« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/08/20

بسم الله الرحمن الرحیم

مثال/حجية ظواهر الألفاظ /الأمارات

 

موضوع: الأمارات/حجية ظواهر الألفاظ /مثال

 

مثال

در جلسه گذشته، مبحثی را مطرح ساختیم که پرسش‌هایی را از سوی فضلای محترم در پی داشت. از جمله این پرسش‌ها که اکنون باید مورد توجه قرار گیرد و اهمیت شایانی دارد، این است که: چگونه باید این مشکل را مرتفع ساخت و از چه ابزاری بهره برد؟ هنگامی که دو دلیل متهافت (متعارض) پیدا شود و در برابر یکدیگر قرار گیرند.

ما در این خصوص، فرمایشاتی را از مرحوم علامه نقل کردیم و ایشان بیان داشتند که (به‌عنوان مثال) اکنون مثال دیگری ذکر می‌گردد که مثالی مهم در مباحث اصولی است:

در اصول کافی روایت بدین‌صورت نقل شده است؛ و آنچه در حافظه حقیر مضبوط است، این است که: اگر فردی ناچار به اظهار تبری از امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام شود، زیرا این موضوع در زمان ایشان امری بسیار جدی بوده و ضرورت تقیه مطرح بوده و چاره‌ای جز تقیه وجود نداشته است؛ آیا باید اظهار تبری نماید یا اینکه مقاومت ورزد، حتی اگر به قتل و شهادت او منجر شود؟ در این روایت ذکر شده است که: نه، نباید تبری بجوید؛ یعنی باید قتل را انتخاب کند.

این در حالی است که در نهج‌البلاغه که از حضرت امیر (ع) نقل شده، این‌گونه نیست که تبری نگوید. این دو دلیل دقیقاً برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند.

کدام‌یک از این دو را باید به‌عنوان وظیفه انتخاب کرد؟ و این مسئله بسیار جدی است که وظیفه چیست؟ آیا وظیفه این است که تبری بجوید یا اینکه تقیه کند و تبری نجوید؟ چه باید بکند؟ قدرت و زور دشمن نیز در آنجا حاکم است. انتخاب هرکدام از این دو گزینه، مشتمل بر پیامدهای خاص خود خواهد بود. یکی از آثار این است که به ساحت دین و مسائل مربوط به ولایت امیرالمؤمنین (ع) لطمه وارد می‌گردد. از طرف دیگر، اگر اظهار تبری نماید، خود را آسوده ساخته و جانش حفظ می‌شود. در اینجاست که از فضلای محترم تقاضا می‌شود که در این مبحث به‌خوبی تأمل بفرمایند. حقیر نیز درصدد هستم مطلبی را از فرمایشات علامه (ره) استخراج نمایم و مشکل را به نحوی مرتفع سازیم؛ و آن راه‌حل این است: فرمایش مرحوم علامه (ره) این است که در اینجا باید ما به سراغ علت مستنبطه برویم. البته ایشان تصریح نمی‌کند، ولی از فرمایشات پیشین ایشان که به‌خوبی بیان شده و برای علت مستنبطه اهمیت قائل شده‌اند، ظاهراً نظر ایشان این است. حال اگرچه قیاس بود که در جلسه گذشته در خصوص آن صحبت شد، ما آنچه را که طرف قیاس است، بپذیریم؛ نه آنچه را که نیست. ما علت مستنبطه را قبول داریم؛ یعنی مقصود ایشان در بحث قیاس، علت مستنبطه بوده است؛ ولو اینکه دیروز با بیانات مختلفی عرض شد، ولی در نهایت بیان این نکته را ذکر کردم و اکنون نیز بر آن تأکید دارم که باید علت مستنبطه را پیدا نماییم. اگر علت صریح بود، دیگر نزاعی بین این دو دلیل وجود نداشت.

در اینجاست که ما باید در جستجوی یک علت مستنبطه باشیم. اکنون ببینید که چگونه حل می‌شود، اگر صحیح باشد؛ و آن راه‌حل این است:

در یک موقعیتی ممکن است اگر فرد از حضرت امیرالمؤمنین (ع) تبری بجوید، آسیب جدی و نوینی وارد آید. یک اجتماع و جمعیتی بر اساس عمل او قضاوت می‌نمایند و این، یک اثر سوء و لطمه شدیدی به دین و ولایت وارد می‌سازد. خب، در اینجا جایز نیست و نباید تبری بجوید، ولو اینکه کشته شود. می‌گوییم: این را باید بر نوع علت مستنبطه حمل کنیم و باید آن علت را سنجید. علت مستنبطه این دو دلیل را از یکدیگر جدا می‌سازد. حال در موقعیتی دیگر، فرد با یک نوع تقیه یا اظهار تبری، ضرری به جایی نمی‌رساند و جان خویش را نیز حفظ می‌کند. در این حالت، هر دو مورد به چه موضوعی برمی‌گردد؟ به یک علت ذاتی مستنبطه‌ای که باید آن را کشف نمود و این دو دلیل را در حکم کمک‌کننده به آن علت قرار داد، به‌گونه‌ای که هر یک از این دو دلیل، اصلش صحیح باشد، اما جایگاه و موقعیت اعمال آن فرق می‌کند. این خلاصه‌ای از کلام است که در بسیاری از مواضع، باید ما به جستجوی علت مستنبطه بپردازیم و اگر علت مستنبطه کشف شد، گاهی این علت در اختیار مجتهد قرار می‌گیرد، و گاهی نه، در اختیار عده کثیری از افراد دارای تخصص خاص قرار می‌گیرد که می‌توانند آن را کشف و تبیین نمایند.

 

logo