1405/06/28
بسم الله الرحمن الرحیم
ادله مشروعیت عمره قران و ارائه تقسیمبندی جامع برای اقسام عمره/أقسام العمرة /كتاب الحج
موضوع: كتاب الحج/أقسام العمرة /ادله مشروعیت عمره قران و ارائه تقسیمبندی جامع برای اقسام عمره
بازخوانی اشکال بر تقسیمبندی محقق خویی (ره)
بحثی که در جلسه قبل تعقیب شد، در خصوص تقسیمی بود که سید محقق خویی (رضوان الله تعالی علیه) از زاویهای دیگر در خصوص عمره مطرح کرده بودند. تقسیم ایشان — همانطور که در جلسه پیشین هم عرض شد — این بود که فرمودند: «اَلعُمرَةُ كَالْحَجِّ؛ فَقَد تَكُونُ وَاجِبَةً، وَقَد تَكُونُ مَنْدُوبَةً، وَقَد تَكُونُ مُفْرَدَةً، وَقَد تَكُونُ مُتَمَتَّعاً بِهَا»
ظاهر این عبارت این است که گویا سید محقق خویی میخواهند بفرمایند برخلاف حج (که تارةً تمتع است، أخرى أفراد و ثالثةً قِران)، عمره فقط یا «عمره تمتع» است و یا «عمره مفرده»، و «قِران» در عمره راه ندارد.
همانطور که ظاهر عبارت ایشان این معنا را اقتضا دارد، واقعیت هم این است که سید محقق خویی معتقدند قِران در عمره راه ندارد؛ یعنی مکلف نمیتواند برای عمره، با «اشعار» یا «تقلید» حیوانی را همراه خود ببرد و بدون «تلبیه» برای عمره محرم شود.
انّما الکلام در صحت و عدم صحت این ادعا بود. ما عرض کردیم که علیالتحقیق، همانطور که قِران در حج مشروعیت دارد، کذلک قِران در عمره هم مشروعیت دارد.
ادله مشروعیت عمره قِران
برای اثبات مشروعیت قِران در عمره به دو دلیل استناد شده است:
دلیل اول: اطلاق روایات إحرام
تعدادی از نصوص وجود دارد که در آنها آنچه موجب انعقاد احرام معرفی شده، سه امر است: تلبیه، اشعار، و تقلید. مثلاً در صحیحه معاویة بن عمار از امام صادق (علیهالسلام) آمده است:
«يُوجِبُ الإِحْرَامَ ثَلاثَةُ أَشْيَاءَ: التَّلْبِيَةُ، وَالإِشْعَارُ، وَالتَّقْلِيدُ؛ فَإِذَا فَعَلَ شَيْئاً مِنْ هَذِهِ الثَّلاثَةِ فَقَدْ أَحْرَمَ»
در اینجا هیچ نشانه و قرینهای بر تخصیصِ «الاحرام» به خصوص «احرام حج» وجود ندارد. علاوه بر این، روایات دیگری هم هست که علیکم بالتأمل و التفحص!
دلیل دوم: روایات خاصه (معتبره یونس بن یعقوب)
دلیل دومی که برای اثبات قِران در عمره مطرح شده، روایاتی است که در آنها جوازِ احرام در عمره مفرده به «اشعار» مطرح شده است؛ به تعبیری دلالت دارد بر اینکه در عمره، شخص میتواند به جای تلبیه، حیوانی را اشعار نموده، همراه خود ببرد و محرم شود.
از جمله روایاتی که در این خصوص قابل استدلال است و از حیث سند هم معتبر است، روایتی است که شیخ صدوق با سند معتبر عن یونس بن یعقوب نقل میکند که قال:
وَ رَوَى اِبْنُ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: «خَرَجْتُ فِي عُمْرَةٍ فَاشْتَرَيْتُ بَدَنَةً وَ أَنَا بِالْمَدِينَةِ فَأَرْسَلْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَسَأَلْتُهُ كَيْفَ أَصْنَعُ بِهَا فَأَرْسَلَ إِلَيَّ مَا كُنْتَ تَصْنَعُ بِهَذَا فَإِنَّهُ كَانَ يُجْزِيكَ أَنْ تَشْتَرِيَ مِنْهُ مِنْ عَرَفَةَ وَ قَالَ «اِنْطَلِقْ حَتَّى تَأْتِيَ مَسْجِدَ اَلشَّجَرَةِ فَاسْتَقْبِلْ بِهَا اَلْقِبْلَةَ وَ أَنِخْهَا ثُمَّ اُدْخُلِ اَلْمَسْجِدَ فَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ اُخْرُجْ إِلَيْهَا فَأَشْعِرْهَا فِي اَلْجَانِبِ اَلْأَيْمَنِ ثُمَّ قُلْ بِسْمِ اَللَّهِ اَللَّهُمَّ مِنْكَ وَ لَكَ اَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّي فَإِذَا عَلَوْتَ اَلْبَيْدَاءَ فَلَبِّ».[1]
در این روایت، ظاهر کلام این است که شخص میتواند حیوانی را از مدینه تهیه کند، ببرد در مسجد شجره اشعار کند و حرکت نماید. از این روایت عدهای خواستهاند استفاده کنند جواز قِران (یعنی انجام عمره بدون تلبیه و با اشعار) را.
نقد و مناقشه در استدلال به معتبره یونس بن یعقوب
الف) اشکال و پاسخ محقق خویی (ره)
سید محقق خویی به استدلال به این روایت اشکال میکنند و میفرمایند: اشعاری که در این روایت آمده، غیر از اشعار مصطلح و تحققبخشِ احرام است؛ لذا این اشعار یک عمل مستحب جانبی است که شخص میتواند در مقام ورود به عمره انجام دهد، اما احرامش با همان تلبیه است. چرا؟ چون«الإحرام في العمرة لا يكون إلا بالتلبية، ولا يكفي الإشعار بلا إشكال»
پاسخ ما به آقای خویی: عرض ما این است که اگر ما باشیم و ظاهر این روایت، دلالت دارد بر اینکه شخص در مسجد شجره میتواند با همین اشعار محرم شود؛ چون عبور از مسجد شجره بدون احرام جایز نیست و در این روایت امام میفرمایند: «فإذا علوت البیداء فلبّ» (که آن هم حمل بر استحباب میشود). پس گذر از مسجد شجره را بدون تلبیه و صرفاً با اشعار علیالظاهر جایز میداند. اینکه محقق خویی میفرمایند این اشعار چیزی جدا از اشعار مصطلحِ تحققبخشِ احرام است، حداقل خلاف ظاهر روایت است. روایت ظاهرش این است که با اشعار، احرام محقق میشود.
ب) اشکال اساسی در متن روایت (اختلاف نقل صدوق و کلینی)
شاید بتوانیم استدلال به این روایت را از جهت دیگری مخدوش کنیم؛ و آن جهت این است که متن روایت نقلشده از یونس بن یعقوب در من لا یحضره الفقیه صدوق، به این نحو قابل اثبات نیست و حداقل تردید در صدور آن با این متن وجود دارد.
اگر متن نقلی که شیخ صدوق از یونس بن یعقوب نقل میکند تثبیت بشود، ظهورش در تحقق احرام در عمره به مجرد اشعار قابل نفی نیست؛ ولی در تثبیت این متن ما تردید داریم و در صدور روایت با این متن حرف داریم! چرا؟
چون وقتی به الکافی مراجعه میکنیم، مرحوم کلینی همین روایت را از یونس بن یعقوب نقل میکند اما با متنی دیگر:
أحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنِّي قَدِ اِشْتَرَيْتُ بَدَنَةً فَكَيْفَ أَصْنَعُ بِهَا فَقَالَ اِنْطَلِقْ حَتَّى تَأْتِيَ مَسْجِدَ اَلشَّجَرَةِ فَأَفِضْ عَلَيْكَ مِنَ اَلْمَاءِ وَ اِلْبَسْ ثَوْبَيْكَ ثُمَّ أَنِخْهَا مُسْتَقْبِلَ اَلْقِبْلَةِ ثُمَّ اُدْخُلِ اَلْمَسْجِدَ فَصَلِّ ثُمَّ اِفْرِضْ[2] بَعْدَ صَلاَتِكَ ثُمَّ اُخْرُجْ إِلَيْهَا فَأَشْعِرْهَا مِنَ اَلْجَانِبِ اَلْأَيْمَنِ مِنْ سَنَامِهَا ثُمَّ قُلْ بِسْمِ اَللَّهِ اَللَّهُمَّ مِنْكَ وَ لَكَ اَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّي ثُمَّ اِنْطَلِقْ حَتَّى تَأْتِيَ اَلْبَيْدَاءَ فَلَبِّهْ».[3]
اگر دقت کنید، متن روایت در کافی مربوط به عمره نیست! (در نقل صدوق کلمه «عمره» اضافه شده بود). متن روایت در کافی کاملاً مربوط به حج قِران است که شخص میخواهد حج قران انجام دهد و هیچ سخنی از عمره به میان نیامده است.
از طرفی شکی نیست در اینکه آنچه یونس بن یعقوب نقل کرده، یک قضیه بیشتر نبوده است؛ یا آن است که صدوق نقل میکند یا آن است که مرحوم کلینی نقل میکند. آنچه صدوق نقل کرده تصریح به عمره دارد، و آنچه کلینی نقل میکند ظهور در حج قران دارد.
با توجه به این، امر دائر میشود بین «زیاده و نقیصه» (زیاده کلمه عمره یا نقیصه آن). ما در جای خود آوردهایم که «اصل عدم غفلت در جانب زیاده، بر اصل عدم غفلت در جانب نقیصه ترجیح دارد»(تقدم دارد). مضافاً بر اینکه اگر این اصل را هم نپذیریم، تعارض و تردید در متن، مانع از ادعای استظهار خواهد شد؛ لذا اگر فقط ما باشیم و این روایت، استناد به این روایت با داشتن این دو متن، برای اثبات مدعا کفایت نمیکند.
نتیجه: فعلی هذا، بهترین دلیل برای اثبات مشروعیت قِران در عمره، همان اطلاقات (صحیحه معاویة بن عمار و امثال آن) است که عرض کردیم، و برای اثبات مشروعیت قِران در عمره نیازی به امثال روایت یونس بن یعقوب نداریم.
پیشنهاد تقسیم جامع و صحیح برای اقسام عمره
با توجه به آنچه در این چند جلسه در جهت تقسیم عمره به اقسام، هم در کلام حضرت امام و هم در کلام سید محقق خویی مطرح شد و ضعفهای هر یک از این تقسیمات بیان گشت، به نظر میرسد بهتر آن است که مسأله را به این صورت تدوین کنیم:
«تَنْقَسِمُ الْعُمْرَةُ كَالْحَجِّ إِلَى قِسْمَيْنِ رَئِيسِيَّيْن: الأَوَّلُ: أَنْ تَكُونَ غَيْرَ مَشْرُوعَةٍ (وهي المبدَعة)؛ والثَّانِي: أَنْ تَكُونَ مَشْرُوعَةً. وَالثَّانِي (أي المشروعة) عَلَى قِسْمَيْنِ: إِمَّا مَنْدُوبَةٌ وَإِمَّا وَاجِبَة؛ وَالْوَاجِبَةُ عَلَى قِسْمَيْنِ: إِمَّا أَصْلِيَّةٌ وَإِمَّا عَرَضِيَّةٌ. وَكِلاَهُمَا إِمَّا أَنْ يَكُونَ مَتَمَتَّعاً بِهَا، أَوْ يَكُونَ قِرَاناً، أَوْ يَكُونَ إِفْرَاداً (مُفْرَدَةً)»
اگر تقسیم را اینگونه بچینیم، هم ضعفهای برخی از تقسیماتِ گذشته برطرف میشود، هم تقسیمی کامل ارائه میگردد، و هم تشبیه عمره به حج العمرة كالحج یک تشبیه کامل خواهد شد. این تمام کلام در نفسِ تقسیم عمره و اقسام آن.
اشکالوجواب درسی (اطلاق روایات و مقدمات حکمت)
شاگرد: تنها دلیل همان اطلاق روایت اول شد؟ درسته؟
استاد: تنها آن هم نیست؛ اطلاقات دیگری هم داریم. ما یکی از آنها را نقل کردیم.
شاگرد: در مورد اطلاق روایت اول(صحیحه معاویة بن عمار)، اینکه این روایت در مقام بیان اقسام احرام باشد تا اطلاق داشته باشد از کجا قابل احراز است؟
استاد: روایت در مقام بیان «ما يُوجِبُ الإِحْرَامَ» است.
شاگرد:...
استاد: نه، نه دیگه! ببینید؛ عبارت روایت میگوید «يُوجِبُ الإِحْرَامَ ثَلاثَةُ أَشْيَاءَ...»؛ کلمه «الإحرام» کلی و عام است.
حالا باید دقت بفرمایید؛ در صورتی شما میتوانید بگویید متکلم در مقام بیان نیست که قبل از آن، سؤالی خاص در رابطه با خصوص احرامِ حج مطرح شده باشد؛ اما وقتی سؤالی در کار نیست، شما چطور شرط میکنید که شامل همه احرامها نشود؟
اصل بر این است که مولا در مقام بیان است؛ چون او را شارع میدانیم و در مقام تشریع دارد مطلب را نقل میکند. شما برای اینکه اثبات کنید در مقام بیان نیست، باید دلیل و قرینه بیاورید؛ وگرنه همین که در مقام تشریع است، برای احرازِ «در مقام بیان بودن» کفایت میکند.
شاگرد: آیا صرفِ در مقام تشریع بودن برای اثبات اطلاق کافی است؟
استاد: نه، ببینید! در مقام تشریع اتفاقاً در بحث «اطلاق و تقیید» — هم مفصل ما هم عرض کردیم این را — نفس اینکه مولا در مقام تشریع باشد، گویای این است که میخواهد مسئله را با تمام شقوق بیان کند (إِلاَّ إذا ثَبَتَ خلافه)
آنچه شما میفرمایید توجه کنید: ما برای اینکه اطلاق ثابت بشود، چند تا عنصر و مقدمه میخواهیم (مقدمات حکمت):
1. عدم وجود قرینه بر خلاف.
2. اینکه مولا در مقام بیان باشد.
3. عدم وجود قدر متیقن در مقام تخاطب.
ما در بحث «در مقام بیان بودنِ مولا» عرض کردهایم که: نفسِ «در مقام تشریع بودنِ شارع»، حاکی و اثباتکننده «در مقام بیان بودن» است؛ چرا که «بِمَا أَنَّهُ شَارِعٌ» سخن میگوید.
لذا در ارکان اطلاق و تقیید عرض کردیم که مقدمات حکمت به دو چیز نیاز دارد:
• یکی اینکه قرینه بر خلاف نباشد.
• دیگری اینکه قدر متیقن در مقام تخاطب نباشد (کما اینکه خیلیها گفتهاند).
اما رکنِ «در مقام بیان بودن»، از اصلِ «در مقام تشریع بودنِ شارع» به دست میآید و استفاده میشود.
والحمد لله رب العالمين.