« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/09/24

بسم الله الرحمن الرحیم

جایگاه معانی حروف/حجية ظواهر الألفاظ /الأمارات

 

موضوع: الأمارات/حجية ظواهر الألفاظ /جایگاه معانی حروف

 

معانی حروف
یکی از مسائلی که در علم اصول بسیار به آن اهمیت داده‌اند و ما آن را پیگیری نموده‌ایم، پس از مسئله مهم «معانی حروف» - که سخن در آن بسیار بود و ما دیگر آن را مختصر نمودیم - بحث بسیار دامنه‌داری میان «مجاز» و «حقیقت» است؛ [اینکه] معنای مجازی و معنای حقیقی [چیست]. آیا همین سخن را در باب حروف نیز می‌توان مطرح کرد؟ که حرف یک معنایی دارد و آن معنای خاص خود را داراست، سپس بیاییم و آن را در مورد دیگری غیر از معنای «موضوع‌له» استعمال کنیم. آقایان [علما] اساساً معنی حقیقت و مجاز را بدین‌گونه معنا کرده‌اند: حقیقت آن است که [لفظ] در همان معنایی که «ماوضع‌له» است، استعمال شود؛ ولی وقتی در غیر «ماوضع‌له» استعمال شد، به این «مجاز» می‌گویند.
حال، سخن و مطالب در اینجا بسیار گفته شده است. برای مثال، یکی از چیزهایی که جزو معضلات است و هنوز هم بر روی آن بحث‌های زیادی می‌شود، مسئله «عام» است؛ لفظی که بر عام دلالت دارد، اگر تخصیص خورد، آیا پس از تخصیص خوردن، نسبت به موارد دیگری که [بر آن‌ها] دلالت می‌کند، دلالتش نسبت به آن‌ها حقیقت است؟ یا دیگر مجاز شده است؟ «عام» آن است که «من‌حیث‌العام» باید دلالت کند و حقیقتش همین است که به آن معنای عام دلالت نماید. پس بعد از اینکه تخصیص یافت، نسبت به موارد دیگرش دلالتی که می‌کند به نحو «عام» نیست، [بلکه] آن به نحو تخصیص‌یافته است؛ پس این می‌شود مثلاً چه؟ مجاز.

ظاهراً سه قول وجود دارد. حال بنا بر بیاناتی که بزرگان ما داشته‌اند، سه قول در اینجا یافته‌اند که در مبحث عام و خاص، این سؤال که مطرح شده است [که] عامی که تخصیص خورده چگونه می‌شود؟ [پاسخ‌های متفاوتی دارد].
عده‌ای فرمودند که نسبت به مابقی به‌طور کلی، این عام در غیر مورد خود دارد مصرف می‌شود؛ [چون] در غیر موردش دارد استعمال می‌شود و چون در غیر مورد استعمال می‌شود، پس مجاز است.
بعضی آقایان آمدند و ذکر کردند که خیر، عام بعد از تخصیص به‌طور مطلق حقیقت است. یعنی [از] انواع حقیقت، یکی‌اش حقیقتی این‌گونه است که عام قابلیت تخصیص دارد؛ تخصیص هم که خورد، باز دلالتش نسبت به آن مواردش، این حقیقت است. به‌طور مطلق گفتند حقیقت است؛ در مقابل آن‌ها که به‌طور کلی گفته بودند چه؟ مجاز است.

بعضی قول دیگری در اینجا آوردند که به «ابوعبدالله بصری» معروف است، که مرحوم محقق هم - یعنی علامه حلی - ایشان هم احترام خیلی خاصی برای این ابوعبدالله بصری و بیان او قائل بوده‌اند. عبارت ایشان این است: «وَ الْحَقُّ مَا قَالَهُ...» ابوالحسین... و ایشان این مطلب را به این صورت ذکر کرده است. حال ذکری که ایشان نموده، در دلیل مخصص گفته است [که] دو رقم است: اگر دلیل مخصص، لفظی باشد و متصل باشد، این عام در مابقی حقیقت است؛ که دلیل متصل دارد این را تخصیص می‌زند و دلیلش هم باید لفظی باشد. اگر به واسطه جنبه مقامی یا یک جهات قرینه‌ای تخصیص خورده باشد، این‌ها را حساب نمی‌کند. آن را حقیقت می‌داند که با [دلیل] لفظی باشد و تقریباً می‌خواهد این را بگوید که عام، حالتش این است که می‌تواند تخصیص بخورد، منتهی از اولِ وضعش هم این‌گونه قرار گرفته است که با وضع لفظی - یعنی قید لفظی - بیاید و او را تخصیص بزند، عام را تخصیص بزند. حرف مهمی است؛ ایشان این حرف را زده است. مرحوم علامه هم سخن او را بسیار پسندیده و آن را دنبال کرده است.

اما اگر با دلیل منفصل باشد، یعنی مخصصْ دلیل منفصل باشد، این عام نسبت به بقیه مواردی که می‌خواهد دلالت کند، دلالتش دلالت مجازی است. برای اینکه از اصلِ عام دارد دلالت می‌کند، [و باید] به همه موارد دلالت کند. حال که دلیل منفصل آمده و این را تخصیص زده، یعنی دارد از آن معنای حقیقی بیرونش می‌آورد و به معنای مجازی می‌کشاندش. پس نسبت به آن موارد، ایشان می‌خواهد بفرماید که این مجاز است.
کار تقریباً مهمی است که ایشان با این وصف تقریباً قرار داده است و یک نوع تفاوت در دلالت عام نسبت به معانی قرار داده است. موضوع هم موضوع قابل‌ملاحظه‌ای است.

مرحوم محقق، علامه حلی، می‌خواهد بفرماید که این فرمایشی که این آقا ذکر کردند، صحیح است. «وَ الْحَقُّ» این‌گونه گفته است: «وَ الْحَقُّ أَنَّهُ مَجَازٌ إِنْ خُصَّ بِمُنْفَصِلٍ، عَقْلِيّاً كَانَ أَوْ نَقْلِيّاً، وَ حَقِيقَةٌ إِنْ كَانَ مُتَّصِلًا.» همین فرمایشی که بصری - عبدالله بصری - ذکر کرده، ایشان این را تأیید می‌کند، ابوعبدالله بصری. پس ایشان حقیقت و مجاز را در مورد عام، چنین نظر مهمی بیان کرده است.

حال بحث خیلی مفصل است ولی ما مقداری گزینش می‌کنیم و مقداری از این مباحث را قدری توضیح می‌دهیم. عزیزان دقت بفرمایید! «ماوضع‌له» مهم است. یعنی آنچه در تعریف حقیقت و مجاز گفته‌اند: گفتند آنی که وضع است و وضعِ خاصِ خودش است، در آن موردی که استعمال می‌کنید، این می‌شود چه؟ حقیقت. یعنی در بدوِ استعمال، ذهن همه می‌رود به آن معنای حقیقی و معنای حقیقی در ذهن متبادر می‌شود. ولی اگر این‌گونه نبود، از آن معنا باید منصرف شوید، از آن معنای حقیقی منصرف شوید، انصراف پیدا کنید و به یک معنای مجازی برسید. یعنی در واقع منصرف می‌شوید، آن معنای حقیقی را اصلاً از آن عدول می‌کنید و می‌رسید به معنای مجازی. پس استعمالش در آن معنای مجازی می‌شود مجاز.

عام

حال همین سخن را در مورد عام ذکر کردند. عام معنایش این است که همه را بگیرد. پس برای چه آن‌هایی که مطلقاً گفتند در مورد تخصیص اگر بخواهد استعمال شود، مجاز است؟ مطلقاً گفتند مجاز است. سه قول شد.
یک قول هم گفتند که خیر، اصلاً عام کارش این است که باید تخصیص بخورد؛ که حتی شهرت پیدا کرده به اینکه «مَا مِنْ عَامٍ إِلَّا وَ قَدْ خُصَّ»؛ که هر عامی هست، آخرش یک نوع تخصیصی خورده است. یعنی طبیعتش این‌گونه وضع شده است. «موضوع‌له» آن این‌گونه است که [قابلیت] قابل باز شدن و کوچک شدن و بزرگ شدن و اینکه افرادش زیاد بشوند و افراد کم بشوند را دارد. این در اصلِ وضع این‌گونه است. این قول دوم بود که به‌طور مطلق می‌گفتند که قابلیت تخصیص است و این قابلیت تخصیص هم باز در حقیقت دارد استعمال می‌شود و معنای حقیقی است.
قول سوم این‌گونه شد که اگر با دلیل متصل باشد [که] تخصیص خورده، بله، این در موارد خودش حقیقت است. چون در اصلِ وجودش و تولد اولیه‌اش، این عام این است که می‌تواند تخصیص بخورد، با تخصیص متصل. اگر متصل بود، در مواردی که دارد استعمال می‌شود حقیقت می‌شود. ولی اگر با یک دلیل منفصلی این عام تخصیص خورد، این نه، می‌شود مجاز. و این را هم مرحوم علامه حلی پذیرفته بودند و این قول را قبول کردند.

حال بحث بسیار مهمی است در الفاظی که معنا معین است و معنا معلوم است که برای این وصف شده، برای این وضع شده است. [اگر] این را در غیر «ماوضع‌له» آن بخواهید استعمال کنید، می‌شود مجاز. حال در قضیه عام این‌گونه ذکر کردند. من این را مثال زدم که ببینید چقدر ظریف جلو رفته مطلب و دقت شده است. حال در معانی حروف:
آیا در معانی حروف هم همین‌گونه است؟ می‌شود که مثلاً «موضوع‌له» آن را یک چیز معینی که از آن برداشت می‌شود و علم به آن حاصل می‌شود [در نظر گرفت]، [سپس] این تخصیص بخورد؟ یا در غیر «ماوضع‌له» خود بیاید استعمال شود و درعین‌حال مورد پسند باشد و قبول شود که می‌بینیم این معنا در غیر «ماوضع‌له» آن می‌آید و استعمال می‌شود.

لفظ زائده

چنانچه الان دیدید، یکی از گرفتاری‌هایی که الان در مباحث، حتی تفسیر و جاهای دیگری آمده‌اند، دیدید یک‌جایی این لفظ را «زائده» حساب می‌کنند. «مِن» زائده، «ما» زائده. خب همین‌طور خیلی راحت می‌گویند این زائده بود و دیگر زائده‌ای است برای تزیین و آراستگی ظاهری (شیک و شمبل کردن)، یک آویزانی، مثل کراواتی - حالا جسارت بکنیم - کراواتی است که آویزان می‌کنند و هیچ، این یک نوع زائده‌ای است، چه چیزی بود... در هر صورت اگر یک زائده یک تشریفاتی است که ما این خیلی پسندمان نیست این مسئله. که بی‌جهت در... البته در زبان انگلیسی خیلی کلماتی عجیب‌وغریب [هست]، مثلاً «D» به معنای حرفِ تعریف در کلمات انگلیسی. ولی وقتی خیلی جاها این «D» می‌گوید، می‌بینی زائده هم هست. معنای چیزی اضافه نمی‌کند، چیز روشنِ واضحِ... چه باز هم «D»، یک کلمه «D» می‌آورد اولش.
پس ما کلماتی پیدا کردیم در عبارت‌ها که این‌ها [چون] معنایش برایشان روشن نیست، فوری آمدند حرف زائد حساب کردند. چون دیدند نه به معنای حقیقی می‌شود معنایش کرد، نه به معنای مجازی بردش، و لذا عنوان «زائده» آوردند. که الان هم در ادبیات همین‌گونه رایج است و دارند به این صورت تعلیم می‌دهند و گفته می‌شود. ولی ما در آیات قرآن [و] روایاتی که از معصومین داریم، این‌ها خیلی بعید است که ما این را به عنوان زائده [بدانیم] - که بگوییم یک عرفیتی بوده برای زائده، آن‌ها هم همین‌جور استعمال کردند، قرآن هم همین کار را کرده است - نه، این‌طور نیست.

مثلاً شما یکی از کلمات بسیار زیبا و عالی که از چندین - عرض کنم که - نبی نقل شده [را ببینید]. که در سوره اعراف هست، ملاحظه می‌فرمایید، در سوره اعراف از آیه - عرض کنم که - شروعِ به این مطلب که «ما لکم» خیلی قشنگ هست... حالا من در حد اینکه مطلب نزدیک به ذهن عزیزان بشود [عرض می‌کنم]، وگرنه خودتان باید مباحثه‌اش کنید و کاملاً مطالعه‌اش کنید و همراهی بفرمایید که ببینیم این چیست. مثلاً ﴿وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ﴾. همین‌طور عین همین عبارت با همین خصوصیت در رابطه با پیغمبران دیگر هم آمده است، در همین سوره بیان شده و یک دقت خاصی باید در آن کرد که ببینیم که چطور ممکن است که ما این را، این «مِن» را معنا کنیم.

موضوع هم موضوع قابل‌ملاحظه‌ای است. مرحوم محقق، علامه حلی، می‌خواهد بفرماید که این فرمایشی که این آقا ذکر کردند، این درست است. «وَ الْحَقُّ» این‌گونه گفته... ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ﴾، «قومه» هم که همان قومی بوده که... بله یائش حذف شده است. ولی خب این خیلی واضح است که حضرت نوح هم به قومشان [فرمود]: ﴿يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ﴾.

بعضی ذکر کردند همین‌طور که الان در ذهن شما آمد - که من هم به همین موافقم - عده‌ای گفتند نه، «ما لکم» [یعنی] چه شده شما را که الهی غیر خدا، می‌روید سراغ غیر خدا؟ ﴿مَا لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ﴾ یعنی چه دردی دارید - به قول ما فارسی‌زبان‌ها - چه دردی دارید؟ یک تفسیر زشت‌تری هم که دارد دیگر، که چه حساب دارید که خلاصه می‌روید سراغ غیر خدا؟ این یک‌جور.

یا عبارت ﴿وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ﴾. به‌طور مکرر هم آمده است از پیغمبرانی با همین روش «ما لکم».

ما که این را معنایش [را] گرفتیم، [دیدیم] همان معنای «لا اله الا الله» [است]. «لا اله الا الله» چه می‌گوید؟ می‌گوید نیست خدایی جز همان خدای یکتا. «ما لکم» [یعنی] نیست برای شما... اصلاً بی‌خودی این‌ور و آن‌ور نروید. «مَا لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ». غیر آن خدا اصلاً شما ندارید، خدایی نیست. خیلی قوی و محکم می‌تواند انسان این را قبول بکند که نفی مطلق می‌کند مثل «لا اله الا الله». «ما لکم» برای شما اصلا هیچ الهی نیست غیر آن خدا.
حال «مِن» را چطور معنا کنیم؟ ما «مِن» را به معنای «از خدا»، «از ناحیه خدایی»، «مِن الهٍ غیره»، این‌گونه معنا می‌کنیم. «مَا لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ»، از اله، غیر او ندارید. از آن مقصود الهی و آن معنای اله، غیر از او خدایی ندارید. پس اینجا یک تأکیدِ با عظمتی است برای معرفیِ اله. «مَا لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ». خب معنایش خیلی سلیس و روشن است و استحکام مطلب را دارد می‌رساند.
و معنای حرفی که در اینجا ذکر می‌کنیم، یعنی می‌خواهد به یک معنای کلی [اشاره کند]؛ این عام و خاصی که ما امروز مطرح کردیم، به راحتی شما دارید از این معنای حروف در اینجا به دست می‌آورید. یک معنای عامی به نام «اله» در نظر می‌گیرید؛ چنانچه شما در علم کلام برایتان ذکر کردند - البته در فلسفه هم تا حدی - که وقتی می‌گویند استدلال می‌آورند برای وحدانیت خدا، می‌گویند بله، دلیل بر اینکه اثبات خدا می‌شود، غیر از دلیلِ بر وحدانیت است. وحدانیت خدا جدای از آن دلیلِ اصل ثبوت الهی، ثبوت خداست. در منطق هم که توضیح می‌دادند برایتان، یکی از چیزهایی که بود، این بود که برای شما ذکر می‌کردند که یکی منحصر است آن عام، منحصر است آن مفهوم در فرد خاص؟ یا منحصر نیست؟
وقت مثال می‌زدند، یکی از مسائل مثلاً خورشید، فرض بگیرید که معنی مفهومی‌اش عام است ولی وجود خارجی‌اش منحصر در چیست؟ در یک فرد خاص است مثلاً. یا معنای عام بود و هیچ وجود خارجی نداشت؛ مثال می‌زدند برای شما چه؟ «عنقا».
یکی هم مثال در مورد خدا، که وحدانیت خدا اصل اله و خدائیت را برای ما روشن می‌کردند، بعد می‌گفتند با دلیل دیگری می‌فهمیم که نه، خدا واحد است. حال حرف‌هایی هست که آنجاها زدند.
اینجا روی همین حساب که مفهوم عام را [در نظر بگیرید]، «ما لکم» نیست اصلاً برای شما، «ما لکم مِن اله» از قضیه اله، آن قضیه عام، غیر خدا، غیر خدا ندارید. پس این همان معنای «لا اله الا الله» است در واقع. درست شد؟
حال ما این بحث بزرگ و با عظمتی که می‌خواهیم خوب روشن شود این است که: همان‌طور که در معانی الفاظ اسمی و فعلی، یک معنای حقیقی دارد، یک معنای مجازی دارد، آیا در معانی حروف هم همین‌جور حساب بکنیم یا نه؟
چنانچه در ادوات عام این بحث مفصل [را] بزرگان ما بحث کردند و جا داشته هم که همچین بحثی انجام بگیرد، [که] آیا بعد از تخصیص این شده یک امرِ مجاز و دلالتش بر موارد دیگر به دلالت مجازی است؟ چون عام «من‌حیث‌العام» باید دلالت کند. بعد از تخصیص می‌شود مجاز. سه قول توضیح دادیم و این سه قول خیلی مطلب را برای ما باز کرد که سه قول چیست. و قول محکم‌تری که مرحوم علامه پذیرفت، این قول ابوعبدالله بصری [است]، که اگر مخصص متصل باشد، آن هم لفظی باشد، ایشان فرمود که حقیقت است. عام در مابقی می‌شود دلالتش دلالت حقیقی با تخصیص لفظی متصل. ولی اگر دلیل منفصل باشد، فرق نمی‌کند چه عقلی چه غیرعقلی، که علامه بهش اضافه کردند که «به منفصل، عقلیاً کان او نقلیا». پس اگر تخصیص بخورد چه عقلی چه نقلی، نظر علامه این هست - این توضیح را ابوعبدالله نزده بود ولی ایشان گفتند [که] اگر متصل باشد چه عقلی چه نقلی می‌شود حقیقت - [اما] اگر منفصل باشد چه عقلی چه نقلی می‌شود مجاز؛ نظر علامه این شد. این هم قول سوم بود که بیشتر هم رایج شده و بعداً هم همه همین حرف علامه را پسند کردند.
حال در واقع جریان بحث در مورد حروفات که مورد بحث ما هست که این‌قدر توسعه دادیم به بحث این‌ها، آیا عام... اولاً همین معانی حروف که عام دارد بعد تخصیص می‌خورد، یک بحث است؛ جاهایی تخصیص می‌خورد. یک بحث دومی هم هست به اینکه این معانی که این حروف دارد، آیا از جایگاه دیگری استعمال بشود، این می‌شود مجاز و جایگاه حقیقی و مجازی دارد همین معانی حروف؟ یا نه، دیگر استعمالش هر جایی بتوانند استعمال کنند مثل حقیقت می‌ماند دیگر، دیگر مجاز معنا مثلاً پیدا نمی‌کند، یا نه مجاز پیدا می‌کند.
حق این را ما دانستیم که مجاز می‌تواند [باشد]. یک معنای... چون ما اصالت را بردیم روی معانی. معانی یک همگن بودن و یک‌نواخت بودنی است که معانی یک اتصال صحیحی با هم دارند و با علامت حروف این اتصال را بیان می‌کند. مثل فاعل با مفعول را مثلاً ما گفتیم یک رابطه‌ای این وسط هست، این رابطه دارد آن معنای ربطی حرفی را نشان می‌دهد. این‌ها جایگاه خود را دارد و معنا اتصال دارد. اگر این معنا این اتصال طبیعی خودش را نداشت و خارج «ماوضع‌له» [بود] - «ماوضع‌له» منتهی اینجا مال چیست؟ مال خود معنا هست ها، کاری به لفظ ندارد، مال معناست - حرف هم دارد، حروف هم دارد آن معنای واقعی و جایگاه واقعی خودش را نشان می‌دهد؛ این «معنا الحرفی». پس یک جایگاه اصلی‌ای دارد که ما طبق آن می‌گوییم معنای حقیقی‌اش هست، که اولین نوبتی که انسان می‌بیند، ذهنش فوری به همان معنای حقیقی منتقل می‌شود. و اگر از آن جایگاه بیرون آمد که جایگاه طبیعی خودش نبود و آوردیم در جای دیگری شد استعمال و این ارتباط را درست کردیم، این می‌شود خارج «ماوضع‌له» آن. پس «ماوضع‌له» معانی حروف، آن معناهایی است که به‌طور طبیعی همگن است این معانی و این ارتباط دارد این معانی و به‌طور طبیعی آشنا هست ذهن انسان‌ها با این و قبول می‌کند. اگر از این معنا آوردید به یک معنایی که اصلا نبوده در عالم وجود، وجود نداشته است.
این مثال را من زدم برای عزیزان که روشن شود که ما معانی حروفی داریم که می‌شود در غیر «ماوضع‌له» خود استعمالی درست بشود که امروز دارد رایج می‌شود با هوش مصنوعی و این غیر «ماوضع‌له» آن هست.
خب به هر حال به اندازه‌ای که بایستی این بحث را ذکر کنیم [گفتیم]، سخن هم خیلی زیاد هست در اینجا و من عرض کردم درشت‌های مطلب را برای عزیزان ذکر کردم که ان‌شاءالله مورد استفاده عزیزان قرار بگیرد.

 

logo