« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد میرزا محمدحسین احمدی‌فقیه‌یزدی

1405/07/08

بسم الله الرحمن الرحیم

تحلیل تفسیری انفاق و اوصاف نیازمندان/احکام تفسیری انفاق و صدقه /فقه اقتصاد اسلامی

 

موضوع: فقه اقتصاد اسلامی/احکام تفسیری انفاق و صدقه /تحلیل تفسیری انفاق و اوصاف نیازمندان

 

«این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.»

جایگاه انفاق و صدقه در اسلام

در جلسه پیشین بیان شد که از جمله عناوین بسیار بااهمیت در شریعت اسلام، مسئله صدقه و انفاق است که درباره هر دو موضوع، مباحث متعددی به شکلی مبسوط در آیات شریفه قرآن کریم و روایات وارد شده است؛ از جمله در باب فضیلت انفاق، فضیلت صدقه و حتی انفاق در موارد خاصی که پیش می‌آید، نظیر جنگ و امثال آن یا قحطی‌ها که وظیفه معینی را رقم می‌زند.

تفسیر آیه دویست و هفتاد و سه سوره بقره و اوصاف نیازمندان

در آیه شریفه دویست و هفتاد و سه سوره مبارکه بقره، با توجه به مقتضای اوضاع کنونی، گرانی‌ها و مسائل ناشی از جنگ، این معنا با دقتی تمام بیان شده است: ﴿لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ لَا يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ﴾[1] .

در این آیه مبارکه، برای فقرا حقی معین شده است؛ چنان‌که می‌فرماید ﴿لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾، یعنی حق نیازمندانی که در راه خدا به سبب جنگ، یا در پی علم و دانش رفتن و طلب علم، فقیر شده‌اند؛ همانند بسیاری از دانشجویان یا روحانیان و طلاب محترم که جهت تحصیل آمده‌اند و از آنجا که تمام وقت به تحصیل پرداخته و به برنامه‌های علمی اشتغال دارند، از جهت مادی عقب مانده‌اند؛ یا به واسطه جنگ که خسارت‌های سنگینی دارد و شرایط گوناگونی ایجاد می‌کند، به مضیقه افتاده‌اند. به این نیازمندان باید انفاق شود: ﴿لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾. تعبیر زیبا این است که ﴿أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾؛ یعنی این افراد در راه خدا و در ابعاد الهی به فقر دچار شده‌اند و علت ناداری آنان اشتغال در مسیر خداوند است. یکی از مصادیق آن جنگ است که شخص به سبب رخدادهای نظامی فقیر و نادار گشته است؛ و مصداق دیگر، طلب علم و دانش است که فرد در پی دانش بوده و از اشتغال به کسب و کار بازمانده است؛ زیرا طلبه یا دانشجویی که سخت مشغول تحصیل است، دیگر مجالی برای امور مادی و به تعبیری برای تجارت و ضرب فی الارض یا اموری نظیر آن ندارد. ضرب فی الارض در آیه شریفه بیشتر ناظر بر آن دسته از تجارت‌های ویژه‌ای است که تجار کالایی را از شهری فراهم می‌آوردند و به میان مردم محتاج آن می‌رساندند و می‌فروختند که هم درآمدی برای خودشان به همراه داشت و هم نیاز مردم را برطرف می‌کرد. تعبیر زیبای ﴿أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾ بیانگر آن است که این افراد در راه خدا در تنگنا و محاصره قرار گرفته‌اند. مصداق دیگر آن، بیماری‌های سنگینی است که عارض می‌شود و درمان آن‌ها مشقت و هزینه فراوان دارد؛ چنین فردی هم از کار بازمی‌ماند و هم هزینه‌های درمانی بر او تحمیل می‌گردد. خداوند متعال حقی برای این گروه مقرر فرموده است و باید به آنان صدقه و انفاق پرداخت شود. خلاصه آنکه این افراد در مضیقه قرار دارند: ﴿أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾، که شاید مضیقه معادل فارسی مناسبی برای آن باشد؛ یعنی در راه خدا در مضیقه افتاده‌اند.

سپس می‌فرماید: ﴿لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الْأَرْضِ﴾؛ اینان توان مسافرت برای تجارت، مضاربه، وارد کردن کالا از شهری به شهر دیگر، قرار دادن درصد سود برای خود و داد و ستد را ندارند. فرد ناآگاه از احوال ایشان، آنان را توانگر می‌پندارد: ﴿يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ﴾، در حالی که در باطن زندگی خود گرفتار چنان فقری هستند که به مَثَل مشهور، صورت خود را با سیلی سرخ نگاه می‌دارند. این پندار به سبب عفاف، حیا و پاکدامنی آنان است. ﴿تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ لَا يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا﴾؛ اینان تکدی‌گری نمی‌کنند که نزد مردم دست نیاز دراز کنند؛ بلکه به واسطه تعفف، اصلاً دست به سؤال نمی‌گشایند. إ﴿ِلْحَافًا﴾؛ به واسطه آن کرامت و بزرگی روحی که دارند، با وجود نیازمندی، هرگز به سوی مردم دست دراز نمی‌کنند.

کیفیت مال انفاقی و علم الهی به آن

قرآن کریم در آیه دویست و هفتاد و سه سوره بقره بدین‌گونه بیان می‌دارد که اینان به واسطه پاکدامنی و پارسایی‌شان و با وجود ناتوانی از سفر و تأمین معاش، با سیمایشان شناخته می‌شوند؛ که شاید خطاب متوجه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باشد. به هر تقدیر، شناخته می‌شوند که اهل تکدی‌گری و درخواست از مردم نیستند؛ اما شما اهل ایمان موظفید به ایشان انفاق نمایید. و آگاه باشید که باید از اموال ارزشمند و مفید خود انفاق کنید، نه از مالی که خود برای آن ارزشی قائل نیستید و نزد شما نامرغوب است؛ بلکه باید از مال صحیح، نیکو و بی‌عیب باشد: ﴿وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ﴾. کلمه مِنْ خَيْرٍ در زبان فارسی به معنای شیء ارزشمند و نافع است، نه چیزی که خود مایه زحمت و وبال باشد که دریافتش مشکلی بر مشکلات گیرنده بیفزاید. اگر از روی راستی و از مالی که دارای خیر و سلامت است انفاق کردید، خداوند آن را می‌بیند. نکته بنیادین این است که هرچند این عمل در خفا صورت پذیرد، خداوند بدان آگاه است: ﴿فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ﴾؛ خداوند متعال بر این عمل انفاق شما آگاهی کامل دارد.

مصارف زکات و خمس در رفع حوائج

بنابراین در نظام اقتصادی اسلام، انفاق و صدقه از دستورهای بسیار مهم به شمار می‌روند و هر یک جایگاه خود را دارند. توضیح داده شد که مفاد اصلی این آیه از سوره مبارکه بقره ناظر به کسانی است که ﴿أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾؛ یعنی در راه خدا به مضیقه و تنگنا افتاده‌اند؛ خواه به واسطه جنگ، خواه بیماری، و خواه اشتغال ممتد به طلب علم و دانش که آنان را از کسب معاش بازداشته و به ورطه فقر کشانده است. اینجا دقیقاً جایگاه صدقه و انفاق است. چنان‌که مستحضرید، در مصارف زکات نیز سهمی برای اهل علم معین شده است تا بتوانند کتب مورد نیاز، پوشاک و مخارج اولیه زندگی خود را سامان دهند. همچنین یکی از ابواب مفصل و گسترده، مسئله خمس است که در روایات به عَوْنًا لَنَا [2] تعبیر شده و مایه کمک دانسته شده است؛ و این خمس برای سادات نیازمندی است که با دریافت آن، نیازهای زندگیشان برطرف گردد.

این افراد به سبب برخورداری از تعفف، حیا و عفت، در ظاهر امر فقر و گرفتاری‌شان آشکار نمی‌شود و ظاهر خود را چنان حفظ می‌کنند که آبرویشان در انظار عمومی لطمه نبیند. رسیدگی به این گروه و پرداخت صدقه و نفقه به آنان، از ارزش بسیار والایی برخوردار است.

فروق فقهی انفاق و صدقه

در پاسخ به این پرسش که تفاوت میان انفاق و صدقه چیست، حفظکم الله، باید گفت: انفاق در مواردی تحقق می‌یابد که فردی محتاج است و تأمین هزینه او بر عهده ما قرار دارد؛ همان‌گونه که مخارج همسر و خانواده به نفقه تعبیر می‌شود. نفقه در واقع برآوردن نیازهای کسانی است که گویی شریک زندگی ما هستند و تأمین مخارجشان بر ما لازم است. این معنایی است که از حقیقت لغوی و شرعی انفاق حاصل می‌شود؛ به نحوی که گویی خداوند متعال برای سائل حقی معلوم در مال ما قرار داده است: لِلسَّائِلِ حَقٌّ مَعْلُومٌ[3] ؛ و باید پیش از آنکه او زبان به درخواست بگشاید، آن را برسانیم. این مصداق نفقه است.

اما صدقه، بر خلاف تلقی رایج که آن را صرفاً مخصوص افراد نیازمند می‌دانند، از ریشه صدق مشتق شده است؛ همان‌گونه که صداق زن از ابتدا به منزله نشانه‌ای از راستی و محبت، و به تعبیر دیگر به عنوان نحله معین می‌گردد. در آنجا نیاز زن ملاک نیست، بلکه وظیفه‌ای است که باید پرداخته شود تا صفا و محبت را فزونی بخشد و گشایشی در زندگی او پدید آورد. صدقه نیز ناظر به رونق بخشیدن و به جریان انداختن زندگی دیگران است؛ همان‌طور که صداق موجب رونق زندگی زن می‌شود. در صدقه، نیازمند بودنِ مطلق شرط نیست؛ بلکه وظیفه‌ای است که فراتر از تأمین معیشت عادی و در جهت صدق و صفا مقرر شده است. از همین رو، صدقه را باید به افرادی داد تا زندگی آنان ارتقا یافته و از حالت تنگی خارج شده و تقویت شود.

روایات صدقه و مفهوم توسعه در معیشت

در پاسخ به این پرسش که روایاتِ ناظر به فضیلت صدقه مانند شفای بیمار و دفع بلا، آیا ناظر به صدقه‌اند یا انفاق، باید گفت که این روایات عمدتاً در خصوص صدقه وارد شده است؛ زیرا این روایات ناظر به ایجاد گشایش و وسعت در زندگی دیگران است. ما این اصطلاح را از آیت‌الله العظمی اراکی آموختیم. در موردی، طلبه‌ای همراه فردی خیر نزد ایشان حاضر شد تا کمکی دریافت کند. آیت‌الله اراکی فرمودند که این آقا می‌خواهد به زندگی این طلبه توسعه دهد و واژه توسعه را به کار بردند؛ یعنی افزون بر تأمین حداقل‌های معیشتی، می‌خواهد در زندگی او گشایشی ایجاد کند؛ و ایشان اجازه دادند. در اینجا بحث بر سر نفقه واجب یا مستحب نبود، بلکه از باب صدق و نحله بود و آیت‌الله العظمی اراکی نیز از همین باب پذیرفتند؛ با آنکه آن طلبه مکرراً اظهار می‌کرد که نیازمند مضطر نیستم، بلکه در سختی زندگی می‌کنم.

لزوم قصد قربت در صدقه

همچنین چنان‌که بیان شد، در صدقه قصد قربت و نیت الهی شرط است؛ زیرا فرد عملی مافوق وظیفه عادی انجام می‌دهد که باید مَحْضًا لِلَّهِ و به عنوان عملی خیر و نعمتی الهی واقع شود؛ اما در انفاق، چون پای ادای وظیفه و رفع نیاز در میان است، جایگاه خاص خود را دارد.

تفسیر آیه دویست و هفتاد سوره بقره درباره نفقه و نذر

آیه دیگری که در سوره بقره، آیه دویست و هفتاد، نفقه را در کنار نذر به شکلی دقیق و جالب مطرح فرموده، این است: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ﴾[4] . هر نفقه‌ای که انفاق کنید یا هر نذری که به جا آورید و به پیمان خویش وفا نمایید، به یقین خداوند از آن آگاه است: ﴿فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُهُ﴾؛ یعنی در ساحت ربوبی و علم پروردگار، عمل خیر و پسندیده شما آشکار است و فرمان الهی را امتثال کرده‌اید. در هر موضع از قرآن که علم خداوند نسبت به افعال مطرح شده، کنایه از اعطای پاداش و جزاست. اما ظالمان و ستمکاران یاوری نخواهند داشت: ﴿وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ﴾. از این تعبیر معلوم می‌شود که انفاق، نفقه و نذر، نوعی یاری رساندن به دین خداست؛ زیرا با توسعه بخشیدن به زندگی بندگان خدا و عیال‌الله، نصرت الهی محقق می‌گردد که مصداقی است از ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ﴾[5] . اما ستمکاران هیچ یاوری نخواهند داشت.

معانی انصار در آیه شریفه

از عبارتِ أَنْصَار در ذیل این آیه شریفه، دو برداشت می‌توان داشت:

نخست آنکه انصار، همان کسانی هستند که مشمول نفقه و انفاق قرار گرفته‌اند و در روز رستاخیز به اذن الهی برای انفاق‌کنندگان شفاعت می‌کنند و مایه نصرت آنان می‌شوند، در حالی که ظالمان از شفاعت این انصار بی‌بهره‌اند.

معنای دوم این است که مقصود از انصار، اعمال صالحه انسان است؛ چرا که اعمال نیک هر فرد، مانند تلاوت قرآن که در شب اول قبر به یاری انسان می‌آید، انصار و یاوران او در آخرت خواهند بود؛ ولی ظالمان چنین عمل نصرت‌بخشی در کارنامه ندارند. معنای ظاهری نیز این است که پروردگار متعال از آنان پشتیبانی و نصرت نخواهد کرد.

تفسیر آیه صد و بیست و یک سوره توبه و اهمیت زمین

در آیه دیگری در سوره مبارکه توبه، آیه صد و بیست و یک، آمده است: ﴿وَلَا يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً وَلَا يَقْطَعُونَ وَادِيًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾[6] . چنان‌که بیان شد، علم الهی ملازم با اعطای جزاست و این آیه مؤید آن است: ﴿لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾. تعبیر قرآن ظریف است که هیچ انفاقی، خرد یا کلان، تحقق نمی‌یابد مگر آنکه برای آنان ثبت می‌شود: ﴿وَلَا يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً وَلَا يَقْطَعُونَ وَادِيًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ﴾. حتی اگر زمینی را برای امور خیر، اهداف دفاعی و نظامی، یا برای واگذاری به زارعان و کشاورزان اختصاص دهند تا در آن کشت و زرع کرده و ارتزاق نمایند، در نامه عملشان نوشته می‌شود. یکی از سنت‌های بسیار ارزشمند پیشین این بوده است که زمین را در اختیار افراد کارآمد اما فاقد سرمایه می‌گذاشتند تا روی آن کار کنند. امروزه نیز در کارهای صنعتی، نخستین مانع برای بسیاری از امور، مسئله زمین است. متأسفانه در کشور پهناور ما هنوز واگذاری زمین دچار موانع بوروکراتیک و نامه‌نگاری‌های اداری است؛ چنان‌که اخیراً در اخبار مشاهده شد گروهی نزد مقام معظم رهبری از تعلل دوساله دستگاه‌ها در واگذاری زمین با وجود صدور دستور ابراز گلایه می‌کردند؛ در حالی که زمین نقش بنیادینی در رفع نیازها دارد. از این رو قرآن می‌فرماید ﴿وَلَا يَقْطَعُونَ وَادِيًا﴾؛ یعنی بخشی از اراضی و سرزمین را جهت امور خیر، جهاد، صنعت و رفع حوائج مردم اختصاص می‌دهند.

مسئله وقف و حبس مال

همه این موارد در کارنامه اعمال مؤمنان نگاشته می‌شود: ﴿إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ﴾. این قطع وادی، مواردی همچون وقف و فک ملک را نیز شامل می‌شود که متأسفانه امروزه کارکرد آن تضعیف شده است. پیشینیان بخش‌های عمده‌ای از اراضی را برای اموری چون تبلیغ دین، مجالس عزاداری حضرت سیدالشهداء علیه السلام و اطعام مؤمنان وقف کرده بودند و فقهای پیشین همواره تأکید داشتند که ارزش و اجاره موقوفات باید مطابق قیمت املاک شخصیِ مجاور محاسبه شود؛ اما اکنون شیوه دیگری حاکم شده است.

همچنین مسئله حبس مال از مباحث بسیار ارزشمند فقهی است؛ نظیر رُقبیٰ، عُمریٰ و سُکنیٰ، که از مصادیق حبس مال به شمار می‌روند؛ به این صورت که فرد عین مال را برای مدتی معین، از یک سال تا پنجاه سال، برای جهتی خاص مانند روشنایی مسجد یا امور خیریه حبس می‌کرد و منافع آن را بدان اختصاص می‌داد. نتیجه آنکه همه این‌ها در نامه عملشان نگاشته می‌شود تا خداوند پاداشی به مراتب نیکوتر به آنان عطا فرماید: ﴿لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾؛ چرا که عمل انسان در این جهانْ گذراست، اما پاداش الهی در سرای جاویدان آخرت، ابدی خواهد بود.

حکم تکلیفی و وضعی حبس مال

در پاسخ به این پرسش که آیا حبس مال لازم است یا جایز، ظاهر فتاوا بر لزوم آن دلالت دارد؛ بدین معنا که اگر فرد با اهلیت و قصد لازم، مال را برای مدت معینی حبس کرد، حبس لازم می‌شود و تفاوت آن با وقف در این است که وقف حبسِ ابدی است و این حبس، مقید به زمان است و به نوعی فک منفعت محسوب می‌شود.

تفسیر آیه سی و یک سوره ابراهیم و اقسام رزق

همچنین در سوره مبارکه ابراهیم، آیه سی و یک، می‌فرماید: ﴿قُلْ لِعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ﴾[7] . برخلاف بسیاری از آیات که پس از صلات، زکات را ذکر فرموده است، در این آیه انفاق در کنار اقامه نماز قرار گرفته است. واژه قُلْ دلالت دارد که اصل حکم از جانب پروردگار است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مأمور به ابلاغ و نظارت بر اجرای آن هستند. می‌فرماید ﴿قُلْ لِعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ﴾؛ ابتدا اقامه نماز و سپس انفاق از آنچه بدان‌ها روزی داده‌ایم.

رزق بر دو قسم است: یک رزق مقدر و مختوم که تضمین‌شده است تا کسی از گرسنگی از میان نرود؛ و قسم دیگر، رزق‌های معنوی نظیر علم است. چنان‌که در ابتدای سوره مبارکه بقره: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الم * ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ * الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ﴾[8] ، حضرت امام صادق علیه السلام در ذیل ﴿وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ﴾ فرموده‌اند مقصود نشر دانشی است که به آنان عطا کرده‌ایم[9] . بنابراین انفاق هم شامل مال است و هم شامل علم و حرفه؛ همان‌طور که آموزش یک صنعت یا هنر مانند قالی‌بافی به افراد، نوعی انفاق است که موجب استغنای آنان می‌گردد، چنان‌که نهادهایی مانند کمیته امداد نیز با همین شیوه توانمندسازی عمل کرده‌اند.

انفاق سرّی و علنی

سپس می‌فرماید ﴿سِرًّا وَعَلَانِيَةً﴾؛ یعنی انفاقْ هم به صورت پنهان تا کسی آگاه نشود و هم به صورت آشکار جهت ترغیب دیگران صورت گیرد؛ چه بسا در اموری عام‌المنفعه نظیر احداث آب‌انبار یا مسجد، اعلام علنیِ کمک‌ها برای ایجاد رقابت در خیر و نصرت کار لازم باشد. چنان‌که گفته شده است «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی»، ذکر هر دو حالت سرّی و علنی حاکی از آن است که بر حسب مقتضای حال، هر دو شیوه وظیفه مکلف است؛ در مواردی که حفظ آبروی مؤمن مطرح است باید سرّی باشد و در مواردی که ترویج سنت حسنه مد نظر است باید علنی باشد: ﴿يُنْفِقُونَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خِلَالٌ﴾[10] . پیش از فرارسیدن روزی سخت که در آن هیچ داد و ستد و پیوند دوستی کارساز نخواهد بود؛ زیرا بالاترین درجه دوستی یعنی خُلّت نیز در آن روز رنگ می‌بازد و هر کس در گرو عمل خویش است.

نکته‌ای درباره کلمه قل

در خصوص کلمه قُلْ، به مناسبت یادی از مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین سادات افجه‌ای رضوان‌الله علیه، از مدرسان برجسته درس خارج در حوزه علمیه یزد، به میان آمد که معتقد بودند تکرار قُلْ در قرآن اشاره به طبیعت کلامی و القایی بودن آن دارد و مانند الواح تورات نیست. جهت شادی روح ایشان صلواتی نثار می‌کنیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

اهمیت وصیت مالی و فلسفه ارث

در پایان، شایان ذکر است که روایات فراوانی در این باب وارد شده که درس‌آموز است. یکی از این مسائل مهم، وصیت است تا این انفاقات پس از مرگ نیز استمرار یابد. وصیت مالی از ارکان مهم اقتصاد اسلامی است که باید بدان عمل شود تا باقیات الصالحاتی برای انسان باقی بماند. شریعت اسلام مقرر داشته که انسان تا ثلث مال خود حق وصیت دارد و هنگام تقسیم ترکه، ابتدا باید وصیت و دیون پرداخت شود: ﴿مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ﴾[11] ، و سپس مابقی ماترک تقسیم گردد. همچنین در مسئله ﴿لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ﴾[12] ، روایات تصریح دارند که علت مضاعف بودن سهم مرد، تکفل هزینه‌ها و نفقات زندگی است، در حالی که زن خود واجد نفقه بوده و مخارجش بر عهده پدر یا همسر است[13] ؛ از این جهت سهم‌الارث زن نصف سهم مرد قرار داده شده است.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo