« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1405/06/30

بسم الله الرحمن الرحیم

دلایل نهی از مودت با دشمنان/تفسیر آیه اول سوره ممتحنه /روابط بین الملل

 

موضوع: روابط بین الملل/تفسیر آیه اول سوره ممتحنه /دلایل نهی از مودت با دشمنان

 

«این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.»

هرچند زمان سپری شده است، اما بر اساس تعهدی که بر عهده داریم، این برنامه از ارزش والایی برخوردار است؛ به‌ویژه مسئله ارتباط انسان‌ها با جمیع مناسبات و اوضاع بین‌المللی.

ادله نهی از دوستی با دشمنان در آیه نخست سوره ممتحنه

بحث را از سوره مبارکه ممتحنه آغاز کردیم و نکاتی در این باب مطرح شد. در آیه نخست، که تمامی مباحث در پرتو آن روشن می‌شود، آمده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ﴾[1] . توضیحات این بخش در جلسات گذشته تا حد وسع و فهم ما به تفصیل بیان شد. سپس می‌فرماید ﴿وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ﴾[2] ؛ یعنی در حالی که آنان به آنچه از جانب حق به شما رسیده است، کفر می‌ورزند.

بنابراین، دلیل دوم در اینجا ذکر شده است: نخست عنوان ﴿عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ﴾ است که موجب نهیِ ﴿لَا تَتَّخِذُوا﴾ می‌گردد؛ و دوم عبارتِ ﴿وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ﴾ است؛ یعنی نسبت به آنچه از جانب حق و واقعیت نازل شده و از سوی پروردگار معین گردیده است، کفران و انکار می‌ورزند. و شما با آنان درمی‌آمیزید و پیوند مودت برقرار می‌سازید، در حالی که آنان نسبت به حقیقت کافرند؛ بدین معنا که به ساحت اندیشه، عواطف و ارکان حیات شما دست‌اندازی می‌کنند، با آنکه به بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ کافر هستند.

آنان این امر را در مقام عمل نیز پیاده می‌کنند: ﴿يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ﴾ [3] ؛ اقداماتی انجام می‌دهند تا پیامبر را از محیط، از میان مؤمنان و از اهلش اخراج کنند. پیامبر را بیرون می‌رانند تا رابطه ایشان با جامعه قطع شود. اخراج بر دو قسم است: یک قسم، اخراج فیزیکی و جسمانی است که معنای روشنی دارد؛ و قسم دیگر که به مراتب شدیدتر است، این است که چنان هتک حرمت کرده و ساحت پیامبر را تخریب می‌کنند که عملاً امکان حضور ایشان در میان جامعه منتفی گردد. طبق تعابیر رایج امروزی، گاه تخریب شخصیت صورت می‌پذیرد و گاه نابودی فیزیکی و قتل شخص؛ که هر دو جهت از آیه شریفه قابل استنباط است.

طرح اشکال مقدر درباره تمایز اصناف کفار در کفر به حق و پاسخ به آن

بنابراین دو جهت حاصل آمد: نخست آنکه به ﴿بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ﴾ کفر می‌ورزند، و دوم آنکه قصد اخراج شما را دارند؛ و این امر، جهت دوم است. ممکن است مطرح شود که سایر کفار نیز، که در آیه بعد عبارت ﴿لَا يَنْهَاكُمُ﴾ [4] درباره‌شان آمده است ، به حق کفر می‌ورزند، اما مشمول ﴿لَا يَنْهَاكُمُ﴾ نیستند و قصد آواره‌کردن و اخراج شما را ندارند، و این نکته به آیه بعد مربوط می‌شود. یا اینکه آیا ﴿بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ﴾ معنای دیگری دارد؟ مقصود در اینجا تضییع حق است؛ برخی مفسران و مترجمان ﴿بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ﴾ [5] را صرفاً به «دین» تعبیر کرده‌اند ، در حالی که مقصود، تمامی آن اموری است که بر پیامبر اکرم نازل شده است. منظور ما این است که هرآنچه از تکالیف و دستورهای پیامبر که جامعه مکلّف به اجرای آن است، مورد اخلال و ممانعت اینان قرار می‌گیرد؛ استهزا می‌کنند تا مردم به آن اقبال نشان ندهند.

اگر گفته شود دیدگاه آن دسته از کفار نیز، که مصداق ﴿لَا يَنْهَاكُمُ﴾ هستند، همین است و تفاوتشان تنها در عدم اقدام به اخراج از دیار است، باید گفت خیر؛ آنان در پی برهم‌زدن اساس نظام و اخراج رسول و نابودی آنچه از حق رسیده است، نیستند. اما گروهی که مصداق دشمن‌اند، دقیقاً در همین مسیر قرار دارند. از این رو، ابتدا توصیف ﴿عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ﴾ مطرح شده و سپس در مقام عمل و کنش، این‌گونه توصیف شده‌اند: ﴿وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ﴾. اگر بیان ماهیت عداوت باشد، حقیقت واحدی دارد؛ گاه می‌گوییم عداوت دارند و هم‌زمان منکر حق‌اند و در پی اخراج شما هستند. عداوت بدین معناست که پذیرای شما نیستند و در صدد ستاندن دین و دیار شما هستند؛ گاه این امور بیان‌کننده همان عداوت است و گاه عناوینی مستقل قلمداد می‌شود.

اقسام عداوت و تبیین تحمیل تسلیم در قالب تمثیل

عداوت بر دو قسم است: قسمی از دشمن در گوشه‌ای نشسته و در ظاهر کاری به کار ما ندارد، اما در باطن دشمن است؛ اگر سخن حق و معقولی با او در میان گذاشته شود نمی پذیرد و پیوسته خصومت می‌ورزد، هرچند زمینه منازعه علنی هنوز فراهم نشده باشد. برای تقریب به ذهن، مثالی عینی و در عین حال واجد جنبه مطایبه عرض می‌کنم:

در سفری سوار بر خودرویی شدیم و هرچه اصرار کردیم که میزان کرایه معین گردد، راننده پاسخ می‌داد: میان ما اختلافی رخ نخواهد داد، بفرمایید سوار شوید، دعوایی نخواهیم داشت. این امر به تجربه‌ای ماندگار بدل شد. شاید پرسیده شود آیا اختلافی پیش آمد؟ آری؛ بر اساس سخن و ظاهر او سوار شدیم. دو مسافر دیگر نیز حضور داشتند که مسیرشان کوتاه‌تر بود و کرایه آنان تعیین شده بود؛ یکی صد تومان و دیگری دویست تومان، که البته به سال‌های دور مربوط است. بنده عرض کردم کرایه آن دو نفر را نیز به سبب انتسابشان به کسوت طلبگی پرداخت خواهم کرد. هنگامی که به مقصد رسیدیم، عرض کردیم: چه مبلغی باید تقدیم شود؟ بنا بر این بود که اختلافی پیش نیاید؛ و با لبخندی یادآور شدیم که قرار بر منازعه نبود. وی گفت: نزاعی نیست، شما هشتصد تومان بپردازید! عرض کردم: هشتصد تومان مبلغ گزافی است و فاصله‌ای تا یک میلیون ندارد! گفت: خیر، پانصد تومان سهم خودتان و سیصد تومان نیز بابت آن دو نفر، مجموعاً هشتصد تومان پرداخت کنید. در آنجا حقیقت امر آشکار شد؛ ادعای عدم بروز نزاع به این معنا بود که بنده باید تسلیم محض باشم و هیچ نگویم و وجه را بپردازم. در صورتی که اگر اعتراض می‌شد که کرایه نفر آخر با مسافتی نزدیک، دویست تومان محاسبه شده و منصفانه آن است که کرایه بنده نهایتاً دویست یا دویست و پنجاه تومان باشد، چگونه ممکن است به‌یک‌باره پانصد تومان مطالبه شود؟ راننده اما تکرار می‌کرد که بنا بر عدم اختلاف بود، بنابراین همان هشتصد تومان را بپردازید! در اینجا مشاهده می‌شود که یک طرف در باطن نزاع خود را به پیش می‌برد، اما در آغاز مدعی عدم اختلاف است؛ یعنی الزام طرف مقابل به تسلیم.

این تمثیل در مواضع بسیاری کاربرد دارد. عدم تعیین شرایط و ادعای عدم وقوع نزاع، در واقع بسترسازی برای تحمیل مقصود است. مصداقِ ﴿عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ﴾ نیز به ظاهر در گوشه‌ای فارغ از درگیری می‌نشیند و ادعای صلح دارد، اما آیه شریفه در صدد تبیین این نکته است که به‌محض فراهم‌آمدن فرصت، منازعه‌ای جدی درخواهد گرفت؛ منتهی منازعه‌ای کاملاً به سود خود او. می‌گوید اختلافی نداریم اما هشتصد تومان را به‌طور تحمیلی باید بپردازید؛ احسنت، تماماً به نفع خویش مصادره می‌کند. مدعی نفی خصومت است، اما در نقطه بنیادین، باورها و موجودیت شما را نفی کرده و نزاعی تمام‌عیار به پا می‌سازد تا تسلیم محض رخ دهد. در آغاز دعوت به مذاکره و نفی تنازع می‌کند، اما به هنگام عمل، چنان تقابلی ایجاد می‌کند که کمترین اعتنایی به شما ندارد.

این ماجرای واقعی در ذهن بنده مبنای این تمثیل شد. عبارتِ «نزاعی نخواهد شد» گاه به معنای توافق بر اجرت معین و معقولی است که طرفین به آن پایبند باشند؛ اما معنای دیگرش تحمیل تسلیم است؛ بدین معنا که در پایان کار، خواسته ما الزاماً تحقق می‌یابد. در این آیه نیز دشمن در فرجام کار اقدام به اخراج می‌کند؛ در ابتدا مدعی عدم خصومت است اما در نهایت عداوت خود را جاری می‌سازد و آیه قرآن کریم دقیقاً در مقام تبیین این حقیقت است.

سثم عنایت فرمایید به عبارتِ ﴿وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ﴾ [6] ؛ یعنی از کفر و غفلت برحذر باشید و جانب ایمان به خداوند را، که پروردگار شماست، استوار بدارید.

تبیین فراز ان کنتم خرجتم جهادا فی سبیلی به منزله شاهد عینی

در ادامه، آیه شریفه مثالی را مطرح می‌فرماید. بنده این فراز را به‌منزله مثال تلقی کرده‌ام و مخاطبان محترم می‌توانند قضاوت کنند که آیا حق با این دیدگاه است یا پاره‌ای از ترجمه‌ها: عبارتِ ﴿إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ﴾ [7] ناظر به موردی عینی است که در متن جامعه رخ داده است؛ دقیقاً نظیر همان منطق نفی تنازع که در عمل به الزام بر تسلیم منتهی می‌گردد. در آن ماجرا هرچه استدلال می‌شد، راننده تکرار می‌کرد که بنا بر عدم اختلاف بود، بپردازید تا برویم! یعنی ادعای عدم نزاع به معنای وجوب تسلیم محض است، وگرنه فرد زیر بار نخواهد رفت. بنده هرچند در ابتدا با چنین منطقی آشنا نبودم، اما پس از آگاهی، در موقعیت مشابه خواهم گفت از همین آغاز عذرخواهی می‌کنیم و به فرد دیگری مراجعه خواهد شد. منطق نفی تنازع نزد اینان یعنی الزام شما به تسلیم محض، و در غیر این صورت زیر بار نخواهند رفت.

اکنون اگر برای جهاد خارج می‌شوید و قصد مجاهدت دارید: ﴿إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي﴾، این فراز به‌منزله شاهد و مثالی است تا مشاهده کنید آنان چه رفتاری در پیش خواهند گرفت. هنگامی که در مواجهه با آنان به میدان جهاد وارد می‌شوید و حرکت می‌کنید، آشکار خواهد شد چه رخ می‌دهد؛ همان ادعای صلح و عدم نزاع، به تقابلی صریح تبدیل می‌گردد و جمیع آن خصومت‌ها و خصلت‌ها در برابر جهادی که برای ریشه‌کنی ظلم و فساد آغاز کرده‌اید، بروز می‌یابد. این فراز به‌مثابه شاهدی بر آن اصل نخستین است که تکلیف را برای ما معین فرمود و اینک در قالب مثال تبیین شده است.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo