1405/06/21
بسم الله الرحمن الرحیم
تنبیه دوم برائت: حسن احتیاط /أصالة البراءة /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة البراءة /تنبیه دوم برائت: حسن احتیاط
تنبیه دوم برائت: حُسن احتیاط
امکان امر به احتیاط
بحث درباره این بود که آیا امر به احتیاط ممکن است؟ آیا میشود شارع مقدس به احتیاط امر کند؟ فردی نمازش را خوانده است، بگوییم یک بار دیگر نمازت را بخوان؛ آیا امر به احتیاط امکان دارد؟ اشکال موجود این بود که معنای احتیاط در عبادات این است که آن عمل به قصد قربت انجام شود. قصد قربت نیز به معنای قصد امتثال امر است.
اگر کسی بخواهد احتیاط کند، معنای احتیاط این است که شک دارد امری هست یا نیست. اگر میخواهد طبق امر امتثال کند، باید امر یقینی باشد؛ در حالی که احتیاط یعنی شک وجود دارد که امری هست یا نیست و چون عبادت است، باید امر قطعی باشد. این اشکالی بود که هم مرحوم شیخ انصاری و هم مرحوم آخوند خراسانی در «رسائل» و «کفایه» مطرح کردهاند. نتیجه دو توضیحی که در جلسه قبل بیان شد، این شد که امر برای احتیاط در این موارد، مانند اضافه، نسبت، یا عارضی که احتیاج به معروض یا منتسبالیه دارد، نیست. اینگونه نیست که ابتدا باید احتیاطی فرض شود و سپس شارع به آن امر کند؛ بلکه مانند موارد «کان تامّه»، وجود عارض یا اضافه اشراقیه است. این موارد بیان شد تا چند راه مختلف ارائه شود که بر اساس آنها، مطابقت احتیاط با امر، با خود همین امر حاصل شود.
بررسی دیدگاه امام خمینی (ره) در تصحیح امر به احتیاط
اکنون مطلبی را که امام خمینی (ره) فرمودهاند توضیح داده میشود. امام خمینی (ره) فرمودهاند برخی راه دیگری را برای تصحیح امر به احتیاط ذکر کردهاند و آن راه این است که برخی گفتهاند امر برای بعث و تحریک است؛ یعنی شارع وقتی امر میکند، میخواهد مکلف را به انجام آن کار وادار کند. انبعاث مکلف به معنای برخاستن برای انجام دادن آن کار است. این انبعاث باید ناشی از امر شارع باشد تا عنوان عبادت بر آن صدق کند؛ یعنی برخاستن برای نماز زمانی عبادت است و ثواب دارد که به سبب امر خداوند باشد؛ بنابراین، عبادت فرع بر امر است و حرکت انسان باید به دلیل امر شارع باشد. ولکن لازم نیست همیشه انبعاث مکلف از خود امر باشد؛ در موارد فراوانی انبعاث انسان از علم به امر است، نه از خود امر. کسی که از سوسک میترسد، آیا از خود سوسک میترسد یا از صورت و وجود ذهنی آن؟ پاسخ این است که از وجود ذهنی آن میترسد، نه از خود سوسک. اگر زیر منبر سوسکی باشد اما فرد خبر نداشته باشد، بدون هیچ ترسی مینشیند، زیرا به آن علم ندارد؛ اما اگر سوسکی در کار نباشد و فرد خیال کند که سوسک وجود دارد، خواهد ترسید. اگر یک سوسک پلاستیکی در مقابل او بگذارند میترسد، با اینکه سوسک واقعی نیست؛ بنابراین، آنچه ترس یا امنیت میآورد، صورت ذهنی است نه خود شیء. اگر دشمن حضور نداشته باشد ولی فرد خیال کند حضور دارد، میترسد؛ و اگر دشمن حضور داشته باشد ولی فرد او را دوست بپندارد، نخواهد ترسید.
به عبارت دیگر، خود امر یا نهی، بعث و زجر نمیآورد، بلکه تصور امر یا نهی (صورت ذهنی) است که بعث و زجر ایجاد میکند. در ما نحن فیه گفته میشود مکلف هنگامی که تصور یا خیال کند شارع امر کرده است، برخاسته و نماز میخواند، حتی اگر شارع امر نکرده باشد؛ و اگر خیال کند شارع امر نکرده است، برای نماز برنمیخیزد، حتی اگر شارع واقعاً امر کرده باشد.
اگر شارع امر کرده باشد و مکلف نیز بداند امر کرده است، اما تصور کند امر نکرده، این معصیت است. بحث در این است که مکلف از واقع خبری ندارد و تنها علم یا جهلی در میان است که مطابقت آن با واقع معلوم نیست و گاهی علم، جهل مرکب است؛ اما بحث در همین قطع است. قطع حجیت دارد و امر عقلی و نفسانی است. بحث فعلی در این است که آیا خود امر و نهی، بعث و زجر میآورد یا تصور و تخیل امر و نهی؟
امام خمینی (ره) پس از طرح این مطلب میفرمایند این سخن درست نیست. علت نادرستی آن این است که قطع، آینه و مرآت برای واقع است و خود قطع ملاک نیست. شخص قاطع هنگامی که یقین دارد شارع امر کرده است، به خاطر خود قطع برای نماز برنمیخیزد، بلکه از آن رو است که قطع او نسبت به واقع مرآت است و فرد قاطع، واقع را میبیند و بر این باور است که واقعاً شارع امر کرده است.
قاطع اصلاً به قطع خود نگاه نمیکند. قطع «مَا بِهِ يُنْظَرُ» است نه «مَا فِيهِ يُنْظَرُ». نگاه طریقی به قطع میشود نه نگاه استقلالی. فرد قاطع خودش به قطع خویش نگاه استقلالی نمیکند؛ مثلاً اگر فردی بگوید «این فرش است»، دیگری به او میگوید «تو یقین داری که این فرش است»، اما خود او نمیگوید «من یقین دارم»، بلکه میگوید «این فرش است». این مانند عینکی است که بر چشم قرار دارد؛ انسان غالباً توجهی به خود عینک ندارد زیرا عینک حالت طریقت دارد و «مَا بِهِ يُنْظَرُ» است (مگر زمانی که در عینکفروشی به خود عینک نگاه میکند). قطع نیز اینگونه است؛ بنابراین، انبعاث یا زجر فرد قاطع از خود واقع است (البته واقعی که به نظر خود او واقع است). نتیجه این سخن آن است که انسان از خود واقع امر منبعث میشود؛ اما واقعی که به آن علم دارد (علمی که به خود آن التفات ندارد). در نتیجه، هرگاه بخواهد در عملی احتیاط کند، باید بر اساس امری باشد که به آن علم دارد؛ اگرچه ممکن است در واقع امری در کار نباشد و علم او جهل مرکب باشد. همین علمی که جهل مرکب است و فرد خیال میکند واقعیتی وجود دارد، او را به انجام کار وادار میسازد.
نتیجه این شد که در باب احتیاط ممکن است در واقع امری نباشد، اما فرد خیال کند امری هست و همان امر توهمی او را تحریک کند تا آن عمل را انجام دهد. پس میتوان احتیاط کرد و طبق یک امر این کار را انجام داد؛ امر موهوم و امری که خیال میشود وجود دارد.
امام خمینی (ره) این مطلب را بیان میکنند تا نشان دهند امر به احتیاط قابل تصور است. سپس میفرمایند ولکن هیچیک از این سخنان درست نیست، زیرا با این دلایل نمیتوان امر به احتیاط را درست کرد. علت آن است که تنها دلیل بر لزوم وجود امر و انجام عمل طبق آن، یک اجماع است که آن هم اجماع کلامی است نه فقهی. اجماعی که در علم کلام ذکر میشود، فایدهای در فقه ندارد؛ بنابراین، در فقه چنین اجماعی وجود ندارد. علاوه بر این، خود این اجماع کلامی مبتنی بر یک استدلال کلامی است که فقط به درد علم کلام میخورد؛ به عبارت دیگر، امام خمینی (ره) میفرمایند این اصل که بگوییم عبادت نیازمند امر است و آن امر باید موجب تحریک نسبت به عمل شود، دلیلی ندارد. در نتیجه، از این راه نمیتوان امر به احتیاط را اثبات کرد تا گفته شود احتیاط مستحب است؛ زیرا این سخن دلیلی ندارد. فرمایش امام خمینی (ره) تا اینجا به پایان میرسد.[1]
ملاحظات و تحلیل استاد درباره کلام امام خمینی (ره)
چند ملاحظه مختصر درباره این فرمایش امام خمینی (ره) وجود دارد: اگر مراد ایشان همان سخن صاحب جواهر (ره) باشد که میفرمود یک معنای تعبدی، مطابقت با امر است؛ نه اینکه تنها معنایش این باشد، زیرا معنای دیگر تعبدی، انجام کار نیک یا کاری است که منتسب به خداوند باشد، هرچند خداوند به آن امر نکرده باشد. به عنوان مثال، بوسیدن قرآن دلیلی ندارد، ولی کاری بس پسندیده است و فرد میتواند آن را به احترام خداوند و به اقتضای بندگی و اینکه کلام مولاست انجام دهد. این عمل عبادت محسوب میشود با اینکه هیچ امری ندارد؛ بنابراین احتمال دارد گفته شود اصلاً وجود امر ضرورتی ندارد؛ احتیاط نیز مانند بوسیدن قرآن است که کار خوبی است، برای خدا انجام میشود و ثواب دارد. اگر اینگونه گفته شود، اصلاً کل این بحثها کنار میرود.
اینکه امام خمینی (ره) فرمودند این مطالب تخیلات است، خیر، تخیل نیست بلکه درست است. ابنسینا در کتاب «الإشارات والتنبيهات» میفرماید: «علت غایی، علت فاعلیت فاعل است». علت غایی از نظر وجود مؤخر است، اما از نظر رتبه حتی بر علت فاعلی مقدم است. مقصود وی این است که چه چیزی موجب میشود یک نجار اره و تیشه را بردارد و یک کرسی بسازد؟ نجار علت فاعلی است، اما آنچه او را به حرکت واداشت، تصور و فکر داشتن کرسی برای نشستن انسان است. این فکر همان علت غایی است. علت غایی، علت فاعلیت فاعل است؛ یعنی فاعل زمانی فاعلیت مییابد که آن علت غایی بیاید و او را وادار به کار کند؛ بنابراین، این سخن درست است که بگوییم همین تخیل موجب انبعاث یا زجر میشود. آنچه باعث میشود انسان کاری را انجام دهد، همان تصورات ذهنی است؛ تصورات ذهنی نیز گاهی درست و گاهی اشتباه هستند، اما تصور ذهنی حتی اگر اشتباه هم باشد، موجب انجام کار میشود.
بررسی وقوع امر به احتیاط و مقدمات سه گانه آن
تا اینجا نتیجه بحث این شد که امکان دارد شارع به احتیاط امر کند و این احتیاط شرعاً حسن دارد و اگر امر ثابت شود مستحب میگردد. تا اینجا بحث در امکان آن بود؛ اکنون سوال این است که آیا شارع امر به احتیاط کرده است؟ چند مقدمه بیان میشود تا مشخص گردد آیا شارع امر کرده است؟
نکته اول: اصل در تمامی اوامر و نواهی شرعی این است که مولوی باشند، نه ارشادی. ظاهر یک امر، مولویت است؛ یعنی شارع از آن جهت که شارع و مولاست دستور میدهد و اطاعت از آن لازم است، نه اینکه ارشاد به حکم عقل یا ارشاد به مصالح و مفاسد باشد. منشأ این اصل و ظاهر آن است که اساس رابطه مولا و عبد بر تکلیف است. وقتی شارع دستور میدهد، مولویت دارد و امر میکند؛ بنابراین، اصل اولی در اوامر شرعی داشتن مولویت است نه ارشادیت.
نکته دوم: این نکته فرمایش مرحوم آیتالله نائینی (ره) است. ایشان میفرماید گاهی تقسیمات و اوامری وجود دارند که در رتبه علل احکام هستند و گاهی اوامر و نواهی در مرحله معلولات احکام قرار دارند. چنانچه شارع امری را بیان کند که در رتبه علت حکم است (مانند مصالح و مفاسد که علل احکام هستند و احکام تابع آنها هستند)، آن امر، امر مولوی نامیده میشود. پس امور در رتبه علل احکام، مولوی هستند؛ اما آنچه در رتبه معلول حکم باشد (مانند اینکه بیان شود اگر نماز بخوانید ثواب میبرید یا اگر غیبت کنید مرتکب گناه میشوید)، تماماً ارشادی هستند؛ چرا که ثواب و عقاب معلول حکم شرعی است؛ یعنی ابتدا باید حکم شرعی وجود داشته باشد تا اطاعت یا معصیت آن موجب ثواب یا عقاب گردد؛ بنابراین، آنچه در رتبه علل احکام باشد مولوی و آنچه در رتبه معلولات احکام باشد ارشادی خواهد بود.
نکته سوم: امر به اطاعت و نهی از معصیت ارشادی است؛ چنانکه در کتابهای اصولی مکرراً بیان شده است. آیه شریفه ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[2] امر ارشادی است. اگر مکلف انگیزه امتثال ﴿أَقِيمُوا الصَّلَاةَ﴾[3] را داشته باشد، نماز را میخواند و نیازی به آیه «أَطِيعُوا اللَّهَ...» نیست؛ و اگر انگیزه امتثال «أَقِيمُوا الصَّلَاةَ» را نداشته باشد، آیه «أَطِيعُوا اللَّهَ...» نیز برای او کارساز نخواهد بود و چیزی اضافه نمیکند. فرض کنید مکلفی نماز خوانده است و به «أَقِيمُوا الصَّلَاةَ» عمل کرده است، او در واقع به اطاعت از خدا نیز عمل کرده است. آیا این فرد یک ثواب میبرد یا دو ثواب؟ با اقامه نماز یک ثواب میبرد و نمیتوان گفت به خاطر اطاعت، ثواب جدید دیگری نیز میبرد. از این امر مشخص میشود اوامری نظیر «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ» ارشاد به همان مولویت اوامر اولیه هستند و خود مستقلاً مصلحت و مفسده مجزا ندارند.