« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد سید محمد واعظ موسوی

1404/10/07

بسم الله الرحمن الرحیم

روایت پنجم: حدیث اربعمأة

موضوع: روایت پنجم: حدیث اربعمأة

حدیث اربعمأة حدیثی از حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام است که آن حضرت در مجلسی چهارصد مطلب از مطالب مورد نیاز مسلمانان را که برای اصلاح امور دین و دنیا خود به آنها نیاز دارند به اصحابشان آموختند و فقهای بزرگوار در ابواب مختلف، به قطعه ای از حدیث که با آن مناسب است، استناد کرده اند، بخشی از این حدیث را شیخ صدوق ره در باب "المأة فما فوقها" از کتاب خصال آورده و شیخ حرّ عاملی نیز در کتاب وسائل، تقطیع شده آن را در بابهای مختلف نقل کرده است.

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْيَقْطِينِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه‌ السلام...[1]

وفي الخصال بإسناده عن علي عليه السلام (في حديث الأربعمأة) قال: من كان على يقين ثم شك فليمض على يقينه، فإن الشك لا ينقض اليقين...[2] ، این بخش در بعضی از نسخه ها به این صورت وارد شده است: "من کان علی یقین فأصابه شک فلیمض علی یقینه، فان الیقین لایُدفع بالشک".

بررسی سند روایت: به نظر می رسد که همه رجالی که در سند روایت واقع شده اند از ثقاتند، هر چند ابن ولید قمی (محمد بن حسن بن احمد 343-270ق) از محدثان و فقهای امامیه که از اساتید صدوق ره است نظر خاصی در مورد محمد بن عیسی بن عبید الیقطینی ارائه کرده و معتقد است که وی را رجال کتاب نوادرالحکمة (نوشیه محمد به یحیی الاشعری) استثناء است و مورد اعتماد نیست[3] ولی باید توجه کرد که رجالیونی که بعد از ابن ولید آمده اند این استثناء را مردود می دانند به طوری که نجاشی ره از استاد خودش "ابوالعباس بن نوح" نقل کرده که: وقد أصاب شيخنا أبو جعفر محمد بن الحسن بن الوليد في ذلك كله وتبعه أبو جعفر بن بابويه رحمه‌الله على ذلك إلا في محمد بن عيسى بن عبيد فلا أدري مارابه فيه ، لانه كان على ظاهر العدالة والثقة[4] .

ولی اموری مانند، شهادت نجاشی بر وثاقت محمد بن عیسی بن عبید و تسالم رجالیون شیعه بر این وثاقت و تعبیرات بلندی که از برخی از رجالیون مانند، ابوالحسن، فضل بن شاذان، کشّی و... . وارد شده و نیز ورود در رجال تفسیر علی ابن ابراهیم، جائی برای تردید در وثاقت وی باقی نمی گذارد مضاف بر این که علوّ تعبیرات و مضامین وارد در فرازهای این حدیث، بهترین گواه بر صدور آن از لسان معصومی مانند امیرالمؤمنین علیه السلام است.

نتیجه: وثاقت این حدیث از حیث سند جای کمترین تردیدی نیست.

استدلال به حدیث برای اثبات حجیت استصحاب کاملا روشن است؛ زیرا مفاد این روایت این است که هر کس یقین سابق داشته و شک لاحق پیدا کند باید بر یقین سابق بنا گذاری کند و دلیل این بناگذاری عبارت از کبری کلی "فان الشک لاینقض الیقین... یا فإن الیقین لایدفع بالشک" است.

اشکال بر استدلال به روایت: در این روایت زمان یقین، جدا از زمان شک در نظر گرفته شده و بین یقین و شک، فاصله زمانی وجود دارد خصوصاً در مورد وجود یقین از لفظ "کان علی یقین" استفاده شده و به دنبال آن در هر دو تعبیر، از لفظ "فاء" که بر وجود ترتیب بین معطوف و معطوف‌علیه دلالت می کند، استفاده شده است و وجود چنین تعبیرهائی ظهور در مغائرت و ترتیب بین زمان تحقق یقین با زمان تحقق شک دارد و حال آنکه وجود فاصله زمانی بین یقین و شک در قاعده یقین (شک ساری) مطرح است.

از سوئی ظاهر روایت این است که دو لفظ "یقین – شک" به نحو مطلق ذکر شده اند و متعلقی برای آنها ذکر نشده و تجرد این دو لفظ از ذکر متعلّق دلالت بر وحدت متعلق می کند یعنی عدم ذکر متعلق برای این دو لفظ به این معناست که شک به همان چیزی تعلق گرفته که متعلق یقین است وگرنه معنا ندارد که یقین به چیزی تعلق بگیرد و شک به چیز دیگری که ارتباطی به متیقن ندارد تعلق گرفتع باشد، منتهی بین یقین و شک، فاصله زمانی وجود دارد به طوری که ابتدا یقین به چیزی تحقق پیدا کرده و سپس این یقین به شک تبدیل شده است که بر اساس روایت، بناگذاری بر آن یقین سابق و عدم دفع آن به وسیله شک، لازم است.

چنین تقریری از روایت با دلالت بر استصحاب سازگاری ندارد؛ زیرا در استصحاب، فاصله زمانی بین یقین و شک، اعتبار ندارد بلکه ممکن است آن دو در یک لحظه تحقق پیدا کنند مثل اینکه انسان همین الآن یقین پیدا می کند که لباس او دو ساعت قبل پاک بوده، و همان موقع در بقاء طهارت آن لباس تردید می کند بلکه امکان دارد که حتی شک قبل از یقین تحقق پیدا کند مثل اینکه انسان در موقع ظهر (بدون اینکه یقینی نسبت به نجاست لباس در موقع صبح داشته باشد) در نجاست لباس تردید می کند و بعد از گذشتن ساعتی یقین پیدا میکند که این لباس در اول صبح نجس بوده است، اینجا استصحاب بقای نجاست جاری می شود؛ زیرا مشکوک، متأخر از متیقن است هر چند زمان حصول شک، قبل از زمان حصول یقین بوده است.

 


logo