1404/09/18
بسم الله الرحمن الرحیم
معانی حروف/حجية ظواهر الألفاظ /الأمارات
موضوع: الأمارات/حجية ظواهر الألفاظ /معانی حروف
استقراء
پیرو مباحث پیشین که مورد توجه عزیزان قرار گرفت، بحث بدینجا رسید که مرحوم محقق، استقراء را جز در سه مورد که شرح آن به تفصیل گذشت، کافی ندانستند. لکن مبحثی در فرمایشات ایشان وجود داشت که روز گذشته بدان اشاره شد و فرصت بسط آن فراهم نیامد. مرحوم محقق را شاید بتوان نخستین شخصیتی دانست که مباحث تفسیری حروف را بدین شکل وارد علم اصول نموده و پیادهسازی کردند؛ چنانکه این موضوع به یکی از مباحث ریشهای و اصلی در علم اصول بدل گشت.
ما در خصوص حروف، دلیلی متقنتر از استقراء نمیتوانیم بیابیم؛ بدین معنا که هرآنجا معانی برای حروف ذکر شده، ناظر به موارد استعمال آنهاست. مواردی وجود دارد که حروف به واسطه کثرت استعمال در جایگاههای متعدد، ظهور در معنای خاصی پیدا میکنند. در اینجا چارهای جز این نداریم که به وسیله استقراء، موارد مورد نظر را بررسی نموده و سپس با یقین، آن معنا را بپذیریم. معانی حروف بسیار حائز اهمیتاند؛ چنانکه ممکن است یک حرف که در ابتدای یک لغت یا جمله (حتی جملهای طولانی) قرار میگیرد، معنا را کاملاً دگرگون سازد و قرارگیری حرفی دیگر، معنایی متفاوت ایجاد کند.
نخست آنکه معنا ذاتیِ خودِ حرف است؛ و دوم آنکه معنا مربوط به ذات حرف نیست، بلکه تابع مکانی است که حرف در آن انتخاب و جایگذاری میشود. ما با استناد به فرمایش حضرت امام صادق (علیه السلام) که روز گذشته ذکر شد: «لِمَکانِ البَاء» (به خاطر جایگاه باء)، بر این باوریم که خودِ مکان و جایگاهی که حرف در آن قرار گرفته است، معنا مییابد. ما نظر دوم را مرجح و قویتر از نظر اول میدانیم؛ یعنی در هر کجا که بخواهیم حروف را بررسی و معنای آن را استخراج کنیم، باید به جایگاه آن حرف توجه داشته باشیم، زیرا معنا به حسب آن محل و جایگاه تغییر میکند. به عبارتی، اصل حقیقتِ معنا به حسبِ محل است، نه به حسبِ خودِ حرف. ممکن است همین حرف در محلی قرار گیرد و معنایی داشته باشد و با تغییر خصوصیتِ محل یا قرارگیری در مکانی دیگر، معنای آن تغییر یابد. بنابراین، حرف به حسب محل و مکان معنا مییابد و حروف برای تغییر معانی خود، در آن محل و مکان جایگاه پیدا میکنند.
معانی حروف
نکته دیگری که در اینجا مطرح است، معانی حروف ربطی است که آقایان در اصول به تفصیل بحث و مطالعه کرده و دریافتهاند که جنبه ربطی دارد.
در واقع باید گفت «اسم» آن چیزی است که بر مسمای خود دلالت میکند و «فعل» بر عمل و حرکتی دلالت دارد که بین اسم با اسم دیگر یا بین اسم با فعل انجام میگیرد؛ اما حروف دارای معنای ربطی (صرفالربط) هستند. این ربط به محل برمیگردد و باید آن محل را ملاحظه نمود. معنا به حسب محل تفاوت پیدا میکند و از آن محل ناشی میشود; در واقع مکان و محل است که معنا را تغییر داده و نشان میدهد.
حال بنده خواستم به این «معنیالربطی» و «معنیالحرفی» عمومیت و توسعهای بدهم. گاهی معنای حرفی از یک حرفِ خاص استخراج میشود؛ گاهی همان معنای حرفی، ربط بین کلمات یا ربط بین جملات است؛ و گاهی ربط بین یک داستان نقلشده در یک موضع با داستانی دیگر در موضعی دیگر است که از آن نیز معنای حرفی به دست میآید. عرض بنده این است که ما معنای حرفی را مقداری عامتر در نظر گرفتهایم. یعنی علاوه بر اینکه از یک حرف معنای حرفی استخراج میشود، گاهی از قرارگیری دو جمله در کنار هم یا مقایسه دو لغت با یکدیگر نیز معنای حرفی (که همان معنای ربطی است) حاصل میشود. این بحث بسیار مهمی است.
گاهی خودِ حرف این کار را انجام میدهد (مانند: من، فی، الی، علی و...) و گاهی «مکان و جایگاه»، معنای حرفی را منتقل میکند. آن جایگاهِ معنای حرفی، معنایی برای ما میسازد و روشن میکند که باید آن را دنبال کنیم و این همان معنای حرفی است. اصلاً معنای حرفی همان جایگاهش است. همانطور که حضرت امام صادق (ع) فرمودند«لِمَکانِ البَاء»؛ این تعبیر نکته بسیار زیبایی است که مباحث قوی از آن استخراج میشود. با این بیانی که عرض شد و توسعهای که در معنای حرفی دادیم، بسیاری از مباحث به طرزی دقیق و نیکو برای ما روشن میشود. آن «مکانشناسیِ معنای حرفی» است که باید مکان را بشناسیم تا به طور دقیق از معنای حرفی استفاده کرده و معنا را درک کنیم.
بله، روایت امام باقر (ع) نیز در این زمینه جالبتوجه است. آنجا که میفرمایند تمام صورت باید شسته شود (قسمت اول آیه)، تفسیر به وجوب است، اما تفاوت در بخش بعدی است. همانطور که اشاره فرمودید، در آنجا «بعضیت» (معنای تبعیضی) وجود دارد. بله، حتی اگر معنای بعضیت را هم نداشته باشد - که البته میگویند دارد، اما برخی نیز قائل به عدم آن هستند - باز هم اگر نداشته باشد، به واسطه جایگاه و مکانِ «باء» (چنانکه حضرت فرمودند)، معنای بعضیت صحیح است.