« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد عباسعلی زارعی‌سبزواری

1404/09/25

بسم الله الرحمن الرحیم

(مسألة 6): ...وكذا الحال لو كان تركه لنسيان أو جهل بالحكم أو الموضوع./أحكام المواقيت /كتاب الحج

 

موضوع: كتاب الحج/أحكام المواقيت /(مسألة 6): ...وكذا الحال لو كان تركه لنسيان أو جهل بالحكم أو الموضوع.

 

(مسألة 6): ... وكذا الحال لو كان تركه لنسيان أو جهل بالحكم أو الموضوع. وكذا الحال لو كان غير قاصد للنسك ولا لدخول مكّة، فجاوز الميقات ثمّ بدا له ذلك، فإنّه يرجع إلى الميقات بالتفصيل المتقدّم، ولو نسي الإحرام ولم يتذكّر إلى‌ آخر أعمال العمرة، ولم يتمكّن من الجبران، فالأحوط بطلان عمرته؛ وإن كانت الصحّة غير بعيدة. ولو لم يتذكّر إلى‌ آخر أعمال الحجّ صحّت عمرته وحجّه.[1]

 

فرع دوم: حکم ترک احرام در میقات به سبب فراموشی یا جهل

دومین فرع که حضرت امام ذیل مسئله ششم مطرح می‌کند، آن است که: چنانچه ترک احرام در میقات به خاطر فراموشی و یا جهل باشد. بحث درباره این است که آیا چنین شخصی – با توجه به این که بدون احرام ولی بر اثر فراموشی و یا جهل از میقات گذشته است – چه حکمی دارد؟ آیا حکم کسی را دارد که به خاطر وجود عذر، مثل مرض، اغما و امثال آن که مسلوب الاختیار بوده، از میقات تجاوز کرده است یا حکم دیگری دارد؟

 

حضرت امام می‌فرماید: « وكذا الحال لو كان تركه لنسيان أو جهل...». در خصوص تحلیل و بررسی حکم موضوع آنچه در متن تحریر آمده، لازم است عرض کنیم که درباره کسی که از روی فراموشی و یا جهل (به موضوع یا جهل به حکم) احرام را در میقات انجام نداده و از آن گذشته است، روایاتی دارد که باید این روایات مطرح بشود و در خصوص دلالت آنها هم بحث شود.

 

درباره حالت فراموشی، دو روایت وجود دارد:

 

روایت اول: صحیحه حلبی: « قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن رجل نسي أن يحرم حتى دخل الحرم،». شخصی فراموش کرده است از میقات محرم شود، در داخل حرم می‌رود ، یادش می‌آید. « قال: قال أبي(علیه السلام): يخرج إلى ميقات أهل أرضه، ». برگردد به میقاتی که باید از آنجا محرم می‌شد و در آنجا محرم شود. اگر ترسید که بخواهد برگردد، حج را از دست می‌دهد. « فان خشي أن يفوته الحج أحرم من مكانه،». از همان مکانی که در آنجا قرار گرفته و یادش آمده، محرم شود. این را دارد که از حرم بیرون برود – بیرون از حرم – و در آنجا محرم شود. «فان استطاع أن يخرج من الحرم فليخرج ثم ليحرم.»[2]

 

دومین روایت: صحیحه علی بن جعفر عن اخیه موسی بن جعفر علیه السلام: « سألته عن رجل نسي الاحرام بالحج فذكر وهو بعرفات ما حاله؟ ». کسی که می‌خواهد برای حج محرم شود، طبعاً باید از مکه محرم شود – داخل شهر مکه – ولی این فراموش می‌کند، بعد یادش می‌آید در حالی که در عرفات است، وقت هم باقی نیست. ما حاله؟ حکم این چیست؟ « قال: يقول: " اللهم على كتابك وسنة نبيك " فقد تم إحرامه، » بعد تلبیه بگوید، نیت بکند. « فان جهل أن يحرم يوم التروية بالحج حتى رجع إلى بلده إن كان قضى مناسكه كلها فقد تم حجه. »[3] اگر جاهل بود – نمی‌دانست باید روز ترویه محرم شود – نشد، لباس‌های احرام را انداخت فقط و رفت، بعد به شهر برگشت، فهمید که در مکه نیت و تلبیه می‌گفته. می‌فرماید: اگر مناسکش را انجام داده است، حج تمام است.

 

روایت مربوط به حالت جهل

خب، این دو روایت در رابطه با کسی که انجام احرام را در میقات فراموش کرده است. در خصوص فرد جاهل هم روایت وجود دارد:

 

روایت اول: صحیحه معاویة بن عمار عن ابی عبدالله علیه السلام: « سألت أبا عبد الله عليه السلام عن امرأة كانت مع قوم فطمثت فأرسلت إليهم فسألتهم...» زنی به هر حال عازم می‌شود، خودش را می‌رساند به کاروان، و از افرادی از آنها سؤال می‌کند که من چه کنم؟ می‌گویند: ما نمی‌دانیم – شما باید احرام ببندید، یا نباید احرام ببندید– «فقالوا: ما ندري أعليك إحرام أم لا وأنت حائض، فتركوها حتی دخلت الحرم». این زن هم همین‌طور آمد رفت در حرم. « فقال عليه السلام: إن كان عليها مهلة فترجع إلى الوقت فلتحرم منه فإن لم يكن عليها وقت " مهلة " فلترجع إلى ما قدرت عليه بعد ما تخرج من الحرم» امام علیه السلام در جواب فرمود: چنین کسی إن كان عليها مهلة فترجع إلى الوقت فلتحرم منه فإن لم يكن عليها وقت " مهلة " فلترجع إلى ما قدرت عليه بعد ما تخرج من الحرم ».[4] اگر وقت دارد برگردد به میقات، و اگر نه، مهلت رفتن ندارد، از حرم خارج بشود هر مقداری که اگر برود تا آنجا هنوز وقت باقی است که بیاید اعمال را چه کار کند؟ انجام بدهد، از همانجا محرم بشود؛ یعنی هر چه نزدیک‌تر به میقات بشود.

خب، بر اساس این روایت، کسی که نمی‌دانسته حکم مسئله را، چنانچه از میقات بگذرد و محرم نشود، در صورت امکان و وجود فرصت باید برگردد و اگر مهلت و فرصت نیست، باید از حرم بیاید بیرون هر مقداری که می‌تواند، که اگر به آن میزان بیاید دیگر حجش را می‌تواند انجام بدهد، به سمت میقات بیایید، و از همانجا محرم بشود و برگردد.

 

خب، این روایاتی است که مضمون آنها و مدلول آنها این است که اگر این شخص می‌تواند باید برگردد؛ اگر نمی‌تواند – داخل شده – از حرم به مقداری که ممکن است برگردد بیرون بیاید و هر مقداری که خودش را می‌تواند به میقات نزدیک کند، نزدیک کند و از همانجا دیگر محرم بشود. لازم هم نیست حتماً دیگر به میقات بیاید.

 

روایات معارض و بررسی آنها

ولی در مقابل این روایات، چند روایت وجود دارد:

روایت اول: روایت حمیری در قرب الاسناد: « عبد الله بن جعفر الحميري في (قرب الإسناد) عن عبد الله بن الحسن، عن جده علي بن جعفر، عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال: سألته عن رجل ترك الاحرام حتى انتهى إلى الحرم كيف يصنع؟ قال: يرجع إلى ميقات أهل بلاده الذي يحرمون به فيحرم. »[5] .

این روایت کاملاً دلالت دارد در این که مراجعه به میقات حتی اگر بتواند هم لازم نیست. من همان – خب – جهلش مرتفع شد، می‌خواهد حالا داخل حرم باشد، خارج از حرم باشد، هر مکانی می‌خواهد باشد، از همانجا محرم بشود. بله اگر بخواهد به میقاتی که ازش گذشته برگردد بهتر است – افضل است. این روایت اگرچه دلالتش بسیار واضح و روشن است، ولی در سند آن عبدالله بن الحسن هست که ضعیف است؛ چون – عبدالله بن حسن – مجهول است لذا روایت نمی‌تواند در مقابل مثل آن صحیحه‌ها قرار بگیرد.

 

روایت دوم: روایت سورة بن کلیب: وعن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن جميل بن دراج، عن سورة بن كليب قال: قلت لأبي جعفر عليه السلام: خرجت معنا امرأة من أهلنا فجهلت الاحرام فلم تحرم حتل دخلنا مكة،. نمیدانست که باید محرم بشود، یا محرم نمی‌شود، می‌آید به مکه ونسينا أن نمرها بذلك، ما یادمان رفت که بهش بگوییم بابا شما باید محرم بشوید قال: فمروها فلتحرم من مكانها من مكة أو من المسجد.[6] شما در هر جایی که در مکه قرار گرفته یا اگر داخل مسجد، همان داخل مسجد بشود. خب، این روایت هم باز چون سورة بن کلیب در سند آن وجود دارد و این فرد هم در حقیقت توثیق درباره او وارد نشده است، طبعاً استناد به آن در مقابل مثل آن صحیحه‌ها مشکل است.

 

روایت سوم: روایت أبي الصباح الكناني: وعن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن محمد بن إسماعيل، عن محمد ابن الفضيل، عن أبي الصباح الكناني قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن رجل جهل أن يحرم حتى دخل الحرم كيف يصنع؟ قال: يخرج من الحرم ثم يهل بالحج. »[7] . باز این روایت هم – از سند آن هم که بگذریم و بر فرض قابل قبول باشد – طبعاً در مقابل آن روایات گذشته که قرار بگیرد، راه جمعش به این است که این را حمل کنیم بر جایی که فرد تمکن از رفتن به میقات ندارد.

لذا روایاتی که در مقابل قرار گرفته، روایاتی نیست که استدلال به روایات گذشته را بتواند به چالش بکشد. حالا انشالله تتمه‌ای وجود دارد در جلسه بعد

 


logo