« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمدباقر تحریری

1404/10/06

بسم الله الرحمن الرحیم

 تنبیه سوم استصحاب در کلام مرحوم آخوند (ره)/ اصل استصحاب /اصول عملیّه

 

موضوع: اصول عملیّه / اصل استصحاب / تنبیه سوم استصحاب در کلام مرحوم آخوند (ره)

 

فرمایش مرحوم آخوند (ره) در تنبیه سوم استصحاب و اقسام استصحاب کلّی

تنبیه سوم را مرحوم آخوند (ره) در رابطه با استصحاب کلّی و اقسام آن بیان می‌کنند. پیش از ورود به این اقسام، باید دانست که موطن این تنبیهات، دربارۀ «متیقَّن» است. تنبیه اول و دوم، درباره خودِ صفت «یقین» بود که آیا این صفت به عنوان یک حالت نفسانی، موضوعیت دارد یا خیر. امّا این تنبیه درباره متیقَّن است که اقسام آن چیست و اصلاً چند قسم داریم یا خیر. این اجمالی از بحث است.

ایشان می‌فرمایند در متیقّن، تفاوتی نمی‌کند که مستصحب، حکم خاصّی باشد یا حکم مشترک بین دو [مورد] یا بیشتر. ایشان کلّی را این‌گونه تبیین می‌کنند که مستصحب ما ـــ که متیقّن است ـــ [ممکن است] برای شخص باشد یا برای کلّی. ایشان ابتدا این مطلب را بیان کرده و سپس اقسام را مطرح می‌کنند:

 

قسم اول از کلّی: شک در بقاء کلی ناشی از شک در بقاء فرد معین

قسم اول این است که ما شک در بقاء کلی داریم، از این نظر که شک در بقاء خاص [موجود در ضمن آن] داریم؛ [یعنی تردید داریم که] آن خاصّی که در ضمن آن کلّی است، باقی است یا مرتفع شده است. ایشان می‌فرمایند استصحاب آن کلّی، مانند استصحاب خاص است. مثلاً علم به وجود انسان در خانه داریم، سپس شک می‌کنیم که زید [به عنوان فردِ انسان] از خانه خارج شده یا خیر. اگر استصحاب کلی اثر داشته باشد، آن را استصحاب می‌کنیم و آثار بر آن مترتب می‌شود. در ادامه، [این بحث مطرح می‌شود که] آیا اثر خاص هم در قسم اول مترتّب می‌شود یا خیر. «انّه لا فرق في المتيقّن السابق بين أن يكون خصوص أحد الأحكام أو ما يشترك بين الاثنين منها أو الأزيد ، من أمر عامّ. فإن كان الشكّ في بقاء ذاك العامّ من جهة الشكّ في بقاء الخاصّ الّذي كان في ضمنه و ارتفاعه كان استصحابه كاستصحابه بلا كلام».[1]

 

قسم دوم از کلّی: دوران امر بین فرد قصیر و طویل

قسم دوم این است که ما شک در وجود کلّی داریم، از این نظر که مردّدیم آن خاصّی که کلّی در ضمن آن است، آیا فرد طویل [که محتمل‌البقاء است] می‌باشد یا فرد قصیر که قطعاً مرتفع شده است؟ اینجا نیز می‌فرمایند که اشکالی در استصحاب کلی نیست و همه آثاری که شرعاً و عقلاً دارد، بر آن مترتب می‌کنیم. این تردیدِ خاص بین فردی که باقی است و فردی که قطعاً مرتفع شده، به استصحاب کلی ضرری نمی‌رساند؛ زیرا ما یقین به حدوث کلی و شک در بقای آن داریم. همین مقدار برای تحقق ارکان استصحاب کافی است. ما یکی از افراد خاص را استصحاب نمی‌کنیم، بلکه متیقنِ ما در اینجا همان عام و کلّی است. «و إن كان الشكّ فيه من جهة تردّد الخاصّ الّذي في ضمنه بين ما هو باق أو مرتفع قطعا فكذا لا إشكال في استصحابه ، فيترتّب عليه كافّة ما يترتّب عليه عقلا أو شرعا من أحكامه ولوازمه. وتردّد ذاك الخاصّ ـ الّذي يكون الكلّيّ موجودا في ضمنه ، ويكون وجوده بعين وجوده ـ بين متيقّن الارتفاع ومشكوك الحدوث المحكوم بعدم حدوثه غير ضائر باستصحاب الكلّيّ المتحقّق في ضمنه مع عدم إخلاله باليقين والشكّ في حدوثه وبقائه. وإنّما كان التردّد بين الفردين ضائرا باستصحاب أحد الخاصّين اللّذين كان أمره مردّدا بينهما، لإخلاله باليقين الّذي هو أحد ركني الاستصحاب».[2]

 

لزوم رعایت تکالیف معلوم بالاجمال و مثال حدث مردّد بین بول و منی

سپس می‌فرمایند بله، اگر تکالیف معلوم‌بالاجمالی بر این خاصّین وارد باشد، باید مراعات کنیم. مثل اینکه رطوبت مشتبهی از انسان خارج شده و مردد بین بول و منی است و فرد وضو هم گرفته است. اگر بول باشد، قطعاً [حدث با وضو] از بین رفته و متطهّر است؛ امّا اگر منی باشد، خیر، این حدث اکبر با وضو از بین نرفته است. در اینجا استصحاب حدثیت می‌کنیم و آثار آن مترتب می‌شود. [به عنوان مثال] اثر مشترک [بین بول و منی]، حرمت مس کتاب و عدم جواز دخول در نماز است. این محدثیّت به‌طورکلی اثر [خاص خود را] دارد؛ چه با عدم وضو باشد و چه با جنابت باشد. «نعم، يجب رعاية التكاليف المعلومة إجمالا المترتّبة على الخاصّين فيما علم تكليف في البين».[3]

 

طرح اشکال سببیّت و مسبّبیّت

سپس اشکالی مطرح می‌کنند و پاسخ می‌دهند: شک ما در بقاء کلّی که در فرد مردد است، مسبب از این است که اصلاً آن خاص [یعنی] فرد طویل موجود شده یا خیر. مستشکل می‌خواهد بحث «شک سببی و مسبّبی» را مطرح کند؛ یعنی ما نمی‌دانیم این محدثیّت در قالب منی است که اصلاً شک در حدوث داریم، یا در قالب بول است که یقین به حدوث داریم. بنابراین کلّیِ ما در اینجا متزلزل است؛ زیرا مردد به فردی است که یقین به حدوث آن نداریم. [شاید مستشکل] بگوید می‌توان استصحاب عدم حدوث [منی] هم کرد. به‌هرحال یقین به حدوث نداریم و وقتی یقین به حدوث نباشد، شک در بقاء آن نیز معنا ندارد.

پرسش: مگر رطوبت ندیده است؟

پاسخ: بله، رطوبت دیده امّا آیا منی است؟ این رطوبت به صورت منی است یا به صورت بول است؟

    • اینکه می‌گوید یقین به حدوث نداریم، منظور چیست؟

    • یقین به حدوث منی نداریم. ما یقین به حدوث رطوبت داریم که بین بول یا منی مردّد است.

به‌هرحال احکام برای این کلیات عام است یا برای خاص؟ شک در بقاء کلّی، مسبّب از شک در بقاء آن خاص است. درحالی‌که ما اصلاً یقین به وجود آن فرد طویل نداریم. شک در بقاء کلی، مسبب از شک در بقاء فردی است که یقین به حدوثش نداریم. پس ارکان این استصحاب به هم می‌ریزد. «و توهّم كون الشكّ في بقاء الكلّيّ الّذي في ضمن ذاك المردّد مسبّبا عن الشكّ في حدوث الخاصّ المشكوك حدوثه المحكوم بعدم الحدوث بأصالة عدمه ...».[4]

 

سه جواب از مرحوم آخوند (ره) به اشکال فوق

مرحوم آخوند می‌فرماید که نه، این توهم باطل است. اولاً چون بقاء کلی و ارتفاعش از لوازم حدوث آن فرد طویل نیست و عدم حدوثش؛ بلکه از لوازم این است که این حادثِ متیقن، آن حادثِ متیقن‌الارتفاع است که صغیر باشد و قصیر باشد یا نه. یعنی این یقین ما، این شک ما، از لوازم این است که این به هر حال متیقن، آن متیقنِ یقینی‌الارتفاع است یا بقاء.

و ثانیاً این بقاء کلی از لوازم بقاء فرد طویل نیست بلکه عین بقاء اوست. این را حالا ایشان ادعا می‌کنند.

و جواب سوم می‌دهند که اگر فرض کنیم بقاء کلّی از لوازم بقاء فرد طویل است، این لزوم، عقلی است. این لزوم عقلی [در استصحاب]، آثار شرعی را اثبات می‌کند، اما احکامِ خاصِ آن [فرد طویل] لزومی ندارد مترتب شود. ما می‌خواهیم لوازم شرعی محدثیت را اثبات کنیم که بین فرد قصیر و فرد طویل مشترک است، نه اینکه خواصِ فرد طویل را با استصحاب محدثیت اثبات کنیم. «... فاسد قطعاً لعدم كون بقائه وارتفاعه من لوازم حدوثه وعدم حدوثه ، بل من لوازم كون الحادث المتيقّن ذاك المتيقّن الارتفاع أو البقاء. مع أنّ بقاء القدر المشترك إنّما هو بعين بقاء الخاصّ الّذي في ضمنه، لا أنّه من لوازمه على أنّه لو سلّم أنّه من لوازم حدوث المشكوك ، فلا شبهة في كون اللزوم عقليّا، و لا يكاد يترتّب بأصالة عدم الحدوث إلّا ما هو من لوازمه و أحكامه شرعا».[5]

غرض این است که متطهّریّت با این وضو اثبات می‌شود، امّا آیا می‌توان با این وضو نماز خواند؟ خیر، باید وضو بگیریم. این بحث پیش می‌آید که چه فایده‌ای دارد وقتی نمی‌توانیم نماز بخوانیم. بله، حرمت مسّ قرآن مترتّب می‌شود امّا وقتی می‌گویید متطهّرم و درعین‌حال نمی‌توانید نماز بخوانید، خب برای نماز نیاز به متطهّریّت است دیگر. حالا این را ایشان بیان می‌کنند. ایشان استصحاب قسم سوم را جاری نمی‌دانند. امّا این دو استصحاب نسبت به کلّی را می‌فرماید جاری می‌کنیم. ان‌شاءالله آن قسم سوم و «إن‌قلت» و «قلت»‌های مربوط به آن عرض خواهد شد.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo