1404/07/13
بسم الله الرحمن الرحیم
اهمیت کشف مراد شارع/حجية ظواهر الألفاظ /الأمارات
موضوع: الأمارات/حجية ظواهر الألفاظ / اهمیت کشف مراد شارع
در ابتدای بحث، بیان شد که چنانچه مراد شارع کشف گردد، میتوان به همان اکتفا نمود و حکم مسئله را بهطور کامل پذیرفت.
اینجانب پس از مطالعاتی که داشتم، به این نتیجه رسیدم که اغلب موارد اجماعات و شهرتهای فتوایی، از فهم و اجتهاد علما نشأت گرفته و به مرحله شهرت رسیدهاند؛ بهگونهای که تقریباً میتوان دریافت که اینها نیز بر کشف مراد و مقصود شارع متوقف بوده تا بدان حد از شهرت یا اجماع دست یافتهاند. منشأ این امر، همان کشف مراد شارع یا مقصود شرع بوده است. در خلال همین مطالعات، دریافتم که برخی از بزرگان نیز به این مطلب تصریح یا اشاره دارند.
برای مثال، چنانچه فرمایشات مرحوم محقق کرکی را بررسی نماییم، ایشان میفرمایند مواردی که اجماعی هستند – چه اجماع کل امت و چه اجماع شیعه – در جایی واقع شدهاند که فهم مطلب و مقصود شارع یا کشف مراد شارع حاصل شده و به اجماع یا اتفاقنظر کل امت یا شیعه انجامیده است. ایشان همچنین بیان میدارند که منازعات جدی بین مجتهدین در کتابهای مختلفشان، نظیر بیان متفاوت یک مسئله در دو کتاب، مانند آنچه در فتاوای متعدد شهید اول در کتبش مشاهده میشود، از همین امر ناشی میگردد.
ایشان در این زمینه دیدگاه قابلتوجهی ارائه میدهند و میفرمایند که این اختلافات بر اساس کشف همین مراد شارع (که همان مقصد شرع است) موجب شده تا دو نظریه متفاوت در یک ادله و با خصوصیات خاص ارائه شود. بدین معنا که یک مجتهد در یک کتاب خود نظری را بیان کرده و پسازآن، در کتابی دیگر و پس از بررسی مجدد و دقت بیشتر، نظر شرع یا کشف مراد شارع به طریق دیگری برای او حاصل شده و لذا دو نظریه ارائه کرده است. این دو اجتهاد، هر دو بر پایه تلاش برای کشف مراد و مقصود شارع بوده و تفاوت بین دو نظریه نیز از همین امر ناشی شده است. ملاحظه میشود که هر دو اجتهاد با استقامت و جدیت تحقق یافتهاند.
درواقع، به فرمایش ایشان، با وجود اینکه یک نفر، مثلاً شهید اول، در یک کتاب خود مطلبی را کشف و بیان کرده و در کتاب دیگر نحوه دیگری را بیان نموده، این تفاوتها به همین کشف مراد شارع بازمیگردد. در هر دو نظریه، هدف کشف مراد و مقصد شارع بوده و هر دو صورت نیز صحیح تلقی میشوند. اگر از ایشان سؤال شود، پاسخ میدهند که بله، در آن مبنا به کشف مراد شارع رسیدهاند و در کتاب آنگونه نوشتهاند؛ و در مطلب بعدی، آن را دنبال کرده و در فتوایشان مراد شارع به شیوه دیگری کشف شده است. پس هر دو مبنا بر کشف مراد و مقصد شارع استوار بوده و بنابراین، نتیجه این میشود که تمام اجتهادهایی که انجام میگیرد، با هدف کشف مراد و دستیابی به مقصد شرع تعقیب و دنبال میشوند.
این سخن، جای تأمل دارد؛ اما گاهی اوقات، آقایان حتی در مورد امور عقلی نیز این ادعا را مطرح میکنند که اگر چیزی را فهمیدیم، از طریق عقلی به همان کشف مراد شارع میرسیم. اما فرمایش شما صحیح است؛ شخص دیگری میتواند زمانی اطمینان حاصل کند که نظریه شرع را از طریق ادله نقلی به دست آورد. اگر او نیز، همانند پیشینیان، مسائل عقلی را به حدی مسلّم یابد که به کشف مراد شارع منجر شود، قطعاً همین کار را خواهد کرد و میگوید: "من نیز، با اینکه دلیل نقلی کفایت نکرد، اما از جهت براهین دیگر برایم معلوم شده که مراد شارع این است و کشف مراد و مقصد شارع را به دست آوردهام؛ چون مقصد شرع به دست آمده، پس به آن عمل میکنم."
ملاحظه میفرمایید که بیان بزرگان در این زمینه، در نهایت به همان کشف مراد و مقصد شارع منتهی میشود تا بتوان به این ادله استناد کرد. اگر ادله روایی به دست آید که مشخص است، مستقیماً به همان کشف مراد شارع میرویم؛ اما اگر ادله روایی نباشد و به طریق دیگری کشف مراد و مقصد شرع حاصل شود، خب او نیز مجبور است همان راهی را که دیگران طی کردهاند، قبول و بپذیرد؛ زیرا نوعی کشف حقیقت صورت گرفته است و باید آن را تعقیب کند. خب، تا اینجا بحث مورد نظر، تقریباً واضح شد.
اکنون به مطلبی اشاره میکنیم که دیروز مطرح شد: گاهی حوادثی وجود دارند که بر اساس اوضاع و احوال هر زمان، تغییر میکنند. به این نکته بهخوبی دقت بفرمایید تا بتوانیم فرمایش حضرت امام (ره) را که فرمودند اجتهاد در نهایت به زمان و مکان مرتبط میشود، درک کنیم. مجتهدی در یک زمان و مکان، نظریهای داده و آن مسئله برایش قطعی بوده است؛ اما پسازآن، در شرایطی دیگر که زمان و مکان تغییر کرده، مجتهد دیگری آن نظر را نداده و نظر برای او تغییر کرده است. یعنی نظری که او میدهد، در واقع کشف مراد شارع است؛ یا بهتر بگوییم، هر دو مجتهد کشف مراد شارع کردهاند. منتها، مجتهد اول در زمان و مکان خود و با خصوصیات آن زمان، مراد شرع را فهمیده و نظر داده است. این شخص بعدی نیز، به همین صورت، برای زمان و مکانی که تغییر کرده، کشف مراد شارع را بهگونهای دیگر فهمیده است. آیا باید بگوییم این دو از هم جدا هستند و درست در مقابل هم قرار گرفتهاند؟ چگونه ممکن است که مراد شارع در آنجا کشف شده باشد و در حالت قبلی آن، و در حالت بعدی این باشد؟
دیروز این مطلب را ذکر کردم که این مانند ارجاع متشابهات به محکمات است؛ چنانکه در روایات نیز داریم که روایات، محکمات و متشابهات دارند، همانطور که قرآن متشابهات و محکمات دارد. این متشابهات، بر حسب زمان و مکان و موقعیتهایی که هست، یا به تعبیر دیگری که بعضی علما ذکر کردهاند، بر حسب وجوه و اعتبارات تغییر میکند. ما از طریق این وجوه و اعتبارات، کشف مراد شارع میکنیم. اینجا بسیار واضح است که هر کدام از مجتهدین به وظیفه خود عمل کردهاند. چه آن کسی که قبلاً آن نظر دیگر را داده، به وظیفهاش عمل کرده؛ و چه این دومی که در دوره بعدی بوده و با تغییر زمان و مکان، نظرش عوض شده است. او نیز همان نظر بعدی را عمل میکند و میگوید که من نیز کشف مراد شارع کردهام و همان مقصد شرع را انجام دادهام.
خب، اکنون چه کنیم؟ اینجا هر دو ادعای مقصد شرع را دارند، منتها یکی در یک زمان و دیگری در زمان دیگری بوده است. به عبارت دیگر، عمده این اختلافات فقهای عظام و مجتهدین عالیمقام، همین تفاوتهایی است که برایشان حاصل شده است؛ و چهبسا یک مجتهد در یک زمان و مکان، نظری داده و سپس در زمان و مکان دیگری، نظر نهایی متفاوتی ارائه کرده است. خب، در اینجا چگونه میتوانیم مقصود شارع را بپذیریم و بگوییم که مقصد شارع است و کشف مراد شارع شده است، با اینکه کاملاً این دو از هم جدا هستند و با هم معارضند و حتی گاهی ممکن است تفاوت کامل شده باشد؟ این همان بیانی است که ما در رابطه با ارجاع متشابهات به محکمات داریم. چگونه آنجا کسی نمیتواند اشکال کند اگر متشابهاتی به محکمی ارجاع داده شود و یک فقیهی این نظرش بود و کشف واقع برای او شد که این متشابه به محکم برگشته است؟ این برایش روشن شد. اگر فرد دیگری آمد و همان متشابه را با همان خصوصیات، با یک نحو زمان و مکان و اعتباراتی، به نحو دیگری به محکمات ارجاع داد و نظرش فرق کرد، هر دو را میگویید که برمیگردد به محکمات. هر دو نیز ادعا میکنند که به محکمات ارجاع دادهاند و محکمات هم همان مقصود شارع است و همان کشف مراد شارع است.
بهعینه اگر ما آنجا قبول کردیم و این مطلب تقریباً از مسلمیات گرفته شده است، بهعینه ما در باب روایات و موازینی که زمان و مکان تغییر میکند، باید به همان صورت بپذیریم. این از آن روست که منطق همان منطق است، دلیل همان دلیل است؛ تفاوت دیگری جز همان اصل دلیل نیست.
این امر به فهم مجتهد برمیگردد؛ یعنی اعتبار به فهم او و درک او از مقصد شرع و بهعبارتدیگر، کشف مراد شرع است و بیش از این مسئولیتی بر عهده او نیست.
بحث ما بر سر «طریق الی مراد شارع» است. اساساً از ابتدا، طریق برای طریق کشف مراد شارع بوده است. اگر این طریق کشف مراد شارع برای ما حجیت داشته باشد (زیرا ما در حال بحث از حجیت هستیم)، هر دو از باب حجت دارای حجیت هستند. نکته مهم این است که اینها از باب حجیت مورد قبولاند، نه اینکه «مُصَوِّبَه» باشند و اصل قضیه درست عوض شده و مراد شارع تغییر کرده باشد. ما اصلاً چنین ادعایی نداریم. این طریقیت تنها برای کشف مراد شارع و کشف مقصود شرع است و بیش از این نیست، و هر دو حجیت دارند.
همانطور که همه ما میگوییم، حکم ظاهری است؛ این حکم، حکم واقعی نیست به آن معنا که ما علم به واقع داشته باشیم. برای ما «طریق الکشف» اهمیت دارد. ما از باب طریق کشف، حقیقتی را میبینیم که این نظر شارع است و برای ما مکشوف است. بر طبق این نیز باید عمل کنیم.
مسلّم است که باید به گونهای باشد که آنچه را که اکنون بدان عمل میکنیم، بر حکم قبلی ترجیح دهیم. این ترجیح باید دارای مرجح باشد؛ بدون مرجح، یقیناً چنین نیست که این مطلب دوم و کشف دوم برای ما اهمیت داشته باشد. هر دو از باب طریقیت به واقع و کشف مراد شارع و حکم ظاهری هستند.
اصلاً در جاهایی که ضرورت داشت، بحثی نداشتیم؛ آنهایی که ضروری بود، هیچ بحثی نبود و میگفتیم ضروری هستند. اینجا مواردی هستند که ضروری نیستند، یعنی حکم بدیهی و ضروری نیست. و چون ضروری و بدیهی نیست، اکنون کشف مراد شارع جایگزین میشود. به عبارت دیگر، با صراحت بگوییم، اصلاً کشف مراد شارع در اینگونه موارد و مقصد شرع که میگوییم، هرگز ما چنین نمیگوییم که ادعای بداهت بکنیم. اصلاً احدی از مجتهدین نیز ادعای بداهت نمیکنند. در آنجا که ضرورت و بداهت وجود دارد، بحثی از کشف نیست؛ آن خود بدیهی است و واقعیت دارد و تمام است و احکامش مطابق با واقع هستند و قیاساتها معها.
پس همه این بحثها در کجا مطرح میشود؟ در جایی که غیرضروری و غیربدیهی است. اکنون ما در اینجا بحث مقصد شارع را به میان میآوریم. اصلاً مقصد شارع یا کشف مرادی که ما اکنون از مراد شارع میگوییم، همهاش در موارد غیرضروری و غیربدیهی است؛ در این موارد چارهای نداریم جز اینکه به کشف مراد و مقصد شارع و مقصد شرع توجه کنیم. خب، اشکالی که جنابعالی مطرح فرمودید، پاسخش روشن شد که اصل قضیه این است که ما در موارد غیربدیهی بحث میکنیم و مقاصد شرع را که میگوییم، یا مقاصد شرع را به عنوان کشف میگوییم، این به غیربدیهیات بازمیگردد. همیشه هم حجت است، منتها حجیتش در هر زمان و هر موقعیتی، بر حسب خود و بر حسب اعتبارات و وجوهی که در زمان و مکان خودش قرار گرفته، محفوظ است. ما در مقام حجیت داریم سخن میگوییم؛ مطالب ما در مقام حجیت است و حجیت مقصود شرع یا کشف مراد شرع را حجت قرار میدهیم. خب، مطلب تا اینجا روشن شد.
ما عین همین مطالب را میخواهیم تأیید کنیم. ولی اصل حقیقت همین است که شما میفرمایید. اصلاً همه حرفها همین جاست. ما کشفی را که در متشابهات و محکمات ذکر کردیم و کشفی که در این مورد داریم، هر دو در تعقیب مراد شارع هستند و هر دو نیز به دنبال این میگردند که بحث به وجوه و اعتبارات و به تعبیری که دیروز ذکر کردم و مقالهای هم مفصل در گذشته درباره آن ارائه کردیم، یعنی به موضوعات تغییر میکند. ما فرمایش امام (ره) را به همین موضوعات که تغییر میکنند، بازگرداندیم؛ حکم هم تابع موضوع است. وقتی موضوع تغییر کرد، حکم هم همراهش تغییر میکند. البته، همیشه اینگونه نیست؛ بعضی از موارد اینگونه است. بله، با تغییر موضوع، اتفاقاً تغییر موضوع نیز خود نوعی تغییر زمان و مکان را در پی دارد و حکم نیز تغییر میکند. در آنجا نیز شما در حال کشف مراد شارع هستید. در هر دو مسئله، شما در پی کشف مراد شارع و کشف آن مقصد شرع هستید. هر دو نیز همین است و در نهایت، خودتان آن را تابع چه چیزی میکنید؟ برای اینکه میگویید مقصد شرع و مراد شرع این است؛ وگرنه حجیت برای شما ندارد. درست عرض میکنم یا نه؟ یعنی شما تحت هر شرایطی، در نهایت، مجتهد تا نظر داشته باشد، از هر جهت – حالا فرقی نمیکند آنجا که موضوع تغییر میکند، خب بله، موضوع تغییر کرده و حکم هم همراه آن؛ و آنجایی هم که موضوع تغییر نکرده ولی بر حسب وجوه و اعتبارات و بعضی جهات دیگر، بالاخره کشف مراد شارع کرده ،اصلاً حجیتش برای همین است. حجیت آن مجتهد و این مجتهد، اصلاً حجیتش از همین روست و غیر از این نیست.
من توضیح کافی ارائه دادم. این طریقیت مقصد شارع به صورت «علی ما هو هو» که بدیهی باشد و مورد تقریباً نظری (بدیهی را از غیربدیهی جدا کنیم)، در جایی که بداهت دارد، بداهت دارد و اصلاً بحثی در آن نیست. در آنجا اختلافی هم وجود ندارد. اما اینجا، جایی است که ما اکنون کشف مراد شارع میکنیم، آیا میتوانیم ادعا کنیم که «علی ما هو هو» بدیهی شده است؟ خیر، هیچ کس نمیتواند چنین ادعایی کند و اگر هم ادعا کند، در نهایت خود همان شخص ممکن است روزی پشیمان شده و برگردد. ما اینجا بداهت را این گونه نداریم. حتی اگر آنچه کشف کند، به صورت بدیهی برایش واضح باشد (علی فرض)، باز هم این امکان وجود دارد که مجدداً از همین نظر برگردد و بداهتش تغییر کند و به بداهت دیگری برسد. اصلاً اینگونه نیست که ما در اینجا که کشف مراد و مقصد شارع میکنیم، ادعای محکمی بکنیم که «علی ما هو الواقع» است. همانطور که آقا هم سؤال کردند، جواب دادیم که ما مُصَوِّبه هم نیستیم، بلکه «کشف الحجیت» است. مقصد شارع از باب کشف الحجیة است؛ این نسبت به اجتهاد خودش به این رسیده است.
همین است و بیش از این هم ما در مقام حجیت ضرورتی نداریم. به همین میزان، مثالی در باب طب میزنم که امروز در حال تحول و کشف دقیقترین مسائل از طریق آزمایشات و غیره است. آنها نیز در نهایت، یک کشف اولیه دارند. ممکن است همین کشف آنها، با معاینه دیگری، با وضعیت دیگری و با افراد دیگری، کل آن موضوع را تغییر دهد و بحث به موضوعاتش عوض شود. گاهی اوقات بحث موضوع عوض نمیشود، بلکه تشخیص عوض میشود. تشخیص یک پزشک با تشخیص پزشک دیگر کاملاً متفاوت است؛ هر دو نیز در پی کشف حقیقت هستند. مثالی که برای پزشکی میزنیم، از آن روست که تقریباً امروز همه اینها به نوعی «اجتهاد پزشکی» عمل میشود. با همان اجتهاد پزشکی، شما بیمار خود را میبرید و تسلیم میکنید. آنها اجازه میگیرند و شما نامه را امضا میکنید که بله، این کار را انجام دهید. آنها نیز به همان اعتبار خود و به آن کشف حقیقتی که به نظرشان هست (همه دنبال حقیقتند، همه نیز دنبال واقع هستند و مراد واقعی را میخواهند کشف کنند)، هیچ کس در اینجا از آن واقعیت دوری نمیجوید.
توجه فرمودید؟ خب، تا اینجا بحث حجیت بود و همه مباحث ما در باب حجیت، در باب مقصد شارع و حجیت قول شارع و نظر شارع، همین است. ما دنبال همان کشف مراد شارع از جهت حجیت مورد بحث هستیم و بیش از این نیست. پس چه سیره باشد که اقوی الادله سیره است، چه اجماع باشد و چه موارد دیگر، اینها همه کشف مراد شارع است و عمدهاش نیز به حجیت بازمیگردد.
در مواردی هم هست که بدیهت نیست. همان جایی هم که ادعای شهرت یا ادعای اجماع یا مطلب میشود و ما هم تسلیم آن اجماع یا تسلیم آن شهرت میشویم، در نهایت به عنوان مُصَوِّبه که قبول نمیکنیم و به عنوان چیزی هم قبول نداریم که بگوییم این یک بداهت است. بله، ممکن است در حدی هم برای ما بداهت ایجاد کند، اما این بداهت، بداهتی است «عند المجتهد». نزد این مجتهد بداهت شده است. ادعای بداهت هم میکند. به قول یکی از بزرگان ما (أیَّدَه الله) از علما و مجتهدین، ایشان زیبا میفرمودند: «همه مجتهدین میگویند ما اعلمیم و بهترین موردی هم که ما استفاده کردیم همین بوده، لا غیر. دیگر بهتر از فتوای ما نیست.» همهشان خودشان قبول دارند و در مقابل فتاوای دیگران، فتوای خود را به حد بداهت هم برایش هست. اما همه اینها در واقع تعقیب و دنبال کردن کشف مراد شارع و مقصد شارع است، منتها بر حسب موارد و وجوه و اعتبارات و موازینی که هست. همهاش هم آنگونه نیست که بر حسب موضوع عوض شده باشد. نه، اصلاً بعضی از آنها هست که همان حکم با همان موضوع و با همان خصوصیات، مجتهدی به نحوی به آن کشف مراد رسیده، و دیگری با سبکی دیگر به همان کشف المراد رسیده است. با اینکه ادعای عرض کردم در کل برنامه مقاصد شرع و یا کشف المرادی که توضیح دادیم، هیچ کدام در مورد بدیهیات اولیه شرع نیست. آنی که بدیهیات و امر مهم است، اصلاً از میدان خارج است؛ اصلاً به اینگونه موارد نمیتوانیم آن را مقایسه کنیم. قابل مقایسه نیست.
یعنی شما میفرمایید که ممکن است شارع مقدس در جعل و تعیین احکام، اقتضائات زمان و مکان را نیز لحاظ کرده باشد و صرفاً مصلحت واقعی مد نظر نباشد. و لذا مجتهد اول در زمان خود، ملاکی را که شارع طبق آن زمان لحاظ کرده بود، کشف کرده و این کشف صحیح بوده است. در زمان دوم نیز، طبق همین مبنا، مجتهد دوم عمل کرده است.
حضرت امام (ره) همین بحث را مطرح میفرمایند که احکام صرفاً تابع ملاک واقعی نیستند، بلکه میتوانند تابع ملاک امتثالی یا غیر از آن نیز باشند.
بله، همینطور است.
همه اینها به حجیت بازمیگردد. ما داریم بحث از حجیت میکنیم. تمام این موارد از باب حجیت است؛ یعنی آن کشف مرادی که از شارع دریافت میشود، برای چیست؟ برای اینکه میگویند حجت من تمام شد. اکنون، همانطور که عرض کردم، حتی ممکن است در جایی به نظر خودش، اینها را بداهت هم حساب کند. منتها این بداهت «عند هذا العقلاء» است، نزد این آقا بداهت شده است. فتوا هم داد و نظر هم داد و برای او یک امر مسلمی شده، یقینی شده است. پس به هر حال ما دنبال حجیت هستیم و کشف مراد شارع را در این حالت، با این وجوه و اعتبارات، با این خصوصیات ما داریم کشف مراد شارع میکنیم و مقصد شارع را تشخیص میدهیم؛ ولو اینکه چه بدیهی به صورت قطعیه که برای همه بدیهی باشد، بدیهی نباشد. برای این شخصی که اکنون اجتهاد کرده، میتواند بگوید من ادعای بداهت هم بکنم؛ این ضرری نمیزند، با اینکه ممکن است روز دیگر هم فتوای این تغییر بکند و در مقابل همان بداهتی که برای نظر خودش بوده، تغییر نظر بدهد.
اما بسیاری از موارد را باید اینگونه به پایان برسانیم. بالاخره او در مقام کشف الحجة است و برای خودش میخواهد حجت را، حجت طریق الواقع را. منتها گاهی این طریق الواقع واقعاً کشف میشود و گاهی این همان حکم ظاهری است و در حد همین حکم ظاهری حجت برای او تمام است.
بحث در مقابل این مطلب که میرزای قمی (رحمت الله علیه) فرمودند، این «ظن علمی» را ما اصلاً از موارد دیگر ظن جدا کردیم.
ظن عرفی، علم عرفی دیدید.
حالا عرفی هم بگویید اشکالی ندارد، ولی اصلش این است که کیفیت این ظن، ظنی نیست که طریق الی العلم باشد. طریق به واقع است، همانطور که علم طریق الی الواقع و حجیت متاخم به علم یا ظنی که جانشین علم میشود، این هم همان نوری را که علم دارد، این هم همان نور را دارد و دارد به واقع میرسد؛ ظن قریب.
حالا نامش را "ظن اطمینانی" گذاشتهاند. ظنی است که شخص میبیند همانطور که علم حجت است، این نیز در برابر همان حجت است. همانطور که علم در حال کشف واقع است، ظنونی که پایه علم هستند نیز همینگونهاند.
شهید مطهری (ره) حرفی دارند؛ ایشان میخواهند بگویند که حتی شکها نیز، شکی که در آن توقف کنید و اینجا بمانید، مذموم است. اما شکی که پله و عبور میدهد شما را، میخواهد با این شک کمکم شما به ظن برسید و از ظن هم به علم برسید. چنانکه در بسیاری از روایات، ظن ذکر شده، ولی منظور چه بوده؟ گاهی اوقات شک را گفتهاند، ولی مقصود چه بوده؟ ظن بوده، چون بسیار نزدیک به هم بوده و علامتهایش اینگونه است که باید از قرائنش ببینیم کدام منظور است. اما به هر حال، وقتی شما اطمینان پیدا میکنید، آن ظن را اطمینان پیدا میکنید، به سراغش میروید و عمل میکنید، دیگر. یعنی یک مرجح کافی است؛ چه ظن. البته عرض کردم، این را مفصل در اصول بحث کردهایم.