1404/07/20
بسم الله الرحمن الرحیم
ضد خاص و احکام ترتّب بین اهم و مهم/حجية ظواهر الألفاظ /الأمارات
موضوع: الأمارات/حجية ظواهر الألفاظ /ضد خاص و احکام ترتّب بین اهم و مهم
دیروز مطلبی را عنوان کردیم و در ادامه آن، ولو اینکه بحثهای دقیقی در اینجا مطرح شده و عزیزان مطالعه میفرمایند و دنبال میکنند، بنده جهاتی را که لازم میدانم ذکر کنم، انشاءالله برای عزیزان مفید باشد.
ببینید، در بحث ضد خاص که دیروز مطرح شد، معنای آن این است که ترک آن جایز است. چیزی که ترکش جایز است، دیگر فعلش واجب نیست. چیزی که ترکش جایز است، فعلش دیگر واجب نیست. خب، بر همین اساس باید بگوییم که ضد خاص امری است که فعلش واجب نیست. فعلش که واجب نبود، دیگر اثر نمیگذارد بر آن فعل دیگری. ولو اینکه بالعرض، دیروز عرض شد که جنبه عرضی دارد، ولی جنبه ذاتی امر پیدا نمیکند. بر این اساس، پس اگر ضد خاص که جنبه عرضی پیدا میکند، برای آن اهم نتیجهای ندارد، به این معنا که ما بگوییم ضد خاص اثری بر اهم میگذارد. این یک مطلب که مطلب بسیار قابل ملاحظه و مهمی است. دقیقاً بررسی میفرمایید.
دوم، مسئله دیگری هست که ما امروز آن را مطرح میکنیم، شاید برای بعضی تازگی داشته باشد، ولی بعضی هم شاید زیاد مطالعه کرده باشند. در بحث ترتب، خیلی حرفها زده شده است و بنده نمیخواهم از آن مباحثی که دیگران در بحث ترتب ذکر کردهاند، اینجا بیاورم؛ زیرا همه شما در باب ترتب بحثش را کردهاید و مطلع هستید. اما این بحث مهم است که شما مثلاً در جایی که به عنوان شبهه محصوره و غیرمحصوره بحثها میشود، مرحوم آخوند مطلب مهمی را در آنجا ذکر کردهاند و تقریباً برای همه قابل شده است که هر موردی را که الان میخواهد مرتکب شود، این یقینی برایش نیست که این حرام است، پس میتواند مرتکب شود. باز مورد دیگرش را میبیند، میخواهد مرتکب شود، میبیند این هم برایش حرام نیست. دیگر نوع دومش هم پس برای او همان حکم اولی را دارد؛ یعنی حکم تعین ندارد برای او، میتواند مرتکب شود. سوم، چهارم تا ممکن است کسی آن آخرین... همه حرف اینجاست که آخرین موردی را که به عنوان طرف شبهه هست، آیا اینجا ما بگوییم تعین دارد که نباید این را مرتکب شود؟ ایشان میفرمایند: حالا آنهایی که مرتکب شده بود، گذشت و تمام شد، تکلیفی برایش نبود. الان بالفعل برای این مورد، آیا برای او حرام است؟ نه، الان هم مثل سایرین است؛ یعنی اینجا هم او میتواند مرتکب شود، با اینکه در ذهن انسان میآید که از نظر عقلی چون همه موارد را رفته و عمل کرده، خب بالاخره او متیقن است که دیگر او خود را دارد گرفتار حرام میکند. ولی مرحوم آخوند جدیتی در این جهت دارند که نه، او حرام را مرتکب نشده است؛ برای اینکه هر موردی که مورد ابتلای او بوده، جایز بوده که مرتکب شود و عمل کرده. پس آن مورد آخری هم که الان مبتلا بهش شده، میبیند دلیلی بر حرمت به طور مشخص ندارد. این هم ذو احتمالات است و لذا اینجا هم میتواند مرتکب شود.
حرف مهم علمی هست به لحاظ تکلیف. یعنی به لحاظ تکلیف که میسنجیم، فرمایش مرحوم آخوند فرمایش درستی هست و ارتکابی برای این مورد هم باز جایز است برای او؛ برای اینکه او الان تعین ندارد. تعین که ندارد، نمیتواند مطابق با آن تکلیفی که هست... تکلیفش این است که احتمال دارد، احتمال خطا دارد دیگر، غیر از اینکه نیست. احتمال دارد، این احتمال را هم میتواند او مرتکب شود. همین بحث که بحث واقعاً مهمی هم هست و ارزشمند، عیناً در تمام مواردی که ما الان میخواهیم اهم و مهم ذکر کنیم، میخواهیم این را پیاده کنیم، همین بحث را پیاده کنید.
خب دقت کنید، از یک طرف برای او تکلیف ترتبی این بوده که اهم را برود عمل کند. حالا اهم را از مدار خارج کرد و از ابتلای به آن خارج کرد و نرفت سراغش. خب اینجا در واقع برای او مهم، امری است که شارع مقدس برای او بوده، نسبت به این امر مهم امر کرده دیگر. امر موجود است، پس برای چه ما بگوییم که اینجا این امر را انجام ندهد؟ دقت فرمودید؟ یعنی این امر در مورد مهم، یک طرف ترتب را انجام نداد که اهم بود. حالا این طرف دیگرش که مهم است، این را میرود انجام میدهد. اینجا بحث دیگری که جلوتر ذکر کردیم، بحث ضد خاص است. اینجا اهم را نمیتواند به عنوان ضد خاص برای مهم حساب کند تا تکلیفی برای او نباشد. اگر هم هست، تکلیف بالعرض میشود، نه تکلیف بالذات و تکلیف بالعرض هم توضیحش در جلسه گذشته ذکر کردیم که تأثیری در اصل عمل به مهم نمیگذارد. عمل به مهم او دارد عمل میکند دیگر، دارد به تکلیفش عمل میکند. پس ضد خاصی که اینجا نهی شده باشد و به عنوان ضد خاص اثر گذاشته باشد و این مهم را از کار بیندازد، نیست. پس اگر مهم را عمل کرد و به اهم عمل نکرد، میگوییم اینجا عملش صحیح هست و درست است؛ یعنی عمل به این مهم صحیح است و جنبه ضد خاص هم در آن تأثیری ندارد در ذاتش، در ذات قضیه تأثیری ندارد و لذا عملش آن میشود صحیح. در غیر عبادیات که تقریباً قطعی است، این مسئله روشن است و کسی شبههای ظاهراً نمیتواند بکند با این بیانی که توضیح داده شده است. منتها در عبادیات، بحث نهی است و نهی در عبادات، بعضی بزرگان و فقهای ما نهی را منتهی کردهاند به اینکه نیت، نیت کامل نمیتواند بکند، نیت عبادی نمیتواند بکند، پس آن عبادت صحیح نمیشود، در صورتی آن عبادت صحیح است که نهی به آن تعلق نگرفته باشد.
بنده این بحث را امروز با اینکه یکی از بزرگان همین جلسه ما ذکر کردند و دیروز هم من جواب دادم، منتها حالا دیگر مجبوریم قدری مبسوط بحث کنیم. ببینید، نهی در عبادت دو گونه است: یک نهی به عنوان عرضی به آن نهی واقع میشود و یک نهی در خود ذات فعل عبادی واقع میشود. آن نهیی که بیرون از فعل عبادی هست، ما همین را که در بحث ضد خاص ذکر کردیم، عیناً همین حرف را در اینجا داریم. این نهیی که بیرون از آن هست، این اثر در خود فعل به عنوان بطلان نیست، مگر اینکه ما جایی تصریح شارع داشته باشیم، موردی باشد که تصریح شارع. اگر تصریح دارد، خب آن دیگر سمعاً و طاعة است. ولی آنجایی که تصریح نیست، مصرح نیست، این نهی میشود بیرونی؛ یعنی نهی بیرون از فعل. نهی بیرون از فعل نمیتواند تعرض برای بطلان به وجود بیاورد.
بله، در باب نیت یک حرفی هست که بزرگان ما ذکر کردهاند که چطور نیت از آن متمشی میشود با اینکه این نهی را میبیند. آن یک اشکالی است که ما اشکالش را به صورتهایی جواب دادهایم. اینجا هم علیالاجمال میگوییم نیت کسی که دارد اخلاص خودش را در باب این مهم دارد انجام میدهد و در عبادت مهم اهمیت داده به این که من نیت باید بکنم، با نیتم دلم انجام میدهم، اهمیت هم میدهد به اینکه این را دور نینداخته؛ یعنی مورد مهم را دوری از آن نجسته، بلکه دارد انجام میدهد. خب ما اینجا به چه مبنایی بگوییم که این نیت او نیت باطل است؟ نیت او صحیح است. دارد این فعل مهم را که عبادی هم هست، دقیقاً انجام میدهد و ذهنش هم این است که من تخلفی نسبت به خود این فعل نکردم، خود این فعل را دارم عبادت را صحیح انجام میدهم، نیتش هم بر این است. بله، میفهمد که آن اهم را که از بین برد و دوری از آن جست، این یک عقابی دارد یا یک مشکلی دارد، باید او یک توبهای برایش داشته باشد. ولی نسبت به این مهمی را که او دارد نیت میکند و انجام میدهد، اینجا دلیلی بر بطلانش پیدا نمیکنیم. چنانچه توضیح دادیم که اینجا تعرض، یعنی عارضی است، یک تعرضی به این فعل است، ولی بطلان نمیتواند بیاورد. یک حالت تعرضی دارد. این تعرضش هم در حدی است که او که میخواهد نیت کند، نیت اخلاص را باید داشته باشد نسبت به این عمل. در بین مردم عادی و عامی که یقیناً اینجوری است که نیت خالص برای این فعل میتوانند انجام دهند و برایشان خیلی مهم نیست. ولی ممکن است در بین افراد عارف، خیلی مثلاً متوجه و بیدار به آن مقامات عالی و رتبههای عالی، ممکن است که آن برای آن شخص تفاوت داشته باشد. آن اخلاصی را که در مقام عالی با توجه به اینکه میداند وظیفه او اهم بوده و دارد اعراض میکند از آن اهم، برای او ممکن است که آن نیت خالص چنانی از او متمشی نشود. خب نشد دیگر. اشکال به خاطر این است که نیت خالص متمشی نشده، اشکال دیگری در کار نمیآید. اشکال این است که این نیت، نیت کامل نبوده. ولی در باب تعرض که تعرضی داشته باشد و این فعل جلو آن فعل مهم را بگیرد، این را ما جلوگیری کردیم، گفتیم اصلاً این تعرضی ندارد، تعرض ذاتی پیدا نمیکند، بلکه او بایستی برود سراغ اهم و نرفته و همین را که الان در اول بحث ذکر کردم، در ذهن عزیزان خوب مجسم میشود که آنی که ترکش جایز است، دیگر فعلش واجب نیست. همین اندازه ترکش واجب است، فعلش دیگر واجب نیست. پس اینجا یک تعرضی نسبت به این موضوع پیدا نمیکند.
بحث بسیار دقیق است که اگر دقت کنید، میبینید. حالا آن مسئلهای که مرحوم آخوند هم ذکر کردند که وقتی آدم مبتلا بهش شد، تعرضی نسبت به این فعل نبود، میتواند آن فعل را صحیح انجام دهد و حق هم با مرحوم آخوند هست. ما هم اینجا در این بحث، همان حرف آخوند را میآوریم و جدای از این، خودمان هم در باب تعرض میخواهیم بگوییم اینجا هیچ تعرضی نسبت به اصل مهم، ذاتاً به وجود نمیآید. پس فعل قابلیت عمل هست، این قابلیت امتثال را دارد و وقتی ممتثل بود، صحیح است. خب حالا اینجا در همه ترتبها این حرف را ما بزنیم، چنانچه دیگر در باب ترتب شما مسلماً بحثهایش را کردهاید و میدانید. البته من در تمام ترتبها میخواهم بگویم، نه، این حرف پیش نمیآید. بعضی جاهایش باید برگردیم به آن نظر شارع و نظر شارع اگر در جایی هست که ترتب را یک تعینی پیدا میکند، آن دیگر نظر شارع را باید لحاظ کرد. ولی کلیت بحث صحیح است، کلیت بحث صحیح است الا ما خرج به الدلیل. کلیت صحیح این است: اگر در ترتب شما آن رتبه اولی را عمل نکردید، خب منصرف شدید از آن. حالا که شد، تعین برای ارتکاب بعدی هست، میخواهید این موردی را که الان برایتان وظیفه است و خودتان تشخیص میدهید، این رتبه دوم را انجام دهید. چنانچه اینجا ما در مثالمان مهم را دارد انجام میدهد. پس مجموعاً موجب بطلان نیست الا ما خرج به الدلیل. دلیل محکمی بیاید، یک دلیل شرعی معین کرده باشد، تعین. ما هم حرفی که از آقای بهجت، از آیت الله العظمی بهجت نقل کردیم، این بود که اگر یک جایی جنبه ارشادی است که الان همین در مباحث ترتب یک جنبه ارشادی است، یک مولویت شارع آورده باشد، میشود ارشادی مولوی. آن جهت ارشادی مولوی، خب ما دیگر عمل میکنیم به مولویتش. اگر به فرمایش ایشان، یک جاهایی ارشادی هست، میشود که مولوی هم باشد، یک مولویتی هم بیاید رویش. حرف ایشان را ما کاملاً قبول کردیم و الان هم همینجا میگوییم در این مباحث ترتب یا این اهم و مهم، اگر واقعاً یک دلیل محکم شرعی آمد که ما برای آن یقین پیدا کردیم، فبه المراد. اولویت دارد و دیگر مسئله تمام است. ولی اگر یک همچین دلیلی در کار نباشد، عمل به رتبه دوم یا عمل به مهم هیچ مشکلی پیدا نمیکند؛ چون تعرضش، تعرض ذاتی نیست، یک تعرض عرضی است. بله، در مسئله نیت و آن هم در عبادیات، در غیر عبادیات که مسئله روشن است، در عبادیات این بستگی به متمشی شدن آن نیت دارد. آن نیتی که آن شخص دارد انجام میدهد و اکثریت مردم عامی و مردم عادی برایشان نیت حاصل میشود، اصلاً یک همچین چیزی برایشان خیلی سختی ندارد، نیت میکنند و فعل مهم را انجام میدهند و مشکلی پیش نمیآید. عرض کردم، مگر کسانی که خیلی خالصالخالص آمدهاند اعمال را انجام دادهاند، آنجا ممکن است که نیت از او متمشی نشود، از آن فرد. او از باب این است که چون نیت متمشی نمیشود وگرنه خود فعل، فعل عبادی مشکلی پیدا نمیکند. این عرایض ما که ادامه بحث دیروز بود، انشاءالله توفیقی باشد، آقایان مباحثش را میکنند و مطالعهاش میکنند.