هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
1404/11/20
بسم الله الرحمن الرحیم
/ستــر/مبحث نگاه
موضوع: مبحث نگاه /ستــر/
پیشگفتار
بحث در مسئله سلام به اجنبیه بود که ما در میانه بحث مسئله سی و نهم و اسماع و استماع صوت اجنبیه به آن پرداختیم و البته این مسئله مستقلی است که در چهل و یکم آمده است و مسئله چهل و یکم اینطور است که یکره للرجل ابتداء النساء بالسلام و دعائهن الی الطعام و تتاکد کراهه فی شابه منهن که ایشان فتوای به کراهت مطلق دادهاند و در خصوص شابه قائل به تأکد شابه شدند
ما به این مناسبت به این بحث پرداختیم و بعد از آنکه طایفه اول را متعرض شدیم، به طایفه دوم پرداختیم.
طایفه اول در باب ابتداء به سلام آن دو روایت مسعده بن صدقه و غیاث بود که نهی میکرد؛ «لاَ تَبْدَءُوا اَلنِّسَاءَ بِالسَّلاَمِ وَ لاَ تَدْعُوهُنَّ إِلَی اَلطَّعَامِ»[1] یا لا تسلم الرجال علی النساء بود به نحو مطلق منع میکرد.
و طایفه دوم روایت ربعی بن عبدالله بود که چند روز هست که در باب آن بحث میکنیم و روایت ربعی بن عبدالله به ترتیب به مباحثی پس از سند به دلالت آن پرداختیم.
استدراک اقوال در مسئله
قبل از اینکه به نکتهای که دیروز مطرح کردیم در ذیل روایت ربعی بپردازیم، این را اشاره بکنیم که ذیل مسئله ۴۱ مستقلاً این مسئله مطرح شده است احتمالات و اقوالی وجود دارد که ضمن مباحث ملاحظه کردید در عین حال آنها را اینجا عرض میکنم؛
در اینجا چند قول و احتمال وجود دارد که عمده آنها این است که عرض میکنیم، در باب ابتداء نساء به سلام؛
قول اول
آن است که در متن عروه آمده است که یکره للرجل ابتداء النساء بالسلام و تتاکد الکراهه فی الشابة منهن که به طور کلی میگویند ابتدا به سلام که مطلقات و عموماتی داشت و آن همه تأکید و ترغیب وجود داشت، تخصیص خورده است و به طور مطلق ابتداء النساء بالسلام کراهت دارد و در شابه هم تأکد دارد. کل ابتداء النساء بالسلام از آن اطلاقات استثناء شده است و هیچ مورد استحباب نساء به سلام در غیر محارم نیست. این یک قولی است که در متن عروه آمده است.
قول دوم
آن است که ظاهر نهایت کلام مرحوم آقای حکیم و تصریح آقای خویی است و آن این است که استحباب دارد، به عکس آن، در ابتدا سلام نسبت به نساء، استحباب دارد الا فی الشابة منهن.
در اصل آن قول کراهت مطلق بود در ابتدا نساء بالسلام ولی اینجا میگوید استحباب است، منتهی الا فی الشابة منهن، آن هم در بعضی کلامها مطلق است ولی در اینجا اذا خاف الاعجاب را آقای خویی دارد که این هم قول دوم میشود.
پس الاستحباب، استحباب النساء بالسلام الا فی الشابه منهن اذا خاف الاعجاب که اینجا مکروه میشود
قول سوم
که قائل هم دارد و از بعضی از کلمات استفاده میشود همین فرمایش آقای خویی است، استحباب الا در شابه بدون آن قید اذا خاف الاعجاب.
اگر شابه بود کراهت دارد، در غیر جوان کراهت ندارد، کراهت در شابه هم قیدی ندارد سلام دادن به زن جوان نامحرم کراهت دارد.
خلاصه اقوال
۱- کراهت مطلق؛ با تأکد در شابه. قول صاحب عروه
۲- استحباب الا فی الشابه، اذا خاف الاعجاب. آقای خویی
۳- استحباب الا فی الشابه که آن جا مکروه است بدون هیچ قیدی. کلا در شابه مکروه است.
قول چهارم
این است که کسی قائل به کراهت به طور مطلق بشود مگر اینکه برای معصوم یا من یتلو تلوهم، تالی تلو و قریب آنها، کسانی که از خود اطمینان دارند که در آن شائبهها قرار نمیگیرند. این قول آقای زنجانی است.
کسی ندیدیم اینجور بگوید الا للمعصوم وجود دارد، ولی للمعصوم او تالی تلوهم، قول اینجا است و الا قول به کراهت مطلق که آقای صاحب عروه دارد، ممکن است گفته شود، معصوم از آن جداست، به خاطر حدیث ربعی.
اگر کسی این قول را جدا بکند، این چهار کراهت میشود الا للمعصوم و تالی تلو و مشابه آنها در این مسئله.
قول پنجم
این که همین قول قبلی، فقط معصوم مستثنا باشد. اگر این را ظاهر کلام صاحب عروه ندانیم باید از آن جدا بدانیم. یعنی کراهت مطلقه حتی للمعصوم، برای اینکه در حدیث ربعی شبههای بکند یا الا للمعصوم.
قول ششم عدم الکراهه مطلقاً و استحباب به نحو مطلق، هیچ فرقی با شاب و غیر شاب ندارد و استثناء نمیشود.
این استدراک اقول بود که نگفتیم به دلیل اینکه به میانه یک بحث به این پرداخته بودیم.
اما به روایت و حدیث شریف ربعی بن عبدالله برگردیم.
روایت ربعی بن عبدالله اینطور بود؛ «کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یُسَلِّمُ عَلَی اَلنِّسَاءِ وَ یَرْدُدْنَ عَلَیْهِ وَ کَانَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام یُسَلِّمُ عَلَی اَلنِّسَاءِ وَ کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یُسَلِّمَ عَلَی اَلشَّابَّةِ مِنْهُنَّ وَ یَقُولُ أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا أَطْلُبُ مِنَ اَلْأَجْرِ»[2]
احتمالات در اختصاصات
در آن فرازهای قبلی، آن سه کان کذا که بیان سیره استمراری پیامبر و امیرالمؤمنین بود، از حیث اختصاص وعدم اختصاص همان بحثهای سابق را تأمل کردید و ملاحظه کردید که
۱- ممکن بود کسی بگوید کل این سه بند و یا دو سیره پیامبر و امیرالمؤمنین از اختصاصات است. این یک احتمال بود.
۲- یک احتمال این بود که هیچ کدام از اینها از اختصاصات نباشد
۳- یک احتمال تفصیل بود که دیروز مطرح کردیم و دیدیم آقای خویی هم به آن گرایش دارند و آن این کهکان اول که مربوط به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است از اختصاصات به شمار آید و آنچه مربوط به امیرالمؤمنین است از اختصاصات نباشد.
۴- آن بود که آقای زنجانی به آن تمایل داشتند و در این قولشان به آن اشاره شد و آن اینکه این نه از اختصاصات به آن معنای رایج و اصطلاحی است که مربوط به خاص پیامبر و معصوم باشد و نه هم مشمول یک اشتراک احکام بین جمیع مکلفین است، بلکه میانه انتخاب کردند، این مربوط به پیامبر و معصوم و کسانی است که از این جهات یک مصونیتی دارند.
در ذیل حدیث «أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی» بود که دیروز راجع به اتخوف صحبت کردیم و اعجبنی صحبت شد و صوتها، آن اکثر من الاجر، چند نکته در این مفردات و مقدمات بحث اصلی در این ذیل سخن گفتیم و ملاحظه کردید و این را هم بیفزاییم یا تأکید کنیم که أتخوف در اینجا احتمال مادون ریبه است و الا قصد التذاذ یا ریبه باشد آن جا اطمینان بنابر یک قول و بنابر یک قول دیگر یک احتمال قوی بود که در آینده مبتلا به معصیتی بشود. این نیست چون اگر این باشد بحث چیز دیگری میشود
این یک احتمال عقلایی است که فراتر از بحث التذاذ و ریبه است و در حد اینکه کراهت را بیاورد ثابت میکند نه بیش از آن.
مباحث اصلی ذیل روایت
دو بحث غیر از این چهار پنج نکته حاشیهای و مقدمی که در ذیل مطرح شد، دو بحث اصلی در این ذیل وجود دارد؛
۱- بحث کلامی بود که چگونه این را حضرت و این خوف و نگرانی عقلایی را به خودشان نسبت دادند که جواب داده شد با آن اجوبهای که ملاحظه کردید.
۲- کاملاً بحث فقهی است و تأثیرگذار بر نظریه در اینجا هست و دیروز در پایان به عنوان سؤال مطرح شد، این است که این «أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا طَلَبْتُ مِنَ اَلْأَجْرِ»، حکمت است یا تعلیل است؟
تقرییبا آن چه که مستفاد از کلمات و جواهر و شیخ تا بعد متاخرین است، به جز آقای زنجانی که شاید بشود گفت این قولشان تناسبی با این أَتَخَوَّفُ دارد، (شاید) ولی ظاهر اکثریت این است که احتمال این که این حکمت است، «أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا طَلَبْتُ مِنَ اَلْأَجْرِ»، این یک حکمت برای آن حکم یکره است. «کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یُسَلِّمَ عَلَی اَلشَّابَّةِ مِنْهُنَّ» حکمت این بیان کردهاند که یک احتمال عقلایی وجود دارد که «أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا طَلَبْتُ مِنَ اَلْأَجْرِ»بشود.
این تقریباً مستفاد از کلمات، حکمت بودن این ذیل است، ولو مصرح هم نباشد، معلوم است که روی همین ممشا جلو آمدهاند.
بحث سوم
اما احتمال دیگر هم وجود دارد که به این شکل گفته نشده است و این اینکه بگوییم این ذیل علت است، گرچه ادات علیت ندارد، ولی مقام، مقام بیان علت است و جایی که ادات علت داشته باشد یا مقام، مقام بیان علت باشد، اصل در آن حمل بر کونه تعلیلا است، همانطور که بارها عرض کردیم ذیل یک حکم تعلیلی قرار بگیرد و امر دائر بین تعلیل بودن تام آن یا تعلیل ناقص که حکمت است باشد، اصل و ظهور عقلایی حمل آن ذیل بر تعلیل تام بودن است. نتیجه این که تعمم و تخصص
و همینطور این قاعده در مواردی که ذیل خطاب، فرازی و جملهای قرار گیرد که به منزله علت است ولو اینکه ادات تعلیل نداشته باشد، آن هم مشمول همین قاعده اصالة التعلیل است، مقابل حکمت و این الی ماشاءالله در روایات هست که در ذیل میآید و به منزله تعلیل هست. جای تعلیل است و اینجا هم همینطور است، اینجا «کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یُسَلِّمَ عَلَی اَلشَّابَّةِ مِنْهُنَّ» در ذهن میآمده است به چه دلیل؛ حضرت میفرموده است؛ «وَ یَقُولُ أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا طَلَبْتُ مِنَ اَلْأَجْرِ» و مؤکد این تعلیل بودن این است که این سیره توسط امام صادق علیهالسلام نقل میشود و این نقل و قول ذیل را امام نقل میکند یعنی با عنایت است و یقول، حضرت اینجور میفرمود؛ «أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا طَلَبْتُ مِنَ اَلْأَجْرِ».
اگر کسی این دو نکته را بپذیرد؛
۱- اینکه جمله در جایی قرار گرفته است که در منزله تعلیل است، حکم همان جایی را دارد که ادات تعلیل دارد
۲- این را بپذیرد که هر جا امر دائر بین تعلیل و حکمت بود، اصل تعلیل است.
این ذیل در واقع آن قاعده اصلی میشود و تمام آن قبلیها رنگش تغییر پیدا میکند. اما اگر حکمت بگیریم، همه آن احکام، اصالة الموضوعیه در آن متصور است، اینجا فقط یک حکمتی را میگوید.
این واضح است فقط یادآوری میکنم؛ وقتی میفرماید لا تشرب الخمر لانّه مسکر، بنابر این تلقی بیشتر رائج و متداول، احتمالات دیگری هم دارد وقتی میفرماید لا تشرب الخمر لانه مسکر، اگر لانه مسکر نیامده بود، لا تشرب الخمر، میگفتیم خمر موضوعیت دارد، اصاله الموضوعیه در خمر جاری میشد، میگفتیم این خطاب فقط خمر را میگیرد، حتی ممکن است چیزی که عنوان خمر بر آن صادق نباشد، اسکار هم داشته باشد، میگفتیم این خطاب آن را نمیگیرد، اصل آن موضوعیت است مگر اینکه الغاء خصوصیت در یک جای واضحی باشد. الغاء خصوصیت باید اطمینان کامل باشد به این که این موضوعیت ندارد.
لا تشرب الخمر، ظهور در موضوعیت عناوینی که در آن آمده است، دارد هم شرب اصاله الموضوعیه در آن جاری میشود که متعلق حکم است و هم خمر که موضوع حکم است، اصالة الموضوعیه در آن جاری میشود.
و خروج از اصاله الموضوعیه در یک عنوان یا باید بر اساس اطمینان به عدم خصوصیت و الغاء خصوصیت و تنقیح مناط باشد که دشوار است. یا باید به خاطر علت باشد. علت که در کلام آمد نقش علیت بنابر تلقی مشهور این است که اصاله الموضوعیه را در موضوع قبل ثابت میکند یعنی میگوید وجه خمر اسکار است، یا به عبارت دیگری میگوید خمر موضوع نیست اسکار آن هست، مسکر موضوع است و تعمم و تخصص است. تلقی مشهور این است که دیگر خمر موضوع نیست، گویا گفته است لا تشرب المسکر.
معنای تعمم و تخصص این است، نقش علت در ذیل یک حکم، اگر علت باشد این است که موضوع را از موضوعیت مستقله ساقط میکند و علت موضوع اصلی حکم میشود
اگر حکمت باشد طبق تلقی مشهور آن حکم با موضوع سر جای خود ثابت است و اصاله الموضوعیه در آن هست، این یک حکمت ثبوتی بیان میکند و اختیار این را دست مکلف نداده است که قلة العیال احد الیسارین، یک چیزی بیان میکند روی حکم تأثیر تامی ندارد.
این در مباحثی که راجع به حکمت و علت گفته شده است.
یک جاهایی که حمل بر حکمت میکنیم، قرائنی هست، یکی از قرائن این است که حکمت چیزهایی را ذکر میکند که ربط به مکلف ندارد، مصالح و مفاسدی که میگوید این کار را بکنید، در برزخ این تأثیر را میگذارد، چون در برزخ اینجوری میشود چون در قیامت این اثر را دارد، یک چیزهایی که من نمیفهمم یا در دسترس من نیست، اینها شاهد میشود که علت نگیریم، این بیان حکمت میکند
اما اگر چیزی در دسترس مکلف است و برای او هم قابل تشخیص و تطبیق است، قاعده این است که اصل بر این گذاشته شود که علت است و اصاله العلیه در آن جاری بشود و در اینجا از همان قبیل است؛ «أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا» این که وضعیت خود و مخاطب را میسنجد ببیند که این نگرانی عقلایی هست، در حد نگرانی احتمال و اگر اطمینان باشد، در قاعده التذاذ و ریبه میرود، در حد یک احتمال عقلایی که به این جا بینجامد، این هست یا خیر.
این چیزی است که شخص میتواند تشخیص بدهد و لذا مانعی ندارد از اینکه بگوییم این را علت بدانیم.
اگر کسی با این مسائلی که عرض کردم، این دو نکته را بپذیرد؛ بپذیرد که
۱- جمله به منزلة العله است
۲- بگوید اینجا قرائن خاصهای که این را از علیت به سمت حکمت ببرد، وجود ندارد.
بنابر این اصاله العلیه جاری میشود و مبنای حکم این میشود.
آن وقت این علیت، مستقیم کل خطاب قبلی و سیرهها را تغییر میدهد و قرینه میشود بر اینکه از اختصاصات هم نیست و حکم این میشود. یک حکم که آدم میفهمد و تعبد به آن معنای خاص در آن نیست.
حکم این میشود که؛ هر جا که خوف عقلایی از این اعجاب به پاسخ او باشد، اعجاب که شائبه شهوی در پاسخ زن به او دارد، اینجا ابتدا به سلام مکروه است.
در شابه که گفته شده است و ذیل شابه آمده است برای این است که آن جا این احتمال بیشتر است و الا این شابه و غیر شابه و این شرایط و آن شرایط، همه از موضوعیت ساقط میشود و یک قاعده کلی میشود؛ ابتدا به سلام برای هر کسی اگر یک نگرانی، نه التذاذ و ریبه، از بازخورد شهوی در آن وجود دارد، میگوید آن کار را انجام نده، کراهت دارد، اگر این نیست، مخصصی نسبت به مطلقات ابدئوا بالسلام، البدء بالسلام مستحب نداریم. آن کار خود را میکند.
تا اینجا اگر بیاییم همه روایت یکجوری دیگر میشود؛ اختصاص نیست، مطلب خاصی نیست، قاعده سومی علاوه بر التذاذ و ریبه، میآید
اینکه علت میگیریم، قبل موضوعیتهایش ساقط میشود، ملاک احتمال اعجاب به استماع جواب سلام، هر جا این آمد سلام مستحب نیست، مکروه است.
یک الغاء خصوصیت هم ممکن است کسی بکند، این علت مستقیم نیست، چون علت دارد که «أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا»، یک گام دومی ممکن است کسی اینجا بر دارد بگوید این «أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا» یعنی صوت او در جواب، خصوصیتی ندارد، اینکه او جواب سلام میدهد و او نگران است به خاطر شرایطی، تحت تأثیر شوائب شهوی قرار بگیرد، اختصاص به مقام جواب سلام نیست، اگر جای دیگر، محادثه میکند، صوت هست ولی در جای دیگری است که حرف میزند، این یک گام که از جواب سلام جلوتر میآییم.
گام بعدی این است که صوت هم دخالت ندارد، آنجایی که برقراری رابطهای که خوف از این است که یک خوف است، احتمال یک رخداد شهوی است، یک حس شهوی است، مطلق است ولو صوت هم نباشد. این دو الغاء خصوصیت اگر بکنیم از آن ذیل یک قاعدهای در میآید غیر از آن دو قاعده سابق.
یک قاعده التذاذ بود که هر نوع رابطهای که در آن التذاذات شهوانی باشد، ممنوع بود. در غیر محرم و در غیر زوجه و ملک یمین.
یک قاعده هم بود که ریبه، جایی که اطمینان دارد این حرکت او و برقراری این رابطه، شهوانی نیست ولی به یک امر شهوانی منجر میشود
قاعده سومی با این ذیل درست میشود که آنجا که یک احتمال پیدایش یک امر شهوی است، احتمال عقلایی است، این مکروه است، نه اینکه حرام است، چون احتمال است، لازم نیست به احتمال ترتیب اثر داده شود. کراهت دارد آن ارتباطی که ممکن است.
تقریر مسئله
سه امر را باید در این ذیل اجرا بکنیم به این ترتیب که میگوییم که اینها ملازم هم نیست، ممکن است کسی یکی را بپذیرد و دو تا را نپذیرد، یا دو تا را بپذیرد و سه را نپذیرد و ممکن است هر سه را بپذیرد.
سه اقدام در این ذیل میشود انجام داد؛
۱- بدانیم «أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا» علت است، حکمت نیست.
۲- صوت در جواب سلام را الغاء خصوصیت بکنیم و بگوییم صوت ولو در غیر جواب سلام. یعنی ویژگی جواب سلام بودن را الغاء بکنیم، هر صوتی ولو در غیر جواب سلام.
۳- اینکه صوت را هم الغاء بکنیم، بگوییم صوت، یا یک رابطه دیگری که اتخوف أن یعجبنی آن ارتباط.
این سه تا؛ ۱- تعلیل و دو تا هم الغاء خصوصیت اگر انجام بدهیم یک قاعده عامهای به دست میآید. دو قاعده عامه مربوط به حرمت بود، التذاذ و ریبه، یک قاعده عامه در کراهت به دست میآید.
کل عملی که در ارتباط با نامحرم میخواهد محقق بشود و آن نگرانی این است که این ارتباط، یک شائبه شهوی ایجاد بکند، این حتماً مکروه است حرام نیست. مکروه بودن نه تنها خلاف ارتکاز نیست بلکه موافق ارتکاز است.
نکته چهارم
فحوایی اینجا وجود دارد میگوید این عملی که مستحب بود، آن گاه که در آن خوف از بازخوردی که در آن امر شهوی باشد، مستحب را کنار میزند و مکروه میکند، این به طریق اولی افعال دیگری که ذاتا مستحب نیست، مشمول این کراهت میشود.
این هم خیلی مهم است، سلام با آن اهمیت و ترغیبات شرعیه که انجام شده است، به خاطر «أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا» مکروه شد، حکم مبدل شد، این در سایر گفتگوهایی که انجام میدهد و اقداماتی که انجام میدهد و جزء مباحات است و مستحب نیست آن حتماً مکروه است.
اگر کسی علیت را بپذیرد و بعضی از این الغاء خصوصیت و تنقیح مناطها را بپذیرد، کل روایت از موضوعیت سلام و جواب سلام و… ساقط میشود و قانون کلی به دست میآورد که در سلام و جواب سلام هم هست.
از این چهار پنج نکته، اگر عبور کنیم یک قانون کلی به دست میآید به همین شکل که عرض کردیم و قبلیها بر اساس این تنظیم میشود اگر پیامبر همیشه یسلم علی النساء علت این بوده است که این نبود، جای دیگر، هر جا که این خوف و نگرانی عقلایی باشد، این هست ممکن است در معصوم بگوییم هیچ کدام از اینها نیست لذا اصلاً مصداق ندارد و ممکن است در دیگران هم همینطور.
این یک تقریر جدیدی از کل مبحثی که تا اینجا میگفتیم بود.
نکته اخیره
در نسبت این با آن روایات مسعده و غیاث هم ممکن است کسی این را بگوید که در یک روایت اگر علت آمد آن علت در همه روایاتی که این حکم در آن آمده است، وجود دارد. این تقریباً امر مفروغعنه است گرچه جای بحث اصولی دارد.
آن دو روایت که میگفت لا یسلم الرجال علی النساء یا میگفت لا تبدء النساء بالسلام، آنها هم از موضوعیت ساقط میشود به خاطر علتی که در این خطاب دیگر وارد شده است. علت سایه میافکند هم بر خود این روایتی که سیرههای معصوم را نقل کرد و هم بر آن روایات دیگری که اطلاقاتی داشت و به این ترتیب آن روایات هم در این دایره قرار میگیرند.
آقای خویی البته داشت اذا خاف الاعجاب، ولی ایشان در این صدد نیست، حداکثر این است که میخواهد بگوید خوف قید حکم است
ولی با این شکل آن پنج شش قولی که ذکر کردیم، همه کنار میرود و قول هفتم میشود و قول هفتم این است که این بحث خصوصیتی ندارد، قانون کلی این است.
آن وقت در بدء به سلام هم همینجوری گفته میشود؛ البدء بالسلام بالنسبه الی الاجنبیات اگر در آن خوف اعجاب باشد مکروه است و اگر نباشد، مکروه نیست. بلکه مستحب است.
این قول تفصیل بین قول به خوف الاعجاب و عدم خوف الاعجاب است مطلقاً، آن وقت دیگر شابه و غیر شابه و این موقعیت و آن موقعیت فرق نمیکند، شابه که گفتهاند، چون قید غالبی میشود. چون آن اعجاب در آنجا غالباً ظهور و بروز دارد. این نکته را توجه بکنید که شابه، قید غالبی میشود.