1404/08/19
بسم الله الرحمن الرحیم
بیان کلام محقق قزوینی "رحمة الله علیه" در خصوص اجماع/طریق پنجم: سیره /طرق موصله به امور صادره از شارع در مقام تشریع
موضوع: طرق موصله به امور صادره از شارع در مقام تشریع/طریق پنجم: سیره /بیان کلام محقق قزوینی "رحمة الله علیه" در خصوص اجماع
ادامه نکته دوّم: تعریف دلیل لبّی
بیان شد کلمات متأخّر المتأخّرین و معاصرین از اصولیّون در رابطه با تعریف دلیل لبّی متفاوت بوده و چند معنا برای دلیل لبّی از این کلمات استفاده می شود. معنای اوّل، معنایی بود که محقّق قزوینی بیان فرمودند مبنی بر اینکه دلیل لبّی دلیلی است که مستقیماً از لفظ استفاده نمی شود، بلکه از معنای لفظ استفاده می شود مثل دلالات مفهومی که از معنای منطوقی لفظ استفاده می گردد و مثل اجماع محصّل بنا بر برخی از مبانی حجّیّت اجماع. کلام محقّق قزوینی «رحمة الله علیه» در خصوص دلیل لفظی بودن یا دلیل لبّی بودن اجماع بیان گردید. در ادامه به بیان نکات مستفاد از فرمایش ایشان خواهیم پرداخت.
نکات مستفاد از کلام محقّق قزوینی «رحمة الله علیه»
از فرمایش محقّق قزوینی چند نکته استفاده می شود:
نکته اوّل آن است که ملاک لبّی بودن دلیل آن است که آنچه مستقیماً دلالت بر حکم شرعی می نماید، امری لفظی و یا آنچه در حکم لفظ است نباشد، بلکه یک معنا و امر معنوی باشد هر چند کاشف از آن معنا و یا امر معنوی، از جنس لفظ باشد، لذا از نگاه ایشان چنانچه حکم شرعی از مفهوم قضیّه لفظیّه استفاده شود، دلیل بر حکم شرعی، دلیل لبّی می باشد کما اینکه اگر متّفقٌ علیه و معقد اجماع، معنایی واحد باشد که آن معنا، دلیل بر حکم شرعی می باشد، و لو این معنای واحد از الفاظ متعدّد استفاده شود، اجماع دلیل لبّی می باشد؛
در مقابل، ملاک لفظی بودن یک دلیل آن است که آنچه مستقیماً دلالت بر حکم شرعی می نماید، امری لفظی و یا آنچه در حکم لفظ است باشد، هر چند که کاشف و طریق به آن دلیل لفظی، امری غیر لفظی باشد؛ لذا اگر متّفقٌ علیه و معقد اجماع، یک قضیّه لفظیّه واحد مثل «الکلب نجسٌ» باشد، اجماع از باب وصف به حال متعلّق موصوف، دلیل لفظی بوده و تمامی احکام دلیل لفظی در مورد آن جاری خواهد گردید.
محقّق نائینی «رحمة الله علیه» نیز به این نکته تصریح نموده و در موضعی از اجود التقریرات می فرمایند[1] : «لا اقول انّ الاجماع دلیلٌ لبّیٌ لا یمکن التمسّک به الّا فی الموارد المتیقّنة، فإنّه انّما یتمّ فی غیر المقام ممّا لم یکن الاجماع علی لفظٍ مطلق، و الّا فلا مانع من التمسّک باطلاقه کما فی الأدلّة اللفظیّة»؛
نکته دوّم این است که بر اساس معنایی که برای دلیل لبّی در کلام محقّق قزوینی «رحمة الله علیه» مطرح گردید، اگر حجّیّت عقل پذیرفته شود، عقل نیز دلیل لبّی می باشد، چون آنچه در دلیل عقلی، واسطه وصول به حکم شرعی شده و دلیل بر حکم شرعی می باشد، حکم عقل است که از قبیل لفظ نیست مثل حکم عقل به ملازمه میان حکم عقل به قبح شیء و حکم شرع به حرمت آن که امری معنوی است و لفظی نمی باشد. محقّق قزوینی «رحمة الله علیه» نیز در موضعی از تعلیقه معالم به این نکته تصریح نموده و می فرمایند[2] : «القضایا المعقولة الصرفة التی لا تتّصف بما هو من اوصاف الالفاظ، لکونها من الأمور اللبّیّة، فلا یعقل فیها ظهورٌ»، البتّه همانطور که بیان شد، عقل مدرک بوده و دلیلیّت و طریقیّت به حکم شرعی ندارد.
و نکته سوّم آن است که بر اساس معیاری که محقّق قزوینی «رحمة الله علیه» برای لبّی بودن دلیل مطرح نمودند، ممکن است کاشف و طریق به امری که دلیل بر حکم شرعی می باشد، امری غیر لفظی مثل اجماع باشد، ولی در خصوص لفظ بودن و غیر لفظ بودن متعلَّق و مکشوف به آن کاشف و طریق که دلیل اصلی بر حکم شرعی می باشد، اختلاف بشود، در اینجا اگر متعلَّق و مکشوف به آن را لفظ و یا ملحق به لفظ بدانیم، این دلیل، لفظی بوده و احکام دلیل لفظی را دارد و اگر آن را غیر لفظ و یا ملحق به غیر لفظ بدانیم، این دلیل، لبّی بوده و احکام دلیل لفظی را ندارد.
بر همین اساس، طبق دیدگاه کسانی که اجماع را کاشف از تقریر معصوم (ع) می دانند، چنانچه تقریر معصوم (ع)، از قبیل قول دانسته شود همانطور که محقّق قزوینی «رحمة الله علیه» در گفتار گذشته خود به این مطلب تصریح نمودند، اجماع دلیل لفظی بوده و احکام ادلّه لفظیّه در مورد آن جاری خواهد گردید؛ امّا اگر تقریر معصوم (ع)، از قبیل فعل دانسته شود کما اینکه مختار ما و مختار بسیاری دیگر از اندیشمندان اصولی چنین بود، اجماع دلیل لبّی خواهد بود؛
همچنین سیره عقلاء چون علی التحقیق طریق به تقریر شارع می باشد، بر اساس دیدگاه محقّق قزوینی «رحمة الله علیه» که تقریر معصوم (ع) را از قبیل قول می دانند، سیره عقلاء طریق لفظی بوده و احکام ادلّه لفظیّه در مورد آن جاری خواهد گردید، امّا بر اساس دیدگاه مختار که تقریر را فعل معصوم دانستیم، سیره عقلاء، دلیل لبّی خواهد بود.
و امّا سیره متشرّعه در صورتی که طریق به بیان لفظی شارع دانسته شود، اگرچه از باب وصف شیء به حال متعلّق، دلیل لفظی می باشد، ولی چون فرض آن است که دسترسی به جزئیّات و تفاصیل آن بیان وجود ندارد، امکان اجرای احکام دلیل لفظی نسبت به آن وجود نخواهد داشت؛ و امّا در صورتی که سیره متشرّعه طریق به فعل شارع دانسته شود، دلیل لبّی خواهد بود.