هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
1405/03/25
بررسی مبانی فقهی، اصولی و تاریخی وجوب شهادت ثالثه در نماز/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /ولایت
موضوع: ولایت/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /بررسی مبانی فقهی، اصولی و تاریخی وجوب شهادت ثالثه در نماز
●ماهیت ایمان و ضرورت اقرار به ولایت
●شرط صحت یا شرط قبول بودن ولایت؟
●استدلال سید بحرالعلوم بر وجوب شهادت ثالثه از آیه اکمال دین
●مبانی اصولی: کفایت دلیل عام برای اثبات جزئیت و شرطیت
●فقهای قائل به وجوب و ضرورت شهادت ثالثه
●نقد و بررسی دلیل تقیه
●ریشههای تاریخی و سیره عملی شیعیان در ذکر شهادت ثالثه
●نکته اول: سیره در قرن اول و دوم هجری
●نکته دوم: سیره در عصر غیبت صغری (قرن سوم و چهارم)
●نکته سوم: رسمیت یافتن در دولت آل بویه
بررسی مبانی فقهی، اصولی و تاریخی وجوب شهادت ثالثه در نماز
ماهیت ایمان و ضرورت اقرار به ولایت
نزد مشهور متکلمان، ایمان همان اسلام واقعی است و برای ورود به دایره اسلام واقعی، فرد باید به امامت اهل بیت (علیهم السلام) اعتقاد داشته باشد و آن را به زبان آورد. ایمان، چنانکه در روایات آمده، مرکب از سه عنصر است: «تَصْدِيقٌ بِالْجَنَانِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ». [1] بنابراین، اقرار زبانی برای تحقق ایمان ضروری است.
اما اسلام ظاهری، که در سوره منافقون و دیگر سورهها به آن اشاره شده، صرفاً موجب ترتب برخی احکام دنیوی میشود؛ از جمله حرمت خون و مال، جواز نکاح و لزوم همزیستی مسالمتآمیز، هرچند این احکام درباره اهل ذمه نیز جاری است. با این حال، خداوند درباره منافقان میفرماید: ﴿وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَىٰ قَبْرِهِ﴾[2] .
از این رو، عدم ورود به دایره ایمان بدون اعتقاد و اقرار به شهادت ثالثه، از ضروریات مذهب امامیه به شمار میرود و ادله متعددی بر آن اقامه شده است. این مسئله در جایگاه یکی از اصول دین قرار دارد.
نتیجه: بر اساس نظر اکثر علمای امامیه، اقرار به «أشهد أن علیاً ولی الله» شرط صحت نماز و بهطور خاص، شرط صحت تشهد است. این استدلال، پیچیدگی خاصی ندارد و بر مبانی روشنی استوار است.
شرط صحت یا شرط قبول بودن ولایت؟
در مقابل این دیدگاه، قول نادر دیگری وجود دارد که ایمان به ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را شرط قبول اعمال، و نه شرط صحت آنها، میداند. اما حتی بر مبنای این قول نیز نمیتوان حکم به بطلان نماز در صورت ذکر شهادت ثالثه داد؛ زیرا چگونه میتوان امری را که شرط قبول است، مبطل نماز دانست؟ این سخن فاقد معناست. چنانکه در کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است: «وَيْلٌ لِمَنْ كَانَ شُفَعَاؤُهُ خُصَمَاءَهُ».[3] [4]
استدلال سید بحرالعلوم بر وجوب شهادت ثالثه از آیه اکمال دین
شاهد: سید مهدی بحرالعلوم[5] در منظومه فقهی خود به همین استدلال اشاره کرده و اکمال شهادتین را با شهادت ثالثه پیوند میزند: وَ أَکمِلِ الشَّهادَتَینِ بِالَّتی ****** قَد أَکمَلَ الدّینُ بِها فِی المِلَّةِ[6] [7]
این بیت این پرسش را برمیانگیزد که آیا اکمال شهادتین با شهادت ثالثه، امری مستحب است یا واجب؟ و اگر واجب است، وجوب آن فرعی است یا اعتقادی؟
پاسخ: این وجوب، اعتقادی و از اصول دین است؛ به بیان دقیقتر، اصل سوم از اصول مذهب. این دیدگاه مورد اتفاق قاطبه علمای امامیه است. بحرالعلوم با استناد به همین دلیل، وجوب اعتقادی شهادت ثالثه را اثبات میکند، نه صرفاً یک وجوب فقهی.
استدلال بحرالعلوم به تشهد اذان اختصاص ندارد، زیرا دلیلی که ایشان اقامه میکند (دلیل اکمال دین) عام است و به مورد خاصی منحصر نیست. از این رو، مبنای ایشان در تشهد نماز نیز بر همین پایه استوار است. بحرالعلوم این مبنا را مختص خود نمیداند، بلکه آن را به تمامی علمای امامیه نسبت میدهد؛ زیرا با پذیرش مقدمات این استدلال، ناگزیر باید نتیجه آن را نیز بپذیرند. لذا میتوان گفت ایشان قائل به وجوب شهادت ثالثه در اذان، اقامه و تشهد نماز است.
مبانی اصولی: کفایت دلیل عام برای اثبات جزئیت و شرطیت
نکته: نباید تصور کرد که ادله اجزای نماز لزوماً باید ادلهای خاص و منحصر به نماز باشند. برای مثال، قصد قربت که روح و حقیقت نماز است، دلیلی مختص به نماز ندارد، بلکه دلیل آن عام و شامل همه عبادات است. با این حال، شیخ جعفر کاشفالغطاء[8] در کتاب کشف الغطاء تأکید میکند که نیت نباید جزء نامیده شود، بلکه «جان نماز» و «رکن الارکان» است.[9] بنابراین، اگر جزئی از نماز دلیل عام داشته باشد، این امر نافی جزئیت آن نیست. مانعیت ریا نیز از همین قبیل است که دلیلی عام دارد اما در نماز به عنوان شرطی خاص لحاظ میشود.
در مباحث اصول فقه و در بحث تعبدی و توصلی نیز، قصد قربت به عنوان شاهرگ و ستون فقرات عبادات شناخته میشود، در حالی که دلیل خاصی برای آن در هر یک از عبادات (نماز، روزه، حج) به صورت جداگانه وارد نشده است. اینکه دلیل یک جزء، خاص نباشد، با جزئیت آن تنافی ندارد. فقها تصریح کردهاند که قصد قربت در نماز، «رکن الارکان» است.
قاعده: حتی برخی از بزرگان اصولی پا را از این فراتر نهادهاند. مرحوم آخوند خراسانی[10] در کتاب کفایة الأصول معتقد است که وجوب قصد قربت، دلیل نقلی ندارد و لزوم آن صرفاً با دلیل عقلی اثبات میشود.[11] با وجود این، هیچکس در این امر تردید ندارد که قصد قربت، ستون فقرات نماز و دیگر عبادات است.
بلکه به نظر برخی از بزرگترین اصولیان، همچون آخوند خراسانی[12] در کتاب کفایة الاصول، لزوم قصد قربت اساساً دلیل نقلی ندارد و اعتبار آن تنها از طریق دلیل عقلی ثابت میشود.[13] با وجود آنکه اعتبار قصد قربت مستند به دلیل عقلی است، این امر به عنوان جان و ستون فقرات نماز و سایر عبادات شناخته میشود. این نکته نشان میدهد که دلیلی که عام است و مختص به نماز نیست، میتواند یکی از ارکان اصلی آن باشد. بنابراین، استدلال سید بحرالعلوم که دلیل وجوب شهادت ثالثه را عام میداند، به معنای خروج آن از ماهیت نماز نیست، بلکه همانطور که خود با تعبیر «والجه» بیان میکند، این دلیل عام در نماز نیز وارد شده و جزئی از آن محسوب میشود.
میرزا محمدحسین نائینی[14] نیز در بحث «تعبدی و توصلی»، نظریهای با عنوان «متمم الجعل»[15] مطرح میکند. بر اساس این نظریه، لسان ادله قصد قربت، بیان جزئیت آن برای نماز یا حج نیست، بلکه صرفاً لزوم آن را در عبادات بیان میکند. اما عقل درک میکند که اگر ملاک یک عبادت به امری گره خورده باشد، آن امر به منزله متمم و مکمل جعل آن عبادت است. به عبارت دیگر، با اینکه در ظاهر دو جعل مستقل به نظر میرسند، عقل آنها را به عنوان یک مجموعه واحد و به هم پیوسته درک میکند.
قاعده: این اصل که یک دلیل عام میتواند جزئیت یا شرطیت را برای یک عمل خاص (مانند نماز) اثبات کند، در فقه و اصول پذیرفته شده است.
مثال: ادله بطلان ریا، به طور خاص از نماز نام نمیبرند، بلکه به صورت کلی بیان میکنند که ریا مبطل عبادت است. از آنجا که نماز سرآمد عبادات است، این حکم عام شامل آن نیز شده و ریا به عنوان یکی از موانع صحت نماز شناخته میشود. این امر بر اساس قاعده منطقی «کل ما فی الجنس موجود فی النوع» استوار است؛ یعنی هر حکمی که برای یک جنس (مانند عبادت) ثابت باشد، برای تمام انواع آن (مانند نماز، روزه و حج) نیز ثابت خواهد بود.
بنابراین، استدلال به آیاتی مانند ﴿…الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا…﴾[16] (المائدة - 3) برای اثبات جایگاه شهادت ثالثه در نماز، دقیقاً بر همین مبنا استوار است. این آیه که اکمال دین را به ولایت گره میزند، یک دلیل عام است که ملاک قبولی و تمامیت دین را بیان میکند. همانطور که مرحوم نائینی در بحث قصد قربت تبیین میکند، وقتی ملاک یک عمل به امری وابسته باشد، آن امر به عنوان «متمم الجعل» جزئی از آن خواهد بود. در اینجا نیز، ولایت و اقرار به آن، ملاک و متمم شهادتین و اساس دین است.
نتیجه: این استدلال نشان میدهد که بحث ولایت و شهادت ثالثه، مسئلهای دور از مبانی فقهی و اصولی نیست، بلکه دقیقاً در کانون این مباحث قرار دارد.
سید بحرالعلوم در شعر معروف خود میگوید: «وَ أَکمِلِ الشَّهادَتَینِ بِالَّتِی / قَد أَکمَلَ الدِّینُ بِها فِی المِلَّةِ». این بیت به آیه اکمال دین اشاره دارد، اما میتوان پا را فراتر نهاد و گفت شهادت ثالثه نه تنها شرط اکمال، بلکه شرط «رضایت» پروردگار به دین است، چنانکه در ادامه آیه آمده: ﴿…وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا…﴾. این سه محور – اکمال دین، اتمام نعمت و شرط رضایت خداوند – همگی به ولایت و اقرار به آن بازمیگردد. دلالت آیه بر این مطلب، به تعبیر فقها، «لا شبهة فیه» و از بدیهیات است. این همان استدلالی است که سید بحرالعلوم و پس از او صاحب جواهر[17] به آن تمسک کردهاند.
نکته: اساس ایمان، صرف اعتقاد قلبی نیست، بلکه اقرار زبانی نیز شرط تحقق آن است. در روایات معتبر آمده است: «الْإِيمَانُ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ تَصْدِيقٌ بِالْجَنَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ».[18] بنابراین، کسی که به ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ایمان قلبی دارد اما از اظهار آن خودداری میکند، هنوز به طور کامل وارد دایره ایمان نشده است.
صاحب جواهر در کتاب جواهر الکلام، ضمن تأیید مبنای استاد خود، سید بحرالعلوم، در بحث «تسلیم» نماز، وجه دیگری برای وجوب شهادت ثالثه اقامه میکند. ایشان که در مباحث اذان، به استحباب آن قائل شده بود، در اواخر مباحث نماز، نظر نهایی خود را وجوب آن اعلام میکند. [19]
توجه: با دقت در استدلال سید بحرالعلوم که به آیه اکمال دین استناد میکند، درمییابیم که او صرفاً قائل به وجوب فقهی نیست، بلکه به «ضرورت» اعتقادی آن باور دارد؛ زیرا آیه اکمال، از اصول و پایههای دین سخن میگوید و امری در این سطح، در حد «ضرورت» است.
فقهای قائل به وجوب و ضرورت شهادت ثالثه
بر همین اساس، گروهی از فقهای بزرگ شیعه، شهادت ثالثه در تشهد نماز را در حد «ضرورت مذهب» دانستهاند. از جمله این فقها میتوان به افراد زیر اشاره کرد: - شیخ طوسی در برخی فتاوای منقول از ایشان در کتاب الخلاف. [20] - سید بحرالعلوم. - صاحب جواهر. - ابن براج طرابلسی. [21]
علاوه بر اینان، تعداد بیشتری از فقها قائل به «وجوب» شهادت ثالثه در تشهد بودهاند. از جمله آنان، علامه حلی[22] در کتاب منتهی المطلب است. ایشان بر خلاف کسانی که به ادله عام تمسک میکنند، به دلیل خاص، یعنی «صحیحه حلبی»، استناد میکند. شیخ طوسی در کتاب تهذیب الاحکام این روایت را از امام صادق (علیه السلام) نقل میکند که فرمودند: «…سَمِّهِمْ جُمْلَةً…»[23] ؛ یعنی همه آنان (ائمه) را نام ببر.
بر اساس روایت، عبارت «سَمِّهِمْ جُمْلَةً» به معنای نام بردن همگی ائمه است و شیخ مفید[24] به این شیوه عمل کرده است. برای نمونه، در قنوت نماز، ذکر نام دوازده امام معصوم (ع) به صورت جداگانه، شبیه به آنچه در خطبههای نماز جمعه مرسوم است، رایج است. در خطبه نماز جمعه، ذکر شهادت ثالثه و نام بردن از ائمه (ع) شرط صحت نماز شمرده میشود. تعبیر «سَمِّهِمْ جُمْلَةً» در زبان عربی به معنای برشمردن تمام فهرست آنان است و از دیرباز، چه در قنوت نماز و چه در خطبه نماز جمعه، ذکر نام حضرات معصومین (ع) به صورت تکتک، امری بااهمیت تلقی میشده است.
نکته: اگرچه برداشتهای فقها از صحیحه حلبی[25] متفاوت بوده، اما بزرگانی چون شیخ صدوق[26] ، شیخ مفید و شیخ طوسی[27] به آن عمل کردهاند.
علامه حلی[28] در کتاب منتهی المطلب از این صحیحه برای اثبات یک قاعده کلی در تشهد نماز بهره میبرد. ایشان با استناد به این روایت، اصلی فراتر از استحباب ذکر در قنوت نماز جمعه را استنباط میکند و مینویسد: «یُسْتَفَادُ مِنْ صَحِیحَةِ الْحَلَبِیِّ… وجوب ذکر النبی و الآل».[29] مفاد این استدلال، صرفاً فرستادن صلوات نیست، بلکه اصل «یاد کردن» پیامبر (ص) و خاندان ایشان در تشهد نماز به عنوان یک امر اعتقادی است. این واجب در نهایت به صورت صلوات بر پیامبر و آل ایشان ادا میشود، اما منحصر به آن نیست. بنابراین، علامه حلی در منتهی المطلب در زمره قائلان به وجوب قرار میگیرد، هرچند ممکن است در دیگر آثارش نظرات متفاوتی داشته باشد.
یکی دیگر از بزرگانی که با همین روش به وجوب قائل است، مولی احمد نراقی[30] در کتاب مستند الشیعه است. ایشان نیز با استدلال به صحیحه حلبی، بر وجوب کلی ذکر ائمه در تشهد نماز تأکید میکند تا این حقیقت برای همگان روشن شود که ولایت اهل بیت (ع) جزئی از عقیده است.
سید مرتضی علمالهدی[31] نیز قائل به وجوب، بلکه ضرورت این امر است. یکی از مستندات ایشان در فتاوای متعدد، اجماع و سیره قطعی مسلمانان است. وی میفرماید که همه مسلمانان بر این باورند که یاد کردن آل پیامبر (ص) جزئی از تشهد است. این استناد به اجماع، یکی از ادله سید مرتضی بر وجوب و ضرورت این امر است.
فایده: از دیگر قائلان به وجوب، میتوان به علامه سمنانی[32] اشاره کرد. همچنین سید عبدالرزاق مقرم[33] در کتابچه «سر الإیمان فی الشهادة الثالثة فی الأذان و غیره» فتاوای حدود هشتاد تن از علما را گردآوری کرده است. اگرچه اکثر آنان، بهویژه علمای معاصر، به استحباب شهادت ثالثه قائلاند، اما شماری از آنان، همچون علامه سمنانی و سید ابراهیم علمالهدی سبزواری (شاگرد آیتالله میلانی)، فتوا به وجوب دادهاند.
شاهد: اهمیت این مسئله از آنجا روشن میشود که با اصل اکمال دین پیوند خورده است. خداوند متعال در آیه اکمال میفرماید: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾[34] . در این آیه، واژه «دین» و «اسلام» به کار رفته است، نه «ایمان». این نشان میدهد که کمال دین و رضایت پروردگار به ولایت امیرالمؤمنین (ع) گره خورده است که در روز غدیر تجلی یافت. این همان اسلام واقعی است، در مقابل اسلام ظاهری که قرآن در سوره منافقون به آن اشاره میکند. خداوند درباره منافقان میفرماید: ﴿وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ﴾[35] . این اسلام، توخالی و فاقد حقیقت است. به همین دلیل، قرآن دستور میدهد: ﴿وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَىٰ قَبْرِهِ﴾[36] . چنین مسلمانی، واقعی نیست و این غلظت در برخورد، نشاندهنده اهمیت تمایز میان اسلام ظاهری و ایمان حقیقی است.
نتیجه: با توجه به فرمایشات بزرگانی که سید عبدالرزاق مقرم در کتاب خود گرد آورده، و با عنایت به مبانی کلامی و قرآنی، جایگاه شهادت ثالثه فراتر از یک مسئله فقهی صِرف بوده و با هویت اعتقادی شیعه پیوندی ناگسستنی دارد.
ترجمه جدیدی از آن نیز انجام شده که انشاءالله نسخه الکترونیکی آن به زودی در اختیار پژوهشگران قرار خواهد گرفت. سید عبدالرزاق مقرم[37] در این کتاب هشتاد فتوا از فقها نقل کرده است.
نقد و بررسی دلیل تقیه
اشکال: اکثر آن فقها در پاسخ به این پرسش که چرا شهادت ثالثه در روایات خاصه تشهد نماز نیامده، گفتهاند که علت آن تقیه بوده است. هرچند این دیدگاه پذیرفته نیست، زیرا حدود شش روایت خاص در این زمینه وجود دارد که از چشم برخی فقها به دور مانده است؛ چنانکه مجلسی اول[38] نیز از این غفلتها در موارد مشابه تعجب میکند. این روایات خاص نماز است، نه لزوماً خاص تشهد. با این حال، اگر از این روایات چشمپوشی کنیم و بپذیریم که روایتی در دست نیست، باید پرسید توجیه استحباب یا وجوب بر چه پایهای استوار است؟ اگر مستند، آیاتی چون آیه اکمال دین باشد، باید گفت که مقتضای این آیات، وجوب و حتی ضرورت است، نه صرفاً استحباب.
پاسخ به دلیل تقیه: استدلال به تقیه نیز با اشکالاتی مواجه است. چگونه میتوان از تقیه سخن گفت در حالی که ابلاغ ولایت در اواخر عمر پیامبر (ص) و در اوج قدرت حکومت اسلامی صورت گرفت؟ قرآن کریم با نزول آیه ﴿وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾[39] ، هرگونه هراس را از پیامبر (ص) زدود. امام هادی (ع) نیز در زیارت غدیریه به همین مضمون اشاره دارد. این سؤال مطرح میشود که چرا پیامبر (ص) که برای ابلاغ این پیام سه بار مورد تأکید جبرئیل قرار گرفت، در اوج قدرت خویش از بیان جزئیات آن پروا داشته باشد؟
البته قدرت پیامبر (ص) در زمینههای دیگر با محدودیتهایی همراه بود. برای مثال، در ابتدای دعوت، ایشان نتوانست از شکنجه و شهادت والدین عمار یاسر جلوگیری کند؛ نه از باب عدم توانایی، بلکه بر اساس برنامهای که خداوند برای پیشبرد دعوت تعیین کرده بود. گاهی لازم است ظلم ظالمان آشکار شود تا ذات پلید آنان برای همگان روشن گردد.
نکته: باید توجه داشت که هدف مخالفان تنها غصب خلافت نبود، بلکه مسئلهای خطرناکتر یعنی بیاعتبار کردن رسالت پیامبر (ص) و معرفی ایشان به عنوان فردی ریاستطلب را دنبال میکردند؛ همان تفکری که در کلام یزید و ابوسفیان نیز آشکار است. این هدف، از خود غصب خلافت نیز خطرناکتر بود. در تفسیر آیه ﴿أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ﴾[40] ، امام صادق (ع) به همین بازگشت به جاهلیت اشاره میکند. [41] این وضعیت سبب میشد که مردم در تشخیص حق از باطل دچار تردید شوند و نزاع را جنگ قدرت بپندارند، نه تقابل حق و باطل.
شاهد: در همین زمینه روایتی نقل شده که استاد ما، مدرس افغانی[42] ، پیوسته آن را میخواند. هنگامی که امیرالمؤمنین (ع) را دستبسته به مسجد میبردند، یک عالم یهودی با دیدن این صحنه، با سه شهادت (شهادتین و شهادت به ولایت) اسلام آورد. از او پرسیدند: «چرا اکنون که میان مسلمانان فتنه و درگیری است، اسلام آوردی؟» پاسخ داد: «من از صبر علی دریافتم که او و پسرعمویش پیامبر، طالب دنیا نبودند. صبر او دلیل بر صدق رسالت پیامبر است. او که قهرمانانی چون مرحب و عبدود را به خاک افکنده، اکنون سکوت کرده است. پس او در پی دنیا نیست و از غیب دستوری دارد. به همین دلیل ایمان آوردم».[43] این استدلال، یک برهان عقلی است که فارغ از گوینده آن، قابل تأمل است.
بازگردیم به کتاب سید عبدالرزاق مقرم؛ اکثر فتاوای نقلشده در آن، عدم ذکر شهادت ثالثه در روایات خاص را به تقیه نسبت میدهند. اما شاهد تقیه چیست؟ در حالی که جریان غدیر و نزول آیه ﴿وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ﴾[44] نشان از رفع خطر دارد. امام هادی (ع) در زیارت غدیریه با اشاره به همین آیه میفرماید: «وَ أَشْفَقْتَ مِنْ فِتْنَةِ الْفَاسِقِينَ وَ اتَّقَيْتَ فِيهِمْ أَبَاطِيلَ الْمُنَافِقِينَ».[45]
دو آیه اصلی در باب غدیر نازل شده است: آیه 67 سوره مائده و آیه 3 همان سوره. آیه ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾[46] نشان میدهد که بدون ابلاغ ولایت، اصل رسالت نیز به تمامیت نمیرسد. به همین قیاس، بدون شهادت ثالثه، شهادت به رسالت نیز ناقص میماند.
از میان فتاوای گردآوریشده، حدود هفتاد درصد قائل به استحباب شهادت ثالثه در تشهد هستند. برای نمونه، میرزا جواد تبریزی[47] در صراط النجاة به استحباب قطعی آن در تمام نمازهای نافله، تشهد اول نمازهای واجب و حتی تشهد نماز میت فتوا داده است. گزارش شده است که آیتالله گلپایگانی نیز در نماز میت بر پیکر آیتالله خمینی، شهادت ثالثه را ذکر کرده است. همچنین، آیتالله سید محمدسعید حکیم [48] نیز شهادت ثالثه را در تشهد نماز میت بیان میکرد.
این پیشینه تاریخی و فقهی متأسفانه در فضای علمی حوزهها به قدر کافی مورد توجه و فرهنگسازی قرار نگرفته است. تتبع و پیگیری در منابع اصیل، امری ضروری است. چنانکه در وصیتنامه علمی علامه حلی به فرزندش فخرالمحققین آمده، این کتب حاصل هزاران سال تلاش علمی در شرح ادله و آیات است و نباید نادیده گرفته شود.[49] در روایت آمده است: «أَعْلَمُ النَّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النَّاسِ إِلَى عِلْمِهِ».[50]
بر اساس تحلیل دقیق و اجرای مو به موی دستورالعملها، متن خام به یک بخش آکادمیک و مستند تبدیل شده است. در این فرآیند، زبان عامیانه به زبان علمی ارتقا یافته، ارجاعات تاریخی و روایی با ذکر دقیق منابع معتبر مستندسازی شده، اصطلاحات و شخصیتها ابهامزدایی شده و ساختار متن برای خوانایی بهتر بهینهسازی گردیده است.
در این زمینه، روایتی که شیخ صدوق در کتاب معانی الاخبار نقل کرده، راهگشاست: «أَعْقَلُ النَّاسِ مَنْ جَمَعَ عُقُولَ النَّاسِ إِلَى عَقْلِهِ» و «أَعْلَمُ النَّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النَّاسِ إِلَى عِلْمِهِ».[51]
با بازگشت به سیر تاریخی، همانطور که به فتوای شیخ طوسی و سید مرتضی اشاره شد، ابن براج[52] نیز فتوایی مشابه دارد. او پنجمین فقیهی است که از قائلان به «ضرورت» این امر محسوب میشود، زیرا دقیقاً همان مبنای استادش، سید مرتضی، را پذیرفته است.
قرن اول: در منابع رجالی و تاریخی قرون سوم و چهارم، از صحابیای به نام خُدَیر بن عمرو الضَّبّی[53] یاد شده است. گفته میشود او که از آخرین صحابه درگذشته (وفات حدود سال ۹۰ یا ۱۰۰ ق) به شمار میرود، در تشهد نماز خود به ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) شهادت میداده است. همین امر سبب شده که برخی از علمای اهل سنت او را در شمار رافضیان قرار داده و از نقل روایت از او خودداری کنند. بنابراین، سیرهای از یک صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در دست است که شهادت ثالثه را در تشهد نماز خود ذکر میکرده و این مطلب در منابع غیرشیعی نیز منعکس شده است.
قرن دوم: از جمله مستندات این دوره، روایاتی است که از محمد بن مسلم و زراره از امام باقر (علیه السلام) نقل شده و در آن به ذکر نام ائمه (علیهم السلام) در نماز امر شده است. در یکی از این نقلها، تعبیر «سَمِّهِمْ»[54] به کار رفته که شیخ مفید (رحمه الله) آن را به معنای نام بردن یکایک ائمه (علیهم السلام) فهمیده است. در نقلی دیگر که در کتاب الصلاة حَلَبی[55] آمده، تعبیر «أَجْمِلْهُمْ»[56] به کار رفته که به معنای ذکر اجمالی ایشان با عناوینی چون «آل محمد»، «الاوصیاء» و «الخلفاء» است. هر دو شیوه، نوعی از شهادت به شمار میآید.
نکته: باید به روش استنباط فتوای فقهای متقدم توجه داشت. در دوران حضور ائمه (علیهم السلام)، فتوای یک فقیه غالباً از طریق نقل یک روایت خاص در کتابش ابراز میشد. به عبارت دیگر، انتخاب و درج یک حدیث در یک باب فقهی، بدون ذکر روایات معارض، به منزله فتوای او به مضمون همان روایت بود. این روش، که شیخ طوسی نیز در مقدمه کتاب المبسوط به آن اشاره کرده،[57] به معنای فتوا دادن از طریق گزینش متن حدیث است. از این رو، وقتی فقهایی چون حسین بن سعید اهوازی[58] این روایات را در کتاب خود آوردهاند، این به معنای پذیرش و عمل به آن است.
بر همین اساس، فقهای بزرگی چون علامه حلی و مولی احمد نراقی، فتوا به وجوب را به این دوره و به فقهایی چون حلبی و حسین بن سعید اهوازی نسبت دادهاند. مهمتر از آن، شهادت سید مرتضی علمالهدی است که تصریح میکند کتاب الصلاة حلبی از زمان امام باقر (علیه السلام) تا عصر خود او (قرن پنجم) پیوسته مورد عمل شیعیان بوده است. این شهادت، استمرار یک سیره عملی را در طول قرون دوم، سوم و چهارم هجری اثبات میکند؛ دورانی که شامل امامت امام جواد، امام هادی، امام عسکری (علیهم السلام) و دوره غیبت صغری است.
نکته: در این دوره، فقاهت شیعی به صورت نهادینه وجود داشت. کشّی در کتاب رجال خود از وجود مراجع فقهی متعددی در زمان امام صادق (علیه السلام) خبر میدهد و حتی از گروههایی با عناوین «زُراریّه» (پیروان زرارة بن اعین) و «بُصَیریّه» (پیروان ابوبصیر) یاد میکند. [59] این نشان میدهد که ارجاع مردم به فقهای شاخص و شکلگیری مکاتب فقهی حول آنان، در آن زمان امری رایج بوده است. این امر با تأیید و تشویق ائمه (علیهم السلام) همراه بود؛ چنانکه امام صادق (علیه السلام) به یکی از شاگردان برجسته خود، ابان بن تغلب، فرمود: «اجْلِسْ فِي مَسْجِدِ الْمَدِينَةِ وَ أَفْتِ النَّاسَ؛ فَإِنِّي أُحِبُّ أَنْ يُرَى فِي شِيعَتِي مِثْلُكَ».[60] این سنت، ریشه در زمان خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) و آیه نفر ﴿فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ﴾[61] دارد و مختص به دوران غیبت نیست.
و این آیه شریفه شامل دوران ظهور، دولت ظهور و رجعت ائمه (علیهم السلام) نیز میشود. فقها بر اساس همین ادله عام و خاص فتوا صادر میکنند. در مقابل، کسانی که به دنبال نقد این ادله هستند، باید به جای تمسک به کتابهایی با اصالت نامعلوم، به ادله متواتر و نصوص قطعی قرآن و روایات مراجعه کنند.
ریشههای تاریخی و سیره عملی شیعیان در ذکر شهادت ثالثه
برای بررسی ریشههای تاریخی این مسئله، به قرون اولیه اسلام بازمیگردیم.
نکته اول: سیره در قرن اول و دوم هجری شواهد تاریخی نشان میدهد که ذکر شهادت ثالثه در نماز، ریشه در عمل برخی از صحابه و تابعین دارد. - نمونه: از صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله)، قَدیر بن مالک الضَّبّی، یاد میشود که بنا بر نقلها، در تشهد نماز خود به ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) شهادت میداده است. [62] اهمیت این گزارش از آن جهت است که در منابع رجالی غیرشیعی نیز به آن اشاره شده و دلالت بر وجود چنین سیرهای در میان برخی از مسلمانان صدر اسلام دارد.
نکته دوم: سیره در عصر غیبت صغری (قرن سوم و چهارم) در عصر غیبت صغری، این سیره استمرار و گسترش یافت. - کتاب التکلیف: یکی از مهمترین شواهد، کتاب التکلیف اثر محمد بن علی شلمغانی[63] است. شیخ طوسی در کتاب الغیبة گزارش میدهد که این کتاب در آن دوره چنان رواج داشت که در خانههای شیعیان به وفور یافت میشد و به آن عمل میکردند. [64] این کتاب، بنا بر گزارشها، مشتمل بر شهادت ثالثه در تشهد نماز بوده است. - کتاب الشرائع: پس از شلمغانی، علی بن بابویه قمی[65] کتاب الشرائع را تألیف نمود. این کتاب شباهت بسیاری به کتاب التکلیف شلمغانی دارد، تا جایی که برخی محققان آن را تهذیبی از کتاب التکلیف با حذف موارد منحرفانه آن دانستهاند. کتاب الشرائع نیز شهادت ثالثه در تشهد را در بر داشته است. - فقه الرضوی: همچنین کتاب فقه الرضوی که برخی از بزرگان همچون علامه بحرالعلوم و صاحب حدائق آن را معتبر میدانستند،[66] نیز مؤید همین سیره است. - کتاب المراسم: این سیره در قرن پنجم نیز ادامه یافت. سلار دیلمی[67] در کتاب فقهی خود المراسم العلویة، شهادت ثالثه را در تشهد نماز ذکر کرده و به وجوب آن فتوا داده است.[68] نتیجه: از مجموع این شواهد معلوم میشود که سیره عملی شیعیان در قرون دوم، سوم، چهارم و پنجم هجری، بر ذکر شهادت ثالثه در تشهد نماز استوار بوده است. این امر نشاندهنده ریشهدار بودن این فرهنگ در مذهب امامیه است.
نکته سوم: رسمیت یافتن در دولت آل بویه در این راستا، دولت آل بویه[69] نقش مهمی ایفا کرد. آل بویه در اواسط قرن چهارم هجری (حدود سال 334 ق) وارد بغداد شدند و برای بیش از یک قرن، قدرت را در دست داشتند. - در این دوره که فقهای بزرگی چون شیخ صدوق به عنوان مرجع علمی شیعیان شناخته میشدند، شهادت ثالثه در اذان، اقامه و تشهد نماز به صورت رسمی ترویج یافت. این اقدام باعث درگیریهای خونینی در بغداد شد و شیعیان برای حفظ این شعار، هزینههای سنگینی پرداختند. - همزمان، دولت حمدانیان که در مناطق موصل، حلب و سوریه حاکم بودند نیز همین رویه را در پیش گرفتند و شهادت ثالثه را در شعائر دینی خود آشکارا بیان میکردند. منابع تاریخی متعدد، اعم از شیعه و سنی، این وقایع و درگیریها را ثبت کردهاند[70] .
توجه: نکته بسیار مهم این است که با وجود تمام این درگیریها و خونریزیها، هیچیک از علمای طراز اول آن زمان، مانند شیخ صدوق، ابن قولویه، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی، شیعیان را از این عمل منع نکردند. این سکوت همراه با تأیید، شباهت به موضع امام هادی (علیه السلام) در قبال زیارت امام حسین (علیه السلام) دارد. با آنکه متوکل عباسی بارها قبر مطهر را تخریب و زائران را تهدید به مرگ کرد، امام (علیه السلام) نه تنها زیارت را منع نکرد، بلکه بر اهمیت آن به عنوان یکی از شعائر اصلی دین تأکید ورزید. چنانکه شیخ محمدحسین کاشفالغطاء اشاره کرده است، ائمه (علیهم السلام) در شرایط خطر، مؤکداً به زیارت سیدالشهداء (علیه السلام) امر میفرمودند.[71] این جریان نشان میدهد که شهادت ثالثه، از منظر فقهای بزرگ شیعه، صرفاً یک عمل مستحب نبوده، بلکه هویت و اساس مذهب تلقی میشده که حتی به قیمت جان نیز باید از آن پاسداری میشد. این سیره تا قرن ششم و پس از آن نیز در میان شیعیان بغداد و دیگر بلاد اسلامی ادامه یافت.
اما این عمل، شعار و هویت مذهب بود و ذکر آن در تشهد نماز، بخشی اساسی از این هویت به شمار میرفت. این سیره تا قرن پنجم و حتی ششم هجری در میان شیعیان بغداد استمرار داشت و جریان شهادت ثالثه به عنوان یک سنت ریشهدار باقی ماند[72] .