« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1404/07/14

بسم الله الرحمن الرحیم

کشف مراد شارع و مقاصد شریعت/حجية ظواهر الألفاظ /الأمارات

 

موضوع: الأمارات/حجية ظواهر الألفاظ /کشف مراد شارع و مقاصد شریعت

این بحث، دامنه‌دار و از جمله مباحث مهم در کشف مراد شارع و مقاصد شرع است. در بررسی فتاوا و نظرات قدمای علما، شاهد تعداد کثیری از آرا و نظریه‌ها هستیم که همگی مورد توجه قرار گرفته و علمای متأخر، تحقیقات فراوانی بر روی آن‌ها انجام داده‌اند. در این میان، مناسب است که مثالی از علامه حلی ارائه شود.
ایشان دارای کتب متعددی هستند، از جمله چندین کتاب در علم اصول، که هر یک با دقت فراوان نگاشته شده‌اند. به عنوان مثال، یکی از مواردی که بسیار مورد توجه قرار می‌گیرد، کتاب «تهذیب الاصول» است که به درخواست فرزندشان، محمد، و در پاسخ به خواهش ایشان تألیف شده است.
در «تهذیب الاصول»، این بیان از علامه حلی موجود است که در صفحه دوم همین کتاب که در دسترس همگان قرار دارد، می‌فرماید: «فهذا کتاب تحصیل الوصول الی علم الاصول حررت فیه طریق الاحکام تحریری که من این کتاب را تحریر کردم برای اینکه طریق احکام به دست آوردن طریق احکام از این برنامه علم اصول حاصل بشه طریق الاحکام علی الاجمال من غیر تطویل و لا اخلال بدون اینکه اخلالی بشه و تطویلی بشه اجابتاً لالتماس ولدی محمد این کتاب را از باب التماسی که فرزندم محمد خواست نوشتم.»
این کتاب، «تهذیب الوصول الی علم الاصول»، در واقع به یک کتاب درسی تبدیل شده و تقریباً در حوزه‌های علمیه، بهترین کتاب انتخابی محسوب می‌شده است.
همچنین، علامه حلی کتب متعدد دیگری نیز دارند. ایشان کتاب دیگری را به درخواست شاگردان خود تألیف فرموده‌اند. با توجه به موقعیت زمانی و اوضاع، و از آنجا که علامه حلی تحصیلات گسترده‌ای در فضای علمای شیعه و همچنین با بهره‌گیری از کتب و حضور در دروس اهل سنت داشتند، یک نظریه جامع ارائه کرده‌اند. پس از آن، ایشان کتابی به نام «مبادی الاصول الی علم الاصول» نوشتند. این کتاب نیز به درخواست یکی از شاگردان مورد توجه ایشان تألیف شده است. تا حدود زیادی، کتاب «مناهج الوصول فی معرفت علم الاصول» نیز نگاشته شده و این مطالب به وضوح ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند.
در نهایت، آنچه اکنون مورد بحث ماست، کثرت و گوناگونی آرا و نظریات در بیان مرحوم علامه حلی است. آرای ایشان در یک مسئله چنان متعدد است که شاید به دلیل قدرت ذهنی بالای ایشان، در هر دوره علمی کتابی را تدوین کرده و ادله‌ای را که در ذهنشان مجسم شده، در آن کتاب آورده‌اند. در دوره‌های بعدی، نظرات قوی‌تری که به نظرشان جلوه پیدا می‌کرده، ارائه شده است. حتی گاهی اوقات، تعداد آرای ایشان به گونه‌ای است که تناقض نیز در برخی از این نظریات مشاهده می‌شود، به طوری که نظریه بعدی به طور کلی نظریه قبلی را تغییر داده و نظریه دیگری ارائه شده است. ایشان بر اساس شناخت کاملی که پیدا می‌کرده و با قوه ذهنی قوی که داشتند، مطلب را تغییر می‌دادند.
اکنون مثالی را ذکر می‌کنیم که نیازمند دقت فراوان است. علامه در هر جای بحث، نوع استدلال و بیانش تفاوت پیدا می‌کند.
مثلاً در آیه شریفه ﴿ولا تقل لهم اف،﴾ که آیه قرآن بسیار واضح است و نهی از گفتن «اف» به پدر و مادر را بیان می‌کند،
علامه در یک بخش از آثار خود، این آیه را به قیاس اولویت تعمیم داده و ضرب و سایر اهانت‌ها به پدر و مادر را نیز با قیاس اولویت، ممنوع شمرده است.
اما در جای دیگر از کتبشان، ایشان عنوان را به «مسکوت و منطوق» و «مفهوم» برگردانده و با قوت فراوان بیان داشته‌اند که هر منطوقی همراه با یک امر مسکوت است که آن امر مسکوت مورد توجه قرار می‌گیرد و مستدل واقع می‌شود. این مبنای قوی‌تر و جدی‌تری است که ایشان ارائه کرده‌اند تا بیان کنند موارد مسکوت به منطوق الحاق می‌شوند و این فرمان خداوند است و نباید به استدلال عقلی و قیاس بازگردد.
در واقع، آن استدلالی که ایشان در کتاب دیگرشان با قیاس اولویت آورده بودند، اینجا به یک مبنای قوی و عالی بازگردانده شده که به نظر می‌رسد مبنای بسیار جالبی است؛ اینکه هر منطوقی یک مسکوتی دارد که آن مسکوت عطف به همان منطوق است، یعنی دنباله همان منطوق است. به عبارت دیگر، مسکوتی است که از منطوق به دست می‌آید و همان منطوق به آن مسکوت استدلال می‌شود. مسکوت همان و منطوق همان است و این دو مانند یک چیز واحد هستند. این نوع استدلال و بیان فکری قوی‌تر ایشان در علم اصول، انصافاً نشان‌دهنده جولان فکری و ذوق و قدرت ذهنی فوق‌العاده ایشان است. لذا، آن بحثی را که در کتاب دیگرش داشته و بیان کرده است، به نکته دیگری که در کتاب دیگر می‌بیند، تقریباً می‌توان گفت رها کرده و به استدلال دیگری بیان فرموده است.
این وجه نیز بسیار واضح است که ایشان تصریح می‌کنند در اینجا که منطوق می‌گوید، اصلاً با قیاس نیست و به صراحت در عبارت خودشان می‌فرمایند: «الحاق المسکوت عنه بالمنطوق قد یکون جلیا»؛ گاهی این مسکوت به منطوق آنقدر جلی و قوی است که «کتحریم الضرب المستفاد من تحریم تأفیف و ذالک لیس من باب القیاس»
ایشان به طور کلی آن استدلالی را که در کتاب دیگرشان از باب قیاس اولویت بود، رد می‌کند و می‌گوید این از باب قیاس نیست. معلوم است که به طور کامل آن حرف قبلی را مردود می‌داند و می‌گوید این اصلاً باب مسکوت و منطوق است.
اینجانب هنگامی که بیان ایشان را بررسی می‌کنم، درمی‌یابم که ایشان می‌خواهند منطوق را بسیار محکم کنند و می‌فرمایند منطوقی است که مسکوت همراه این منطوق است؛ یعنی همراه این منطوق، مسکوت‌هایی هم بیان شده است. این یک قاعده کلی می‌شود. در بسیاری از موارد می‌فرمایند این خودش یک حجتی است. حجت قوی‌ای هم هست که شما باید منطوق‌ها را با مسکوت‌هایی که همراه این منطوق هست، محاسبه کنید. لامحاله همراهش هست و چیزی که همراه منطوق هست به عنوان مسکوت، خودش یک استدلال قوی و محکمی است و بسیار عالی هم هست که در علم اصول به عنوان یک پایه قرار داده شده است.
بنابراین، باب بسیار مهمی برای ما امروز در بحث مقصود شارع، مقاصد شرع و کشف مراد گشوده می‌شود. این بحث بسیار عمیق و دقیق است و آن، توجه به منطوق و مسکوت‌هایی است که مربوط به آن منطوق هستند. این امر، بار سنگینی دارد. به عنوان مثال، آیه «اف» که ﴿ولا تقل لهما اف﴾ است﴾، یکی از مصادیق آن است. در بسیاری از احکام دیگر نیز می‌توان همین مطلب را به صورت کامل ذکر کرد.
از محققین محترم و عزیزانی که حضور دارند یا از طریق آنلاین از این عرایض بهره‌مند می‌شوند، خواهشمندم توجه کنند که ما با این عبارت با عظمت مرحوم علامه حلی، وظیفه سنگینی داریم. ایشان این قاعده را به صورت جداگانه از قیاس اولویت که در کتاب‌های دیگر ایشان بود، جایگزین آن قرار داده‌اند. تصور اینجانب آن است که ایشان باب بسیار مفصلی را باز کرده‌اند تا ما بتوانیم این مقاصد شرع و کشف مراد شارع را از این قاعده با عظمت به دست آوریم. واقعاً باید بتوانیم ضوابط را در اینجا به طور صحیح دنبال کنیم. یعنی اگر همین بحث را جدی بگیریم و آن را به صورت یک تحقیق قوی قرار دهیم و ضوابطش را پیدا کنیم، خواهیم دید که چقدر باب مفصلی در باب کشف مقاصد شرع و مراد شرع اینجا گشوده می‌شود.
منطوق، من حیث المنطوق، قسمت ملازمه‌ای دارد و همراهی دارد که آن همراه مسکوت است، ولی همراه این منطوق است. مسکوتی است که همراه این منطوق است و باید آن لحاظ شود. این فرمایشی است که اگر توفیقی حاصل شود که بعداً، چون بحث امروز ما به همین جا ختم می‌شود، تعاریفی ممکن است در این جهت برای مباحثی دنبال شود. یکی از مباحثی که واقعاً دشوار است و باید تعقیب شود و به صورت صحیح به دنبال آن رفت، مسئله ظریفی است که ما در عام و خاص و مجمل و مبین داریم و این‌ها تحت همین قاعده مسکوت و منطوق می‌توانیم این مباحث را به صورت کامل، خصوصیاتش را در تعریف برنامه بیاوریم. ان‌شاءالله اگر عزیزان توفیق پیدا کنند و تعقیب کنند، می‌توانند یک بار سنگین علمی را اینجا همراه داشته باشند.

 

logo