هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
1405/03/17
تفاوت اعتبار مقاتل متقدم و متأخر/اعتبار اجمالی مقاتل متأخر /کتب مقاتل
موضوع: کتب مقاتل/اعتبار اجمالی مقاتل متأخر /تفاوت اعتبار مقاتل متقدم و متأخر
تفاوت اعتبار مقاتل متقدم و متأخر
سخن در اعتبارِ مقاتلِ متأخر است. برخی بین مقاتل متأخر، مقاتلی که در هفت قرن اخیر نوشته شدهاست، با مقاتل متقدم تفاوت میگذارند و معتقدند مقاتل متقدم معتبر و قابلاستناد است و مقاتل متأخر غیرمُسند و درنتیجه بیاعتبار و غیرقابلاستناد و اتکاست. این افراد میپرسند چگونه میتوان به نقلهای بیسند اعتماد و به آنها استناد کرد؟
از نظر ما، مقاتل متأخر، همانند مقاتل متقدم، معتبر و قابلاستناد است، ولی این سخن به این معنی نیست که میزان اعتبار آن دو دسته با هم مساوی و برابر است. مقاتل متقدم و متأخر در اصل اعتبار و حجیت با هم مشترکاند، ولی درجۀ اعتبار آنها با هم متفاوت است. مقاتل متقدم از مقاتل متأخر معتبرتر است. چنانکه گذشت، مقاتل متأخر معتبر است و وجوه عدیدهای برای تبیین و اثبات اعتبار آنها وجود دارد.
نکتۀ دیگر اعتبار اجمالی و اعتبار تفصیلی است. ما ادعا نمیکنیم که مقاتل متأخر اعتبار تفصیلی دارد، بلکه اعتبار اجمالی دارد. «اعتبار اجمالی» بحثی بسیار مهم و پرثمر است، ولی متأسفانه بیشتر فضلا از این بحث غافل هستند. ما اعتبار اجمالی را مطرح و چیستیِ آن را بررسی خواهیم کرد. پس از نظر ما، همۀ مقاتل، اعم از متقدم و متأخر، معتبر و قابلاستناد است، ولی درجه و میزان مقاتل متقدم و متأخر با هم یکسان نیست و مقاتل متقدم معتبرتر است. نکتۀ دیگر این است که از نظر ما، مقاتل متأخر اعتبار اجمالی دارد، نه اعتبار تفصیلی.
اجمالی بودن اعتبار در مقاتل متأخر نباید رهزن ما شود و گمان کنیم اعتبار اجمالی کمارزش است. در برخی موارد، اعتبار اجمالی برتر و بالاتر از اعتبار تفصیلی است و آن در موردی است که اعتبار اجمالی [از علم و یقین اجمالی برخیزد و] قطعی و یقینی باشد و اعتبار تفصیلی ظنی (ظن معتبر) باشد. این مباحث در علمِ شریفِ اصولِ فقه مطرح شدهاست و متسالمعلیه است. علم و یقین و قطع، اعم از اجمالی و تفصیلی، برتر از ظن تفصیلی است. ظن را یارای مقابله با علم و یقین نیست و با آن منازعه و معارضه نمیکند.
اشکال مرحوم طریحی به کتب و نصوص رجالی
(مرسل بودن نصوص و حدسی بودن جرح و تعدیلها)
اعتبارِ اجمالیِ مقاتلِ متأخر وجوه مختلفی دارد و با تبیینهای مختلف میتوان آن را بیان و اثبات کرد. یکی از وجوهِ اعتبارِ مقاتلِ متأخر مبنایی است که حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) در علم رجال پذیرفتهاست. مشکل ارسال و غیرمُسند بودن درمورد علمِ شریفِ رجال و کتب رجالی نیز مطرح است. نقلهایِ کتبِ رجال و حتی نقلهایِ کتبِ تاریخی مُسند نیست. نقلها و توثیق و تضعیفهای جناب نجاشی و شیخ طوسی و برقی سند ندارد. شیخ طوسی (رحمهالله) دو کتاب در علم رجال دارد: الرجال و الفهرست، ولی هیچیک از این دو کتاب مُسند نیست. توثیقات شیخ مفید (رحمهالله) در الإرشاد و در کتب دیگرش مرسل است و مُسند نیست. مشکلی که درموردِ مقاتلِ متأخر مطرح است، در علم رجال و توثیقها و تضعیفهای رجالیها نیز مطرح است. رجالیها معاصر ائمه (علیهمالسلام) و در طبقۀ اصحابِ ائمه نبودند و آنها را درک نکردهاند و ضعیف بودن و ثقه بودن آن را با چشم و با حواس خود نیافتهاند. تضعیف و توثیق رجالیها بر پایۀ شنیدهها و تضعیف و توثیقهای ناقلین است در حالی که سندی برای نقلهای خود مطرح نکردهاند. اینک چگونه میتوان به تضعیفها و توثیقهای رجالیها اعتماد و استناد کرد و براساس آن، بین اخبار داوری کرد و اخبار و روایات را به صحیح و ضعیف تقسیم کرد؟!!
این اشکال را مرحوم طریحی، صاحب منتخبالأثر (رحمهالله)، مطرح کردهاست. ببینید که ایشان چگونه به علم رجال و مبانی آن تسلط دارد و در این علم تبحر دارد!! ایشان نه فردی ناآگاه بود و نه فردی متساهل! ایشان عالمی بزرگوار و فقیهی بزرگ بود و کتابهای مهمی تألیف کردهاست. آثاری مانند منتخبالأثر و مجمعالبحرین از ایشان است. مرحوم طریحی (رحمهالله) از علمای بزرگ نجف بودهاست و یک یا دو طبقه بر علامه مجلسی (رحمهالله) تقدم دارد. رحلت ایشان دهها سال که شاید به یک قرن هم برسد، قبل از رحلت علامه مجلسی (رحمهالله) است. ایشان و برادرشان، که هردو از علمای بزرگ نجف بودهاند، مقتلی نوشتهاند که مقتل طریحی، معروف به منتخب طریحی، چاپ شده و در دسترس است، ولی معالاسف مقتلِ بردارِ ایشان هنوز چاپ نشدهاست و در دسترس نیست. نسخۀ خطیِ آن در نزد خاندان طریحی است.
مرحوم طریحی (رحمهالله) دربارۀ علم رجال و استناد به توثیقها و تضعیفهای رجالیها اشکالی مطرح کردهاست. ایشان میگوید جرح و تعدیلها و توثیق و تضعیفهای رجالی مُستند نیست [و اگر سند نقلها تنها راهِ اعتبارِ آنهاست، چگونه میتوان به نقلهای بیسند استناد و اتکا کرد؟!! البته این اشکال مختص به رجال شیعه نیست و نسبت به رجال شیعه و سنی مشترکالورود است. این اشکال، هم درموردِ علمِ رجالِ شیعه مطرح میشود و هم درموردِ علمِ رجالِ اهلسنت!! نقلها و توثیق و تضعیفها و جرح و تعدیلها، نه در رجال شیعه مُسند است و نه در رجال اهلسنت. اینک پرسش این است که سند این نقلها چیست؟!! اگر سند ندارد و اگر سند تنها راهِ اعتبارِ نقلهاست، چگونه به نقلهایِ علمایِ رجال استناد میکنید و آنها را معتبر و قابلاتکا میدانید؟!!
تنصیص ارباب رجال تنها منبع رجالی در نزد آیتالله خوئی
هریک از علمای بزرگ و فقهای اَعلام در علمِ شریفِ رجال مبنایی و دیدگاهی دارند. چنین نیست که همۀ بزرگان رجالی فقط یک مبنا داشته باشند و همه بر یک دیدگاه باشند. همۀ رجالیها تنها راهِ اعتبار را سند و ثقه بودنِ راوی نمیدانند. همۀ رجالیها تنصیص رجالیها بر توثیق و تضعیف را تنها راهِ اعتبار معرفی نمیکنند. برای مثال، فقیه بزرگ و اصولی سترگ بهبهانی (رحمهالله) چنین دیدگاهی ندارد. این دیدگاه دیدگاهِ حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) است. ایشان به سند و جرح و تعدیلهای رجالی بسیار بها داد و آن را تنها راهِ اعتبارِ نقلها معرفی کرد. ایشان مبانی و دیدگاههای دیگر دربارۀ اعتبارِ نقلها را نپذیرفت و تنها راه را سند و جرح و تعدیل رجالیها دانست.
اشکال مرحوم طریحی (رحمهالله) به همۀ دیدگاههای رجالی وارد نیست و فقط براساس مبنایِ موردقبولِ محقق خوئی (رحمهالله) مطرح میشود. براساس دیدگاه ایشان، این اشکال به مقاتل متأخر وارد است، همانطوری که به کتب تاریخی نیز وارد است، همانطوری که به بسیاری از کتب معتبر حدیثی نیز وارد است. اخبار و روایات تحفالعقول سند ندارد و براساس این مبنا باید روایات آن را غیرمعتبر بدانیم!! کتاب الإحتجاج طبرسی سند ندارد و براساس این مبنا باید روایات آن را غیرمعتبر بدانیم!! تفسیر عیاشی سند ندارد و براساس این مبنا باید روایات آن را غیرمعتبر بدانیم!! حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) دربارۀ تفسیر عیاشی میگوید این تفسیر مُسند بودهاست، ولی ناسخین، بهدلیل اختصار، اسناد آن را حذف کردند و آن را، بدونِ سندِ نقلها، استنساخ کردند و درنتیجه تفسیر عیاشی امروزه بدون اسناد به دست ما رسیدهاست. ولی این سخن پاسخِ اشکالِ مرحوم طریحی نیست و اشکال ایشان را برطرف نمیکند.
حاصل سخن ما این است که اشکال سندی به مقاتل متأخر را وارد بدانیم، همین اشکال به بسیاری از کتب روایی و کتب تاریخی و حتی به کتب رجالی و حتی به علم رجال وارد است و باید همۀ این کتب را نامعتبر بدانیم و اگر این اشکال به رجال و کتب تاریخی وارد نیست، هر جوابی که در آنجا داده شود، در مقاتل متأخر نیز مطرح میشود. البته در موارد معدودی، بزرگان رجالی، مانند نجاشی و برقی و ابنغضائری و شیخ طوسی و شیخ مفید و...، سند توثیقها و تضعیفها را بیان میکنند، ولی این اشکال همچنان مطرح است و قائلین به مبنای حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) باید به آن پاسخ دهند.
متعدد بودن مسلکهای رجالی و اتقان مسلک وحید بهبهانی
حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) اصرار دارد که شهادت رجالیها و توثیق و تضعیف آنها حسی است، نه حدسی، ولی ما میگوییم شهادت رجالیها و توثیق و تضعیف آنها حسی نیست و حدسی است. ما این سخن را توضیح خواهیم داد و خواهیم گفت که چرا نمیتوان توثیقها و تضعیفهای رجالیها را حسی دانست، ولی قبل از آن باز باید تأکید کنم اشکال مرحوم طریحی (رحمهالله) براساس مبنایِ رجالیِ محقق خوئی (رحمهالله) مطرح است، نه براساس همۀ مبانیِ رجالیها. ما در علم رجال با یک مبنا و دیدگاه روبهرو نیستیم و دستکم شانزده مبنا در این زمینه وجود دارد که از دیدگاه و مبنای محقق خوئی (رحمهالله) قویتر و دقیقتر و از اشکال مرحوم طریحی (رحمهالله) مصون است. حضرت آیتالله خوئی تنها راه اعتبار را توثیق و تضعیف رجالیها میداند و در فقه و رجال، به همان اعتماد میکند و براساس این دیدگاه مباحث را سامان میدهد.
قسمت اعظم و بخش بزرگی از تراث ما مُسند است. کتب اربعه و آثار صدوق و طوسی و راوندی و عیاشی و قمی مُسند است در حالی که علم رجال و جرح و تعدیل و توثیق و تضعیفهای آن سند ندارد. اینک چگونه میتوان علم بیسند را میزان و معیار قرار داد و با آن صحت و سقمِ تراثِ مُسند را بررسی کرد؟!! چگونه میتوان علم بیسند را معیارِ سنجشِ تراث سنددار دانست؟!! برای مثال، چگونه میتوان تراث بزرگ و گرانقدر را با نسخهای گمشده از کتاب اینغضائری سنجید، نسخهای اصل آن معلوم و انتساب آن به ابنغضائری یقینی نیست؟!! چنین کاری ممکن نیست!!
[ما درصدد نفی و بیارزش تلقی کردن علم رجال نیستیم.] علم رجال لازم و ضروری است و حتماً باید به آن پرداخته شود، ولی علم رجال با کدامین رویکرد و با کدامین خوانِش باید موردتوجه باشد؟! در علم رجال، دیدگاههای مختلفی وجود دارد. ما براساس کدامین دیدگاه باید از این علم شریف استفاده کنیم؟! از نظر ما، بهترین خوانش و دقیقترین رویکرد به علم رجال خوانش و رویکردِ مجدِّدِ علم اصول، وحید بهبهانی (رحمهالله) است. وحید بهبهانی عَلَمِ علمِ اصول فقه و احیاگر و مجدِّد آن بود و دیدگاهها و مبانی ایشان را در کتابِ رجالیِ شیخ علی خاقانی (رحمهالله) میتوان یافت. شیخ علی خاقانی از شاگردانِ بیواسطۀ شیخ اعظم، مرتضی انصاری (رحمهالله) بودهاست و کتاب رجالیِ ایشان چندین بار به چاپ رسیدهاست. ایشان در این کتاب، مبانی و دیدگاههای رجالی را مطرح میکند و به تفصیل بحث میکند. ما در آن زمانها، با برخی دوستان فاضل و اهل علم، این کتاب را صفحهبهصفحه و سطربهسطر و خطبهخط مطالعه و بحث و بررسی کردیم. روشِ رجالیِ قویم و قویِ وحید بهبهانی (رحمهالله) در این کتاب مطرح شدهاست. شما مبانی و دیدگاههای وحید بهبهانی (رحمهالله) را که در این کتاب آمدهاست با مبانی و دیدگاههای حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) که در جلدِ اولِ معجم رجال الحدیث آمدهاست، مقایسه کنید، دیدگاههای رجالی این دو بزرگ را تطبیق دهید و ببینید مبانی و دیدگاههای کدامیک از این بزرگان دقیقتر و قویمتر و قویتر است!!
وحید بهبهانی (رحمهالله) دیدگاههای دقیق و قویم و قوی دارد، ولی ایشان در پذیرش و قبول این مبانی، منفرد نیست. چنین نیست که فقط ایشان این مبانی را مطرح کرده و پذیرفته باشد و دیگران از آن روی گرفته و رد کرده و نپذیرفته باشند! مرحوم بحرالعلوم (رحمهالله) مسلک استاد خود، وحید بهبهانی، را پذیرفته بود و بر همان مبانی و مسلک بودهاست. میرزای قمی، صاحب القوانین (رحمهالله)، منهج و مسلک وحید بهبهانی را پذیرفته بود و بر همان منهج و مسلک بودهاست. شیخ جعفر کاشفالغطا و نراقیین و صاحب ریاض و صاحبجواهر (رحمهمالله) که تقریباً از چهار طبقه هستند، مسلک و منهج وحید بهبهانی را پذیرفته بودند و بر همان مسلک بودهاند. البته در چهار طبقۀ یادشده علمای بسیاری قرار دارند که مبانی و مسلک وحید بهبهانی را پذیرفته بودند. دهها نفر در این چهار طبقه بر مسلک و منهج وحید بهبهانی بودهاند. غرض آنکه دیدگاههای رجالی و مبانی و مسلک وحید بهبهانی رویکردی شاذ نبوده و ایشان در پذیرش آنها منفرد نبودهاست. علمای بسیاری از طبقات مختلف دیدگاههای ایشان را پذیرفتند.
شیخ علی نمازی، صاحب مستدرک معجم رجال الحدیث (رحمهالله) از بزرگانی است که مسلک وحید بهبهانی را پذیرفته و تابع مسلک ایشان بود. مکتبِ فکریِ ایشان نزدیک به مکتبِ فکریِ وحید بهبهانی و مسلک و روش ایشان نزدیک به مسلک و روش شیخ مفید و سایر قدما (علیهوعلیهمالرحمة) بود.
وحید بهبهانی مجدِّدِ علمِ اصول فقه و عَلَمِ این علم شریف بود. ایشان از خاندان علامه مجلسی، صاحب بحارالأنوار (رحمهالله)، بود. نسب ایشان به علامه مجلسی (رحمهالله) میرسد. علامه مجلسی از داییهایِ اعلایِ وحید بهبهانی بودهاست. [وحید بهبهانی شرافت علم و نَسَب را باهم داشت.] ایشان بر کتابِ رجالیِ میرزا محمد استرآبادی، صاحب منهجالرجال (رحمهالله)، تعلیقه و حاشیه دارد و در مقدمۀ تعلیقات، مبانی و دیدگاههای رجالی خود را شرح داده و تبیین کردهاست.
مفتوح بودن باب اجتهاد و نظر در علم رجال
ما در علمِ شریفِ رجال با مبانی و دیدگاهها و رویکردهای مختلفی روبهرو هستیم و نقد یکی از رویکردها به معنای نقد و نفیِ همۀ رویکردها نیست. علم رجال در خوانشِ حضرتِ آیتالله خوئی (رحمهالله) منحصر نیست. چنین نیست که در علم رجال فقط یک خوانش وجود داشته باشد و نقد آن خوانش نقد علم رجال محسوب شود!! هرگز! باب اجتهاد و نظر در علم رجال مفتوح است و هر بزرگی در این وادی توسنی رانده و گویی انداخته و دیدگاهی عرضه کردهاست. برای همین، دیدگاههای مختلفی در این باب وجود دارد. وقتی ما یا هر شخص دیگری درمورد دیدگاهی اشکالی مطرح میکنیم، به این معنی نیست که علم رجال را بهصورت کلی قبول نداریم و به نقد رجال نشستهایم!! هرگز! علم رجال لازم و ضروری است و نقدها به رویکردی خاص مطرح میشود، نه به علم رجال یا به همۀ رویکردها در این علم.
[بسیاری از بزرگان رجال ابنغضائری را معتبر میدانستند، ولی] حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) آن را قبول نداشت و انتساب آن به ابنغضائری را انکار میکرد که حق نیز با ایشان است و انتساب این نسخه به ابنغضائری روشن و یقینی نیست. آقابزرگ تهرانی (رحمهالله) در این نفی و انکار شدیدتر از حضرت آیتالله خوئی است. [اینک آیا صحیح و منصفانه است که بگوییم محقق خوئی (رحمهالله) علم رجال را قبول ندارد و به نقد آن نشستهاست؟!! آیا صحیح و منصفانه است که بگوییم بسیاری از علما نسخۀ ابنغضائری را معتبر میدانستند و مطابق توثیقها و تضعیفهای آن عمل میکردند، ولی محقق خوئی آن را رد کردهاست و این رد یعنی رد علم رجال؟!! آیا چنین سخنانی گفتنی است؟!! آیا حضرت آیتالله خوئی نسخهای از نسخ کتابهای رجالی را رد کردهاست و دیدگاهی از دیدگاههای رجال را نقد کردهاست یا علم رجال را نقد و رد کردهاست؟!! روشن است که ایشان بهعنوان رجالیای بزرگ و متبحر و صاحبنظر، هرگز علم رجال را نفی و رد نمیکند و اگر نقدی کردهاست، نقد خوانشی خاص و رویکردی ویژه است!!]
[نفی و نپذیرفتنِ رجالِ ابنغضائری تعریض به ایشان و به معنی مورداعتمادنبودن ایشان نیست.] ابنغضائری پدر، حسینبن عبیدالله غضائری، از اَعلام و بزرگان طائفۀ امامیه است و ابنغضائری پسر، احمدبن حسینبن عبیدالله، عَلَم و فحل و بزرگ بودهاست. سخن در انتساب نسخۀ یادشده به این بزرگوار است. اینکه واقعاً کتاب یادشده از ابنغضائری است، اینکه کتاب یادشده را ابنغضائری نوشتهاست یا نه، مشکوک است و روشن و یقینی نیست.
ممکن نبودنِ ارزیابیِ تراثِ مُسند با علم رجال مرسل
به هر حال، ما منتقد مبنا و دیدگاهِ رجالیِ حضرتِ آیتالله خوئی (رحمهالله) هستیم و این نقد به معنی نقد علم رجال نیست. قبل از ما، شاگرد بزرگ و بزرگوار ایشان، سید محمد روحانی (رحمهالله)، مبنا و دیدگاه ایشان را کراراً نقد کردهاست. نقدی که به دیدگاه حضرت آیتالله خوئی وارد است و سید محمد روحانی نیز به آن توجه داشت و مکرراً آن را مطرح میکرد این است که در این دیدگاه، سند تنها راهِ اعتبارِ روایات است در حالی که خود علم رجال [و تضعیفها و توثیقهای آن] سند ندارد!! چگونه میتوان سند را مهم و تنها راهِ اعتبارِ نقلها دانست و در عین حال، با علمی که نقلهایش مُسند نیست، به ارزیابی تراث و اخبار و روایات پرداخت، خصوصاً که تراث و اخبار ما [غالباً] مُسند است؟!! این اشکال براساسِ مبنایِ محقق خوئی (رحمهالله) چه پاسخی دارد؟! اگر سند همه چیز است، اگر سند تنها راهِ اعتبارِ نقلهاست، نقلهای در علم رجال، توثیقها و تضعیفهای در علم رجال، جرحها و تعدیلهای در علم رجال، چه اسنادی دارد؟!! روشن است که این نقد به مبنایی وارد است که سند را تنها راه اعتبار معرفی میکند، نه به همۀ مبانی.
[اگر ما سند را تنها راه اعتبار نقلها بدانیم، باید علم رجال را نیز نامعتبر معرفی کنیم، زیرا] نقلها و جرح و تعدیلهای رجالیها سند ندارد. برای مثال، ذهبی [که از محدثین و رجالیین قرن هشتم هجری است] به توثیق و تضعیف افراد میپردازد در حالی که سندی برای این توثیق و تضعیفها ارائه نمیدهد. ابنابیحاتم از بزرگان رجالی و از ارباب جرح و تعدیل است [و به طبقات راویان و به توثیق و تضعیف افراد میپردازد]، ولی برای نقلهای خود سندی ارائه نمیدهد. این افراد معاصرِ اصحابِ رسولالله یا معاصرِ اصحابِ امیرِ مؤمنان یا معاصرِ اصحابِ ائمه نبودهاند و آنها را ندیده و درک نکردهاند. چگونه دست به جرح و تعدیل و توثیق و تضعیف میزنند؟!! جرح و تعدیل آنها بر چه اساسی استوار است؟!! قاعدتاً آنها معصوم نیستند و به آنها وحی نمیشود و علم غیب ندارند!! جرح و تعدیل و توثیق و تضعیف رجالیها مرسل است و اگر مرسل بودن نقل در اینجا معفوعنه است، چرا در خود روایات معفوعنه نباشد؟!! اگر از مرسل بودن نقل در اینجا چشم میپوشیم و آن را مشکلساز نمیدانیم، چرا در روایات چشم نپوشیم و مشکلساز ندانیم؟!! اگر سند تنها راهِ اعتبارِ نقلهاست، در همهجا باید چنین باشد، چه روایات و چه علم رجال و نقل رجالیها!! اگر سند تنها راهِ اعتبارِ نقلها نیست، علم رجال و نقل رجالیها با اخبار و روایات تفاوتی نخواهد داشت و در هر دو مورد، تنها راه اعتبار سند نخواهد بود.
مطلب دیگر این است که اگر تنها راهِ اعتبارِ نقل را سند بدانیم، باز نمیتوان اخبار را با موازین رجالی بر رسید، زیرا خود رجال و جرح و تعدیلهای رجالیها سند ندارد و چگونه میتوان نقلهای بیسند را معیار و ملاک اخبار و روایات دانست، اخبار و روایاتی که غالباً مُسند است؟!! اگر سند اهمیت دارد و راه تشخیص صحیح از ضعیف است، در علم رجال و جرح و تعدیلهای رجالی نیز اهمیت خواهد داشت در حالی که نقلهای رجالیها سند ندارد. اینک چگونه امر بیسند را معیار تشخیص روایات صحیح از ضعیف قرار دهیم؟!! چگونه با نقلهای بیسند، سند اخبار و روایات را بر رسیم؟!! سخن ما در اهمیت و ارزش سند نیست. ما نمیگوییم سند اهمیت دارد یا نه! سخن ما این است که اگر سند اهمیت داشته باشد، اگر تنها راه اعتبار نقلها سند باشد، باز نمیتوان براساس نقلها و جرح و تعدیلهای رجالیها، به تصحیح و تضعیف اخبار و روایات پرداخت و سند روایات را براساس آن تبیین کرد، زیرا خود این نقلها، خود این جرح و تعدیلها، سند ندارد.
این سخن، این پرسش و اشکال، مختص به مقاتل یا علم رجال نیست و در کتب تاریخی نیز مطرح است. برخی افراد محقق در امر تاریخاند و ما آنها را در باب تاریخ بزرگ مییابیم و تجلیل میکنیم، ولی در عین حال، این افراد، با همۀ بزرگیشان، کتبِ تاریخیِ متقدم را باارزش و قابلاتکا و استناد میدانند و به کتب تاریخی متأخر وقعی نمیگذارند و آنها را بیاعتبار و بیارزش معرفی میکنند. [موضع ما در این باره نیز همان موضعمان دربارۀ مقاتل متأخر است. از نظر ما،] همۀ کتب تاریخی، اعم از متقدم و متأخر، معتبر و قابلاستناد است، ولی میزان و درجۀ اعتبار آنها با هم مساوی نیست. کتبِ تاریخیِ متأخر معتبر است و کتبِ تاریخیِ متقدم معتبرتر! [اگر این افراد، این بزرگان، این محققین و پژوهشگران، بهدلیل مرسل بودنِ کتبِ تاریخیِ متأخر، آنها را بیاعتبار و بیارزش میدانند، ارسال بین کتب متقدم و متأخر علیالسویه است. کتب متأخر مرسل است، همانطوری که کتب متقدم نیز مرسل است!!] اینک مشکل ارسال را باید چگونه حل کنیم؟! نقلها در تاریخ طبری و غیر آن سند دارد یا مرسل است؟!! اگر مرسل است، که هست، مشکل ارسال را چگونه باید حل کرد؟! آیا باید همۀ این کتب را، همۀ این نقلها را، بیاعتبار و بیارزش بدانیم؟!! آیا این سخن سخنی است که عقلا آن را میپذیرند؟!! آیا چنین ادعایی عاقلانه است؟!! چنین ادعایی نه عقلانی است و نه عقلایی!! چنین ادعایی را نه عقل تصدیق میکند و نه عقلا میپذیرند!! چنین ادعایی خلافِ آموزههایِ دین است!! در مقام علم اجمالی وجود دارد و [علم اجمالی منجِّز است و باید موردتوجه قرار بگیرد و] کسی که علم اجمالی و منجِّزیت آن را نپذیرد و در همهجا به آن پایبند باشد، از دین خارج خواهد شد، زیرا انکارِ اعتبارِ علمِ اجمالی به انکار مطالب و مسائل و معارفی منجر خواهد شد که اجمالاً میدانیم از رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) صادر گردیدهاست. اصولیین این نکته را در بحث انسداد و نیز در بحث علم اجمالی مطرح کرده و پی گرفتهاند.
ما با کوهی استوار از تراث روبهروییم که به قدر طاقتمان باید از آن استفاده کنیم و حظ ببریم و طرْف ببندیم، نه اینکه مقابل آن موضع بگیریم و با آن مخالفت کنیم و بر آن بتازیم!! این تراث بزرگ و عظیم مجموعهای از تاریخ و لغت و رجال و اخبار و روایات است. ما باید از همۀ این معارف طرْف ببندیم و سود بجوییم. ورای این تراث بزرگ و ارزشمند، با علمِ اجمالیِ قویای روبهروییم که انکار این علم اجمالی و معتبر ندانستن آن به تکذیب دین و تکذیب نبی و خروج از دین منجر میشود، همانطوری که علمگراهای حسزده و سکولار و افراد شکاک نبی را انکار کردند و دین را نپذیرفتند!!
پاسخ محقق خوئی به ارسال علم رجال و حل آن از راه علم اجمالی
ما اشکالی را که به مبنای حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) در رجال وارد شدهاست مطرح کردیم و گفتیم براساس مبنای ایشان، این اشکال پاسخ مناسبی ندارد. ما هماینک پاسخ تفصیلی ایشان را نقل میکنیم و با غضنظر از تام بودن یا نبودن آن، نشان میدهیم که آن جواب در مقاتل نیز قابلطرح است. اگر پاسخ ایشان صحیح است و اشکال را در علم رجال برطرف میکند، همان پاسخ بعینه در مقاتل نیز مطرح میشود و اشکال را برطرف میکند. اشکالی که در مقاتل متأخر مطرح است این است که این مقاتل مُسند نیست و چیزی که سند ندارد معتبر و قابلاستناد نخواهد بود. این اشکال بعینه در خودِ علمِ رجال و در نقلها و در جرح و تعدیلهای رجالیها مطرح میشود، زیرا نقلها و جرح و تعدیلهای رجالیها نیز سند ندارد.
حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) به این اشکال توجه دارد و میگوید اسانیدِ جرحها و تعدیلها در علم رجال گفته نشدهاست. نجاشی و شیخ طوسی و دیگران طریق خود به کتابها را نقل کردهاند و سند طریق به کتب معلوم است، ولی طریق را در جرح و تعدیلها ذکر نکردهاند و در این مسئله تردیدی نیست. ذکر نشدنِ طریقِ جرح و تعدیل به رجال شیعه اختصاص ندارد و رجال اهلسنت نیز چنین است. جرح و تعدیلها، هم در رجال شیعه و هم در رجال اهلسنت، مرسل است و با جرح و تعدیل مرسل چگونه به داوری و ارزیابی دیگر علوم دینی بپردازیم؟!! با جرح و تعدیل مرسل چگونه صحت و ضعف اخبار و روایات را مشخص کنیم؟!!: «﴿أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴾؟!»[1] [2]
حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) به این اشکال پاسخی متین و قوی میدهد. پاسخ ایشان بهلحاظ کبروی صحیح است، ولی تطبیق آن به علم رجال و نیز مصداق منحصر بودن علم رجال برای آن کبری بحثی جداست. اینکه پاسخ ایشان صحیح است، سخنی است و اینکه علم رجال مصداقِ منحصرِ آن است، سخنی دیگر است و اینکه علم رجال تنها مصداق آن است، سخنی علیحده است. مسلکِ رجالیِ ما مسلک وحید بهبهانی (رحمهالله) است، روشی که علمایِ بزرگِ بعد از ایشان نیز رهروِ آن بودند.
حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) پاسخی به اشکال یادشده میدهد، ولی در همهجا به آن وفادار نمیماند. ایشان این پاسخ را درموردِ اشکالِ به علم رجال مطرح میکند و با آن اشکال را دفع میکند، ولی همان پاسخ در دیگر علوم دینی نیز مطرح میشود در حالی که ایشان در دیگر علوم دینی آن پاسخ را مطرح نمیکند و به آن وفادار نمیماند. اگر پاسخ پاسخ صحیحی است و اگر در دیگر علوم دینی نیز میتوان آن را مطرح کرد، باید به آن وفادار مانْد و در دیگر علوم دینی، مانند فقه و کلام و تفسیر و حدیث و روایات، نیز باید به آن ملتزم بود. وقتی مبنایی صحیح و عام و شامل است و در دیگر علوم نیز جایگاه دارد، باید به آن در همۀ آن علوم ملتزم بود و مطابق آن مباحث را تبیین کرد در حالی که ایشان این پاسخ را فقط در علم رجال مطرح میکند!! علم رجال شعبهای از علم تاریخ است و پاسخ ایشان، دستکم، در علم تاریخ نیز مطرح میشود در حالی که ایشان حتی در تاریخ نیز به آن پاسخ التزام ندارد!! حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) از علمای اَعلام بود و شأن و مقام و جایگاه بلند و والایی دارد، ولی در بحث علمی، به اندیشه و استدلال و مدرک افراد میپردازیم، نه به بزرگی و والایی صاحب اندیشه.
حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) میفرماید ما در اینجا علمِ اجمالیِ قریب به تفصیلی داریم که اقوال و نقلهایِ مرسلِ رجالیها اجمالاً مُسند و معتبر است. مراد ایشان از «علمِ اجمالیِ قریب به تفصیل» علم اجمالی مانند دیگر علوم اجمالی نیست. ایشان از گونۀ دیگری از علم اجمالی سخن میگوید و به مرزهای فلسفه و حکمت متعالیه نزدیک میشود. مراد ایشان از «علمِ اجمالیِ قریب به تفصیل» اجمال در عین تفصیل است. این سخنی و صناعتی دیگر است که حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) آن را طرح میکند. ایشان تذکر میدهد که این علم اجمالی مانند دیگر علوم اجمالی نیست و باید در آن اندیشید.
علمِ اجمالیِ مجامع با ابهام و علمِ اجمالیِ منافی ابهام
بحث علم اجمالی بحثی مهم و تأثیرگذار است. شیخ انصاری (رحمهالله) در چند موضع، بحثِ علمِ اجمالی را مطرح کردهاست. یکی از مواضعی که ایشان بحثِ علمِ اجمالی را طرح کرده، تنبیهات قطع است. ایشان این بحث را قبل از ظن و قبل از اصول عملیه آوردهاست و برخی از راز این کار پرسیدهاند که چرا شیخ اعظم (رحمهالله) علم اجمالی را قبل از ظن و قبل از اصول عملیه آوردهاست. پاسخ این است که علم اجمالی دو جنبه و دو حیث دارد. یکی جیث علم و یقین است و یکی حیث احتمال و از یک حیث مقدم بر ظن و مقدم بر اصول عملیه و والاتر و بالاتر از آنها است و از یک حیث متأخر از ظن و اصول عملیه است. پس علم اجمالی بهصورت مطلق از اصول عملیه و متأخر از ظن نیست. علم اجمالی حیثِ علم دارد و از این حیث مقدم بر ظن است و نیز حیث احتمال دارد که از این حیث متأخر از ظن است و به دلیل همین حیث، علم اجمالی و احتیاط را از اصول عملیه قرار دادهاند.
حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) دربارۀ جرح و تعدیلهای علم رجال علم اجمالی درست میکند و میگوید این اجمال در عین تفصیل است و با دیگر علمهای اجمالی تفاوت دارد. علم اجمالی دو جنبه دارد: جنبۀ علم و یقین؛ جنبۀ احتمال. علم اجمالی از جنبۀ نخست مقدم بر ظن و بالاتر از آن است و از جنبۀ دوم متأخر از ظن است و با توجه به جنبۀ نخست، شیخ اعظم (رحمهالله) بحث علم اجمالی را قبل از بحث ظن و اصول عملیه مطرح کردهاست. حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) میگوید در محل بحث با علم اجمالی روبهروییم، ولی این علم اجمالی مانند دیگر علمهای اجمالی نیست. این علم اجمالی اجمالِ در عین تفصیل است و مطلقاً بر ظن مقدم است و بر آن برتری دارد. به سخن دیگر، ایشان از علم اجمالیای دیگر سخن میگوید که از هر جهت برتر از ظن است و از هیچ جنبه، مندرج در اصول عملیه نیست و در بحث اصول عملیه نمیگنجد. این علم اجمالی مانند دیگر علمهای اجمالی دو جنبه ندارد و از هر جنبه بر ظن برتری دارد.
سخن محقق خوئی (رحمهالله) متین و دقیق است. قمی و علامه مجلسی و بسیاری از علمای اَعلام (رحمهالله) این مبنا را قبول داشتند و در ابواب مختلف و در علوم مختلف آن را مطرح کردهاند. برخی علمهای اجمالی اجمال در عین تفصیل است. ملاصدرا (رحمهالله) این بحث را به خوبی و استواری در علم باری تعالی مطرح کرده و توضیح دادهاست که علم الهی علم اجمالی در عین کشف تفصیلی است. این علم اجمالی به معنی غیبت تفاصیل نیست، بلکه به معنی اندماجی بودن تفاصیل است.
[اجمال در عین تفصیل و حضور و وجود اندماجی از مباحثِ صعبِ مستصعب است.] برای فهم بهتر آن میتوان مثالی زد. اگر کسی از شما بپرسد آیا اعداد یک تا ده یا اعداد یک تا هزار یا... میدانی، چه پاسخی میدهید؟ قطعاً پاسخ شما به این پرسش مثبت است. قطعاً شما خواهید گفت اعداد یک تا صد یا تا هزار را میدانید. ولی آیا علم شما به تکتک این اعداد تفصیلی است؟! آیا تکتکِ اعدادِ یک تا ده یا یک تا هزار در ذهن شما حاضر است و شما به آن التفات تفصیلی دارید؟! روشن است که علم تفصیلی به تکتک اعداد وجود ندارد، یعنی تکتک اعداد بهصورت بالفعل در ذهن شما حاضر نیست و شما التفات تفصیلی به تکتک اعداد ندارید، ولی باز پاسختان به آن پرسش مثبت است، باز میگویید اعداد یک تا هزار را میدانم. در اینجا شما علم اجمالی به آن اعداد دارید، ولی اجمالی در عین تفصیل، اجمالی که همۀ تفاصیل را با خود دارد. در این علم اجمالی، ما با یک صورت واحد و با یک علم فارد روبهروییم، ولی این صورت علمی همۀ تفاصیل و جزئیات را به همراه دارد. تفاصیل و جزئیات از همدیگر جدا و مستقل نیست، ولی در عین حال، در متن علم حضور دارد و از این صورت علمی غائب نیست. ما با صورتِ علمیِ اجمالیای مواجهیم که یک تا ده را یا یک تا صد یا تا هزار را در خود دارد، ولی تکتک اعداد صورتِ علمیِ مستقل ندارد.
این علم اجمالیای است که جهت احتمال در آن نیست و سراسر علم و یقین است. این علم اجمالی با دیگر علمهای اجمالی تفاوت دارد و برتر از علوم تفصیلی است. این علم اجمال در عین تفصیل و وحدت در عین کثرت است و بهلحاظ فلسفی، این علم والاتر و برتر از علوم تفصیلیای است که هر صورت علمی وجودی مجزا و مستقل دارد. [وحدت از وجود برمیخیزد و کثرت از همراهی عدم با وجود. برای تحقق و فهم و تبیین کثرت وجودی لحاظ عدم و عدمی لازم و ضروری است. از وجود محض و بحت، کثرت برنمیخیزد. وحدت قوی حاکی از وجود ضعیف است و وحدت ضعیف حاکی از کثرت قوی و وجود ضعیف است. وقتی سخن از وحدتی قوی باشد، وحدتی که کثرات را هضم و در خود حل کند، سخن از وجود بسیار قوی و برتر است که منشأ چنان وحدتی است.]
برای فهم بهتر مطلب و اینکه علم اجمالی در این معنا بسیار برتر از علم تفصیلی است میتوان از تکنولوژیها امروزی سود جست. امروزه ما فایلهای بسیار و اطلاعات بیشمار را در دیسک یا در هارد جمع میکنیم و فایلها و اطلاعات بیشمار را فشرده میکنیم و حافظۀ ناچیزی را اشغال میکند. همۀ این فایلها و اطلاعات در یکجا جمع است و نهتنها جستوجو و یافتن فایل موردنظر ممکن است، بلکه بسیار آسان است. میتوانیم با یک جستوجوی ساده، در بین هزاران فایل، فایل موردنظر را بیابیم. ذخیرۀ فایلها و اطلاعات در یک جا و جستوجوی در آنها بسیار آسانتر از این است که ما هر فایل را در دیسک یا سیدی مخصوص ذخیره کنیم و برای هریک از اطلاعات و برای هریک از فایلها، سیدیای مخصوص و حافظهای ویژه اختصاص بدهیم و در بین هزاران سیدی و فلش و هارد و... به جستوجو بپردازیم. ذخیرۀ فایلها و اطلاعات در سیدیها و حافظههای مجزا و مستقل، نهتنها کاری زمانبَر و صعب و مستصعب است، بلکه کاری نشدنی است. ذخیرۀ فایلها در حافظههای مجزا کاری طاقتفرسا و نشدنی است، چه برسد به جستوجوی فایلی خاص بین هزاران حافظه و سیدی!!! این در حالی است که نهتنها ذخیرۀ فایلها در یک جا و نیز جستوجو میان آنها کاری طاقتفرسا و زمانبَر نیست، بلکه اصلاً سختی و دشواری نیز ندارد و کاری سهل و آسان است. [البته این فقط درحد مثال است و تقریباً گویا و رساست، اما باید توجه داشت که این مثال همۀ آن مباحث عالی و قویم حِکْمی و فلسفی را بازتاب نمیدهد. در این مثال، با وحدت عالی و با اجمال در در عین تفصیلی که از وجود راقی برمیخیزد، روبهرو نیستیم.]
حاصل سخن این است که در گونهای از علم اجمالی، همۀ تفصیلها و همۀ جزئیات در متن علم حضور دارد، ولی هریک از آنها وجودی مجزا و صورت علمیای مستقل ندارد. همۀ تفصیلها و همۀ جزئیات، به یک حضور و به یک وجود، در متن علم حاضر است. جناب ملاصدرا (رحمهالله) این علم اجمالی را در علم الهی مطرح میکند و بهصورت مفصل به آن میپردازد. حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) نیز از این علم اجمالی سخن میگوید. ایشان درصدد است که در علم رجال، علم اجمالیای دست کند، ولی مقصود و مراد ایشان علمِ اجمالیِ معهود در فقه و اصول فقه نیست. مقصود ایشان از «علم اجمالی» در محل بحث علم اجمالیای نیست که دو جهت و دو جنبه دارد: جهت علم و یقین و جهت اجمال و ابهام. مراد ایشان علم اجمالیای نیست که از یک جهت علم و یقین و درنتیجه مقدم بر ظن و اصول عملیه است و از یک جهت ابهام و اجمال دارد و در اصول عملیه موردبحث و بررسی قرار میگیرد. مراد ایشان این نیست. ایشان از علم اجمالیای سخن میگوید که نهتنها جنبۀ اجمال و ابهام و تردید ندارد و هیچ ارتباطی به اصول عملیه ندارد، بلکه مطلقاً و از هر نظر و از هر جهت برتر از ظن، بلکه برتر از علم تفصیلی است.
مقصود محقق خوئی از «علم اجمالی» در محل بحث
حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) در محل بحث علمِ اجمالیِ متوسط درست میکند که این علم اجمالی عین تفصیل و عین کشف تفصیلی است. ایشان میخواهد بگوید هریک از اقوال و نقلها و جرح و تعدیلهایِ بزرگانِ علمِ شریفِ رجال مُسند و معتبر و قابلاستناد و اتکاست. اگر مراد ایشان علم اجمالی معهود در فقه و اصول فقه باشد، ثمرهای برایشان نخواهد داشت و مدعایشان را اثبات نخواهد کرد. برای همین، ایشان تلاش کردهاست تا علم اجمالی در عین کشف تفصیلی تأسیس کند و براساس آن، مطلوب و مقصود خود را اثبات کند. علم اجمالی در عین کشف تفصیلی بحث مهمی است که باید در اصول فقه مطرح و موردبررسی قرار گیرد، ولی تا به حال، چنانکه بایست، این بحث در علمِ شریفِ اصول مطرح نشدهاست و اصولیین به آن نپرداختهاند و فقط در لابهلای مباحث مطالبی را مطرح کردهاند که هرکس آن را درنمییابد. فهم چنین معارف غامض و والایی از لابهلای متون اَعلام و بزرگان بهره و نصیب اصحاب تحقیق است.
وفادار نبودن محقق خوئی به لوازم علم اجمالی در دیگر علوم دینی
مدعای حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) بهلحاظ کبروی صحیح و بیاشکال است. اشکال ما به ایشان این است که چرا این مبنا را فقط در علم رجال مطرح میکند و در دیگر علوم دینی مطرح نمیکند، خصوصاً در علم تاریخ که رجال بخشی از آن محسوب میشود. این مبنا همانطوری که در رجال قابلطرح است، در فقه و کلام و حدیث و تفسیر و تاریخ و... نیز قابلطرح است. ما متن ایشان را میآوریم و آن را شرح میدهیم و شرح را بر متن تطبیق میدهیم و سپس نشان میدهیم که نهتنها این سخن و این مبنا در کتب تاریخ و مقاتل نیز مطرح میشود، بلکه طرح آن در کتب تاریخ و مقاتل سهلتر و آسانتر از طرح آن در علم رجال و نقلهای رجالیهاست. آنچه ایشان در اینجا میگوید بهطریق اولی در کتب تاریخ و مقاتل، خصوصاً در اخبار و روایات مطرح میشود.
ما ابتدا سخن محقق خوئی (رحمهالله) را مطرح خواهیم کرد و سپس مدعای ایشان ــ اینکه این علم اجمالی با دیگر علمهای اجمالی تفاوت دارد ــ و دلیلشان بر مدعا را تبیین خواهیم کرد. مدعای ایشان این است که این علم اجمالی با دیگر علمهای اجمالی تفاوت دارد و اجمال در عین تفصیل است.
ایشان چندین استدلال میآورد و به چندین دلیل استناد میکند و میگوید برخی علوم علم تفصیلی نیست، بلکه علم اجمالی است، ولی علم اجمالیای که با ابهام نیز همراه نیست و جهت تردید در آن وجود ندارد. این علم اجمالی عین کشف تفصیلی و برتر از علم تفصیلی است.
بنابر تتبع و احراز حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله)، علم رجال و کتابتِ کتبِ رجالی از حسنبن محبوب زراد آغاز شد. حسنبن محبوب از اصحابِ حضرتِ امام رضا (علیهالسلام) و از اصحاب اجماع (رحمهمالله) است. ایشان فقیهی بزرگ و عالمی جلیلالقدر بودهاست و کتابی دارد که مشیخه دارد و هم کتابی حدیثی محسوب میشود و هم رجالی. محقق خوئی (رحمهالله) میگوید کتابتِ کتبِ رجالی و کتبِ فهرست از زمان حسنبن محبوب آغاز شد و تا زمان شیخ طوسی، کتب رجالی و فهرستهای بسیاری نوشته شد. سخن محقق خوئی (رحمهالله) صحیح است. ایشان برای تبیین سخن خود، به کلمات نجاشی استشهاد میکند. استشهاد ایشان به کلمات اجمالی است، نه تفصیلی.
از سخنان شیخ طوسی و سخنان نجاشی این برمیآید که منابع و مصادر متعدد و فراوانی در علم رجال دراختیار و در دسترس آنها بودهاست. حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) این را بیان میکند و سپس به بیان محقق و متتبع بزرگ و شهیر، آقابزرگ تهرانی (رحمهالله)، در کتاب مصفیالمقال في مصنفي علم الرجال، استشهاد میکند و به نقل و بیان ایشان اعتماد میکند. آقابزرگ تهرانی (رحمهالله) در کتاب یادشده صد و خردهای کتاب را در علم رجال نام بردهاست. آیتالله خوئی به این نقل اعتماد میکند و بنیان و بنیادِ علمِ رجال را با آن سامان میبخشد.
ایشان میگوید ما میدانیم که طبقاتِ کتبِ رجالی متعاقب و پیدرپی است. این نقلها نسلبهنسل و سینهبهسینه از زمان حضرت امام رضا (علیهالسلام) نقل شدهاست. اگر بهصورت قهقری برویم، طبقات این نقلها به زمان امام رضا (علیهالسلام) میرسد، هرچند به زمان حضرت امام صادق و حضرت امام باقر و حضرت امام سجاد (علیهمالسلام) نمیرسد. ایشان میگوید صحیح است که نجاشی یا طوسی یا مفید یا عقیقی یا برقی یا... در تکتکِ نقلها و جرح و تعدیلها سند را ذکر نکردهاند و بیشتر نقلها و جرح و تعدیلها بیسند است، اما علم اجمالی داریم که کتابهایی بودهاست که سندِ تکتکِ این نقلها در آنها آمده بود و ائمۀ رجال به آن کتابها دسترسی داشتند و از آنها نقل کردهاند. [در اینجا ما با علم اجمالی معهود روبهرو نیستیم که یک چهرۀ علم و یقین داشته باشد و یک چهرۀ ابهام و اجمال.] ما با علم اجمالی در عین تفصیل روبهروییم. به سخن دیگر، حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) اقوال و نقلها و جرحها و تعدیلهایِ ائمۀ رجال را مُسند میداند و میگوید براساس ادلۀ اجمالی و برحسب علم اجمالی، تکتکِ اقوال و نقلهای ائمۀ رجال سند دارد و قابلاستناد و اتکاست. ایشان این سخن را در جلدِ اولِ معجم رجال الحدیث مطرح کردهاست.[3]
سخن حضرت آیتاللهخوئی (رحمهالله) بهلحاظ کبروی کاملاً صحیح و بهجاست، ولی بهلحاظ کبروی، چنین نیست که علمِ شریفِ اصول فقط مبتنی بر آن وجه باشد و با هیچ وجه دیگری تبیین و اثبات نشود. مبنا و مسلک رجالی ما مسلک مجدِّدِ علمِ اصول فقه، وحید بهبهانی (رحمهالله) است [و آن مسلک با وجوه دیگر نیز تبیینپذیر است].
حاصل سخن محقق خوئی (رحمهالله) این است که هرچند اِخبارها و نقلها و جرحها و تعدیلها و روایتهای رجالیها در ظاهر مرسل است و سند ندارد، ولی وقتی این مواد مختلف و متعدد و متراکم را در کنار هم قرار میدهیم و بهصورت مجموعی میبینیم [و به طبقات نقل و عدمِ انقطاعِ نقلها در طبقهای خاص توجه میکنیم]، به علم اجمالیای قوی میرسیم [و این علم اجمالی پایۀ اعتبار و حجیتِ رجال و نقلها و اِخبارهای رجالی قرار میگیرد]. این علم اجمالی اجمال درمقابل تفصیل نیست و با ابهام همراهی ندارد، بلکه اجمالی است که تفصیلها و جزئیات را در خود هضم کردهاست و در خود دارد. در سایۀ این علم اجمالی، همۀ نقلها و اِخبارها و جرحها و تعدیلهایِ ائمۀ رجالی اعتبار و حجیت مییابد، چه نجاشی نقل و اِخبار کرده باشد و چه ابنعقده و چه ابنفضال و چه ابنمحبوب.
از نظر ما، سخن ایشان صحیح است. اشکال ما به ایشان این است که چرا در دیگر علوم، برای این مبنا جایگاهی قائل نمیشود!! این مبنا در دیگر علوم دینی، مانند حدیث و تفسیر و تاریخ، نیز مطرح میشود، ولی ایشان از آن رویگردان است و در آن علوم این مبنا را مطرح نمیکند و نمیپذیرد!! ما به مسلکِ رجالیِ ایشان اجمالاً نقد داریم و نقدهایمان را مطرح خواهیم کرد، ولی آنچه در اینجا برای ما مهم است این است که سخن ایشان عیناً در مقاتل، حتی مقاتل متأخر، نیز مطرح میشود. آنچه در مقاتل، حتی در مقاتل متأخر، آمدهاست سینهبهسینه و نسلبهنسل و طبقهبهطبقه نقل شدهاست و چنین نقلی در هر طبقه برای ما علمِ اجمالیِ در عینِ کشفِ تفصیلی به ارمغان میآورد [و این علم اجمالی اعتبار و حجیت آن مقاتل و نقلهای آن را تأمین میکند].
تأسیسِ علمِ رجال
[سؤال: اگر علم رجال و کتابت آن از زمان حسنبن محبوب شروع شدهاست و به زمان حضرت امام رضا (علیهالسلام) میرسد، ولی به زمان قبل از آن، حتی به زمان حضرت امام صادق (علیهالسلام) نمیرسد، چگونه میتوان گفت همۀ نقلها و اِخبارهای رجالیها مُسند است؟! مُسند بودن را درمورد جرح و تعدیلهایی که درمورد اصحاب حضرت صادق و حضرت باقر و حضرت سجاد تا حضرت امیرالمؤمنین و رسولالله (علیهمالسلام) است، نمیتوان پذیرفت.]
پاسخ: آنچه گفته شد سخن حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) بود، نه سخن و مختار ما. قاعدتاً علم رجال قبل از حضرت امیرالمؤمنین و قبل از حضرت فاطمۀ زهرا (علیهماالسلام) وجود داشت. نجاشی نقل میکند که در زمان حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) کسانی بودند که دربارۀ صحابه نوشته داشتند. پس علم رجال و کتابتِ کتابهایِ رجالی از زمان حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) یا قبل از آن شروع شده بود و چنین نیست که از زمان حسنبن محبوب شروع شده باشد. پس سخن آیتالله خوئی (رحمهالله) دربارۀ شروعِ علمِ رجال و کتابت آن از زمان حسنبن محبوب محل تأمل است. اصل کبری مدّنظر ما بود و میخواستیم کبرای ایشان را توضیح دهیم، واِلّا در جزئیات اختلافهای زیادی با ایشان داریم. کبرای ایشان صحیح و قویم و متین است.
[چنین نیست که علم رجال و شناخت روات از زمان حضرت امام رضا (علیهالسلام) و به دست حسنبن محبوب شروع شده باشد، زیرا] کسانی که معاصر حضرت (علیهالسلام) بودند از روایات ائمۀ قبل از ایشان نیز استفاده میکردند. راویان حدیث روایاتِ امامانِ گذشته (علیهمالسلام) را نقل میکردند و دیگران از آنها استفاده میکردند. پس بین این روات با امامان گذشته وسائطی بودهاست و روات به روات قبل از خود طریق داشتند، پس باید شاگردان امام و شاگردانِ شاگردانِ امام و... را میشناختند و از طبقات روات آگاه میبودند. [پس علم رجال و شناخت راویان امری ضروری بودهاست.]
این مطلب با توجه به روایاتِ خودِ حضرتِ امام رضا (علیهالسلام) نیز قابلطرح است. حضرت رضا معصوم است و از خطا و اشتباه مصون است، ولی همۀ افراد اخبار و روایات را مستقیماً از حضرت دریافت نمیکردند و بین حضرت و بسیاری از افراد واسطه وجود داشت. افراد زیادی بهعنوان راوی شناخته میشدند که از حضرت امام رضا روایت نقل میکردند. در روایتی، راوی از حضرت امام رضا میپرسد آیا یونسبن عبدالرحمان ثقه و مورداعتماد است تا معالم و معارف دینم را از او اخذ کنم؟ راوی چنین سؤالی از حضرت (علیهالسلام) میپرسد در حالی که خود او معاصر حضرت است، زیرا همیشه روایات را مستقیماً از حضرت اخذ نمیکند و گاهی از وسائط و دیگر راویان روایت اخذ میکند. پس معاصر معصوم بودن به معنی نفی و نبود واسطه و بینیازی از آن نیست. معصوم بودن امام مطلبی است و اخذِ روایتِ امام از واسطه مطلبی دیگر. ناقل روایت معاصر منقولالیه است و آنها معاصر منقولعنه (امام) هستند. در اینجا اگر واسطه (ناقل) ثقه و مورداعتماد نباشد، نمیتوان به روایت و نقل او اعتماد کرد. [پس در این فرض نیز علم رجال و شناخت راویان امری لازم و ضروری است.]
وجود علم اجمالی اقوی دربارۀ مجامع روایی و مقاتل
علم رجال علمی پیشینهدار است و در طبقهای خاص منقطع نشدهاست. سخن حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) اجمالاً، و نه تفصیلاً، صحیح است. ایشان این مبنا را در علم رجال و نقلها و اِخبارهای رجالی مطرح میکند، ولی درمورد اخبار و روایات و مجامع روایی و کتب مقاتل مطرح نمیکند در حالی که اینها، از این حیث، با هم تفاوتی ندارند!! آنچه ایشان دربارۀ رجال گفتهاند در احادیث و کتب روایی و در کتب مقاتل، بلکه در علوم دینی، نیز مصداق دارد، ولی ایشان در جاهای دیگر، به این مبنا ملتزم نیست و آن را رعایت نمیکند!! نهتنها مبنای ایشان در مجامع روایی و در کتب مقتل مصداق دارد، بلکه در این موارد، شواهد بسیاری بر این مدعا شهادت میدهد. ایشان بعد از تتبع بسیار، در علم رجال به صد و خردهای کتاب رسیدهاست. بنابر شواهد و قرائن و اِشعارِ کلماتِ اَعلام، صد و خردهای کتاب رجالی وجود داشتهاست که به دست ما نرسیدهاست. این در حالی است که اصول روایی چهارصد اصل بودهاست. چهارصد کجا و صد و خردهای کجا؟!! اگر با صد و خردهای کتاب ما به علمِ اجمالیِ قوی میرسیم، بهطریق اولی با چهارصد اصل به چنین علمی خواهیم رسید!! ما اگر به مبنایی قائل هستیم، اگر مبنایی را قبول داریم، باید به لوازم آن نیز ملتزم باشیم و در هر کجا مصداق داشته باشد، آن را تطبیق دهیم، نه اینکه در جایی تطبیق دهیم و در بسیاری از مواضع، از تطبیق پرهیز کنیم!!
ما چهارصد، و بنابر نقلی، نهصد، اصل مشهور و معروف داشتیم. آقابزرگ تهرانی (رحمهالله) ذکر کردهاست که اصول نهصد اصل بود. افزون بر این، ائمۀ معصوم (علیهمالسلام) بر روایات نظارت داشتند. اهلسنت معتقدند [وحی مختص نبی است و بعد از ایشان، وحی نیز منقطع شد و] فقط بیست و سه سال وحی نازل شد در حالی که شیعه، در دیدگاه متوسط، معتقد است وحی به مدت سیصد و سی سال نازل شد و در دیدگاه دقیق، که بزرگانی مانند شیخ طوسی و سید مرتضی (رحمهماالله) گفتهاند، وحی هزار و چهارصد سال است که ادامه دارد و هیچگاه و در هیچ برههای، منقطع نشدهاست. شیعه به امامت معتقد است. از نظر آنها، همواره امام بر روی زمین حضور دارد و مهبطِ وحیِ الهی است. از نظر شیخ طوسی و سید مرتضی (رحمهماالله)، امام زمان (عجاللهفرجه) مراقب علما و غیرعلما است و بهصورت خفی، از دین و احکام دینی و معارف دینی نگهبانی میکند و اجازه نمیدهد دین و مذهب به انحراف کشیده شود. نه وحی الهی منقطع شدهاست و نه رعایت و مراقبت و نگهبانی و دیدهبانیِ حضرتِ امام زمان (عجاللهفرجه) تعطیلیبردار است که فرمود: «اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَلا ناسینَ لِذَکْرِکُمْ». ادامۀ وحی تا سیصد و سی سال قولِ ابتدایی شیعه است، وگرنه وحی همواره بوده و منقطع نشدهاست.
شیخ طوسی (رحمهالله) این بحث را در اجماع لطفی بیان کردهاست. اجماع در نزد شیعه یا لطفی است یا تقدیری یا تشرفی. این سه قسم اجماع مربوط به علم کلام و برخاسته از دیدگاههای اعتقادی است که اصولیین متقدم و متأخر نیز در آثار خود این بحث را مطرح کرده و پی گرفتهاند.
محقق حلی (رحمهالله) وجود ایشان و تولد ایشان را در مباحث اعتقادیاش مطرح و با روایات اثبات میکند و افزون بر تبیین و اثبات مطلوب با روایات، استدلال دیگری نیز میآورد. ایشان میگوید افراد زیادی به محضرِ حضرتِ امام زمان (عجاللهفرجه) مشرف شدهاند که ما میدانیم بسیاری از آنها از صلحا بودهاند و دروغگو و مدعی نبودند و در این باره دروغ نگفتهاند و گذشته از این، محال است همۀ این افراد تواطؤ و همدستی در کذب داشته باشند. محقق حلی (رحمهالله) با این بیان، هم ولادت ایشان را و هم حضور و وجود مبارک ایشان را و هم طول عمر ایشان را اثبات میکند و گویا میخواهد بگوید فلسفه و حکمت تشرف [یا یکی از حکمتهای تشرف] این است که وجود مادی و بدنی و حسی و زمینی حضرت (عجاللهفرجه) اثبات شود. در دورۀ غیبتِ کبری، برخی از بزرگان و علما و صلحا، بلکه برخی افراد غیرصالح به محضر حضرت شرفیاب شدند و از نور وجودی ایشان بهره بردند تا تواتر بر وجود مادی و بدنی و حسی و زمینی ایشان حاصل شود [تا شیعیان در شک و گمان نیفتند و به انحراف و اعوجاج نروند] تا اینکه زمانش برسد و پرده از رخ برگیرد و چهرۀ نورانی و زیبایش را بنمایاند!!
علمای ما به نقلهای فراوانی از علمای اهلسنت نیز استناد میکنند تا حجتِ آشکار و برهانِ عالمگیرِ حق را بنمایانند و نگذارند باطل بر حق غلبه کند و اهل حق و حقیقت را به انحراف و تاریکی بکشد. سلام و صلوات و درود الهی بر عَلَم هدایت!! سلام و صلوات و درود الهی بر کوکب هدایت!! حضرت ولیعصر (عجاللهفرجه) عَلَم هدایت است که از سوی خداوند تبارک و تعالی منصوب شدهاست و یکی از راههایِ نصبِ این عَلَم همین تشرفات است. آری، مدعیان دروغین و دجالهای مدعی کم نیستند، ولی افرادی نیز که به محضرِ منور و باهر ایشان شرفیاب شدهاند هستند و راست میگویند!!
محقق حلی (رحمهالله) میگوید افرادی به محضر حضرت (عجاللهفرجه) شرفیاب شدهاند که یقین داریم بر کذب و دروغ گفتن سازش نکردند و با هم همدست نبودند. ما میدانیم آنها در مدعایشان صادق و راستگو هستند. علمای بزرگ و افرادی صالح و حتی افرادی غیرصالح به محضر ایشان شرفیاب شدهاند که از همدیگر خبر نداشتند و ممکن نبود و نیست که سازش و همدستیای رخ داده باشد. آری، علما و صلحا و غیرصلحا به محضر حضرت رسیدهاند، اما شرفیابی غیرصلحا بهخاطر فسق و صالح نبودنشان نبود و علل دیگری دارد. چهبسا برای اتمام حجت بوده باشد! چهبسا برای این باشد که او برای دیگران نقل کند تا شیعیان در اعتقاد خود راسختر باشند! بزرگان ما، اَعلام ما، علمای راستین ما به این تشرفات اقرار کرده و پذیرفتهاند که یکی از آنها محقق حلی (رحمهالله) است.
عالم جلیلالقدری بود که تشرفاتی به محضرِ مبارکِ حضرت ولیعصر (عجاللهفرجه) داشت و سید ابوالحسن اصفهانی و حضرت آیتالله بروجردی و حضرت آیتالله خوئی (رحمهمالله) به تشرفات ایشان مقر بودند و قبول داشتند. معروف است که حضرت آیتالله بروجردی (رحمهالله) به آن عالم جلیلالقدر میگوید به منبر برو و برای طلاب، از تشرفاتت بگو!! آن عالم بزرگوار پاسخ میدهد سیدنا، آیا این مطلبی است که بتوان آن را روی منبر و برای همه گفت؟!! حضرت آیتالله بروجردی (رحمهالله) میگوید من به تو امر میکنم که به منبر بروی و از تشرفاتت بگویی تا طلبهها ایمان آورند و قلبشان آرام گیرد که حضرت صاحبالزمان (عجاللهفرجه) در میانمان است!! این همان حکمتی است که محقق حلی (رحمهالله) نیز به آن اشاره کردهاست.
حکمت تشرفات این است که بدانیم تنها و رها نیستیم و امام و صاحب داریم و امام و صاحب ما در میان ماست!! البته تشرف به محضر امام زمان چیزی است و بابیگری چیزی دیگر!
علم اصول فقه را جدی بگیرید و آن را جدی بخوانید، چراکه آن از بهترین علومی است که مسائل اعتقادی و علوم دینی را تبیین و تفسیر میکند. چیستیِ «اجماعِ تشرفی» را در قوانین و فصول ببینید! «اجماع لطفی» را که سید مرتضی و شیخ مفید گفتهاند بخوانید! اگر بخواهیم اجماع لطفی را با بیان امروزی بگوییم و مثالی امروزی برای آن بیاوریم، باید بگوییم اجماع لطفی مانند ریموتکنترلی در دستانِ مبارکِ حضرتِ امام زمان (عجاللهفرجه) است. او صاحب عصر است و زمان به دست او است. این تبیین همان «اجماع تقدیری» است. شیخ طوسی (رحمهالله) بخش وسیعی از اجماعات خود را در کتب فقهی و اعتقادی «تقدیری» مینامد. ما سه قسم اجماع داریم که پذیرش آنها و تبیین آنها ریشه در اعتقادات و مباحث اعتقادی دارد.
برگردیم به سخن حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله). ایشان میگوید همۀ نقلها و جرحها و تعدیلها و توثیقها و تضعیفهای رجالی در ظاهر بدون سند است و درواقع مُسند و قابلاستناد است. ایشان در این باره علم اجمالی در عین کشف تفصیلی درست میکند و میگوید این گونهای ویژه از علم اجمالی است. اگر ما این مسئلۀ کبروی را بپذیریم، در مواضع مختلف میتوانیم از آن سود ببریم.
سخن ایشان این است که برای مثال، ما میدانیم تفسیر عیاشی مُسند بودهاست، ولی برایِ راحتیِ استنساخ، ناسخ سند روایات را حذف کردهاست تا روایات کوتاه و نوشتن و استنساخ آن آسانتر شود. در اینجا، ما علم اجمالی داریم که تفسیر عیاشی مُسند بودهاست، نه مرسل.
مثال دیگر کتابِ الاحتجاجِ طبرسی است. طبرسی (رحمهالله) میگوید همۀ روایاتی که در این کتاب آوردهام از روایات مشهور است. این سخن را سید رضی (رحمهالله) دربارۀ نهجالبلاغه گفتهاست. ایشان نیز گفتهاست که خطب و نامهها و کلمات قصاری که در نهجالبلاغه آوردهام مشهور و معروف است و ایشان به این روایات طرق مختلف داشتهاست.[4]
نجاشی در کتابِ رجالیِ خود چندین بار تصریح کردهاست طرقی که برای کتب، نه برای جرح و تعدیل و توثیق و تضعیف، نقل کردهام منحصر در یک طریق نیست. ما طرق مختلف و متعدد به کتب داریم، ولی برای اینکه کتاب قطور نشود، بالاجبار به ذکر یک طریق بسنده میکنم و فقط یک طریق را ذکر میکنم. ایشان چندین بار به این نکته تصریح کرده و گفتهاست طرق من به کتب متعدد است. این همان سخنی است که شیخ صدوق و شیخ طوسی (رحمهماالله) دربارۀ اصول روایی بیان کردهاند. شیخ صدوق (رحمهالله) دربارۀ روایاتِ من لا یحضره الفقیه میگوید برای نقل این اخبار و روایات، طرق من به اصول روایی بسیار زیاد است، ولی ما نمیتوانیم همۀ آن طرق را در اینجا بیاوریم و به ذکر یک طریق در مشیخه اکتفا میکنیم. اینک چگونه ما میتوانیم دربارۀ روایاتِ من لا یحضره الفقیه و طریق صدوق به اصول نظر بدهیم و قضاوت کنیم؟!! آیا باید همان یک طریق را ملاک و معیار ارزیابی قرار دهیم در حالی که علم اجمالی داریم طرق ایشان بسیار بودهاست؟!!
حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) مبنای خود را در علم رجال و نقلهای رجالیها مطرح میکند، ولی در این موارد نه!! در علم رجال و نقلهای رجالیها مطرح میکند، ولی در کتاب نجاشی نه!! در علم رجال و نقلهای رجالیها مطرح میکند، ولی در الفهرست شیخ طوسی نه!! در علم رجال و نقلهای رجالیها مطرح میکند، ولی در مشیخۀ تهذیب نه!! در حالی که طرق این موارد بسیار بیشتر از چیزی است که ایشان در رجال و نقلهای رجالیها ادعا میکند!! ما نمیتوانیم چشمبسته و کورکورانه از ایشان تقلید کنیم!! ما نمیتوانیم در هرجایی که ایشان گفتند فلان مبنا در اینجا جاری است، قبول کنیم و در هرجایی گفتند این مبنا جاری نیست، بپذیریم!! چنین کاری شدنی و معقول نیست!! ایشان چرا نباید همین سخن را دربارۀ کتب روایی و مقاتل بگویند در حالی که در اینجا سخن از صد و خردهای طریق نیست، بلکه سخن از هزار و خردهای طریق است؟!! هزار و خردهای طریق به این معنی است که طریق به قدری زیاد است که عقل احتمال خلاف نمیدهد!!
منزلت رسالۀ حقوق حضرت امام سجاد
سؤال: ...
شما به رسالۀ حقوقِ حضرتِ امام سجاد (علیهالسلام) نگاه کنید و ببینید که حضرت چگونه این تشریعات و احکام تشریعی را به حق برمیگرداند! احکام شرعی حکم صرف نیست و از حقوق است. میدانیم بین حکم و حق تفاوت وجود دارد، ولی حضرت امام سجاد (علیهالسلام) احکام شرعیه را به حق برمیگرداند و این اعجازی در این زمینه است که حضرت آن را فتح باب کردهاست.
من مصاحبۀ دو تن از شاگردانِ شاعرِ معروفِ معاصرِ ایرانی، شهریار،[5] را گوش میدادم. شهریار با انشتین ارتباط داشت و از طریق یکی از شاگردانِ شیعه و ایرانیِ انشتین، کتاب حقوق حضرت امام سجاد (علیهالسلام) را برای ایشان فرستاد. انشتین آن را خواند به اتحادیۀ سازمان ملل فرستاد. [جهان تشنۀ معارف اهلبیت (علیهمالسلام) است. مشکل این است که ما از بیان و تبلیغ و نشر این معارف والا اِبا و اکراه داریم!
محصور نبودن منابع علم رجال در تنصیص
علم رجال علمی شریف و لازم و ضروری است و برخلافِ نظرِ آیتالله خوئی، از شش یا هشت منبع و آبشخور تغذیه میشود. آیتالله خوئی منابع رجال را در یک منبع محدود میکند و این صحیح نیست. چندین منبع برایِ علمِ رجال وجود دارد که ما آن را در جلد اول و دومِ کتابِ رجالیِ خود بیان کردهایم که شرح و بسطِ مبنایِ رجالی وحید بهبهانی (رحمهالله) است. به گفتۀ متینِ حضرتِ آیتالله بروجردی (رحمهالله)، ما در علم رجال با انسداد روبهرو نیستیم، بلکه انفتاحی وسیع در این علم وجود دارد. ما میتوانیم از منابع عدیدهای در این زمینه بهرهمند شویم و فقط با یک منبع مواجه نیستیم.
متبحر بودنِ مجلسیِ اول در رجال و مسلکِ رجالیِ ایشان
[ما باید به مراتب و تبحر بزرگان در علوم مختلف توجه کنیم.] برای مثال، علامه مجلسی و پدر بزرگوار ایشان، محمدتقی مجلسی (رحمهماالله)، در حدیث متبحرند، ولی مجلسیِ پدر در علم رجال اقوای از علامه مجلسی است، همانطوری که ایشان در علوم روحانی و باطنی مانند عرفان قویتر از علامه مجلسی است. علامه مجلسی نیز در فقه و کلام از پدر بزرگوارشان قویتر است.
مجلسیِ اول در رجال و حدیث متبحر بودهاست و رسالهای فارسی دارد. ایشان موثقۀ ابیبصیر را نقل کرده که شهادتِ ثالثۀ در تشهد در آن ذکر شدهاست: «وأشهد أن الله نِعم الرب، وأن محمدا نِعم الرسول، وأشهد أن عليا نعم الولي». سلار و صدوقِ پدر و شلمغانی مطابقِ نقلِ مجلسیِ پدر فتوا دادهاند.
مجلسیِ پدر در علم رجال متبحر بود و در عین حال، هم روضةالمتقین را نوشت و هم لوامع صاحبقرانی را. [هر دو این کتابها شرح من لا یحضره الفقیه است، ولی] مطالب آنها کاملاً یکی نیست. چنین نیست که مطالب روضةالمتقین را عیناً در لوامع تکرار کرده باشد. بین مطالب مطرحشده در دو کتاب عموم و خصوص منوجه است، یعنی ایشان تحقیقاتی داشتهاست که در روضةالمتقین آوردهاست، ولی در لوامع نه و تحقیقاتی داشتهاست که در لوامع آوردهاست، ولی در روضةالمتقین نه.
حسبِ نقلِ استادمان، سید فانی (ایشان تابعِ مسلکِ مجلسیِ اول بود)، ایشان در مقدمۀ کتابش گفتهاست هرچند وثاقت ابنابیعمیر مورداختلاف نیست، ولی باید دانست که هدفِ علمِ رجال توثیق و تضعیف افراد نیست. ما در علم رجال باید به منظومه و شبکۀ عنکبوتیهای برسیم و براساس آن بدانیم در گذشته چه گذشته و گذشتگان چه کردند. ما باید براساس شبکۀ عنکبوتیای که در پهنۀ تاریخ تشکیل میشود، قضاوت کنیم. براساس آن شبکه باید بدانیم ابنابیعمیر یا دیگران که بودند و چه کردند و چه گفتند و چه استادهایی داشتند و از افرادی تأثیر پذیرفتند و چه آثاری داشتند و چه شاگردانی تربیت کردند و روی اندیشۀ چه کسانی تأثیر گذاشتند. علم رجال این است و این چیزی متفاوت از مسلکِ رجالیِ محققِ خوئی (رحمهالله) است.
مجلسی اول در شرح فارسی خود بر من لا یحضره الفقیه (لوامع صاحبقرانی) گفتهاست من پنجاه سال از ابنابیعمیر تبعیت کردم. این سخن به این معنی است که در نزد ایشان راه باز است و انسدادی در این زمینه نیست. روشن است که مشرب و مسلکِ رجالیِ ایشان بر تکگزارهها و بر توثیق و تضعیفها بنا نشدهاست و این مسیر را نمیپیماید. این یکی از مطالب بلند رجالی است. برای فهم رجال و مطالب رجالی، باید نگاه منظومهای و تاریخی داشت.
مهم این است که بدانیم علم رجال مدارس و مکاتیب مختلف دارد و فقط با یک مکتب و مدرسه روبهرو نیستیم. ابنابیعمیر شاگرد هشامبن حکم است و در برخی معارف وحیانی از او پیشی گرفته و دور شدهاست. ابنابیعمیر و هشام بر سر مسئلهای ولایی بحث کردند و به اختلاف رسیدند، یعنی این دو بزرگ در امر ولایت، با هم مسابقه دادند و ابنابیعمیر پیش افتاد و بهلحاظ علمی و معرفتی از استادش جدا شد. شأن و مقام و جایگاه والای هشام و دفاعهای قوی او از اهلبیت (علیهمالسلام) و ولایت آن ذوات قدسی جای شک و شبهه و تردید ندارد، ولی «فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ». این نقل، هم در بیان کشی وجود دارد و هم در وسائل آمدهاست.
هشام میگفت خمس و انفال از آن امام است و ابنابیعمیر میگفت کل زمین از آنِ امام و تحت ولایت او است! این دو بزرگ با هم به بحث نشستند و دو مکتب فکری و آموزههای آن دو مکتب را نشان دادند. ما مکاتیب مختلفی داریم. هم ابنابیعمیر و هم هشام از شخصیتهای بزرگ و برجسته و قابلاعتنا هستند. ابنابیعمیر فقیه بزرگی بود و با موازین فقهی میپیمود و جناب هشام متکلم قدَری بود و براساس موازین کلامی میپیمود. ابنابیعمیر با زبان فقه، سراغ بحثی کلامی رفته بود و هرچند زبان و بیانی فقهی داشت، ولی در مسیر معرفت، بیش از استاد بزرگ و بزرگوار خود گام برداشت و به آفاقی رسید که جناب هشام از آن بیخبر بود. در بزرگی و والایی و اخلاصِ جنابِ هشام، شک و تردیدی نیست، ولی در معرفت و فهم و هضم ولایت، ابنابیعمیر از او پیشی گرفت. هرچند ابنابیعمیر با زبان و منطق فقهی بحث را پی میگرفت، به نتایج صحیح و دقیق و والا رسید و رأی و نظر او بر رأی و نظر جناب هشام ارحجیت داشت.