1405/07/04
بسم الله الرحمن الرحیم
ادله وجوب عمره؛ دلیل اول؛ تمسک به آیه 97 سوره آلعمران با استفاده از روایات ذیل آن/أقسام العمرة /كتاب الحج
موضوع: كتاب الحج/أقسام العمرة /ادله وجوب عمره؛ دلیل اول؛ تمسک به آیه 97 سوره آلعمران با استفاده از روایات ذیل آن
در طلیعهٔ سخن و قبل از ورود به بحث حدیثی را من خدمت أعزّه روایت بکنم:
عن أبي عبد الله علیه السلام: «مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ، دُعِيَ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِيماً، فَقِيلَ: تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ»
امام صادق علیهالسلام میفرماید: کسانی که برای خدا بیاموزند، برای خدا به آنچه آموختهاند عمل بکنند، و برای خدا آنچه آموختهاند را به دیگران بیاموزانند؛ اینها در ملکوت آسمانها، عندالله و عندالملائکه یک عنوانی دارند. نه عنوان «آیتاللهی» دارند، نه عنوان «حجةالاسلامی» و نه عنوان «علامه»؛ بلکه این عنوان را به آنها میدهند که: «تعلّم لله، و عمل لله، و علّم لله»
این حدیث را به مناسبت ارتحال مرجع عالیقدر، سید جلیلالقدر، آیتالله العظمی سیدناالاستاذ آقای شبیری زنجانی [رحمةاللهعلیه] نقل کردم. اگر ما در وصف این بزرگوار بخواهیم سخن بگوییم، در یک جمله میتوانیم بگوییم که ایشان یکی از مصادیق بارز این حدیث شریف است که: «تعلّم لله، و عمل لله، و علّم لله». خداوند متعال ایشان را با اولیاءالله و اجداد مطهرشان محشور بگرداند. جهت شادی روحشان صلوات بفرستید...
ادامهٔ بحث فقهی: وجوب عمره عند الاستطاعه
بحث دربارهٔ مسئلهٔ اول و ذیل مسئلهٔ اول، فرع دومی مطرح شد بعد از تقسیمات عمره؛ با این عنوان که: «کما یجب الحج علی کل مکلف عند الاستطاعة، تجب العمرة علی کل مکلف عند الاستطاعة»
لذا مسئله این بود که اگر کسی برای حج مستطیع نیست، ولی برای انجام عمره استطاعت دارد، آیا عمره بر او واجب میشود یا عمره اساساً یک عمل مستحب است؟
مدّعا این شد که همانطوری که حج عند الاستطاعه واجب است، چنانچه کسی برای انجام عمره مستطیع بشود، عمره نیز بر او واجب میباشد.
سخن و کلام به اینجا رسید که دلیل بر این مطلب چیست؟
عرض کردیم که برای اثبات این مطلب، در حقیقت به دو دلیل اساسی استناد شده است: ۱. آیات شریفهٔ قرآن کریم ۲. سنّت و روایات.
در خصوص آیات، عرض کردیم به دو آیه از آیات شریفه برای اثبات «وجوب عمره عند الاستطاعه» استناد شده است.
آیهٔ اول: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا﴾
تقریب استدلال: مقصود از «حجّ البیت»، اعم از حج و عمره است. لذا آیهٔ شریفه دلالت دارد که حج و یا عمره عند الاستطاعه بر هر مکلفی واجب است.
نهایتاً سؤال مطرح شد مبنی بر اینکه: چه دلیلی داریم برای اینکه «حجّ البیت» تعمیم دارد و اعم از حج و عمره را شامل میشود؟ سخن در این خصوص بود.
عرض کردیم برای اثبات تعمیم در آیهٔ شریفه، به دو چیز استناد شده است:
• امر اول: نفس آیهٔ شریفه و اصطلاح «حجّ البیت» قطعنظر از قرائن خارجی؛ به این دلیل که قصدِ حجّ البیت به معنای «قصد البیت» (زیارت خانه) است، و قصد البیت اعم است از اینکه این بیت برای حج قصد شود یا برای عمره. ولکن در این حرف خدشه داشتیم و گذشت.
• امر دوم از دو امر (وجه تعمیم): روایاتی است که در این خصوص قابل استفاده است؛ به این معنا که یکسری روایات داریم که با توجه به آنها روشن میشود مراد از «حجّ البیت» در آیهٔ شریفه اعم از حج و عمره میباشد.
این روایات دو طایفه هستند:
طایفه اول: روایاتی که دلالت دارند عمره «حج اصغر» است
به عنوان مثال، در صحیحهٔ معاویة بن عمار میگوید:
«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ يَوْمِ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ» از امام صادق راجع به روز حج اکبر پرسیدم، «فَقَالَ علیه السلام: هُوَ يَوْمُ النَّحْرِ» روز قربانی، که اشاره دارد به حج مصطلح، «وَ الْحَجُّ الْأَصْغَرُ الْعُمْرَةُ» حج اصغر هم عمره است.
علاوه بر روایات معتبرهای که از امامیه در این خصوص نقل شده است، علمای عامه و محدثین جمهور هم از طرق مختلف روایاتی را نقل میکنند که در آنها به عمره، عنوان «حج اصغر» داده شده است. به عنوان مثال، حاکم نیشابوری در کتاب مستدرک روایتی را نقل میکند از عمرو بن حزم عن النبی فی کتابه الذی بعثه الی اهل اليمن که نامهای را رسول مکرم اسلام به اهل یمن نوشت و در آن نامه آمده است: «أنَّ العُمرَةَ الحَجُّ الأصغَرُ»
بر این اساس، میشود به این نتیجه رسید که حج دو قسم است: ۱. یا «حج اکبر» است و آن همان حج مصطلح میباشد. ۲. یا «حج اصغر» است و آن در اصطلاح شرع، عمره میباشد.
بر این اساس، اگر در روایات و یا آیات، لفظِ «حج» مقید به «الأکبر» آمد، مراد حج مصطلح است؛ اگر قیدِ «الأصغر» آمد، مراد عمره است؛ و با توجه به اینکه «حج» به نحو مطلق، مقسم برای این دو قسم میباشد، اگر در آیه یا روایتی بدون یکی از این دو قید آمد، اطلاق دارد و شامل هر دو میشود. بر این اساس، در آیهٔ شریفه که فرمود «حِجُّ الْبَيْتِ»، مطلق است و لفظ الاکبر یا الاصغر نیامده است؛ پس بر اساس این روایات، اطلاقش شامل حج و عمره میشود.
اشکال به استدلال طایفهٔ اول:
عرض میکنیم که ما در خصوص این استدلال مناقشهای داریم. مناقشه این است که: مجردِ نامیدنِ عمره به «حج اصغر» و مجردِ اطلاقِ «حج اصغر» بر عمره، مقتضیِ ظهورِ لفظِ «حج» به نحو مطلق در «مطلقِ حج و عمره» نیست.
چطور؟ به این دلیل که در شرع ما یک جهادی داریم به نام «الجهاد الأکبر»، و مقصود از الجهاد الأکبر مبارزه با نفس است. با این وجود که جهاد اکبر به خصوصِ «مبارزه با نفس» نامگذاری شده است، اگر کلمهٔ «الجهاد» به نحو مطلق در آیه یا روایتی بیاید، مسبوق به ذهن و متفاهم عرفی از آن، مطلقِ جهاد با دشمن و جهاد با نفس نیست! بلکه متفاهم عرفی از آن، خصوصِ جهاد و مبارزه با دشمن است.
کلمهٔ «الجهاد» هم مقید به «الأکبر» شده و مقصود از آن هم مبارزه با نفس است؛ با این وجود، همین «الجهاد» اگر مطلق بیاید، منصرف به ذهن چیست؟ جهاد مع العدو است، نه مطلق الجهاد اعم از جهاد با عدو و جهاد با نفس.
علاوه بر این مؤید این مطلب (یعنی عدم فهمِ اعم از حج و عمره از لفظِ مطلقِ الحج)، این است که در طایفهٔ دوم عرض خواهیم کرد: صحابه در بسیاری از موارد (و همچنین غیرصحابه) از امام سؤال میکنند که مقصود از حج چیست. و این حکایت از این دارد که متفاهم عند المتشرعه به مجردِ نامگذاریِ آن به «حج اصغر»، مطلقِ حج نبوده؛ وگرنه از امام سؤال نمیکردند که مقصود از حج چیست.
اگر متفاهم بود، از امام سؤال نمیکردند این حج منظور چه حجّی است؛ میفهمیدند دیگر، هر دو را میفهمیدند و نیازی به سؤال نبود. بعد امام توضیح میدهد که مقصود حج و عمره هر دو تاست «لأنّهما مفروضتان» که حالا عرض میکنیم.
طایفه دوم: روایاتی که مستقیماً آیه را به حج و عمره تفسیر کردهاند
طایفهٔ دوم از روایات، روایتی است که مرحوم کلینی با سندی معتبر از عمر بن أذینه نقل میکند:
قَالَ: «كَتَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام بِـمَسَائِل»َ... نامه ای نوشتم به امام صادق و در آن سؤالاتی را مطرح کردم؛ بَعْضُهَا مَعَ ابْنِ بُكَيْرٍ بعضی از سؤالات را با ابن بُکَیر نوشتیم و فرستادیم. وَ بَعْضُهَا مَعَ أَبِي الْعَبَّاسِ و بعضی از سؤالات را با ابی العباس نوشتیم و فرستادیم؛ فَجَاءَ الْجَوَابُ بِإِمْلَائِهِ: نامه ما را امام جواب داد. در آن نامه یکی از سؤالها این بود «سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا﴾؛ یَعْنِی بِهِ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ جَمِیعاً؟» «فَقَالَ: نَعَمْ، لِأَنَّهُمَا مَفْرُوضَانِ»
این یک روایت. دومین روایت، روایتی است که باز شیخ صدوق نقل میکند از همین عمر بن أذینه با سند دیگر (ولی سند معتبر):
«قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عن قولِ اللهِ تعالی: ﴿وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا﴾ يعني به الحَجَّ دونَ العُمرَةِ؟» سؤال: آیا مقصود حج مصطلح است نه عمره؟ «فَقَالَ علیه السلام: لَا، وَ لَكِنْ يَعْنِي الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ جَمِيعاً، لِأَنَّهُمَا مَفْرُوضَانِ» فرمود: نه، بلکه مقصود حج و عمره هر دو است، چون هر دوی آنها واجب میباشند.
این طایفه از روایات — بهخصوص این دو روایت که هم از حیث سند معتبر هستند و هم دلالت آنها بسیار واضح و روشن است — میتوانند مستندی باشند برای تفسیر «حج البیت» در آیهٔ شریفه، که در آیه «حج البیت» را تفسیر میکند به اعم از عمره و حج. و هیچ اشکالی در استدلال به این دو روایت برای تعمیم «حج البیت» به اعم از عمره و حج نیست.
نتیجهگیری: علی هذا، استدلال به آیهٔ شریفهٔ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا﴾ استدلال به آن بر وجوب عمره (کالحج) به معونت روایات متقدمه کامل میباشد.
این آیهٔ اول بود. آیهٔ دوم که باید مطالعه بکنید: ﴿وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ﴾ است که مستند دوم برای وجوب عمره میباشد.
استدلال به آیهٔ اول از نگاه ما تمام است. ذکر هم کرده بودند؛ اینطور نیست که ما فقط استناد کرده باشیم. در فرمایشات خیلی از بزرگان استناد به آیه هست، اما وجه استدلال را دیگر باز نکرده بودند که چرا «حج البیت» تعمیم دارد و این تعمیمش را از کجا استفاده کردهاید. این را من کمتر دیدهام که باز بشود.
و الحمد لله رب العالمین.