1404/09/22
بسم الله الرحمن الرحیم
معانی حروف/حجية ظواهر الألفاظ /الأمارات
موضوع: الأمارات/حجية ظواهر الألفاظ /معانی حروف
معانی حروف
بحثی که پیرامون معانی حروف مطرح گردید، مبحثی بسیار حائز اهمیت است. اکنون مواردی وجود دارد که نیازمند دقت نظر عمیقی است تا انشاءالله دچار خطا نگردیم و آنچه از کلام برداشت میشود، برداشتی صحیح باشد. موردی را به عنوان مثال بیان میکنم تا روشن شود که حتی الفاظی که به صورت اسم یا فعل مطلبی را بیان میکنند، در کنار خود دارای معنای حرفی نیز هستند. بدین معنا که ضمن استعمال کلمه به عنوان اسم یا فعل، همزمان معنای حرفی نیز از آن حاصل میشود و این امر نیازی بسیار مبرم در شناخت مباحث است.
«و الظاهر انه لا اشعار فیه به فور و لا تراخ» – که از خود صیغهی امر به تنهایی، نه فور فهمیده میشود و نه تراخی. محقق حلی با استحکام این مطلب را فرمودهاند که از ذات و حقیقت امر، نه فور استنباط میشود و نه تراخی؛ حتی ایشان برخلاف برخی از عبارات نقلشده از دیگران که معتقد به دلالت بر فوریت بودند (مگر آنکه دلیل خاصی برای رفع فوریت بیاید)، در برابر آنها قائل شدند که نه دلالت بر فور از آن فهمیده میشود و نه تراخی. به عبارت دیگر، اینگونه ذکر کردهاند که امر مطلق نه دلالت بر فور دارد و نه بر تراخی، با وجود اینکه گروه بزرگی از شخصیتها نظرشان بر این بود که نخیر، دلالت بر فور دارد.
مطلب دیگری را نیز به آن میافزاییم که در کتاب «معالم» به تفصیل ذکر شده است: آیا امر دلالت بر «مرّه» (یک بار) دارد یا «تکرار»؟ یعنی آیا فعل باید یک مرتبه انجام گیرد یا باید چند مرتبه تکرار شود؟ این نکته را نیز اضافه میکنم که بسیاری از آقایان و صاحبنظران فرمودهاند: مطلقِ امر نه دلالت بر تکرار دارد و نه دلالت بر مرّه. منتهی از آنجا که اقلِ تحققِ امتثال به انجام یک مرتبه است، به اقل اکتفا کرده و گفتهاند یک مرتبه؛ اما اینکه دلالت بر «فقط یک مرتبه بودن» از خود امر فهمیده شود، ثابت نیست. پس «مرّه» بودن را نمیتوان صرفاً به واسطهی خود لفظ و دلالت امر بر این واقعیت استنباط کرد. فرمایش ایشان این است که امر دلالتی ندارد و اعم از مرّه و تکرار است، ولی چون عملاً اینگونه است که حداقل باید یک مرتبه انجام دهیم تا عنوان امتثالِ امر صدق کند، آن یک مرتبه باید انجام شود؛ اما این یک مرتبه بودن به قیدِ «مرّه بودن»، در دلالتِ امر نیست. در این رابطه نیز گفتگوی فراوانی شده است.
اگر ما دریافتیم که هر لفظی چون با لفظ دیگر توأم و همراه شد، یک معنای ربطی با خود میآورد، آن معنای حرفی و معنای ربطی است که به معنای لفظ (معنای اسم و فعل) تعیّن میبخشد. ما باید به دنبال آن معنای حرفی بگردیم و معنای حرفی را به درستی از آن برداشت کنیم. به تعبیر دیگر میخواهیم اینگونه ذکر کنیم که هیچ لفظی با لفظ دیگر ترکیب نشد (که جملهبندی و ارتباط حاصل شود)، مگر اینکه این کلام خالی از معنای حرفی نیست و معنای ربطی و حرفی را همراه خود دارد. آنچه در جلسهی گذشته توضیح دادم مبنی بر اینکه معانی حرفیه معانی بسیار مهمی هستند، اکنون نیز خدمت عزیزان عرض میکنم تا این مطلب بهخوبی باز شود که واقعاً معانی حرفیه، معانی بزرگی هستند که باید دقیقاً در جایگاههای لازم به دست آیند.
﴿یَدُ اللهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ﴾، معلوم است که کلمهی «یَد» با معنای حرفی (که معنای ربطیِ همراه خود دارد، یعنی یدی که با الله مرتبط کردید و یدالله حساب نمودید) در نظر گرفته شده است. این معنای حرفی همراه آن است. وقتی میگوید «فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»، مشخص است که این «یَد» از آن معنای ربطی و حرفی که در «یدالله» استفاده میشود بهره میگیرد و جایگاه و معنای خود را تعیین میکند. معنا با همین معنای حرفی شکل میگیرد؛ ولو اینکه اگر لفظ را به حسب معنای عریان و مجرد خودش حساب کنید، معنای دیگری پیدا میکند، اما معنای ربطی که همراهش بود (معنای حرفی که ربط بین دو اسم است) معنا را تغییر میدهد و معنای خاصی به آن میبخشد.
معنای حرفی را به دست میآورید. گاهی با لفظی مثل «مِن»، «إلی» و «ما» (مای موصوله، مای حقیقیه، یا مثلاً در طلب کردن، ماهیّت حلیهی بسیطه و حلیهی مرکبه) همراه است. همهی اینها را دیدید که معانی حرفیه را از آنها به دست میآورید. بنابراین بحث معانی حرفی واقعاً بحث ارزشمندی است که همه موارد را شامل میشود و میبینیم که همراه کلام است.
خب، اینجا دیگر برای عزیزان خوب روشن شد که وقتی ما میگوییم واجب مخیّر یا واجب موسّع، یا مثلاً فرض بگیریم فور یا تراخی یا امثال ذلک؛ ما همهی اینها را یک نوعی به آن معنای حرفی برمیگردانیم که در ذات این کلمات و معانی طوری با هم مرتبط است که اگر معنا را با آن ظرفِ معنای حرفیهاش ببینیم، این بار میتوانیم حکم کنیم و مطلب برای ما مسلّم و روشن شود.