چاق شدن گوسفند نباشد. شبیری زنجانی، سید موسی، رساله توضیح المسائل، مسأله ۱۷۷۹.
[4] ألیس من الربا ان یدفع البنک لدی الوفاء ما یمثّل قیمة ما اخذ و تقدر القیمة الحقیقیة علی اساس الذهب...الصدر، محمد باقر، الأسس العامة فی البنک فی المجتمع الاسلامی، ط بنیاد بعثت (چاپ اول)، بی‌جا (۱۳۶۳ ش)، صفحة ۲۰۹.
logo