هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
1404/11/13
بسم الله الرحمن الرحیم
(مسألة 8): يجب الإتيان بها على الوجه الصحيح بمراعاة أداء/أحكام المواقيت /كتاب الحج
موضوع: كتاب الحج/أحكام المواقيت /(مسألة 8): يجب الإتيان بها على الوجه الصحيح بمراعاة أداء
بحث[1] پیرامون بررسی حکم کسی بود که متمکن از ادای کلمات تلبیه به نحو صحیح عربی و همراه با قواعد عربی نیست. و اینکه آیا این شخص مکلف است هر طوری که برای او متمکن هست و امکان دارد تلبیه را، هرچند به لهجه غیر عربی، ارائه بدهد، یا اینکه باید با لهجه عربی غلط ویا به همان زبان خودش، به صورت ترجمه همراه با همدیگر آن را ارائه بدهد، و یا اینکه علاوه بر اینها باید استنابه بکند. عرض کردیم در این خصوص، و اینکه آیا استنابه در اینجا مثل خود حج اصل حج جایز است یا خیر، باید به روایات مراجعه کنیم که در این خصوص وجود دارد.
یکی از روایات در جلسه گذشته[2] مطرح شد؛ روایتی بود از یاسین ضریر عن حریز عن زراره. و در این روایت امام صادق علیه السلام فرموده بود کسی که نمیتواند به نیکی تلبیه بگوید، میتواند شخصی را جهت تلبیه خود استنابه کند. این روایت به دلیل وجود یاسین ضریر که توثیق و مدحی در خصوص ایشان وارد نشده است، روایت ضعیف است. و اگر نبود ضعف سندی آن، دلالتش بر تعیین استنابه در مانحنفیه به نحو مطلق، دلالت واضحی بود.
روایت دوم
روایت دیگر، روایتی است که در قرب الاسناد: عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقه، سمعت جعفر بن محمد علیهم السلام یقول: « وَ ذَلِكَ أَنَّكَ قَدْ تَرَى مِنَ الْمُحْرِمِ مِنَ الْعَجَمِ لَا يُرَادُ مِنْهُ مَا يُرَادُ مِنَ الْعَالِمِ الْفَصِيحِ، وَ كَذَلِكَ الْأَخْرَسُ فِي الْقِرَاءَةِ فِي الصَّلَاةِ وَ التَّشَهُّدِ، وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ، فَهَذَا بِمَنْزِلَةِ الْعَجَمِ الْمُحْرِمِ لَا يُرَادُ مِنْهُ مَا يُرَادُ مِنَ الْعَاقِلِ الْمُتَكَلِّمِ الْفَصِيحِ.
وَ لَوْ ذَهَبَ الْعَالِمُ الْمُتَكَلِّمُ الْفَصِيحُ حَتَّى يَدَعَ مَا قَدْ عَلِمَ أَنَّهُ يَلْزَمُهُ أَنْ يَعْمَلَ بِهِ وَ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَقُومَ بِهِ، حَتَّى يَكُونَ ذَلِكَ مِنْهُ بِالنَّبَطِيَّةِ وَ الْفَارِسِيَّةِ، لَحِيلَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ ذَلِكَ بِالْأَدَبِ حَتَّى يَعُودَ إِلَى مَا قَدْ عَلِمَهُ وَ عَقَلَهُ.
قَالَ: وَ لَوْ ذَهَبَ مَنْ لَمْ يَكُنْ فِي مِثْلِ حَالِ الْأَعْجَمِيِّ الْمُحْرِمِ، فَفَعَلَ فَعَالَ الْأَعْجَمِيِّ وَ الْأَخْرَسِ عَلَى مَا قَدْ وَصَفْنَا، إِذاً لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ فَاعِلًا لِشَيْءٍ مِنَ الْخَيْرِ، وَ لَا يُعْرَفُ الْجَاهِلُ مِنَ الْعَالِمِ.» [3]
این روایت از دو جهت باید مورد توجه قرار بگیرد: هم از حیث سندی و هم از حیث دلالی.
اما از نظر سند، علی الظاهر روایت، روایت موثقه ای است. به دلیل اینکه مسعدة بن صدقه، کما اینکه برخی از اعاظم هم تصریح کردهاند، شخص ثقهای میباشد. به آنچه این بزرگوار روایت کرده است کاملاً با آنچه ثقات دیگر روایت میکنند تطابق دارد. و روی همین جهت است که میبینیم شیخ اعظم انصاری در آن روایت معروفه مربوط به اصالة الحلیة یا حجیت البینة از روایت ایشان به موثقه تعبیر میکند، ما هم در ذیل... یادم هست ظاهراً فکر کنم ذیل اصالة الحلیة باشد، اگر اشتباه نکنم قاعده اصالة الحلیة مفصل راجع به توثیق ایشان بحث کردهاند و پذیرفتیم. پس از حیث سند ما مشکلی نداریم.
اما از حیث دلالت در مانحنفیه: لفظی که در اینجا وجود دارد، کلمه «محرّم» از عجم است. البته من « مُحْرِمِ » خواندم، لکن لسان روایت «محرم» نیست، «محرّم» است. کلمه «محرم من العجم» در روایت آمده است. علی الظاهر مقصود از «محرم من العجم» آن شخصی است که توانایی ادای کلمات عربی را به طور صحیح ندارد.
مثلاً در لغت ازهری اینطور میگویند: « سَمِعْتُ الْعَرَبَ تَقُولُ نَاقَةٌ مُحَرَّمَةُ الظهرِ إِذا كَانَتْ صَعْبَةً لَمْ تُرَضْ وَلَمْ تُذَلَّلْ، »،[4] این گواه بر این است که «المحرم من العجم» در حقیقت به کسی گفته میشود که تلفظ صحیح یک کلام برای او در حقیقت سخت است و توان تلفظ صحیح کلمات را به غیر زبان خودش ندارد. علاوه بر اینکه در مقابل «المحرم من العجم»، کلمه «العالم الفصیح» به کار گرفته شده است. و معنای «العالم الفصیح» یعنی کسی که آگاه و توان ارائه الفاظ عربی را به نحو صحیح و فصیح دارد. و این تقابل خود حکایت از این دارد که مقصود از «المحرم من العجم» یا «الاعجم المحرم»، آن کسی است که قادر بر ادای الفاظ قرائت در نماز و تشهد و ما أشبه ذلک، یکی هم تلبیه، قادر بر آن نیست.
خوب، از این روایت با توجه به این مطلب استفاده میشود که خداوند متعال از کسی که توانایی ادای تلبیه را به نحو عربی صحیح و فصیح ندارد، آنطوری که از کسی که عالم فصیح است مطالبه مینماید، مطالبه نمیکند. و بر این اساس روایت دلالت دارد بر اینکه همان مقداری را که میتواند، ولو به صورت غیر فصیح و با لهجه و لحنی که دارد، میتواند تلبیه و تشهد و قرائت را ادا بنماید و همان کفایت میکند. لذا این روایت بر خلاف روایت گذشته، نیازی به استنابه را دیگر مطرح نمیکند و در حقیقت اکتفای به تلبیه اداشده و ارائهشده با همان لحن خاص خودش و غیر فصیح را مطرح میکند. همانی که میتواند ارائه بدهد از او خواسته شده، نه آنی که از عالم فصیح خواسته شده است.
نسبت این روایت با روایت یاسین ضریر و روایت سکونی
روایت مسعده البته با روایت یاسین ضریر، بر فرض اینکه خوب بگوییم فرض کنیم که روایت در سند هم مشکلی نداشته باشد، یا کسی قائل به انجبار ضعف به عمل اصحاب بشود، مثلاً در آن روایت، خب در مقابل این روایت قرار میگیرد. آن میگوید باید استنابه کند، این میگوید اکتفا بکند. این دو تا روایت با هم تعارض دارند. روایت دیگری هم سکونی دارد که حالا آن هم باید ذکر بشود.
بله، روایت دیگر، روایت سکونی است در خصوص تلبیه فرد اخرس و مثل او است. محمد بن يعقوب، عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن النوفلي، عن السكوني عن أبي عبد الله عليه السلام إن عليا عليه السلام قال: تلبية الأخرس وتشهده وقراءة القرآن في الصلاة تحريك لسانه واشارته بإصبعه. [5] کسی که لال است، قرائتش به همان اشاره است. این دلالتش کاملاً دلالت دارد بر اینکه افراد در جهت انجام وظایف به اعتبار حالات مختلفی که دارند متفاوت میشوند و اگر عدم توانایی بر ادای تلبیه صحیح، مجوز استنابه را میخواست صادر کند، باید در اخرس هم میفرمود که این فرد استنابه کند. و بلکه استنابه در اولویت هم دارد نسبت به کسی که توان صحبت دارد اما صحیح نمیتواند ارائه کند.
با توجه به روایت مسعده و نیز این روایت سکونی و با لحاظ اینکه روایت یاسین ضریر ضعف سندی دارد و آن را کنار میگذاریم، نتیجهای که گرفته میشود این است که شخص میتواند در صورتی که قادر بر ادای تلبیه به نحو عربی نیست، به هر صورتی که میتواند، حتی با لحن و لهجهای که دارد، تلبیه را به عربی ارائه بنماید و نیازی به استنابه هم ندارد.
این فرع اول، تا برسیم به فرع بعدی در ذیل همین مسئله.