1405/06/24
بسم الله الرحمن الرحیم
نقد تقسیم دوم آیتالله خویی (ره) و قول به عدم مشروعیت قران در عمره /أقسام العمرة /كتاب الحج
موضوع: كتاب الحج/أقسام العمرة /نقد تقسیم دوم آیتالله خویی (ره) و قول به عدم مشروعیت قران در عمره
مرور مباحث گذشته
سخن درباره اقسام عمره و تشبیه عمره به حج بود. در جلسه گذشته عرض کردیم که حضرت امام (رضوان الله تعالى عليه) در متن تحریر الوسیلة به تبعیت از صاحب عروه (سید یزدی)، عمره را به سه قسم تقسیم کردهاند:
1. واجب اصلی
2. واجب عرضی
3. مندوب (مستحب)
در مقابل، سید محقق خویی (رضوان الله تعالی علیه) — آنگونه که در تقریرات بحث ایشان آمده — تقسیم دیگری را مطرح کردهاند که در آن برای عمره چهار قسم بیان شده بود: واجب اصلی، واجب عرضی، مندوب، و غیر مشروع در جلسه گذشته درباره قوت و ضعف این دو تقسیم مطالبی مطرح شد.
اما تقسیم سومی نیز از سید محقق خویی در کتاب مناسک حج ایشان نقل شده است که میفرمایند:
«العمرة كالحج؛ فقد تكون واجبة و قد تكون مندوبة، و قد تكون مفردة و قد تكون متمتّعاً بها».
در حقیقت این عبارت مشتمل بر دو تقسیم است:
• تقسیم اول: تقسیم از حیث حکم به واجب و مندوب بودن(که واجب آن یا بالاصل است یا بالعرض).
• تقسیم دوم (نکته مهم بحث): ایشان میفرمایند عمره از زاویهای دیگر مانند حج، یا «مفرده» است یا «متمتع بها» (عمره تمتع).
بررسی اشکال و پرسش اصلی در تشبیه عمره به حج
همانطور که ملاحظه میفرمایید، تشبیه عمره به حج در عبارت مرحوم آقای خویی اقتضا میکند که این تشبیه از تمامی جهات صورت پذیرد. از طرفی میدانیم که حج بر سه قسم است: تمتع، افراد، و قران؛ توضیح آنکه در حج قران، مکلف قربانی را همراه خود از میقات سوق میدهد و با اشعار [علامتگذاری روی قربانی] یا تقلید [آویختن نعلین و مانند آن] محرم میشود و بدون گفتن تلبیه، راهی اعمال حج میگردد.
با توجه به اینکه حج دارای سه قسم است، این سؤال مطرح میشود که چرا محقق خویی در عبارت خود فرمودهاند: «قد تكون مفردة و قد تكون متمتّعاً بها» و قسم «قران» را اضافه نکردهاند؟ آیا این تشبیه ناقص نیست؟ آیا علت عدم ذکر، آن است که از نگاه ایشان اگرچه حج به سه قسم تقسیم میشود، اما «قران» در عمره راه ندارد و مشروع نیست؟ یا اینکه مسامحه و کوتاهی در تعبیر صورت گرفته است؟
اگر فرض کنیم نظر آقای خویی این است که قران در عمره مشروعیت ندارد، آیا این نظر درست است یا خیر؟ بنابراین، در مقام تقسیم شایسته است بگویم: «قد تكون مفردة و قد تكون متمتّعاً بها و قد تكون قراناً.
بررسی نظریه عدم مشروعیت قران در عمره و دلیل آن
برای پاسخ به این پرسشها باید بحث کنیم که آیا برای عمره قسم سومی به عنوان «قران» مشروعیت دارد یا خیر. در اینجا دو نظریه وجود دارد:
نظریه اول: قران در عمره مشروعیت ندارد و عمره صرفاً به صورت مفرده یا تمتع انجام میگیرد؛ لذا شخص نمیتواند قربانی با خود ببرد و با اشعار یا تقلید (بدون تلبیه) محرم به احرام عمره شود. ظاهراً و بلکه تحقیقاً نظر سید محقق خویی نیز همین است. دلیل آن هم تصریح ایشان در کتاب معتمد (ذیل مسألهای که بعداً خواهد آمد) است که فرمودهاند:
«و الإحرام لها يتحقّق بالتلبية فقط لا بالإشعار».
یعنی احرام برای عمره فقط با تلبیه تحقق مییابد و با اشعار منعقد نمیشود. معنای این سخن، نفی مشروعیت قران در عمره است.
نقد نظریه اول: مرحوم خویی و اثبات مشروعیت قران در عمره:
انّما الكلام در پاسخ به این پرسش است که آیا این نگاه مرحوم آقای خویی قابل تأیید است یا خیر؟ علی التحقیق، همانطور که قران در حج مشروع است، در عمره نیز مشروعیت دارد و این تقسیم ثنایی (منحصر کردن به مفرده و تمتع) قابل قبول نیست.
ادله مشروعیت قران در عمره:
برای اثبات مشروعیت قران در عمره به دو دلیل استدلال میشود:
دلیل اول: اطلاق روایات احرام
یکی از روایات معتبر در این باب، صحیحه معاویة بن عمار است:
عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «يُوجِبُ الْإِحْرَامَ ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ: التَّلْبِيَةُ وَ الْإِشْعَارُ وَ التَّقْلِيدُ، فَإِذَا فَعَلَ شَيْئاً مِنْ هَذِهِ الثَّلَاثَةِ فَقَدْ أَحْرَمَ».
تقریب استدلال: لفظ «الاحرام» در این روایت اطلاق دارد و هم شامل احرام حج میشود و هم شامل احرام عمره. هیچ قرینهای وجود ندارد که مقصود فقط احرام حج باشد؛ بنابراین احرام عمره نیز مانند حج با هر یک از این سه امر (تلبیه، اشعار، تقلید) محقق میشود.
(استاد در اثنای بحث به سهولت دسترسی به منابع و نرمافزارهای حدیثی در عصر حاضر اشاره کرده و از استاد بزرگوارشان مرحوم آیت الله حاج سید محمد مهدی خلخالی یاد میکنند که چگونه در گذشته برای پیدا کردن یک روایت در کتابخانهها زحمات طاقتفرسایی متحمل میشدند).
دلیل دوم: روایات خاصه درباره احرام عمره مفرده با اشعار
دلیل دوم، روایاتی است که تصریح دارند بر جواز احرام در عمره مفرده با اشعار. از جمله معتبره یونس بن یعقوب به نقل از شیخ صدوق:
وَ رَوَى اِبْنُ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ : «خَرَجْتُ فِي عُمْرَةٍ[1] فَاشْتَرَيْتُ بَدَنَةً وَ أَنَا بِالْمَدِينَةِ فَأَرْسَلْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَسَأَلْتُهُ كَيْفَ أَصْنَعُ بِهَا فَأَرْسَلَ إِلَيَّ مَا كُنْتَ تَصْنَعُ بِهَذَا فَإِنَّهُ كَانَ يُجْزِيكَ أَنْ تَشْتَرِيَ مِنْهُ مِنْ عَرَفَةَ وَ قَالَ «اِنْطَلِقْ حَتَّى تَأْتِيَ مَسْجِدَ اَلشَّجَرَةِ فَاسْتَقْبِلْ بِهَا اَلْقِبْلَةَ وَ أَنِخْهَا ثُمَّ اُدْخُلِ اَلْمَسْجِدَ فَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ اُخْرُجْ إِلَيْهَا فَأَشْعِرْهَا فِي اَلْجَانِبِ اَلْأَيْمَنِ ثُمَّ قُلْ بِسْمِ اَللَّهِ اَللَّهُمَّ مِنْكَ وَ لَكَ اَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّي فَإِذَا عَلَوْتَ اَلْبَيْدَاءَ فَلَبِّ».[2]
این روایت علیالظاهر دلالت بر جواز اشعار در عمره دارد. البته بررسی دقیقتر دلالت این روایت و اشکالات وارد بر آن نیازمند تأمل بیشتر است که در جلسات آینده به آن خواهیم پرداخت.
و الحمد لله ربّ العالمین