« قائمة الدروس
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید:
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند:
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
استاد شیخ محمد سند
درس کلام

1405/03/18

بسم الله الرحمن الرحيم

تحلیل قواعد تقیه و ابعاد راهبردی آن در اندیشه شیعی/قاعده تقیه /امنیت داده ها و بصیرت در دین

 

موضوع: امنیت داده ها و بصیرت در دین/قاعده تقیه / تحلیل قواعد تقیه و ابعاد راهبردی آن در اندیشه شیعی

●قاعده امنیت: غایت محوری در تقیه

●لزوم تفکیک و پرهیز از قضاوت‌های تک‌بعدی

●روش‌شناسی فهم دین: نقد نگرش جزئی‌نگر

●تحلیل راهبردی صلح امام حسن (ع): نقد تصور واگذاری دولت

●تمایز احکام اولی و ثانوی در قواعد تقیه

●نیروی نرم (Soft Power) به مثابه یک قاعده راهبردی

 

تحلیل قواعد تقیه و ابعاد راهبردی آن در اندیشه شیعی

مفهوم تقیه به یک قاعده منحصر نمی‌شود، بلکه مجموعه‌ای از قواعد متعدد را در بر می‌گیرد. هرچند ممکن است همه فقها این تفکیک را به همین نحو نپذیرفته باشند، اما عناوینی که پیش‌تر ذکر شد—مانند کتمان، اخفا، ممازجت، حذر، مکر و کید—مورد توجه آنان بوده است. البته اینکه هر یک از این عناوین، قاعده‌ای مستقل با ماهیتی جداگانه باشند، خود بحث دیگری است.

نکته: لازم به ذکر است که ترتیب ارائه این قواعد، ترتیبی نهایی و مبتنی بر طبقه‌بندی صناعی نیست و صرفاً جهت شمارش و فهرست‌برداری اولیه ارائه می‌شود.

قاعده امنیت: غایت محوری در تقیه

یکی از قواعد تقیه، قاعده «امنیت» است. واژه «امن» در منظومه دینی از جایگاه والایی برخوردار است و یکی از غایات بزرگ الهی به شمار می‌رود. امنیت در تقابل با اخفا و کتمان قرار نمی‌گیرد، بلکه خود قاعده‌ای مستقل است؛ هرچند این دو ممکن است در مصادیق با یکدیگر تداخل پیدا کنند. خداوند متعال به مسئله امنیت حساسیت ویژه‌ای نشان داده و آن را غایتی مهم تلقی کرده است، چنان‌که در قرآن کریم می‌فرماید: ﴿وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ﴾[1] .

مفهوم امنیت در اینجا ابعاد گسترده‌ای را شامل می‌شود: از امنیت اجتماعی و عمومی گرفته تا امنیت روانی، رسانه‌ای، اخلاقی، غذایی، صنعتی و زیستی. اساساً امنیت، مفهومی فراگیر و از غایات اصلی دین است و صرفاً به تقیه محدود نمی‌شود، هرچند به عنوان یک قاعده مهم در ذیل آن نیز مطرح می‌گردد. این واژه، چنان‌که در قرآن به کار رفته، نشان‌دهنده حساسیت بالای شارع مقدس به این مسئله است.

فایده: یکی از مباحثی که باید به تقسیم‌بندی قواعد تقیه افزوده شود، بحث «ترتیب» میان این قواعد است. این ترتیب‌بندی از منظر صناعی و فقهی اهمیت بسیاری دارد و مشخص می‌کند کدام قاعده در مرتبه بالاتر و کدام در مراتب پایین‌تر قرار می‌گیرد. بی‌تردید، قاعده امنیت از قواعد سطح بالا و محوری محسوب می‌شود.

در راستای تبیین قاعده امنیت، به آیه دیگری نیز می‌توان استناد کرد: ﴿لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا﴾[2] .

توضیح: واژه «مرجفون» به کسانی اشاره دارد که با پخش اخبار ناگوار و شایعات، جامعه را دچار تزلزل و اضطراب می‌کنند. «ارجاف» در لغت به معنای لرزاندن است و در اینجا به جنگ نرم رسانه‌ای و عملیات روانی اشاره دارد که نوعی زلزله سیاسی و امنیتی ایجاد می‌کند. خطر این پدیده از تهدیدهای فیزیکی مانند راهزنی نیز بیشتر است، زیرا می‌تواند با ابزارهای نرم، ارکان جامعه، امنیت و اموال عمومی را به کلی متلاشی سازد. این پدیده همواره وجود داشته، اما در دنیای امروز ابزارهای آن قدرتمندتر شده است.

توجه: باید دانست که گاهی یک آیه یا یک روایت به چندین قاعده از قواعد تقیه اشاره دارد. این قواعد همچون کلافی در هم تنیده‌اند و هر واژه در لسان شارع، حامل موضوعیتی خاص است. از همین رو، در میان بزرگان نیز در خصوص نحوه ارتباط و اجرای این قواعد، اختلاف‌نظرهایی وجود دارد که بحث آن آسان نیست.

لزوم تفکیک و پرهیز از قضاوت‌های تک‌بعدی

برای مثال، برخی از محدثین تصور می‌کنند که عموم زیدیه مطلقاً مذموم هستند، در حالی که این دیدگاه، کلی و دقیق نیست. نمونه بارز این نگاه تفکیکی را در سیره امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قبال خوارج می‌توان یافت. ایشان با وجود انحراف خوارج، تصویری یکسره منفی از آنان ارائه نمی‌دهند و در مقابل، آنان را با بنی‌امیه در یک سطح قرار نمی‌دهند. از حضرت نقل شده است که فرمودند: «لَا تُقَاتِلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِی فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَکَهُ»[3] . این نکته، یک اصل مهم در مدیریت جامعه و مذهب است؛ زیرا این قواعد به سرنوشت مذهب گره خورده و از پیچیدگی خاصی برخوردارند.

بنابراین، نه قرآن کریم، نه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نه امیرالمؤمنین (علیه السلام) این رویکرد را نمی‌پذیرند که همه مصادیق شر یا خیر با یک معیار سنجیده شوند. همان‌طور که خیرخواهان باید دسته‌بندی شوند، اهل باطل نیز باید تفکیک گردند. خداوند متعال می‌فرماید که جهنم هفت در دارد: ﴿لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ﴾[4] ؛ این خود یک قاعده مدیریتی است که نشان می‌دهد قضاوت‌های تک‌بعدی و سیاه و سفید اشتباه است. این رویکرد ساده‌انگارانه در مباحثی چون تزاحم، تدبیر، مدیریت و تشخیص عناوین اولیه و ثانویه جایی ندارد. مسائل دارای ابعاد و حیثیات گوناگونی هستند که باید به صورت جداگانه تحلیل شوند. این یک بحث دقیق صناعی است که هم در بُعد نظری و هم در مقام اجرا تأثیرگذار است.

مثال: امیرالمؤمنین (علیه السلام) به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) وصیت فرمودند که پس از ایشان با خوارج نجنگند. علت این دستور آن بود که درگیری با خوارج، به نفع بنی‌امیه تمام می‌شد. طبق تحلیل حضرت، بنی‌امیه جبهه باطل محض بودند، در حالی که خوارج، با وجود انحراف، طالب حق بودند اما در تشخیص آن به خطا رفتند.

البته این وضعیت نیز نسبی است و نمی‌توان رویکردی تک‌بعدی به آن داشت. اما در مورد خوارج، هرچند آنان را منحرف از مکتب امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌دانند، اما باید به ریشه‌های نظری اندیشه آنان نیز توجه کرد. اگر حضرت درباره شعارشان فرمود: «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ»[5] ، این ناظر به ایده اصلی آنان است. این به آن معنا نیست که عدالت‌خواهی در جایی نادرست است؛ بلکه حرفشان در اصل درست است که هیچ‌کس نباید مانع اجرای حکم خدا در جامعه باشد. اینکه گفته شود «به ما چه مربوط است؟» رویکردی نادرست است؛ بلکه باید گفت این مسائل دقیقاً به ما مربوط است.

همین نگرش در مورد زیدیه[6] نیز صادق است. برخی بزرگان با بررسی مجموع روایات به این نتیجه رسیده‌اند که نمی‌توان قضاوتی یکپارچه و منفی درباره آنان داشت و باید جنبه‌های مثبت و منفی را از هم تفکیک کرد. این رویکرد در هر مسئله شرعی، اعم از قواعد فقه سیاسی، قواعد فقه مدیریتی و مدیریت مذهب، ضروری است. مدیریت یک مذهب، مسئولیتی خطیرتر از مدیریت سیاسی صرف است، چراکه با هویت یک مکتب سروکار دارد. ترسیم هویت مذهب و هدایت پیروان اهل بیت (علیهم السلام) به مسیر صحیح، امری بسیار خطیر و مسئولیت‌آفرین است که هم در بُعد نظری و هم در بُعد اجرایی، پیچیدگی‌های خاص خود را دارد.

نکته: این بحث به یکی از تقسیمات مباحث تقیه، فارغ از شمارش قواعد آن، بازمی‌گردد. تقیه تنها به حوزه فردی محدود نمی‌شود، بلکه تقیه سیاسی، اجتماعی و اعتقادی نیز وجود دارد که هر یک در مقام اجرا و نظر، بسترها و جهات مختلفی دارند.

روش‌شناسی فهم دین: نقد نگرش جزئی‌نگر

از منظر روش‌شناختی، هرگز نمی‌توان نظر اهل بیت (علیهم السلام) را از یک آیه، یک سوره، یک روایت یا حتی یک دسته از روایات به دست آورد. این از اشتباهات بزرگ روشی است. حتی استناد به دو دسته از روایات یا مجموعه ابواب کتابی مانند الکافی نیز کافی نیست. آیا علوم دین به فقه فروع محدود می‌شود؟ آیا می‌توان با تکیه صرف بر فقه فروع، دین را به‌درستی فهمید؟ قطعاً چنین نیست. کسی که ادعا کند تعبدش به خداوند تنها از مسیر فقه فروع است، در واقع از دایره جامعیت دین خارج شده است. تکلیف علم عقاید، علم اخلاق و سایر علوم دینی چه می‌شود؟ دین سامانه‌ای از علوم است، نه فقط یک علم؛ و هر علم نیز به یک یا دو باب محدود نمی‌شود.

بنابراین، شناخت هویت و سیمای دین از یک باب فقهی، دو باب یا حتی تمام ابواب فقه نیز حاصل نمی‌شود. چراکه اگر به علم کلام توجه نشود، دین همچون پرنده‌ای خواهد بود که بال‌های کاملی برای پرواز ندارد. برای فهم دین، باید نگرشی جامع و جمعی به تمام علوم و ابواب آن داشت. دین مجموعه کاملی از همه چیز است؛ نه فقط نماز است و نه فقط جهاد. ترسیم سیمای حقیقی دین، کاری بسیار دشوار است. این به معنای بی‌اعتنایی به یک روایت واحد نیست، بلکه مقصود این است که دین را نمی‌توان با یک روایت، یک باب فقهی یا حتی نظر یک عالم به‌تنهایی شناخت.

خداوند نفرموده که وجود صد و بیست و چهار هزار پیامبر کافی است، بلکه بر خاتمیت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) تأکید کرده و در عین حال می‌فرماید: ﴿لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ﴾[7] . در ادامه آیه نیز آمده است: ﴿آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ﴾ [8] . اینکه یک شیعه بگوید «من غیر از قرآن را قبول ندارم» سخنی باطل است. درست است که کتب دیگر همتای قرآن نیستند و انبیای دیگر همتای خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) نیستند، اما این به معنای انکار آنان نیست. اگر به حضرت عیسی (علیه السلام) کافر شویم، در حقیقت به خود پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) کافر شده‌ایم، زیرا ایشان مصدق انبیای پیشین بودند.

خود خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) که از همه انبیا و ائمه (علیهم السلام) برتر است، به‌تنهایی کافی دانسته نشده است. چرا ما به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیاز داریم؟ چرا به حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حسنین (علیهما السلام) نیازمندیم؟ این مسئله را می‌توان با کابل‌های برق فشار قوی مقایسه کرد. همان‌طور که نمی‌توان برق فشار قوی را مستقیماً به منازل وارد کرد و نیازمند ترانسفورماتورها و مبدل‌های متعدد برای کاهش ولتاژ است، معارف الهی نیز در چنان اوج و عظمتی قرار دارد که برای رسیدن به فهم بشر، باید از طریق این انوار مقدسه تنزل یابد و منتقل شود.

این همان معنای جمع بین ﴿لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ﴾ و ﴿وَفَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَىٰ بَعْضٍ﴾[9] است. باید سلسله مراتب را حفظ کرد؛ سید الانبیاء، سید کتب، سید اوصیا و سیده النساء (سلام الله علیها) هر یک جایگاه خود را دارند. اما نادیده گرفتن هر یک از این حلقه‌ها و ایجاد تمایز نادرست، همان «تهوک»[10] است که در روایات از آن نهی شده است.

نتیجه: سیمای دین را نمی‌توان تنها با یک علم یا حتی مجموعه‌ای از روایات ترسیم کرد، بلکه نیازمند نگرشی جامع به مجموعه علوم دینی است.

مثال: در علم رجال، برخی چنین می‌پندارند که هر نظری غیر از دیدگاه مرحوم آیت‌الله خویی[11] ، خروج از تخصص و صناعت علمی است. این ادعا نادرست است، در حالی که در علم رجال میان علمای امامیه، مکاتب و روش‌های متعددی وجود دارد. اینکه بگوییم سایر روش‌ها منسوخ یا بی‌اعتبارند، صرفاً یک دیدگاه شخصی است و مبنای علمی ندارد. در هر علمی از علوم دینی، در عین وجود خطوط قرمز مذهب، روش‌های گوناگونی وجود داشته و دارد.

این ادعا که در هر علمی تنها یک روش صحیح وجود دارد و تخطی از آن نشانه فقدان دانش، صناعت، دقت و مبانی اصولی است، خود با مبانی علم اصول در تعارض است. چه کسی مدعی شده است که علم اصول تنها یک روش را به رسمیت می‌شناسد؟ چنین نگرشی خود به نوعی تفکر اخباری‌گری می‌انجامد. واقعیت آن است که روش‌ها متعددند و این‌گونه ادعاهای انحصارگرایانه، حتی در میان فضلا، فضایی اشتباه را ترویج می‌کند.

نتیجه: ترسیم سیمای کامل دین از طریق یک علم دینی واحد ممکن نیست، چه رسد به اتکا به یک دسته از روایات در آن علم. البته این قدرت‌نمایی در جامع‌نگری، شأن خداوند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علمای ربانی است و مراتب دیگر در رتبه‌های پایین‌تر قرار می‌گیرند.

تحلیل راهبردی صلح امام حسن (ع): نقد تصور واگذاری دولت

این مسئله را باید مد نظر داشت. خود امام حسن (علیه السلام) نیز بر اساس همین سیره پیچیده و چندوجهی که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) به ارث برده بود، عمل کرد. هنگامی که معاویه از امام حسن (علیه السلام) برای جنگ با خوارج درخواست کمک کرد، امام با وجود نیروی نظامی در اختیار، از این کار امتناع ورزید.

نکته: تحلیل صلح امام حسن (علیه السلام) نیازمند دقت نظر بالایی است. این تصور که امام دولت را به طور کامل به معاویه واگذار کرد، اشتباهی بزرگ و رایج است. هرکس با مبانی علم سیاست و حقوق، معاهده صلح را از منابع متعدد بررسی کند، درمی‌یابد که امام حسن (علیه السلام) هرگز دولت را واگذار نکرد، بلکه نوعی خودمختاری را پذیرفت. این خودمختاری لزوماً جغرافیایی نبود، بلکه طیفی از اختیارات و منابع را شامل می‌شد. به عنوان مثال، امام تأمین مالی بخشی از یاران خود را از بیت‌المال بر عهده گرفت. [12] [13] .

این تصور که امام حسن (علیه السلام) دولت را به معاویه واگذار کرد، صحیح نیست. ایشان نوعی خودمختاری را محقق ساختند. برای نمونه، بخش قابل توجهی از بودجه بیت‌المال کوفه تا آخرین سال حیات امام در اختیار ایشان بود، نه معاویه. این یک نوع تقسیم‌بندی ولایی یا خودمختاری بود. امام هرگز همه چیز را واگذار نکرد، چه رسد به سلاح. ایشان هیچ‌گاه شرط خلع سلاح یاران خود را نپذیرفت. اگر امام لشکری نداشت، درخواست کمک معاویه از ایشان چه معنایی داشت؟ آیا معاویه از یک فرد تنها طلب یاری می‌کرد؟ بدیهی است که امام گردان‌ها و نیروهای تحت امر خود را داشت. آمادگی برای جنگ نیازمند اسلحه، زره و تجهیزات است. اینکه دولتی قدرتمند مانند دولت معاویه از امام حسن (علیه السلام) درخواست کمک نظامی کند، خود نشان‌دهنده قدرت و نیرومندی امام است. این حقایق در تاریخ ثبت شده است.

متأسفانه این جنبه از تاریخ به درستی تبیین نشده و تصویری نادرست از آن ارائه شده است. امام حسن (علیه السلام) به این دلیل که خوارج را در دایره حاکمیت خود نمی‌دید، از جنگ با آنان امتناع کرد. این رویکرد، بخشی از همان استراتژی خودمختاری بود. در برخی منابع آمده است که یکی از شروط اولیه امام این بود که خود را درگیر این پیمان نکند. معاویه پس از مدتی این شرط را پذیرفت؛ زیرا امام حسن (علیه السلام) با استدراج و به کارگیری تاکتیک‌های مذاکراتی، لشکر معاویه را در کوفه در تله استراتژیک قرار داده بود. باید توجه داشت که مذاکره امری متفاوت از پیمان است. این فشار تا جایی پیش رفت که معاویه به عمرو عاص بدگمان شد و قصد جان او را کرد، مبادا با امام حسن (علیه السلام) زد و بندی کرده باشد.

حاصل کلام: جریان صلح امام حسن (علیه السلام) هنوز به درستی قرائت نشده است، زیرا نیازمند تحلیل دقیق حقوق‌دانان و استراتژیست‌ها است و با خوانش سطحی تاریخ نمی‌توان به حقیقت آن دست یافت. در نهایت، امام حسن (علیه السلام) نیز از جنگ با خوارج امتناع ورزید و فرمود اگر بنا بر جنگ باشد، با لشکر شیعیان خود خواهد جنگید.

اکنون به بحث «امنیت» بازگردیم. قاعده «امن» یکی از قواعد سطح بالای تقیه است. علت این تقسیم‌بندی به بالا، پایین و میانه، تأثیرگذاری ترتیب این قواعد بر یکدیگر است. ارتباط قاعده امن با «مواسات» چیست؟ مواسات به معنای همدردی، دلداری و تقویت صبر و استقامت طرف مقابل است. یکی از فلسفه‌های مواسات، افزایش نیروی صبر و قدرت مدیریت بحران است. از این منظر، مواسات با قاعده «صبر» نیز مرتبط است و صبر نیز با «امنیت» ارتباطی تنگاتنگ دارد. امنیت در اینجا به معنای مدیریت عمومی است.

سوال: آیا مدیریت شرایط گاهی اقتضا می‌کند که مواسات انجام نشود یا برعکس، مواسات مانع از اجرای یک عمل شود؟ محاسبات مربوط به تعامل این قواعد، امری بسیار پیچیده است.

قاعده:

تمایز احکام اولی و ثانوی در قواعد تقیه

یکی از قواعد مهم در بحث تقیه که معصومین (علیهم السلام) بر آن تأکید کرده‌اند، عدم تبدیل حکم ثانوی به حکم اولی است.

توجه: فهرستی که از قواعد ارائه می‌شود، ترتیبی صناعی و دقیق ندارد و صرفاً جهت شمارش است.

حکم ثانوی نباید جایگزین حکم اولی شود. اگر این غلبه و جایگزینی استمرار یابد، امری نادرست است، زیرا حکم اولی را به کلی از میان برمی‌دارد.

مثال: بخش اورژانس در بیمارستان‌ها را در نظر بگیرید. آیا اورژانس می‌تواند جایگزین بخش‌های اصلی درمانی شود؟ هرگز. درمانی که در اورژانس ارائه می‌شود، یک مُسَکِّن موقت است نه درمانی ریشه‌ای. اگر داروی اورژانسی به عنوان داروی اصلی و دائمی تجویز شود، این اشتباهی مرگبار خواهد بود. این اصل در طب قدیم و جدید یکسان است. حکم ثانوی برای یک برهه مشخص است و نباید دائمی شود. این مبحثی است که بزرگان به آن توجه داده‌اند و در باب تقیه نیز صادق است.

نکته: این تصور که همه قواعد تقیه حکم ثانوی هستند، صحیح نیست. تقیه ناشی از اضطرار، عجز و عُسر، حکم ثانوی است؛ اما بسیاری از قواعد دیگر تقیه چنین نیستند. این یکی از خطاهای رایج در این بحث است. شاید یکی از معانی روایت شریف «التَّقِيَّةُ دِينِي وَ دِينُ آبَائِي»[14] این باشد که بخش مهمی از قواعد تقیه، اولی هستند نه ثانوی. به هر حال، خلط میان احکام اولی و ثانوی در قواعد تقیه، منشأ غفلت‌ها و اشتباهات بزرگی حتی در میان علما شده است. این بحث اولی و ثانوی، خود به چهار قسم تقسیم می‌شود که مربوط به موضوع یا محمول حکم است و هر یک پیامدهای متفاوتی دارد. [15] . اینکه گمان کنیم حکم ثانوی یک قسم بیشتر ندارد، خود پیچیدگی بحث را دوچندان می‌کند.

و بعید نیست که یکی از معانی روایت «إِنَّ التَّقِيَّةَ دِينِي وَ دِينُ آبَائِي»[16] این باشد که بخش مهمی از قواعد تقیه، احکام اولی هستند، نه ثانوی.

حاصل کلام: در تفکیک میان اولی و ثانوی بودن قواعد تقیه، لغزش‌هایی رخ می‌دهد. این غفلت‌ها از دید بزرگان پنهان نمانده است. تقسیم احکام به اولی و ثانوی، خود دارای چهار قسم است که از کلمات بزرگان به دست می‌آید. این مطلب در آثار آیت‌الله سید محمود هاشمی شاهرودی[17] توضیح داده شده است. [18] . زیرا اولی و ثانوی بودن گاهی در «حکم» (محمول) و گاهی در «موضوع» است. تفکیک این اقسام، بحثی فنی و دقیق است که نیازمند توجه به روش‌شناسی خاص خود است.

آنچه ما در اینجا ارائه می‌دهیم، تقسیم‌بندی نهایی نیست، بلکه صرفاً فهرستی از قواعد است.

نکته: باید همواره به این اصل توجه داشت که شیوه فهرست‌بندی هر علم، نمایانگر «صناعت»[19] و ساختار آن علم است. به بیان دیگر، فهرست هر علم، صناعت آن علم است. فهرست اجمالی، شاه‌رگ آن صناعت، و فهرست تفصیلی، مراتب پایین‌تر آن را تشکیل می‌دهد که هر دو در فهم علم مؤثرند. برای سنجش میزان تسلط بر یک علم، می‌توان به چند نشانه توجه کرد: - نخست: توانایی ارائه تعریف دقیق علم و تعاریف متعدد آن. - دوم: شناخت موضوع و محمولات کلی آن علم. - سوم: احاطه بر فهرست اجمالی و تفصیلی مباحث آن. از این طریق می‌توان به هندسه و نقشه آن علم، خواه آکادمیک باشد یا حوزوی، جدید باشد یا قدیم، دست یافت و فراگیری آن را تسریع بخشید.

بنابراین، قواعدی که در اینجا ذکر می‌شود، صرفاً یک فهرست اولیه و انباشتی است و ترتیب آن لزوماً فنی نیست؛ زیرا همان‌طور که گفته شد، چینش فصول و مباحث خود یک صناعت است و باید به علت تقدم و تأخر هر بحث توجه کرد. بازگردیم به بحث اولی و ثانوی. همان‌طور که اشاره شد، این دو عنوان به چهار قسم از حیث تعلق به موضوع یا محمول تقسیم می‌شوند و آثار هر یک کاملاً متفاوت است. غفلت از این تقسیم‌بندی و یکسان پنداشتن همه اقسام حکم ثانوی، منشأ خطاهای علمی شده است، زیرا عنوان «ثانوی» یک مفهوم یکپارچه نیست، بلکه اقسامی دارد که هر یک پیچیدگی‌های خاص خود را داراست.

نیروی نرم (Soft Power) به مثابه یک قاعده راهبردی

در اینجا به مفهومی می‌رسیم که در دنیای امروز و گذشته مطرح بوده است: «نیروی نرم» (Soft Power). باید میان «نیروی نرم» و «جنگ نرم» (Soft War) تمایز قائل شد؛ این دو یکی نیستند. نیروی نرم همان «قدرت نرم» است و این دو واژه به یک حقیقت اشاره دارند. در مقابل، «جنگ سخت» (Hard War) و «نیروی سخت» (Hard Power) نیز دو مقوله دیگر هستند.

خلاصه: امنیت، خود یک نیروی نرم است. گرچه گاهی برای تأمین آن از ابزار سخت‌افزاری استفاده می‌شود، اما ماهیت اصلی آن نرم‌افزاری است.

حال این پرسش مطرح می‌شود: آیا «نیروی نرم» خود یکی از قواعد تقیه است یا صرفاً بخشی از مباحث جانبی آن به شمار می‌رود؟ تمایز میان این دو از نظر فنی اهمیت دارد، هرچند نگارنده هنوز در این باره به نتیجه قطعی نرسیده است.

مثال: برای روشن شدن مطلب، به تفاوت میان حیوانات درنده توجه کنید. فرق گرگ با شیر و پلنگ در چیست؟ گفته می‌شود گرگ چندان بر نیروی سخت‌افزاری خود تکیه نمی‌کند، بلکه مزیت اصلی او در استفاده از یک نیروی نرم، یعنی «غافلگیری» دشمن یا شکار است. در روایات و امثال نیز این ویژگی گرگ برجسته شده است، نه صرفاً درندگی او. گرگ به قدرت فیزیکی خود نمی‌نازد، بلکه به توانایی‌اش در کمین کردن و رصد کردن طعمه متکی است. این یک استراتژی مبتنی بر نیروی نرم است.

توجه: با وجود چنین پیچیدگی‌هایی در عالم واقع، آیا می‌توان به‌سرعت درباره اوضاع عمومی قضاوت کرد؟ آیا می‌توان با برداشتی سطحی از روایات، مدعی فهم عمیق مسائل شد؟ این‌گونه تحلیل‌ها، به‌ویژه در موضوعاتی مانند نشانه‌های ظهور امام زمان (عج)، فاقد اعتبار است.

پس شیعه باید از کدام نیروی نرم بهره ببرد؟ یکی از این نیروها، بازداشتن دشمن از راه ایجاد «رعب» در دل اوست. امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره مبارزان خود می‌فرماید: «مَا بَرَزَ إِلَيَّ أَحَدٌ إِلَّا وَ قَدْ أَعَانَنِي عَلَى نَفْسِهِ»[20] .؛ یعنی هیچ‌کس به جنگ من نیامد مگر آنکه خود او (با ترس یا خطایش) مرا در شکست دادنش یاری کرد. این همان مدیریت جنگ و استفاده از نیروی نرم در برابر پهلوانانی چون مرحب و عمرو بن عبدود بود.

نکته مهم: یکی از خطاهای رایج در تحلیل قدرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، تقلیل آن به نیروی بازو است. در حالی که عظمت آن حضرت بیش از هر چیز در «مدیریت امنیتی و جنگی» ایشان تجلی می‌یافت. مدیریت ایشان یک نیروی نرم بود که از بازوی قدرتمندشان نیز کارسازتر بود. در وصف ایشان گفته‌اند که در هنگام نبرد، از لشکری در حال پیشروی نیز هراس‌انگیزتر بود.

برای مثال: علت ناکامی فرماندهان پیشین در جنگ خیبر، فقدان مدیریت صحیح جنگ بود، در حالی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) با تکیه بر مدیریت و تدبیر نظامی به پیروزی رسید. مغز متفکر و مدیریت راهبردی آن حضرت، که نیرویی نرم بود، نقشی فراتر از قدرت بازوی ایشان ایفا کرد. غفلت از این جنبه، خطایی بزرگ در شناخت شخصیت ایشان است. این مدیریت نرم در سریه «ذات السلاسل»[21] . نیز که سوره عادیات در شأن آن نازل شد، به وضوح دیده می‌شود.

در برخی وقایع تاریخی، مانند سریه‌ای که در شأن نزول سوره عادیات ذکر شده، گروهی از معاندان قصد شبیخون و حمله غافلگیرانه به مدینه را داشتند. همچنین در جنگ احزاب، هدف اصلی دشمنان از میان بردن دو شخصیت محوری، یعنی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام)، بود؛ زیرا می‌دانستند که با شهادت ایشان، اساس اسلام فرو می‌پاشد.

عامل پیروزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این عرصه‌ها، «مدیریت نرم» و راهبردی ایشان بود. بسیاری از نبردهایی که فرماندهی آن بر عهده دیگران، همچون ابوبکر، عمر یا عمرو بن عاص، قرار می‌گرفت، به ناکامی می‌انجامید و این حقیقتی است که در منابع تاریخی فریقین نیز منعکس شده است. [22] [23] . علت این ناکامی‌ها، فقدان مدیریت صحیح جنگی بود. بنابراین، بحث «نیروی نرم» به عنوان یک نمونه بارز مطرح می‌شود و پرسش اصلی این است که آیا این مفهوم خود یکی از قواعد تقیه به شمار می‌آید یا خیر.

فراتر از این، برخی محققان معاصر معتقدند که فتوحات بزرگ صدر اسلام، مانند فتح ایران و روم، که در زمان خلفا و در نبردهایی چون نهاوند و قادسیه رخ داد، در حقیقت با مدیریت و راهبری پنهان امیرالمؤمنین (علیه السلام) از مدینه به سرانجام رسید.[24] متأسفانه این بعد از شخصیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) کمتر مورد توجه و تحقیق قرار گرفته است.

در نتیجه، باید پرسید که نیروی نرم دارای چه شاخه‌هایی است و چه ارتباطی با مفاهیم دیگر، مانند آنچه در آیه اخوت آمده، دارد. این مطلبی است که در آینده به تفصیل به آن پرداخته خواهد شد.


 


[6] زیدیه یکی از فرق تشیع است که امامت را پس از امام سجاد (علیه السلام) در فرزندش زید بن علی و نوادگان او که قیام مسلحانه کنند، جاری می‌دانند.
[10] تهوک به معنای سرگردانی، تحیر و افتادن در خطا است. در روایات، این واژه برای نهی از مراجعه بی‌ضابطه به کتب و عقاید دیگران بدون داشتن بصیرت و تخصص به کار رفته است. این امر به معنای انحراف در اصول و ریشه‌های فکری دین تلقی می‌شود.
[11] سید ابوالقاسم موسوی خویی (م 1413 ق)، از مراجع بزرگ تقلید شیعه و از برجسته‌ترین متخصصان علم رجال در دوران معاصر. کتاب معجم رجال الحدیث. ایشان از مهم‌ترین منابع رجالی به شمار می‌رود
[13] الكامل في التاريخ - ط دار صادر و دار بیروت، ابن الأثير، عزالدین، ج3، ص406.. از شروط صلح‌نامه امام حسن (علیه السلام) این بود که مالیات برخی مناطق مانند «دارابگرد» فارس به امام اختصاص یابد تا میان بازماندگان شهدای جمل و صفین تقسیم شود
[17] سید محمود هاشمی شاهرودی (م ۱۴۳۹ ق)، از مراجع تقلید شیعه و رئیس اسبق قوه قضائیه ایران که آثار عمیقی در علم اصول فقه از خود به جای گذاشت.
[19] صناعت در اینجا به معنای فن، تکنیک و ساختار روش‌شناختی یک علم است.
[21] سریه ذات السلاسل، یکی از نبردهایی بود که به فرماندهی امیرالمؤمنین (علیه السلام) انجام شد و سوره عادیات ﴿وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً﴾ در وصف آن نازل گردید. ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن. مجمع البیان فی تفسیر القرآن.. تحقیق محمدجواد بلاغی، چاپ ۳، انتشارات ناصر خسرو، ۱۳۷۲ ش، ج۱۰، ص۸۰۵
[22] تاريخ الأمم و الملوك، الطبري، ابن جرير، ج3، ص12.. برای نمونه، در جنگ خیبر، پرچم ابتدا به دست ابوبکر و سپس عمر داده شد، اما هر دو بدون کسب پیروزی بازگشتند و سرانجام این امیرالمؤمنین (ع) بود که قلعه را فتح کرد
[24] این نظریه به صورت مبسوط توسط علامه شیخ علی کورانی (م ۱۴۴۵ ق / ۲۰۲۴ م)، مورخ و محقق لبنانی، در آثار و سخنرانی‌های متعدد ایشان تبیین شده است. وی معتقد بود که خلفا در امور نظامی و راهبردی به مشاوره امام (ع) وابسته بودند و بدون تدبیر ایشان، این پیروزی‌ها ممکن نبود. برای نمونه ر.ک: کورانی، علی. قراءة فی کتب العقائد: المذاهب و الأفکار المعاصرة.. چاپ ۱، دارالسیرة، ۱۴۲۸ ق
logo