1404/09/17
بسم الله الرحمن الرحیم
حجیت استقراء/حجية ظواهر الألفاظ /الأمارات
موضوع: الأمارات/حجية ظواهر الألفاظ /حجیت استقراء
مبانی حجیت استقراء در احکام و موضوعات
بحث ما در مسئله «مصلحت» و خصوصیاتی که مرحوم محقق بیان فرموده بودند، بدینجا رسید. با عنایت به نکات ظریفی که در بیان ایشان وجود داشت، اکنون بحث دیگری تعقیب میشود که انشاءالله بتوانیم بهدرستی بدان توجه نماییم.
در مواضع مختلف از بیانات مرحوم محقق، مشاهده میشود که ایشان «استقراء» را مستقلاً کافی نمیدانند. بدین معنا که ما مصالحی را استقراء کنیم و از مجموع این مصالح بخواهیم استقرائی انجام دهیم تا موردی را به دست آورده و حجتی برای آن قرار دهیم. ایشان در احکام بهطور کلی استقراء را رد کردهاند. از بیانات متعدد ایشان چنین برمیآید که اگر بخواهیم مصادیق احکام را با یکدیگر مقایسه کنیم و سپس در میان آنها نوعی استقراء انجام دهیم تا حکمی برای ثبوت احکام استخراج کنیم، ایشان این روش را صحیح ندانسته و نپذیرفتهاند. یعنی ایشان قبول نکردهاند که در برخی جزئیاتِ احکام، به وسیله استقراء فهمی حاصل کنیم و آن را مورد استدلال قرار دهیم؛ لذا فرمودهاند که استقراء نمیتواند حجیت داشته باشد.
اما ایشان در مواردی نیز استقراء را پذیرفتهاند. دیروز در جلسه توضیح دادیم که علیرغم داشتن چنین نظری، ایشان در برخی موارد استقراء را قبول کردهاند. بهعنوانمثال، یکی از مواردی که ایشان تقریباً بهطور کامل پذیرفتهاند، استقراء در «لغت» است. اگر ما در لغت به مباحثی برخوردیم که مجمل بود و نتوانستیم از جهت لغوی حکم را به دست آوریم و برای ما اجمالی حاصل شد، در اینجا ایشان استقراء را قبول کردهاند. حال چه تفاوتی وجود دارد که ما در جاهای دیگر استقراء را نپذیریم اما در مورد لغت بپذیریم؟ شاید تفاوت در این باشد -البته من در کلام ایشان ندیدم ولی توجیهی به ذهن بنده رسیده است که احتمالاً تا حدی مطابق با واقع باشد- که در احکام، استقراء نوعی سربرآوردن به مسئله «قیاس» است. در مسائل شرعی وقتی بخواهیم موارد را با استقراء کنار هم بگذاریم، کمکم اگر بخواهیم برای آن حجیتی قائل شویم، نوعی حجیت خواهد بود که به قیاس منتهی میشود؛ و چون قیاس صحیح نیست و مردود است، پس استقراء در احکام نیز به همین صورت توسط ایشان پذیرفته نشده است. ولی در لغت منعی نداریم؛ در لغت راهی جز این نیست که اگر بخواهیم به واقع برسیم -یعنی حقیقت لغت را بفهمیم- چارهای نداریم جز اینکه با مقایسه و استقراءِ موارد مختلف، لغت را به دست آوریم. بنابراین، ایشان استقراء در مورد لغت و پیدا کردن مفاهیم لغوی را پذیرفتهاند.
پس ایشان اصل استقراء را که بهطور کلی رد کردهاند، عمدتاً در رابطه با احکام بوده است. برداشتی که ما از فرمایش مرحوم محقق به دست آوردیم این است که ایشان در احکام این روش را رد میکنند و حق هم با ایشان است، زیرا عرض کردیم که این امر به مسئله قیاس منتهی میشود و لذا آن را مردود دانستهاند. اما اینکه اصل استقراء هیچکجا حجیت نداشته باشد، مقصود ایشان نیست؛ و لذا به همین دلیل در مورد لغت پذیرفتهاند و میفرمایند در جایی که ما محتاج هستیم معنای لغوی و مفاهیم لغوی را به دست آوریم، قهراً بایستی به استقراء استناد کنیم و اگر استقراء توانست معنا و مفاهیم لغت را برای ما به دست آورد، ما آن را قبول میکنیم و مورد استناد قرار میگیرد.
این یک مورد بود. مورد دیگری که ایشان استدلال و تمسک کرده و پذیرفتهاند، جایی است که ما میخواهیم یک «حقیقت عرفی» را به دست آوریم. حقیقت در مورد لغت توضیح داده شد؛ حال اگر شما بخواهید حقیقتی را از لحاظ عرف به دست آورید و ملاک شما عرف باشد، برای اینکه بتوانید واقعاً بهطور دقیق خواسته عرف و حقیقتی را که در نظر عرف است کشف کنید، به سراغ استقراء میروید. استقراء میکنید و پس از استقراء، وقوعِ آن حقیقت عرفیه برای شما مسلم میشود. ایشان میفرمایند این استقراء در اینجا حجیت دارد و ما با این استقراء میتوانیم مفاهیم عرفی و حقیقت عرفیه را پیدا کرده و به دست آوریم. خب، این دو مورد را ایشان بیان کردهاند و در کلماتشان موجود است؛ از جمله از عبارت ایشان اینگونه به دست میآید:
«لا شُبهةَ فی وجودِ حقیقةِ الوضعیةِ و امّا العُرفیةُ فکذلک و امّا الامکانُ فظاهرٌ و امّا الوقوعُ فبالاستقراء»؛ یعنی آیا این حقیقت در بین عرف وقوع پیدا کرده است یا خیر؟ میفرمایند «فبالاستقراء»؛ ایشان بهراحتی میفرمایند که با استقراء، وقوع این حقیقت عرفیه به دست میآید.
کاربرد استقراء در تشخیص مصالح و مفاسد
بسیار خب، ما این دو مورد را دیدیم که نظر ایشان حجیت استقراء را آورده و برای آن ارزش قائل شدهاند. حال اگر ما بخواهیم مسئله «مصلحت» را بررسی کنیم -خوب دقت کنید تا بتوانیم از این مسئله بهدرستی عبور کنیم- نفی قیاس معلوم شد؛ زیرا آنجایی که ایشان میبینند استقراء نوعی تقویت قیاس در احکام است، قابلقبول نیست. ولی یقیناً وقتی مصالح و مفاسد متعددی پیش روی ماست و در مقام استفاده میخواهیم به آنها استناد کنیم، چارهای نداریم که اینجا استقراء کنیم. استقراء در مصالح یا مفاسد، یک امر عرفی و عقلایی است؛ امری است که میتوان با استقراء بالاخره حقیقتش را به دست آورد. عزیزان متوجه هستند که اینجا اگرچه داریم به نتیجه میرسیم -ببخشید- اگرچه داریم برای حکم شرعی از آن استفاده میکنیم، ولی در «ذات حکم شرعی» دخالت نمیکنیم. ما یک زمانی میخواهیم این را به عهده شارع بگذاریم و به وسیله گفته شارع اثبات کنیم؛ این کار مشکلی بود و بنده توضیح دادم و مطلبم واضح است که هرگز نمیتوانیم این را محکم کنیم. چرا؟ برای اینکه آخرش به چه چیزی منتهی میشود؟ به قیاس. و این منتهی شدن به قیاس جلوی ما را میگیرد و باطل میشود. ولی اینجا در قضیه مصالح، ما قیاس در احکام نمیکنیم.
توجه بفرمایید؛ لذا همانطور که عرض کردم اصل استقراء را مرحوم محقق نمیخواهند رد کنند، بلکه در احکام میخواهند رد کنند، زیرا سرنوشتش به قیاس برمیگردد و از آن جهت حق با ایشان است و باید جلوی آن مسئله گرفته شود. ولی در اینجا که مصالح یا مفاسد را بهصورت متعدد داریم، میگوییم ما نمیخواهیم خود حکم شرعی را قیاس کنیم تا به ذات حکم برگردد و بگوییم اینجا قیاس آمد و «اَلدّینُ اِذا قیست مُحِقَت». خیر، اینگونه نیست. بلکه شما مصالحی را که مقایسه میکنید یا مفاسدی را که مقایسه میکنید، «بالاستقراء» دیدید که یک حقیقت عرفیه است؛ مثل جاهای دیگری که حقیقت عرفیه را ایشان قبول کردند و استقراء را پذیرفتند، اینجا هم از همان نمونه میشود. یعنی به نمونه اثر طبیعی تلاشی که به وسیله استقراء صورت گرفته، آنچه وظیفه ما در مورد پذیرش این مصالح است به دست میآید، نه اینکه مربوط به اصل حکم شرعی باشد. لذا اینجا اصلاً راه دیگری هم نیست؛ راه صحیحش همین استقراء است و استقراء راه صحیحی است و ما باید این استقراء را در اینجا حجت بدانیم، حتی بنا بر فرمایش مرحوم محقق.
خب با این دقتی که برای شما عزیزان ذکر کردم، خوب متوجه میشوید که ما جاهایی داریم که میخواهیم یک حکم عرفی، یا یک حقیقت شرعیه یا حقیقت عرفیه را به دست آوریم؛ چه در لغت که مرحوم محقق قبول کرده بودند، چه در مصالح، یا آن چیزی که ایشان در حقیقت عرفیه خیلی ظریف بیان فرمودند که باید ما این را با استقراء به دست آوریم. پس اگر چیزی مفاد عرفی است و میخواهیم در معنا و مفاهیم عرفیه به دست آوریم، ما نمیآییم در اصل حکم شرعی و در کار شرعی دخالت کنیم تا منجر به قیاس شود؛ بلکه در مفاهیم عرفیه در اینجا از استقراء کمک میگیریم. بفرمایید.
[پرسش و پاسخ با شاگرد]
شاگرد: اگر قائل باشیم که احکام تابع مصالح و مفاسد هستند، اینجا داریم همان مصالح و مفاسد را کشف میکنیم. خب چه استفادهای میخواهند بکنند؟ میخواهند در مصالح و مفاسدِ احکام استفاده کنند؟
استاد: باشد، ولی شما دخالت در احکام که نکردید؛ دخالت در روش و در انطباق کردهاید. آمدید در اینجا دارید با استقراء دخالت میکنید، این ضرری نمیزند. مثل سایر مواردی که شما با همین استقراء به دست میآورید. حال یا کشفالعلة میکنید یا اگر کشفالعلة هم نشد، خود این استقراء را برای خودتان حجت قرار میدهید. ما میخواهیم بگوییم حجیت قرار دادن برای استقراء -امروز حرف ما همین است- ضرری به جایی نمیزند و این منجر به قیاس نمیشود که کسی بیاید بگوید آن قضیه قیاس دارد. اگر در ذات احکام شرعی دخالت بکنیم، بله، در آنجا منجر به قیاس میشود و جلوی ما را میگیرند که این کار را نکنید. پس ببینید، حقیقت عرفیه یا حقیقت لغت، چارهای غیر از این ندارند؛ راهش راه همین استقراء است و به وسیله همین استقراء مفاهیم و معانی لغت را به دست میآوریم. از جمله در مورد مصالح؛ و این مصالح به نظر بنده این است که همین استقراء کمک قویای برای پیدا کردن آن مصلحت یا مفسده است و این کمکی به ماست.
استاد (ادامه درس):
حال یکی از حرفهایی که این متجددین امروز از ما سؤال میکنند و میگویند ما باید جواب بدهیم، این است: میگویند اگر بعضی چیزها را به رفراندوم (همهپرسی) میگذارند -حالا به قول آنها به نظر عموم مردم میگذارند و نظر عموم مردم را میگیرند- و از این کمک میگیرند برای اینکه آن را قانون کنند و قانونیاش نمایند؛ و جنبه مصالح و مفاسدش را به لحاظ عموم و نظر عامه مردم گرفتهاند و آوردهاند و بعد میخواهند قانونیاش کنند. سؤال آنها این است که این چرا اشکال شرعی داشته باشد؟ چه بدیای دارد؟ و ما بایستی مثلاً حجتی برای آن قرار دهیم.
این حرفی که بنده امروز زدم، این مشکل را هم حل میکند. یعنی شما استقراء را برمیگردانید به مفاهیم عرفیه یا یک معانی حقیقیه عرفیه. به تعبیر مرحوم محقق هر دو را استقراء میتواند تقویت کند و به دست آورد. پس اگر در یک جایی همین حرفی را که میزنند، که «ما از مردم این را به دست میآوریم»، برای این است که مردم تشخیصشان و آن چیزی که فهمشان هست و «فهم عرفی» به شمار میآید را به میدان بیاورند و این را حجت قرار دهند برای کار، این میشود یک -به قول شما- عرف متشرعه یا عرف سالم؛ عرفی که کجروی نکرده و منحرف نشده باشد. ما به عرف منحرف مراجعه نمیکنیم. عرف منحرف ممکن است حرفهای مندرآوردی داشته باشد که آن چیز باطلی است؛ آن اصلاً خودش حجیت ندارد تا بگوییم عرفش را به دست بیاوریم.
عرفی که از انحراف از طبیعت و از آن فطرت و از آن حالت دستنخوردگی خارج نشده باشد؛ اصلاً ما در رابطه با معنای «اُمّی» بودن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، اساتید بزرگ ما شخصیتهایی بودند که نظر عمدهای که برخی گرفتند و معنای درستی هم هست، میگویند اُمّی یعنی دستنخوردده. هرچه خدا خلقت کرده، یک فطرت سالم است. این واژه را به این معنا گرفتند؛ یعنی چیزی و اعوجاجی از بیرون در وجود این انسان مؤثر نشده تا او را خراب کند. اُمّی است، آن مادرزادیِ سالم است، آن حقیقتِ سالم در وجود؛ این را میگویند اُمّی. حال ما فطرتی که سالم هست، وقتی به آن مراجعه کنیم یک قضاوت عرفیهای دارد، یک قضاوت حقیقیهای دارد که این را حجت قرار میدهیم و میگوییم صحیح است. استقرائی که بر این مبنا باشد -یعنی مبنا چیست؟ برمیگردد به آن حالت عرفی سالم که در آن حقیقت را برای ما روشن میکند- چه در جهت مفهوم، چه استعمال لغت، یا موردی که مرحوم محقق خیلی به آن اهمیت دادند و میگویند آنجایی که حقیقت عرفیه را شما میخواهید به دست آورید؛ اینها همه جای این است که با استقراء عمل شود.
پس دقت فرمودید مرحوم محقق که بعضیها ایراد گرفتند که «ایشان استقراء را اصلش رد کرده، چرا در موارد دیگر دقت نکردند»، فرمایش ایشان این است: ایشان استقراء را در مواردی که سر به قیاس درمیآورد و در احکام شرعیه است، باطل میداند و حق هم با ایشان است؛ این درست نیست، آن بالاخره سر درمیآورد به قیاس. صرفاً به واسطه استقراء، حجیت پیدا نمیکند، چیزی درست نمیکند، چیزی برای ما کشف حکم الهی نمیکند. این یک چیز موهومی است، یک چیز خیالی است، واقعیتی نیست که بتوانیم با این استقراء به آن استناد کنیم. فرمایش مرحوم محقق این است. اما اگر استقراء را بیاوریم در موارد دیگری، مثل اینکه میخواهید یک مفهوم لغت را، یا معنای لغت را، یا آن تشخیص عرف را به دست آورید -تشخیص دادن عرفیه را به دست آورید- ایشان استقراء را در این موارد قبول دارند و میفرمایند حجیت دارد.
توجه فرمودید؟ پس مطلب روشن شد و ما امروز یک مسئلهای را به این مصلحت اضافه کردیم که اگر در جاهایی مصلحت را نتوانستیم درست تشخیص دهیم، نفهمیدیم این مصلحت را چطور به دست آوریم یا این مفسده را چطور تشخیص دهیم، ملاکش را برمیگردانیم به عرف؛ و جنبه عرف میآید اینها را برای ما روشن میکند و ما باید استقراء کنیم مفهوم عرفی را. آن چیزی که عرف در این مصلحت تشخیص میدهد یا این مفسده را تشخیص میدهد، این برای ما حجت میشود «بالاستقراء». نه اینکه بگوییم یک گوشهای را ما از یک نظرِ عرف گرفتیم، یک گوشه دیگر را توجه نکردیم، یا یک گوشه دیگری را مثلاً همینطوری انتخابی آوردم؛ نه، دوری باید باشد که کشف کنیم که عرف این را بالاخره حجت قرار داده، این را حقیقت میداند، این را صحیح میداند، این مصلحت را میپذیرد.
پس بنابراین با این عرضی که امروز اینطور توضیح داده شد، قضیه ما روشن شد که ما میتوانیم به وسیله استقراء، حکمِ مصلحت را به دست آوریم که وظیفه ما را در مقام عمل معین میکند. نه اینکه دخالتی در احکام شرعیه شده باشد تا مسئله قیاس بیاید جلو. اینجا دارند وظیفه عملی ما را معین میکنند؛ مثل مفاهیم لغت که میرویم میفهمیم، یا به تعبیر شما که برمیگردد به آن حقیقت متشرعهای. این مطلب تا اینجا نکته مهمی بود که مسئله را بالاخره صاف میکند و ما تعبد شرعیمان را اینجا نسبت به مسئله استقراء روشن کردیم.
یک نکته دیگری اینجا قابل بحث است که این را هم اشارهای بکنم و...
[ادامه پرسش و پاسخ تخصصی]
شاگرد: فرمایش شما این است که استقراء در تشخیص موضوع حجت است ولی در تعیین حکم حجت نیست؟
استاد: خب، این را شما تلخیص کردید.
شاگرد: چون مرحوم شهید صدر یک بحثی دارند، بحث حجیت استقراء را با حساب احتمالات درست میکنند که میگویند این استقراء موجب میشود که یک احتمال قوی ایجاد شود و یک اطمینانی برای مجتهد به دست آید. آن برای خود استقراء است که خود استقراء را توی احکام حجت میدانند، نه فقط موضوعات؛ و میگویند منجر به قیاس باطلِ ظنی نمیشود.
استاد: بله، فرمایش شما درست است؛ آنها دارند حجیت ذات قیاس [احتمالاً منظور: استقراء] را درست میکنند.
شاگرد: استقراء که خود استقراء است، ولی مرحوم محقق فقط در تشخیص موضوع...
استاد: بله، این حجیت استقراء را در واقع [در موضوع پذیرفتهاند].
شاگرد: تشخیص موضوع، نه در تعیین حکم.
استاد: قبول است، بله.
شاگرد: مثل لغت که تو تشخیص موضوع است که واگذار به عرف شده، عرف هم از طریق استقراء.
استاد: عرض کنم که این فرمایش شما مطلب مهمی است در باب خودِ ذات استقراء که آقای صدر خواستند به این نتیجه برسانند؛ آن جایگاه خودش را دارد و شاید بشود حرف ایشان را پذیرفت.
شاگرد: تو خود احکام...
استاد: شاید در خود احکام هم بتوانیم اینها را بپذیریم. بالاخره عرفیتی دارد؛ همانطور که مردم در اکثر کارهایشان با همین استقراء عمل میکنند، ولو «کشفالعلة» نشود ولی یک اعتباری، یک ظنِ اعتباری قوی پیدا میشود که حق با شماست که ایشان میخواهند این را محکم کنند. خب این در وادیِ این جهت که وارد بشویم، جایگاه خوبی هم دارد.
شاگرد: حالا چون شما حضرتعالی قبلاً یک مبنای مهمی داشتید، میفرمودید که اینکه در روایات فرمودند «ظن حجت نیست»، منظور ظنِ ظنونِ حدسیه و بدون دلیل و تو اعتقادیات و اینهاست. مبنای میرزای قمی که اصل حجیت ظنون را پذیرفته نیازی به انسداد ندارد و ما میتوانیم ظنون را حجت کنیم؛ پس مبنا و ظن استقرائی هم الان حجت است طبق مبنای شما. باید استقراء الان تو... منجر به قیاس هم نمیشود. اینها در عین حال این ذات قیاس را داریم درست میکنیم... یعنی میخواهیم طبق مبنای شما [نتیجه بگیریم].
استاد: بله، با مبنای ما و حتی مبنای محقق... ولی حالا ما داریم مبنای محقق را در اینجا تحلیل میکنیم.
شاگرد: آره، نه این را میخواهیم رو مبنای ایشان مطلب روشن بشه که به هم نخوره.
استاد: و توضیح دادم، دیگر ضرورتی برای تکرار ندارد. بالاخره ایشان استقراء در احکام را بنا بر آن نظر خودشان، چون منجر به قیاس میشده، از آن جهت [رد کردهاند]. البته ایشان جایی تصریح نکردهاند ولی در حرفهایشان درمیآید؛ کاملاً معلوم میشود که ایشان نوعی استقراء در احکام را یک نوع عمل به قیاس تصور کردهاند. البته مبنایی که شما میفرمایید درست هم میفرمایید، آن مبنای...
نقش استقراء در مباحث الفاظ و معانی حروف
استاد (جمعبندی بحث):
خب حالا عرض بنده، اینجا هم دقت بفرمایید یک مقداری روشن شود. من یکی از مسائلی که خیلی اهمیت میدهم و دقت زیادی در آن بایستی بشود -امیدوار هستم همه برادران و عزیزانی که توجه میفرمایند یک جدیتی روی این مسئله داشته باشند- و آن در «معانی حروف» است.
معانی حروف
حالا امروز ممکن است بحثمان طول بکشد؛ در جلسه دیگری باید این را مفصل توضیح دهم در تفسیر معانی حروف. ما در علم اصول بعضیها فکر کردند که این دارد تورم میشود و «وَرَم» کرده و از این مطالب. نه، یک مسئله بسیار مهمی است. شما ببینید «مغنی» [مغنی اللبیب] را وقتی خواندید، بعد از اینکه تسلطی بر نحو دارید، خیلیها اشتباه میکنند و خیال میکنند که مغنی هم مثلاً یک کتاب نحو است و نحوی است که بهصورت مثلاً درس خارج شده. خیر، مغنی این نیست؛ اصلاً این یک علم دیگری است غیر از علم نحو. معانی حروف و خصوصیات حروف، یک باب بسیار وسیعی است و خیلی مهم است. در موارد استعمال این معانی حروف، بسیاری از -تقریباً- احکام را ما میتوانیم در این وادیِ مسئله معانی حروف، استنباطهای خاص و روشنی به دست آوریم که خود این علم یک استقراء مخصوصی میخواهد. اینجا استقراءِ خاص دارد و کار بسیار ارزندهای است، یک «کارستان» بزرگی است.
من در حد اشاره این را ذکر کردم. شما ببینید این قضیه حضرت امام صادق (علیهالسلام) در باب وضو که یک اشاره به مطلبی کردند: «فَلِمکانِ الباء». همان کلمه «مکان الباء» اینهمه مسائل را و جواب بسیاری از اینهمه سؤالاتی که از اینور و آنور میشود، با همین بیان حضرت که «به مکانِ باء» [اشاره به آیه وضو] است، همه آنها را جواب داده است. در واقع اینجا معنی حروف را برای ما روشن میکند؛ یعنی حضرت استناد میکنند به معنای حروف. پس معانی حروف -انشاءالله همه دقت میفرمایید- یک باب بسیار وسیعی اینجا راه میافتد و بنده عرضم این است که اینجا مسئله استقرائی که ما در لغت و جاهای دیگر داریم، در باب حروف یک معرکهآرای خیلی عظیمی هست و واقعاً اینجا جایگاه خیلی عظیمی پیدا میکند.
مثلاً شما یک «اَل» (الف و لام) را، یا همان «لامِ» آن را -به قول مرحوم آخوند عمده لامش هست- در نظر بگیرید. بالاخره خود این باید ببینیم چطور یک لفظ را به لفظ دیگر استناد میکند، مرتبط میکند؛ در واقع این «اَل»ها دارد یک عهد ذهنی، ذکری، چه تعریف، چه اینهمه مسائل را توی کلمه، یک حرف «اَل» شما درمیآورد. و حال آنکه اینها همهاش یک باب وسیع استقراء است. بنده میخواهم عرضم این باشد که در باب حروف، مسئله استقراء یک ریشه خیلی اساسی علمی بزرگی دارد که باید به آن توجه بکنند و یک کار بسیار مهم و کارستانی است در واقع در باب پیدا کردن عرض کنم که حقایق.
علامه [حلی] به طریق خیلی ظریفی به این بحث معانی حروف و معانی حرفی پرداخته است. به نظر بنده این است که ایشان این هنر را کرده و وارد اصول شیعه کرده است. قبل از آن اگر هست، من خیلی نتوانستم به دست بیاورم. این کار، کار علامه است که علامه تا اینجا خیلی جلو آمدهاند؛ این هم یکی از کارهای ایشان است. منتها در بیان ایشان باید خیلی دقت کرد که ایشان چطور دارد اینجا این باب را میخواهد بالاخره ببندد و مطلب را روشن کند. بله، لفظ استقراء را بهطور واضح نیاورده، ولی عملاً همان کار استقراء را -گفت «اسمش را نیار، خودش را بیار»- این کار را کرده است مرحوم محقق علامه حلی. واقعاً این بزرگوار یک کار بزرگی اینجا انجام داده و بنده میخواهم این را عرض بکنم که یک کار وسیع و ارزشمندی است که انشاءالله اگر توفیقی باشد، حالا تا حدی، این اندازهای اشارهای کنیم که بحث امروز ما هم دیگر اینجوری شد.