1405/06/22
بسم الله الرحمن الرحیم
/طریق پنجم: سیره /طرق موصله به امور صادره از شارع در مقام تشریع
موضوع: طرق موصله به امور صادره از شارع در مقام تشریع/طریق پنجم: سیره /
ادامه مقصد هفتم: طرق موصله به امور صادره از شارع در مقام تشریع
بیان شد در علم اصول از قواعدی بحث می شود که بدون واسطه یا با واسطه به عنوان کبرای استدلال در جهت استنباط احکام شرعی قرار می گیرند و این قواعد یا مربوط به مدلول الفاظی است که شارع مقدّس در مقام ابلاغ احکام شرعی به کار گرفته یا مربوط به افعال و تقاریری است که از شارع مقدّس در مقام ابلاغ وظائف شرعیّه رسیده یا مربوط به احوال و عوارض مدالیل این الفاظ، افعال و تقاریر می باشد و یا مربوط به اعتبار طرق و مدارکی می باشد که این الفاظ، افعال و تقاریر، از آن طرق به ما رسیده است.
بر این اساس، بعد از بیان مباحث مقدّماتی اعمّ از مبادی علم اصول مانند تعریف، موضوع و غرض از علم اصول و مباحث مربوط به ادلّه یا همان مباحث حجّت مثل تبیین حکم و اقسام آن، تبیین وضع، بیان حقیقت شرعیّه و مباحث مربوط به استعمالات شارع، برای تحقیق این قواعد و روشن شدن تمام زوایای بحث، هر یک از این زوایا در مقصد مستقلّی مورد بحث و بررسی قرار گیرد. به همین جهت می توان مباحث علم اصول را در یک نگاه کلّی ذیل چند مقصد و یک خاتمه پی گیری نمود:
مقصد اوّل: بررسی مدالیل الفاظ مفرده مستعمله در لسان شارع در مقام تشریع مثل مشتقّ، امر، نهی و امثال آنها؛
مقصد دوّم: بررسی احوال مدالیل الفاظ مفرده مستعمله در لسان شارع در مقام تشریع مانند مقدّمه واجب مثل مقدّمه واجب و اجتماع امر و نهی؛
مقصد سوّم: بررسی مدالیل الفاظ مرکّبه و جملات مستعمله در لسان شارع در مقام تشریع مانند بحث از عموم و اطلاق و بحث از مفاهیم مثل جمله عامّه، جمله مطلقه، جمله مبیّنه، بحث از مفاهیم و امثال اینها؛
مقصد چهارم: بررسی احوال مدالیل الفاظ مرکّبه و جملات مستعمله در لسان شارع در مقام تشریع مانند مسأله سرایت و عدم سرایت اجمال مخصّص به عامّ مثل مسأله سرایت و عدم سرایت اجمال مخصِّص به عامّ؛
مقصد پنجم: بررسی مدالیل افعال و تقاریر صادره از شارع در مقام تشریع؛
مقصد ششم: بررسی احوال مدالیل افعال و تقاریر صادره از شارع در مقام تشریع؛
مقصد هفتم: بحث از طرق موصله به آنچه در مقام جعل شرعی صادر شده است؛
مقصد هشتم: بحث از احوال طرق موصله مانند تعادل و تراجیح؛
خاتمه: مباحث اصول عملیّه، چون بر اساس مختار، اصول عملیّه از قواعد اصولی نبوده و از مباحث فقهیّه می باشند.
بحث در مقصد هفتم یعنی این بود که از چه طرقی می توان به اقوال، افعال و تقاریر شارع مقدّس که در مقاصد قبلی مورد بحث قرار گرفته اند، دسترسی پیدا نمود که بیان گردید بحث در این مقصد ذیل چند مطلب پی گیری می شود.
بحث از مطلب اوّل یعنی پیشینه تاریخی و مطلب دوّم یعنی رویکرد های مختلف در طرح بحث از طرق ایصالیّه گذشت. بحث در مطلب سوّم یعنی طرق ایصالی الفاظ، افعال و تقاریر صادر از شارع در مقام جعل شرعی بود که بیان گردید طرق مختلفی برای دسترسی به الفاظ، افعال و تقاریر صادر از شارع در مقام جعل شرعی وجود دارد که باید به صورت جداگانه مطرح گردیده و طریقیّت آنها مورد بحث و بررسی قرار گیرد. بحث از طریق اوّل یعنی کتاب الله، طریق دوّم یعنی اخبار، طریق سوّم یعنی اجماع و طریق چهارم یعنی شهرت گذشت. بحث در بیان طریق پنجم یعنی سیره، اعمّ از سیره عقلاء و سیره متشرّعه بود که ذیل چند مطلب بیان گردید.
مطلب اوّل راجع به پیشینه تاریخی بحث از سیره بود که بیان گردید با مطالعه روشن می شود این بحث، در میان قدماء، متأخّرین و حتّی متأخّر المتاخّرین از اصولیّین به صورت مستقلّ مطرح نشده و صرفاً با مراجعه به کتب فقهی روشن می شود برخی بزرگان همچون شیخ طوسی «رحمة الله علیه» در مقام اثبات احکام شرعیّه در موارد متعدّدی به سیره استناد نموده اند.
مطلب دوّم راجع به اهمّیّت بحث بود که بیان شد با توجّه به عدم طرح بحث از سیره در کتب اصولی ممکن است این شائبه به وجود آید که این بحث، بحث مهمّی نبوده است که در کتب اصولی مثل فصول، قوانین، کفایه و امثال آنها مطرح نشده و فقط مرحوم مظفر آن را طرح نموده اند، در حالی که اهمّیّت سیره به عنوان ممشای عملی عقلاء یا متشرّعه و به عنوان مسیری برای کشف احکام شرعی، کمتر از اهمّیت کتاب الله، سنّت، اجماع و شهرت نیست، لذا جا دارد که در علم اصول نیز به صورت مستقلّ مورد بحث قرار بگیرد.
مطلب سوّم راجع به تحریر محلّ نزاع بود که بیان شد محلّ نزاع در این بحث آن است که اگر یک مجعول شرعی، متعلّق سیره و ممشای عملی متشرّعه و یا عقلاء قرار گرفت، آیا این سیره را می توان طریقی معتبر برای ایصال به آن مجعول شرعی دانست یا خیر؟
مطلب چهارم راجع به تعریف سیره بود که در این زمینه تعاریف مختلفی مطرح گردیده و به لحاظ جامعیّت و مانعیّت، مورد نقد و بررسی قرار گرفت و در نهایت در مقام تعریف سیره، این نتیجه حاصل شد که «هو السلوک الخارجی او التبانی العملی من الناس علی فعلٍ سواءٌ کان تبانیهم ناشئاً من کونهم من العقلاء أو ناشئاً من کونهم من المتشرّعة».
مطلب پنجم راجع به تقسیمات سیره بود که بیان شد سیره از جهات مختلف مورد تقسیم قرار گرفته است: تقسیم اوّل، تقسیم سیره به لحاظ منشأ وجودی به سیره عقلائیّه و سیره متشرّعه؛ تقسیم دوّم، تقسیم سیره به لحاظ کارکرد به سیره بیانگر موضوع شرعی و سیره بیانگر حکم شرعی؛ تقسیم سوّم، تقسیم سیره به لحاظ مبادی استقرار آن به سیره مستقرّ در محیط فطرت، سیره ای که مبدأ آن، استقرار قهر و غلبه شخصی خاصّ مثل سلطان است و سیره ای که مبدأ استقرار آن دستور پیامبر اکرم (ص) و معصومین (ع) است؛ تقسیم چهارم، تقسیم سیره به لحاظ دامنه استقرار به سیره عامّه و سیره خاصّه و مختصّ به مکان یا زمان یا مذهبی خاصّ مثل سیره مسلمین یا سیره امامیّه و تقسیم پنجم، تقسیم به لحاظ مجری به سیره جاری در محاورات و گفتگوها، سیره جاری در وظائف و تکالیف عملی، سیره جاری در مبادلات و سیره جاری در متعلّق حکمی از احکام شرعی.
مطلب ششم راجع به سیره عقلائیّه و سیره متشرّعه بود.
مطلب هفتم راجع به نوع طریقیّت سیره بود که بیان گردید طرق موصله، ما را به قول، فعل و یا تقریر شارع می رسانند؛ بیان گردید کتاب الله، طریق به قول شارع مقدّس می باشد، اجماع می تواند طریق به قول، فعل و تقریر شارع قرار گیرد و سیره نیز از این لحاظ مثل اجماع است که می تواند طریق مستقیم به قول، فعل و یا تقریر شارع قرار گیرد با این تفاوت که سیره عقلائیّه، طریق به قول شارع بوده و سیره متشرّعه، طریق به فعل و تقریر شارع می باشد.
مطلب هشتم راجع به نسبت سیره به ارتکاز بود که به صورت مفصّل بیان گردید.
مطلب نهم راجع به نسبت سیره به عرف بود که این مطلب نیز به صورت مفصَّل مورد بحث قرار گرفت.
مطلب دهم راجع به محدوده دلالت سیره بود که مرحوم مظفّر تحت عنوان «مدی دلالة السیرة» آن را مطرح نمودند.
مطلب یازدهم راجع به تحلیل لبّی بودن سیره و حدود دلالت آن بود.
و مطلب دوازدهم راجع به اعتبار سنجی طریقیّت سیره بود که در این مطلب به عناصر لازم برای طریقیّت سیره یعنی احراز وجود سیره، عدم ردع از سیره و معاصرت سیره با زمان معصوم (ع) هم در سیره عقلاء و هم در سیره متشرّعه اشاره گردید و ذیل بحث معاصرت سیره با زمان معصوم (ع) بیان گردید مرحوم شهید صدر پنج وجه برای احراز معاصرت سیره با زمان معصوم (ع) بیان نموده اند که هر کدام به صورت جداگانه مورد نقد و بررسی قرار گرفت.