« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/10/01

بسم الله الرحمن الرحیم

جایگاه معرفت‌شناختی و فقهی خبر واحد/حجية ظواهر الألفاظ /الأمارات

 

موضوع: الأمارات/حجية ظواهر الألفاظ /جایگاه معرفت‌شناختی و فقهی خبر واحد

 

بیان اصل مسئله خبر واحد

در تداوم مباحث پیشین، در صدد تبیین موضوعی هستیم که ان‌شاءالله به نتیجه‌ای مطلوب منتهی گردد. مسئله «خبر واحد» از مباحث بسیار ریشه‌دار و عمیق است؛ چرا که چنانچه بنا بر آن باشد که این جنبه - به تعبیر مرحوم شهید «اماره قویه» بر واقع محسوب شود، همان‌گونه که در جلسه گذشته معروض داشتم، بایستی بررسی گردد که اگر حقیقتاً اماره‌ای اصیل و کاشف از واقع باشد، بعید است فرض کنیم در صدر اسلام و در عصر نبی مکرم اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمه معصومین (علیهم‌السلام)، نسبت به اماره‌ای که کاشف از واقع بوده است، بی‌اعتنایی صورت گرفته یا بر وفق آن عمل نمی‌شده است.
بنده قصد دارم از این مسئله بدین نحو بهره‌برداری نمایم که به طور طبیعی، چنانچه بر مبنای سخن مرحوم شهید، خبر واحد را «اماره قویه» قلمداد کنیم، قاعدتاً بر اساس قاعده‌ «قیاساتها معها» که پیش‌تر ذکر شد، این اماره قویه یقیناً مورد احترام و توجه بوده است. بر این اساس، خبر واحد از سوی افرادی که موضوعی را روایت می‌کردند، پذیرفته می‌شد و مخاطبان، آن مطلب را از خبر واحد دریافت نموده، قبول می‌کردند و بدان اعتبار و اعتنا می‌بخشیدند.
البته در مورد «فاسق» حکم روشن است؛ در آنجا مکلف به «تبین» در خبر فاسق هستیم. معنای تبین نیز آن است که نمی‌توان خبر را به حال خود رها نمود، بلکه باید در پی کشف حقیقت و تبیین آن بود. نفسِ ذکرِ لزومِ تبین، خود دلیل بر این است که آن خبر شایسته توجه است، مشروط بر آنکه مورد تبیین قرار گیرد؛ زیرا پذیرشِ بدون تبین، ندامت به همراه داشته و موجب جهالت می‌گردد. از مجموع این نکات استنتاج می‌شود که خبر واحد واجد پایگاهی صحیح بوده و در صدر اسلام نیز مورد اهمیت واقع می‌شده است.

بررسی اشکال فقدان علم و پاسخ به آن

در اینجا نکته‌ای درخور ملاحظه وجود دارد؛ و آن مسئله «اقتحام در هلاکت بدون علم» است. در هر موضعی که انسان بدون علم اقدام نماید، خود را در معرض هلاکت قرار داده است؛ چرا که مبنای عمل بایستی همواره بر علم استوار باشد. حال در مسئله خبر واحد که موضوع بحث جدی ماست، باید نگریست که آیا این اقدام، از مصادیق اقتحام در هلاکت است؟ چرا که علمِ وجدانی حاصل نمی‌شود. ممکن است به نحو تعبدی قائل شویم که خبر واحد، یا از باب امضای شارع و یا بنا بر سیره عقلا - که غالب معظّمٌ‌له بر این باورند که بنای عقلا بر پذیرش بوده و شارع نیز همان را امضا نموده است - حجت است؛ و یا بر اساس استدلالی که امروز طرح نمودیم، انسان عمل به خبر واحد را حجت قرار دهد، علی‌رغم آنکه علمِ شخصی حاصل نگردد.

تبیین جایگاه علم نوعی

در اینجا تبیینِ نکته‌ای ضروری به نظر می‌رسد؛ ما با نوعی از «علم» مواجهیم که به جنبه‌های شخصی افراد مربوط است؛ بدین معنا که ممکن است برای فردی از راه ظن یا علم، اطمینان حاصل شود و برای دیگری حاصل نگردد. اما سخن در جایی است که به صورت عام، جایگزین علم تلقی شده است. عرض بنده این است که این مقام، به طور عام در جایگاه علم قرار داده شده است. هنگامی که عمل به خبر واحد، رویه‌ای معمول و مورد نظر باشد، این خود جایگاه علم را پیدا می‌کند؛ ولو آنکه علم برای فردی خاص یا معدودی از افراد حاصل نشود.
این موضوع مشابه مثالی است که روز گذشته مطرح شد؛ یعنی قضیه شهادت «بینّه» (دو شاهد عادل). جنبه نوعیِ شهادت دو شاهد عادل چنین است که علم‌آور تلقی می‌شود و به صورت نوعی، جانشین علم است. از آنجا که این نوعیت حاصل می‌گردد، شهادت دو عادل مورد پذیرش واقع شده، در جایگاه علم قرار می‌گیرد و بدان استناد می‌شود.

 

تفکیک مقام قبول از مقام عمل

در مورد خبر واحد نیز می‌توان گفت تا این حد واجد جایگاهی صحیح است که در مقام علم بنشیند، حتی اگر برای شخصی خاص، علم وجدانی حاصل نگردد. به بیان دیگر، عملاً اهل ایمان این موارد را در حکم علم محسوب نموده و همچون مقام علم با آن مواجه می‌شوند؛ لذا بدین جهت که همگان آن را در مقام علم می‌نشانند، عمل به خبر واحد واجد حجیت است؛ مگر آنکه احراز شود که خبر مذکور واجد جنبه‌های فسق بوده یا قرائن دیگری بر خلاف آن یافت شود، وگرنه در حالت طبیعی باید آن را در جایگاه علم دانست.
سخن ما نیز بر همین پایه استوار است که وقتی عقلا آن را می‌پذیرند و شارع نیز از ایشان است، به همین قرینه معتقدیم که در آغازِ تکوینِ برنامه‌های اسلام نیز رویه بدین صورت بوده و پذیرفته می‌شده و در مقام علم قلمداد می‌گردیده است. پس در مجموع، این جایگاه محفوظ است و به دلیل واجد بودنِ جنبه علمی، مورد پذیرش ماست. این بیان به ما یاری می‌رساند تا اخبار واحد را - که در کتب و موازین ما به وفور یافت می‌شود - پذیرا باشیم.
لکن در مقام عمل، مسئله به گونه‌ای دیگر است؛ در اینجا با دو ساحت مواجهیم: نخست آنکه می‌پذیریم این خبر صحیح است، اما هنگامی که قصد داریم به مفادِ عملی آن دست یابیم، بایستی آن را با دیگر موازین بسنجیم. مجتهدان و فقهای ما نیز در برخورد با خبر واحد بر همین منوال عمل نموده‌اند؛ بدین معنا که خبر با دیگر قرائن و ضوابط سنجیده شده و سپس در مقام عمل، با لحاظ آن قرائن و خصوصیات، مورد پذیرش قرار گرفته است.
بنابراین، صرفِ اینکه گفته شود خبر واحد در جایگاه علم قرار دارد، تمام‌کننده نیست. باید محضر عزیزان عرض شود که این جایگاه تنها در مقام قبول و استناد به صدور خبر کفایت می‌کند؛ اما در ساحتی که فقیه در صدد استنباط و صدور فتوا برآید تا نتیجه عملی بر آن مترتب گردد، پایگاه دومی لازم است. در این پایگاه دوم، خبر در مقام عمل بایستی با مجموعه احکام شرعی، تعالیم قرآن و منظومه روایات سنجیده شود و پس از این سنجشِ همه‌جانبه، مشخص گردد که آیا برای عمل قابل پذیرش است یا خیر.
لذا مقام افتاء که معطوف به جنبه عمل است، جایگاه و مسئولیت خاص خود را دارد. بله، چنانچه برای کسی علم یقینی و اطمینان شخصی حاصل شود، «فبها المراد» و جایگاه خود را دارد؛ اما هنگامی که موضوع در بستر فتوا و عمل قرار می‌گیرد، بایستی بر اساس محاسبات فتوایی و خصوصیات افتاء لحاظ گردد. این امر منوط به نظر هر فقیهی است که خبر واحد را نسبت به دیگر موازین و قرائن می‌سنجد و سپس مبادرت به صدور فتوا می‌نماید؛ به نحوی که فقیه بتواند مسئولیت این امر را در مقام افتاء بر عهده بگیرد.

اشاره به مسئله حجیت ظهور

از دیگر مواردی که در میان ما رایج گشته، مسئله «حجیت ظهور» است. نوعاً بزرگان این ظهور را در رابطه با الفاظ در نظر گرفته‌اند؛ بدین معنا که برای هر آنچه از الفاظِ آیات شریفه یا احادیث استنباط شود، حجیت قائل شده‌اند، مگر آنکه در مقابل آن ظهوری قوی‌تر (اظهر) یا جنبه‌های دیگری وجود داشته باشد. بنده مایلم این حجیت را به لحاظ مقام عمل نیز تسری دهم و عرض کنم که این موضوع تنها منحصر به «ظهور لفظ» نیست؛ بلکه بایستی «ظهور معنا» را نیز - بر اساس مبنایی که بنده در باب معنا دارم - کافی بدانیم.
چنانچه در خبر واحد، ظهور معنا به حدی باشد که حقیقت را برای ما روشن سازد، بنده معتقدم این ظهور واجد حجیت بوده و می‌تواند کفایت نماید. «ظهور معنا» بدین معناست که احراز شود معنای مذکور، مورد نظر شارع مقدس بوده است؛ و اگر ظهور معنا بدین نحو حاصل گردد، ما برای آن حجیت قائلیم. شایسته است آقایان در این زمینه مطالعه و تامل بفرمایند. چنانچه ما حجیت را بدین صورت تبیین نماییم، ظاهراً مشکلی وجود نخواهد داشت و قابل قبول خواهد بود؛ زیرا نوعاً معنا خود را نشان می‌دهد.
(در پاسخ به پرسش یکی از شاگردان مبنی بر اینکه الفاظ هم مد نظر هستند): البته که بایستی لفظ وجود داشته باشد؛ لفظ به عنوان معین و ابزاری است که ما از طریق آن به معنا دست می‌یابیم، اما هنگامی که معنا در سنجه با دیگر معانیِ مرتبط قرار می‌گیرد، ظهوری می‌یابد که آن ظهور، حجت است؛ دیدگاه بنده بر این امر استوار است.
(در پاسخ به پرسش دیگر شاگرد مبنی بر انتساب به ائمه (ع)): بله، هنگامی که فقیه دریابد این معنا در مقایسه با دیگر معانیِ مرتبط، واجد ظهور کافی است، همین امر حجت خواهد بود. به هر تقدیر، مباحثی که امروز در باب اصول مطرح شد، کفایت می‌کند و ان‌شاءالله این پیشرفت حاصل‌شده، مفید واقع گردد.

 

logo