هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
درس خارج اصول آیتالله جعفر سبحانی
1402/09/11
بسم الله الرحمن الرحیم
المقام الثاني : في المشبَّه - أدلة القول بالتنزيل - المسألة الثالثة: في ملاك الحمل - المسألة الرابعة: في مغايرة المبدأ للذّات/امور سیزده گانه /المقدّمة
موضوع: المقدّمة/امور سیزده گانه /المقام الثاني : في المشبَّه - أدلة القول بالتنزيل - المسألة الثالثة: في ملاك الحمل - المسألة الرابعة: في مغايرة المبدأ للذّات
در جلسه ی گذشته در مبحث «مُشْتَقّ» در بخش مربوط به «مَشَبّهٌ به» حالات «ماهیّت مَلْحوظة» را همراه با نقد و بررّسی بیان نمودیم. در این جلسه به ادامه ی این بحث خواهیم پرداخت.
امّا گاهی «البَیاض مُبَیّنٌ أو ظهورٌ لحال الجِسْم»؛ از این زاویه ی دید، چون بياض یک نوع آشکار کننده ی جِسْم است، می شود مُشْتَقّ كه «ابْيَض» باشد.
بنابراین «بیاض» از این نظر است که مستقل است در مقابل جسم و «ابْیَض» از این نظر است که فانی است در جسم و ظهور و مُنَوّر جسم است.
الف) عدم را از ماهیّت خود طَرْد می کند؛ لذا «لابَیاض» می شود «بیاض». از این نظر «مَبْدأ» می باشد.
ب) عدم را از «جسم» نیز طَرْد می کند. لذا جسمی که «اسْوَد» بود، می شود «ابْيَض». از این نظر «مُشْتَقّ» (یعنی أبْيَض) است.
این مطالب، مطالب فلسفی می باشد. واضع که فیلسوف نبوده. لذا شما مسائل فلسفی و تکوینی را با مسائل اعتباری و لُغَت خَلْط کرده اید. و ما در مقام بیان توضیح «الفاظ» هستیم.
درست است که ما از دور «بَیاض» را «ابْيَض» می بینیم. ولی ما غفلت تفصیلي داریم و غفلت إجمالي نداریم؛ زیرا غالباً دیده ایم که «بَیاض» قائم به «ابْيَض» است. بنابراین اين نتيجه گیری شما مبنی بر واحد بودن «بَیاض و ابْيَض»، صحیح نیست.
کلام ارسطو و مُتَرجمین ایشان برای ما حُجّت نیستند.
این از قضایای «شَرْطيّة» می باشد و این قَضیّة مُحَقّق نشده.
آقایان فرمودند ملاک حمل دو چیز است:
الف) «التّغایرُ مِن جَهةٍ»
ب) «الوَحْدَةُ مِن جَهةٍ أُخْرى»
بنابراین سه نوع تغایر لازم است و یک نوع هم وحدت لازم است.
هر چند فرمایش شما درست است امّا مِلاک حَمْل، یک چیزی است و صحّة الحَمْل چیز دیگری می باشد. فرق است بین «صِحَّةُ الحَمْل» و بين «كَوْنُ الحَمْل مفيداً».
صحّة الحَمْل بستگی به همان اختلافات سه گانه دارد. بالأخره باید یکی از اختلافاتِ «تفکّری، اجمال و تفصیلی، مفهومی» داشته باشد. «مِلاک حَمْل» «وحدت» است ولی «صحّة الحَمْل» نوعی «تغایر» است. پس هم تغایر و هم وحدت شرط است.
اگر گفته می شود «یُشْترط في التغاير» یعنی از حیث «مفهوم» این تغایر وجود دارد. و اگر گفته می شود «یُشْترط العِينيّة»، یعنی از حیث «مِصْداق» عِیْنیّت دارد.
اگر مرحوم صاحب فصول (ره) مسأله را همین گونه که شما طرح فرمودید مطرح کرده باشد، حقّ با شما می باشد و کلام مرحوم صاحب فصول (ره) نیز درست نیست.
امّا بیان مرحوم صاحب فصول (ره) «التَضادّ بین المفهوم و بین العِیْنيّة» نيست. بلکه ایشان مسأله را در سطح دیگر مطرح فرموده. ایشان فرموده اند «عالِم» به معنای «مُعَنْوَن» است. و «مُعَنْوَن أي: هُنا ذاتٌ و هُنا عِنْوانٌ». امّا «عالِم أي: مَن له العِلْم». پس اگر به خداوند سبحانه می گوییم «عالِمٌ»، این مَجاز است؛ زيرا خداوند متعال «عین عِلْم» است نه «مَن له العِلْم»! لذا بحث فصول «مُفْرَد» است نه «تضادّ».