1405/06/18
بسم الله الرحمن الرحیم
تنبیه دوم برائت: حسن احتیاط /أصالة البراءة /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة البراءة /تنبیه دوم برائت: حسن احتیاط
تنبیه دوم برائت: حُسن احتیاط
بررسی معنای حرفی امر، اضافه اشراقی و حل اشکال دور در امر به احتیاط
بحث دیروز این بود که آیا امر به احتیاط ممکن است؟ و آیا دور پیش میآید؟ بحث «کان تامَّه» و «کان ناقصه» مطرح شد و بیان شد که میتوان گفت موضوع چیزی با عارض با هم ایجاد شوند؛ لازم نیست ابتدا معروض موجود باشد تا بعداً عارض بر آن بیاید و همزمانی اشکالی ندارد. مثال هم زدیم و گفتیم: «إِنَّ الْوُجُودَ عَارِضُ الْمَاهِيَّةِ».
چند نکته در همین باره عرض میکنم. یک نکته اینکه در اصول فقه (نه اصول فقه مظفر، بلکه علم اصول فقه) گاهی از معنای حرفی بحث میشود. معنای حرفی این بود که چیزی مستقل نیست؛ معنای حرفی، معنای «فی غیره» است. سپس میگفتند اضافه یا نسبت، معنای «فی غیره» هستند. برای مثال، اضافه دو طرف میخواهد؛ فرض کنید ابوّت یعنی پدر بودن. آنجایی که یک پدر هست و یک پسر هست، نسبت میان آن دو را ابوّت میگویند؛ یعنی دو طرف میخواهد. ابتدا باید یک پدر باشد و یک پسر هم باشد تا بعداً این رابطه ابوّت و بنوّت محقق شود. در باب نسبت میگویند که نسبت یک امر اضافی میان دو طرف است و طرفین میخواهد. در اصول میگفتند امر، یعنی بعث، امر یعنی تحریک، امر یعنی وادار کردن، امر یعنی اراده، نه یعنی کراهت. اراده، بعث، تحریک، وادار کردن، همگی معناهای حرفی هستند. نمیشود کسی همینطور بگوید من اراده کردم، اما بپرسید چه چیزی را اراده کردی؟ بگوید هیچچیز را اراده کردم! اراده میشود یک معنای حرفی. معنای حرفی «فی غیره» است؛ یعنی وقتی اراده میکنید، یک شیء باید را اراده کنید؛ یا تحریک کردم، تحریک کردم بهسوی چه چیزی؟ تحریک به چه شیئی؟ بهعبارتدیگر میگفتند معنای حرفیت ازجمله مواردی است که وضع، عام اما موضوعله، خاص است. معنای حرفی جزئی است و چیزی که جزئی باشد، جزئی شخصی است و خاص است. چیزی که خاص باشد قابل تقیید نیست. تقیید برای عام و مطلق است. اگر وضع چیزی عام و موضوعله آن هم عام بود، مانند اسم جنس، میشود قید به آن زد؛ اما آنکه وضعش عام و موضوعله خاص است تقییدپذیر نیست، خودش مقید و جزئی است.
نتیجه این سخنان این است که امر یک معنای حرفی است و معنای حرفی جزئی است و چیزی که جزئی باشد قابل تقیید نیست. نتیجه این است که امر حتماً باید به یکچیز مشخص باشد، نه اینکه امر مطلق؛ امر به صلاة، امر به صیام، قیدی میخواهد؛ بنابراین ابتدا باید صلاة یا صیام باشد تا بعداً امر به آن تعلق گیرد؛ یعنی همان امر مؤخر و احتیاط مقدم و این همان اشکالی است که گفتیم. گفتیم نمیشود مولا به احتیاط امر کند؛ خود احتیاط امر میخواهد. ابتدا باید احتیاطی باشد که امر میخواهد تا بعداً تازه امر بر آن بیاید. امر متوقف بر احتیاط است و احتیاط هم متوقف بر امر است و دور میشود. این اشکالی است که در اصول فقه وجود دارد؛ ولکن این اشکال قابل پاسخ است.
تفکیک میان اضافه مقولی و اضافه اشراقی
همین اضافه را توضیح میدهم تا ببینید آیا حتماً اضافه دو طرف میخواهد؟ نسبت دو طرف میخواهد و ابتدا باید این دو طرف باشند تا بعداً نسبت بیاید؟ بسیاری اینگونه تصور کردهاند؛ میگویند ابتدا باید خدایی باشد و مکلفی هم باشد، سپس خدا بیاید و این مکلف را امر کند به اینکه فلان کار را انجام بدهد یا انجام ندهد. پس مکلف باید باشد، شارع هم باید باشد، آن شیء متعلق مانند نماز و روزه هم باید باشد تا شارع امر کند. اگر اینگونه بگویید، این اشکال بازمیگردد؛ یعنی همان دور پیش میآید.
چند پاسخ میشود داد؛ یک پاسخ این است که اضافه بر دو قسم است: اضافه مقولی و اضافه اشراقی. اضافه مقولی آنجاست که دو ماهیت داریم و ارتباطی میان این دو ماهیت ایجاد میشود. این ارتباط را نسبت و اضافه میگویند و این نسبت و اضافه معنای حرفی است و معنای حرفی جزئی است و امر اینگونه است؛ یعنی آنجایی که برای مثال یک مولا در نظر گرفتید و یک عبد در نظر گرفتید، در اینجا یک نسبت عبد و مولایی میان این دو وجود دارد. اینجاست که نسبت احتیاج به دو طرف دارد. وقتی میگویند یک دیوار داریم که ماهیت است و یک رنگ هم داریم، میخواهیم این رنگ را نسبت بدهیم به این دیوار و بگوییم دیوار سفید است یا دیوار سیاه است؛ در اینجا اضافه، مقولی است؛ یعنی میان دو مقوله، دیوار مقوله جوهر و رنگ هم یک مقوله عرض، نسبت میان آنهاست. ولی گاهی اضافه، اضافه اشراقی است. اضافه اشراقی در فارسی مانند خلق کردن، آفریدن، ایجاد کردن است؛ به این میگویند اضافه اشراقی. همه ما نسبت به خدای متعال اضافه اشراقی داریم؛ یعنی خدا ما را آفریده است، خدا به ما فرموده است: ﴿كُن فَيَكُونُ﴾[1] . در اینجا نمیشود گفت ابتدا خدایی بود و بعد هم من بودم؛ اصلاً ما هیچ جایی نبودیم، فقط خدا بود و بس: «كَانَ اللهُ وَ لَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَيْءٌ». خداوند فرمود «كُنْ»، بهمحض اینکه فرمود «كُنْ»، این انسان ایجاد شد؛ نه اینکه ابتدا خدا بود و این انسان هم بود و بعد خدا به این انسان گفت؛ اینگونه نیست. این اضافه، اضافه اشراقی است. در اضافه اشراقی دو طرف لازم نیست وجود داشته باشد، قائم به منتسبین نیست، قائم به دو طرف نیست، با خود همان یک طرف ایجاد میشود.
تطبیق اضافه اشراقی بر امر به احتیاط و حل اشکال دور
اکنون ببینیم در ما نحن فیه اضافه، اضافه مقولی است یا اضافه اشراقی؟ وقتی به احتیاط امر میکنند، اگر کسی اینگونه در نظر بگیرد که مولایی هست و عبدی هست و نمازی، سپس شارع به نماز امر میکند، میشود اضافه مقولی؛ اما اگر گفتید قوام احتیاط به همان امر است، زیرا بحث درباره تعبدیات است؛ یعنی اصلاً اگر امر نباشد احتیاط معنا ندارد. احتیاط یعنی اطاعت امر خدا، امتثال امر خدا، امتثال فرمان خدا. احتیاط بودن، احتیاط به امر است؛ نه اینکه شرط احتیاط، امر باشد، بلکه قوامش به امر است. اگر گفتیم قوام احتیاط به امر است، یعنی با خود امر احتیاط درست میشود. در این صورت اضافه، اضافه اشراقی است؛ لذا لازم نیست بگوییم ابتدا احتیاطی بود و بعد به آن امر شد تا آن دوری که «کفایه» میگوید پیش بیاید؛ اصلاً احتیاط با امر درست میشود.
بررسی حقیقت علیت و پاسخ نهایی از منظر حکمت متعالیه
ملاصدرا در «اسفار» وقتی علت و معلول را مطرح میکند، علیت همان نسبت میشود؛ یک علت داریم و یک معلول داریم، به این دو میگویند علیت. ملاصدرا میگوید اگر من سخن عمومی را بخواهم بگویم همین را میگویم؛ میگویم خدا علت است و این هم معلول، رابطه آنها هم رابطه علیت و معلولیت است؛ ما معلول خداییم و او هم علت ماست. سپس میگوید ولی درست این است که تشأن است؛ تشأن یعنی معلول شأنی از شئون علت است. این همه که مرحوم آخوند بحث میکند تا مشکل دور را حل کند، میشود اینگونه پاسخ داد: در بحث علت و معلول همیشه علت مقدم است و معلول مؤخر؛ ولی تقدم و تأخر علت و معلول، تقدم و تأخر زمانی است یا ذاتی؟ ذاتاً علت مقدم است و معلول مؤخر است؛ اما زماناً اینگونه نیست که ابتدا علت باشد و بعداً معلول پیش بیاید.
خدا که علت تامه است، نمیشود علت تامه باشد و معلولی نباشد؛ اگر علت تامه باشد و معلولی نباشد که علت تامه نیست. علت تامه وقتی علت تامه است حتماً معلول دارد، معلول هم وقتی هست حتماً علت هست؛ یعنی زماناً علت مقدم بر معلول نیست که بگویم ابتدا علتی هست و معلولی هست و بعد این رابطه ایجاد میشود؛ اینگونه نیست. تا خدا بوده، خلق هم داشته است، یعنی علت است و یک اضافه اشراقی. بهعبارتدیگر، این امر برای احتیاط، مانند خدای متعال - نعوذبالله بلاتشبیه، هزار بار بلاتشبیه - و مخلوقاتش است که اصلاً اینها جدایی ندارند، دو چیز نیستند که بعضی وقتها بخواهید رابطهشان را برقرار کنید و اشکال دور پیش بیاید؛ اصلاً یکچیز است.